فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب چگونه با فرزندتان صحبت کنید

کتاب چگونه با فرزندتان صحبت کنید

نسخه الکترونیک کتاب چگونه با فرزندتان صحبت کنید به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب چگونه با فرزندتان صحبت کنید

اگر شما هم مانند من اغلب با فرزند خود با گفت‌و‌گو مي‌نشينيد از مباحث موجود در اين کتاب لذت خواهيد برد. اگر بالعکس، برقراري ارتباط با فرزندتان براي‌تان کاري دشوار است، اين کتاب را حتماً بخوانيد. در اين کتاب، جملاتي که نيازشان داريد، خواهيد يافت. به فرزندتان نشان بدهيد که چه‌قدر به او اهميت مي‌دهيد. خواندن اين کتاب نه‌تنها کمک‌تان مي‌کند که درست و به حق صحبت کنيد بلکه کمک‌تان مي‌کند که حرف‌هاي‌تان را به‌موقع و بجا برزبان آوريد.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.61 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۵۱ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب چگونه با فرزندتان صحبت کنید

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:


مقدمه

گفت وگوی خردمندانه:

شش شیوه صحبت با کودک

کتی نگاهی به ساعت دیواری انداخت. تا رسیدن سرویس مدرسه فقط پانزده دقیقه وقت باقی بود! دو فرزندش برای جمع کردن وسایل خود و رسیدن به سرویس اولین روز مدرسه هیچ عجله ای نداشتند و بی خیال وقت را تلف می کردند.
ــ کتی فریاد زد: «مارک! چرا وسایلت را در کیفت نمی گذاری؟»
قبل از آنکه مارک جواب مادر را بدهد، جنی هشت ساله جعبه برشتوک را روی زمین انداخت و همه برشتوک ها روی زمین پخش شدند.
ــ کتی آه بلندی کشید و گفت: «جنی تو هنوز صبحانه ات را نخورده ای؟ اتوبوس هر لحظه از راه می رسد» و بعد رو به مارک کرد و با فریاد گفت: مارک باید به خواهرت کمک کنی تا برشتوک ها را از روی زمین جمع کند. من وسایلت را جمع می کنم. عجله کن!»
ــ مارک ده ساله با اعتراض گفت: «اما من که چیزی روی زمین نریخته ام!»
ــ نگفتم تو این کار را کرده ای! لطفا همین حالا به او کمک کن.
مارک شکلکی درآورد و به طرف خواهر کوچکش رفت. او خم شده بود و برشتوک ها را از روی زمین جمع می کرد. مارک با زانو لگد محکمی به او زد و او را بر زمین انداخت. جنی مادر را صدا زد و گفت: «مارک هلم داد.»
ــ من این کار را نکردم!
ــ پس چرا من روی زمین افتادم؟
ــ مارک آهسته گفت: «چون من تو را زدم ولی هلت ندادم.»
کتی با عصبانیت به آشپزخانه برگشت و بالای سر فرزندانش که درحال بحث با یکدیگر بودند، ایستاد. دلش می خواست فریاد بزند. تنها خواسته اش این بود که سر وقت آماده شوند و برای رفتن به مدرسه روحیه خوبی داشته باشند. رویای آغوش گرم قبل از رفتن به مدرسه فراموش شد. اکنون تنها آرزویی که داشت این بود که تا چند ثانیه دیگر بتوانند خود را به اتوبوس مدرسه برسانند. برای تحقق این آرزو ناگزیر بود هم چون گروهبان ها رفتار کند و فرمان بدهد!
برای بهبود این شرایط چه کاری می توانست بکند؟ چگونه باید از کلمات استفاده می کرد؟

سه دستاورد حاصل از هرگونه ارتباط

صحبت با کودک، کار دشواری نیست. اما صحبت زیرکانه نیازمند تفکر و قدری تمرین است. برقراری ارتباط با کودک برای والدین امری مهم و ضروری تلقی می شود. اگر این کار به خوبی انجام شود میان اعضای خانواده روابطی صمیمانه ایجاد می گردد و از بسیاری مشکلات در آینده پیش گیری می شود، اما چنان چه این ارتباط به خوبی برقرار نگردد، زندگی خانوادگی پرتنش و به هم ریخته شده و کودک پا به دنیایی می گذارد که برای مواجهه با مشکلات آن آمادگی لازم را نیافته است.
بسیاری از والدین درباره صحبت پرمعنی با کودک دبستانی خود برآورد واقع بینانه ندارند. طبق بررسی های اخیر دانشگاه میشیگان گفت وگوی داخل خانه (یعنی در کنار کودک نشستن و با او حرف زدن)، در سال ۱۹۹۷، در مقایسه با سال ۱۹۸۱، صددرصد کاهش را نشان می دهد. یکی از دلایل این وضعیت درگیر بودن کودک در تکالیف قبل و بعد از مدرسه است، ضمنا زمان صرف غذا در کنار اعضای خانواده به یک ساعت در هفته تنزل یافته است. در عین حال زمان بودن کودک در کنار دوستان و یا صحبت تلفنی با آنها سه برابر شده است.
اگر والدی پرمشغله هستید، زمان چندانی برای گفت وگو با فرزندتان در اختیار ندارید؛ معمولاً مکالمه فی مابین به یکی از صورت های زیر آغاز می شود:
ــ چطور خوابیدی؟ ـ (خوب...)
ــ امروز را چطور گذراندی؟ ـ (خوب...)
ــ کجا می روی؟ ـ (بیرون...)
ــ کی برمی گردی؟ ـ (برمی گردم)
ــ در مدرسه چه کار کردی؟ ـ (هیچی)
ــ تکالیفت تمام شد؟ ـ (هنوز هیچ کار نکرده ام)
ــ بس کن! ـ (اما او اول شروع کرد!)
ــ چند بار به تو گفتم که... ـ (آخه مادر!)
چنین موضوعاتی اغلب اوقات برای بسیاری از والدین پیش می آید. هرگونه تلاش (آگاهانه یا ناآگاهانه) والدین برای برقراری ارتباط، یکی از سه دستاورد زیر را درپی دارد:
۱ـ آنها را به فرزندشان نزدیک تر می کند.
۲ـ بحث و جدلی را به وجود می آورد.
۳ـ سبب دوری و کناره گیری آنها از یکدیگر می شود.
روراست باشید. آیا اغلب گفت وگوهای شما با فرزندتان منجر به نزدیکی شما به هم می شود؟ گاه بحث و جدل اجتناب ناپذیر است، اما نباید بگذاریم باعث تخریب روابط فی مابین گردد. خیلی وقت ها این گونه بحث و جدل ها پایانی خوش ندارند و حداقل یک یا هردو طرف، احساس درماندگی می کنند.
در بسیاری از خانواده ها، گفت وگو با کودک (آن هم در بهترین صورت خود) تاثیری خنثی دارد؛ یعنی آسیبی به کودک وارد نمی شود اما نتیجه ای هم عاید نمی گردد. هدف از گفت وگو این است که ارتباط میان والد و کودک بیشتر شود. برقراری ارتباط قانون مند شیوه ای موثر است چون زمانی که کودک به مشکلی برمی خورد، مشتاق به در میان گذاردن آن با شما خواهد شد، نه آنکه از شما دوری جوید. با شناخت شش شیوه ایجاد ارتباط با کودک (به جای تکیه بر یک یا دو مورد) می توانید به اهداف موردنظر خویش دست یابید.

رویکرد احساس در برقراری ارتباط با فرزند

کتی، مادر عصبانی ماجرای فوق، که نگران بود فرزندانش به سرویس مدرسه نرسند، درواقع سه رویکرد از شش رویکرد برقراری ارتباط با کودک را به کار برد. درست است که وی بالاخره موفق شد آنها را به سرویس مدرسه برساند، اما این کار را به بهایی سنگین به انجام رسانید. هر سه آنها در پایان کار عصبانی و به نوعی مغبون بودند. چرا باید روز اول مدرسه این گونه آغاز شود؟ اگر از رویکردها به درستی استفاده می کرد و یا طرز ترکیب رویکردها را می دانست (درواقع تنها چیزی که نیاز داشت اندکی تفکر بود)، شاید هم چنان باید برای رسیدن به سرویس مدرسه عجله می کردند، اما هیچ یک از آنها عصبانی و بدخلق نمی شدند و همه چیز به هم نمی ریخت.
شیوه های احساس دار صحبت با کودک شامل آموزش (انتقاد، طریقه منفی آموزش است)، همدلی، گفت وگو، امر و نهی (دستورات، قوانین خانگی)، تشویق (تحسین) و گزارش (نظریات بی طرفانه، بیان حقایق، بیان افکار و احساسات) می باشد. والدین پراسترس، بیش از حد خسته یا حواس پرت و دل مشغول با فرزند خود ارتباطی محدود برقرار می کنند. مثلاً، در یک سفر شش ساعته در جاده، والدین کلافه از جروبحث فرزندان، ممکن است مرتبا فریاد بزنند «بس کنید!» و یا اگر بخواهند با لحن بالغ با کودک خویش صحبت کنند، ممکن است بگویند «شما باید این طور با هم سر جنگ داشته باشید!» (امر و نهی). آیا این شیوه موثر است؟ هر کسی که آن جا حضور داشته باشد اذعان می کند که این رفتار نمی تواند تاثیری طولانی مدت داشته باشد. مشکل این جاست که والدین به یک باره واکنشی را از خود بروز می دهند بی آنکه بیندیشند راه های دیگری نیز وجود دارد که می تواند موثرتر باشد. درواقع، والدین پرتنش از برخی شیوه های گفت وگو (مثل دستور و انتقاد) بیش از حد استفاده می کنند درحالی که از برخی شیوه های مفید دیگر (به ویژه همدلی) به ندرت بهره می برند. حتی گاه والدینی که استرسی ندارند، نمی دانند به کودک خود چه جوابی بدهند یا مسئله ای را چگونه حل و فصل کنند، به همین علت (طبق همان روند قدیمی) می ایستند و تماشا می کنند و امیدوارند کودک خود پاسخ مسئله را بیابد. پدری که پسرش جایزه مسابقه هنری را نبرده بود، نمی دانست او را چگونه تسلّی دهد. سرانجام به او گفت «زندگی همیشه عادلانه نیست». اگر این پدر در مورد شش شیوه برقراری ارتباط بیشتر می دانست، تحت چنین شرایطی می توانست واکنش موثرتری به پسر خویش نشان بدهد.
وقتی کتی خرد و خسته از پسرش می پرسد «چرا وسایلت را در کیفت نمی گذاری؟» درواقع از او سوال نمی کند، بلکه از مارک به خاطر تلف کردن وقت انتقاد می کند. این انتقاد توجیه پذیر است، اما شرایط کتی را به دو جهت دشوارتر می سازد. اول این که، مارک پیش خود می اندیشد که مادر منصف نیست، بنابراین عصبانی می شود. او می خواهد وسایلش را جمع کند، اما چرا باید این کار را بر طبق زمان بندی مادر انجام دهد؟ در ثانی، کتی در زمینه خواسته خویش از پسرش واضح صحبت نکرد. سوال او این نبود که چرا کیف مارک هنوز خالی است! او می خواست کیف پر از وسایل مدرسه باشد، اما خواسته اش را این گونه بیان ننمود. مشابه همان گفت وگو، گفت وگوی او با جنی است. او به جنی گفت: «هنوز صبحانه ات را نخورده ای؟» ظاهرا این پرسش، پرسشی ساده به نظر می رسد (نوعی گزارش) اما درواقع این طرز سوال، انتقادی پنهان به شمار می آید. تصور کنید او به جای چنین سوالی به جنی می گفت: «ببخشید جنی ولی دارد دیرمان می شود. می دانم هنوز گرسنه ای اما دیگر نمی توانی یک کاسه دیگر برشتوک بخوری. اگر مایل باشی می توانی یک سیب برای خودت برداری.» به این ترتیب مادر با لحنی عاری از هرگونه انتقاد، منظور خود را خیلی واضح به جنی می رساند.
هنگامی که کتی از مارک می خواهد که به خواهرش کمک کند و برشتوک ها را از روی زمین جمع کنند، درواقع به او فرمان می دهد (امر و نهی). دستور می تواند خوب، مفید و مهم باشد، اما در چنین شرایطی، فقط بر تنشی که کتی از آن واهمه داشت، می افزاید و درنتیجه صبح آنها را خراب می کند. با همدلی یا تحسین («مارک تو امروز کمک بزرگی به من کردی») می توان از شدت دستور کاست. در این مورد شاید انتخاب لغات مناسب سبب می شد عصبانیت کتی تا به این حد شدید نشود.
هرچه لحن صحبت ما تهاجمی تر و کلمات مان تندتر باشد، بیشتر ناراحت خواهیم شد. هرچه آرام تر و با ملایمت بیشتر صحبت کنیم، کمتر عصبانی و ناراحت خواهیم شد.
بنابراین اگر کتی (بدون لحن انتقادآمیز) از شیوه گزارش برای ابراز نگرانی اش از نرسیدن به سرویس مدرسه استفاده می کرد و چنان چه در بیان دستوراتش (امر و نهی) از کلمات تحسین آمیز استفاده می کرد تا از شدت امر و نهی بکاهد، اولین روز مدرسه این گونه پرتنش آغاز نمی گشت.

گنجینه احساسی خود را غنی سازید

در اولین نظر ممکن است خود را مدام درحال استفاده از هر شش طریقه برقراری ارتباط ببینید. به هر حال، کدام والدی است که فرزند خود را تحسین نکرده باشد، با او همدلی نکرده باشد، به او آموزش نداده باشد یا با وی به گفت وگو ننشسته باشد؟ دوباره فکر کنید. هنگامی که هریک از موارد متداول زیر را که دربرگیرنده شش رویکرد ارتباطی مورد بحث ما می باشند، وارسی می کنید درمی یابید که یک یا دو رویکرد در این میان بیشتر مطلوب شما هستند. با وجودی که تغییر رویکرد و انتخاب رویکردی دیگر در خانه ای مملو از آرامش و آسایش کار آسانی است، افراد تحت فشار و استرس هم چنان تمایل به استفاده بیش از اندازه از شیوه هایی خاص دارند! احتمالاً بیشتر انتقاد می کنند، با فریاد دستور صادر می کنند، یا ممکن است بیش از حد آسان گیر و همدل شوند و تمایلی به اِعمال قوانین در خانواده نداشته باشند. جالب است که برخی همسران یکدیگر را تکمیل می کنند یعنی یکی از آنها بر دو یا سه طریقه ارتباطی تاکید می ورزد و دیگری طرق دیگر را در پیش می گیرد. آنها در کنار یکدیگر زوج کاملی هستند، اما به تنهایی تمایل به چپ یا راست دارند و زمانی که اوضاع از دستشان خارج می شود دیگری را مقصر قلمداد می کنند.

آموزش

حرف «T‎» در «Tender‎» (به معنای احساس) حرف اول کلمه Teaching (به معنای آموزش) است. به ندرت اتفاق می افتد که والدین در طی روز چیزی به فرزند خویش نیاموزند. آموزش، تجربه ای پرمعنا و گرم است که میان بالغ و کودک پیوندی را ایجاد می کند. زمانی که والدی صبورانه دوچرخه سواری را به کودکش می آموزد و یا نحوه قرار دادن طعمه روی قلاب ماهیگیری یا گرفتن پرتاب های زمینی توپ ها را به او آموزش می دهد، کودک سوالات بسیاری را می پرسد و به والد این امکان را می دهد که شیوه های مختلف هر کار را برایش توضیح بدهد.
اما آموزش می تواند به سخنرانی یا غرزدن تنزل یابد و پیام حاصل از آن نیز از بین برود. برخی از والدین آموزش را آسان می دانند اما نمی توانند به راحتی توجه کافی و کامل از خود نشان بدهند. آنها سعی می کنند با فهماندن علت منطقی شرایط موجود به کودک، بر این احساس ناراحت خویش غلبه کنند و زمانی که می بینند منطق کمکی به کودکشان نمی کند، صبرشان را از دست می دهند (مثلاً می گویند «الیزابت اگر به آنچه که می گویم گوش بدهی، می دانی چگونه تکلیف ریاضی ات را انجام بدهی. گریه کمکی به تو نمی کند!») آموزش، مانند هریک از دیگر شیوه های برقراری ارتباط، محدودیت ها و فواید خاص خود را داراست. آیا مرتبا درحال آموزش فرزند خویش می باشید؟

چگونه بگویم

  • «بگذار برایت توضیح بدهم...»
  • «ببین من چگونه این کار را انجام می دهم، تو بعد از من سعی کن آن را انجام بدهی.»
  • «بگذار ببینیم می توانیم با هم این مسئله را حل کنیم.»
  • «راهت خوب است. چرا این راه را انتخاب کردی؟»
  • «جواب این سوال این است که...»
  • «از جواب این سوال مطمئن نیستم. بگذار پاسخش را پیدا کنیم.»
  • «این طوری حلش کن.»
  • «اگر کسی این کار را با تو می کرد تو چه احساسی داشتی؟»
  • «اگر به خواهرت می گفتی اجازه ندارد به دستکش های بیس بالت دست بزند، به نظرت او چه احساسی پیدا می کرد؟»
  • «اشتباه یکی از راه های آموختن است.»
  • «به این دلیل می خواهم این کار را بکنی که...»
  • «به این علت نمی توانی بروی که...»
البته لحن صحبت بسیار مهم است. «این طوری انجامش بده» اگر با لحن تند و عصبانی گفته شود به «انتقاد» برداشت خواهد شد. درواقع اغلب والدین شیوه انتقادآمیز آموزش را درپیش می گیرند. این شیوه مخرب نیست و اگر به ندرت استفاده شود ممکن است توجه کودک را بر کارش معطوف کند، اما اگر به طور متداول و معمول مورد استفاده باشد بر استرس کودک می افزاید و تمایل کودک به همیاری در حل مسئله را کاهش می دهد.

چگونه نگویم

  • «نمی توانم باور کنم که تو این کار را کرده ای!»
  • «احمقانه است.»
  • «اهمیتی ندارد. من این کار را انجام می دهم.»
  • «اگر می خواهی این طوری باشی خودت باید انجامش بدهی.»
  • «این پاسخ غلط است. فکر می کردم خودت را برای این امتحان آماده کرده ای؟»
  • «مثل بچه ها رفتار می کنی!»
  • «چرا نمی توانی مانند خواهرت باشی؟»
تحقیر، توهین و مقایسه بدترین نوع گفتار است. والدینی که از آموزش انتقادی استفاده می کنند به ندرت با کودک خود همدلی می نمایند. فراگیری گفتاری توام با همدلی به والدین کمک می کند صبورتر برخورد کنند.
بهترین زمان برای استفاده از آموزش، زمانی است که:
کودک یا والد چندان نگران یا ناراحت و سرخورده نباشند.
کودک به آرامی پرسش هایش را مطرح کند.
کودک سرگرم انجام کارهای دیگر نباشد.
برخوردی انتقادآمیز نداشته باشید.

همدلی

حرف «E‎» در کلمه TENDER (به معنای احساس) حرف اول کلمه Empathizing (به معنای همدلی) است. همدلی زمانی اهمیت دارد که کودک احساساتی قوی را تجربه می کند. کودکی که به آرامی می پرسد «پایتخت آلمان چه نام دارد؟» با پاسخی مستقیم قانع می شود. اما اگر کودک تکالیفش را مچاله کند و فریاد بزند «این مزخرفات هیچ وقت یادم نمی ماند! چه کسی اهمیت می دهد پایتخت آلمان کجاست!» قدری همدلی کمک زیادی به وی می کند. در این وضعیت ممکن است والدی به فرزندش بگوید «سرزنشت نمی کنم که این قدر درمانده شده ای. سخت است که آدم درسش را بخواند ولی چیزی به یاد نیاورد.»
وقتی پای همدلی واقعی به میان می آید والدین به اشتباه می افتند. وقتی از حرف فرزندتان ناراحت، عصبانی یا گیج شوید، همدلی دشوار می شود. گاه والدین همدلی را با تشویق اشتباه می گیرند و می گویند «نگران نباش، مطمئنم که کارت را درست انجام می دهی.» گفتار دلسوزانه توام با تشویق، ترغیب کننده است، اما همدلانه نیست. وقتی واکنشی همدلانه نشان می دهید سعی نکنید همان لحظه مشکل را حل کنید و زخم را بهبود بخشید؛ بلکه سعی کنید درد کودک را درک کنید و به گونه ای با او صحبت کنید که کودک دریابد شما به راستی او را می فهمید.
وقتی آنی(۱) افسرده و مغموم به خانه آمد (چون دوستش با او بازی نمی کرد) مادر می خواست او را دلداری بدهد؛ برای همین گفت: «خواهرت خیلی زود به خانه می آید و تو می توانی با او بازی کنی.» در این جا مادر سعی می کند لحنی تشویق کننده داشته باشد اما برای آنکه همدلی خود را به او نشان بدهد باید می گفت «این کار دوستت حتما تو را ناراحت و کمی عصبانی کرده، نه؟» در این صورت آنی درمی یافت مادرش احساس وی را درک می کند و او تنها نیست. این نحوه گفتار به قدر کافی آرامش بخش است و حتی ممکن است آنی را ترغیب به صحبت بیشتر درباره احساساتش کند («گاهی در مدرسه هم این اتفاق پیش می آید»). در آن صورت مادر درمی یابد که نگرانی های دخترش ارزش مطالعه و رسیدگی را دارد.

نظرات کاربران درباره کتاب چگونه با فرزندتان صحبت کنید