فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب چرا بچه‌ی من حرف‌ گوش نمی‌ده؟

کتاب چرا بچه‌ی من حرف‌ گوش نمی‌ده؟

نسخه الکترونیک کتاب چرا بچه‌ی من حرف‌ گوش نمی‌ده؟ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب چرا بچه‌ی من حرف‌ گوش نمی‌ده؟

اثر حاضر، با ارائه‌ي رويکرد عملي، از سويي تشخيص و ريشه‌يابي اختلالاتي را مطرح مي‌کند که منجر به عصبانيت کودکان مي‌شود و از سويي ديگر، راهکارهايي مناسب را براي رفع اين اختلالات به مخاطب معرفي مي‌کند.

  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.92 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۵۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب چرا بچه‌ی من حرف‌ گوش نمی‌ده؟

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:


مقدمه

پدر و مادر شدن، البته، شادی و لذت زیادی به همراه دارد. اما ماجرا به این سادگی هم نیست. پدر و مادر شدن نگرانی ها، پرسش ها و از کوره در رفتن هم دارد. گاهی اوقات، خشم و عصبانیت را هم باید به تمامی این ها اضافه کرد. به ویژه وقتی که ناچار می شویم تا مطلبی را صد بار برای بچه ای تکرار کنیم و تازه به این نتیجه برسیم که گویا بچه اصلاً صدایمان را هم نشنیده است!
کدام پدر و مادری است که در مرحله ای از زندگی فرزندش با مشکل گوش دادن و یا گوش ندادن او مواجه نشده باشد؟ تجربه ی من به عنوان روان شناس و همچنین تجربه ی همکارانم که مدام با ایشان در حال مبادله ی آرا و عقاید هستم نشان می دهد که این مشکل جزئی از پنج یا شش مشکل اصلی و مداوم پدر و مادرهاست. روزی نیست که ما روان شناس ها حداقل چندبار پدری و یا مادری را ملاقات نکنیم که درگیر این مسئله نباشد.
بدین ترتیب، وقتی با اطرافیانم درباره ی نوشتن این کتاب صحبت کردم با واکنش های متعدد و گاه عجیبی مواجه شدم، یعنی هر مخاطبی، بسته به موقعیتش، به این مسئله از زاویه ای خاص می نگریست.

گوش دادن: اطاعت کردن یا یادگرفتن؟

دیدگاه والدین
از دید والدین، بچه ای که حرف گوش نمی کند مساوی است با بچه ای که اطاعت نمی کند. انگار که اطاعت کردن نتیجه ی مستقیم گوش دادن است.
شکایت پدر و مادرها در کل به شکل های عمده ی زیر ابراز می شود:
«این بچه به هیچ چیزی توجه ندارد!»
«حرفم از یک گوشش تو می رود و از گوش دیگر بیرون می آید!»
اما، در بسیاری از مواقع، شکایت به حد و مرز هم توجه دارد، بدین معنی که یکی از والدین معتقد است «حرف مرا گوش نمی کند، اما حرف پدرش (یا مادرش) را چرا!»؛ گاهی هم یکی از والدین می گوید «وقتی پدر (یا مادرش) حرفی بزند، باید ببینید چه جوری گوش می کند!»
این گونه شکایت ها را اغلب مادرها هستند که مطرح می کنند. باید اعتراف کرد که پدرها کمتر به روان شناس مراجعه می کنند. چرا؟ چون به رغم تمامی تحولات معاصر، تربیت کودک بیشتر متوجه مادر است. این مادرها هستند که به روان شناس مراجعه می کنند و از دختر و یا پسرشان صحبت می کنند. البته، پدرهای عصر حاضر هم در این صحنه حضور دارند، اما نقش شان در واقعیت روزمره اغلب بسیار و شاید هم بتوان گفت بیش از حد کمرنگ است. تا وقتی که دوران نوجوانی می رسد و پدر و مادر هر دو زبان به شکایت می گشایند. به جای این که بگویند حرفم را گوش نمی دهد، می گویند دیگر حرفم را مثل آن وقت ها گوش نمی دهد. یا اگر ماجرا زیاد حاد نباشد می گویند قبلاً بهتر حرفم را گوش می کرد.
مشکل مادرها در به کرسی نشاندن حرفشان چند پرسش را مطرح می کند: آیا رابطه ی مادر با فرزند که در اوان کودکی نقش مهمی دارد، از رابطه ی پدر و فرزند پیچیده تر و دردسرسازتر نیست؟ چرا این گونه است؟ آیا می توان گفت که پدرها به شکلی «طبیعی» از جذبه و اقتدار بیشتری برخوردارند؟ به هر حال، شکایت از نافرمانی یا گوش ندادن بچه مطلبی است واقعی. این امر ممکن است در راه ایجاد رابطه با کودک و یا در روابط خانوادگی به بروز مشکل بینجامد. وقتی پدر و مادری از این مسئله صحبت می کنند، چه به صورت واحد و یا توام با مشکلات دیگر، معنایش این است که به کمک نیاز دارند، چون احساس درماندگی می کنند و طاقتشان تمام شده است.
در پس این شکایت، پرسش هایی نیز مطرح می شود: چرا به حرف های «من» گوش نمی دهد و در عوض به حرف های او (پدر و یا مادر) گوش می دهد؟ چرا الان این اتفاق می افتد؟ اصلاً چه کار باید کرد؟ چطور می شود نظم را برگرداند و بچه را وادار به گوش دادن کرد؟ این کار چقدر زمان می برد؟
و در پشت تمامی این سوالات واضح و آشکار، پرسش های دیگری نیز مطرح می شود که این بار مخاطبش تنها متخصصان حرفه ی روان شناسی هستند: آیا بین گوش دادن و شنیدن تفاوتی هست؟ آیا هر دو یکی هستند؟ آیا گوش نکردن می تواند مترادف نوعی بیماری باشد؟ داشتن (یا نداشتن) چنین قابلیتی می تواند زیربنای دستیابی به توانایی ها و یا برعکس، ضعف ها تلقی شود؟ این توانایی ها و یا ضعف ها کدامند؟ آیا در سیر تکاملی کودک مراحلی حساس تر از این هم وجود دارد؟
آنچه محرز است این است که هیچ متخصصی نمی تواند به این پرسش ها پاسخی اساسی بدهد، مگر این که آنها را تک به تک، در موردی خاص، درباره ی فردی مشخص مطرح نماید. باید کار را با تفکیک پدیده های گذرا شروع کرد، زیرا این قبیل مراحل در قیاس با مواردی که شکل دهنده ی شخصیت هستند و به صورت پایدار عمل می کنند از اهمیت کمتری برخوردارند. در گام اول، تردیدی نیست که با مطلبی ناشی از «واکنش» روبه رو هستیم که به مجرد مشخص شدن عوامل شکل دهنده ی آن از شدت و حدّتش کاسته خواهد شد. در گام دوم، باید دانست که بهبود اوضاع، اگر ناممکن نیست، لااقل به صرف وقت و توان فراوان و همکاری تمامی اطرافیان نیاز دارد، یعنی هم خود کودک، هم پدر و مادر و هم روان شناس و یا معلم.

دیدگاه معلم ها

هنگامی که با معلم ها درباره ی هدفم درباب نگارش کتابی در مورد گوش کردن بچه ها صحبت کردم چندان تعجبی نکردم وقتی دیدم نظرشان درباره ی «گوش نمی کند» و یا «به حرفم گوش نمی کند» متفاوت است. برای آموزگار، گوش کردن یعنی خوب به خاطر سپردن، خوب یادگرفتن. بدین معنی که از دید معلم، گوش کردن یعنی دریافت صحیح پیامی که به کودک داده می شود. برای معلم، خوب گوش ندادن، نفهمیدن را به دنبال دارد.
معلم برای بیان این اندیشه گاهی از استعاره هایی نظیر «حواسش نیست»، «خواب است»، «حواس پرت است» و... استفاده می کند. در حالی که در تمامی این موارد، مشکل اصلی همان گوش ندادن بچه است.
بدین ترتیب، برخی پرسش ها همچنان به وقت خود باقی است: چرا گوش نمی کند؟ آیا موقتی است یا مشکلی که قرار است ادامه پیدا کند؟ به ویژه این که در کلاس برخی شاگردان هستند که گوش نمی کنند، اما تمامی مسائل را درک و حفظ می کنند. آیا کودک واقعا گوش نمی کند؟ یا ما فکر می کنیم که گوش نمی کند؟ دلیلش چیست؟
این مشکل هنگامی که در مدرسه بروز می کند ممکن است باعث بروز مشکلاتی در خانه نیز بشود. چرا این معلم نمی تواند کاری کند که بچه گوش کند درحالی که آن یکی می تواند؟ چرا پارسال این طوری نبود؟ آیا ممکن است در اینجا نیز برخی معلم ها از «جذبه و اقتدار» برخوردار باشند و برخی دیگر چنین قابلیتی را نداشته باشند؟
گوش نکردن بچه ممکن است در صورتی که طی چند سال ادامه بیابد به مشکلی پیچیده بدل شود. ابتدا بدین دلیل که بر روند تحصیلی کودک تاثیر منفی برجای می گذارد و در پاره ای موارد نیز ممکن است به بروز مشکلاتی نگران کننده تر بینجامد. دیگر این که، باعث می شود تا کودک در روابطش، خواه با معلم و خواه با والدین، با مشکل مواجه شود.
در صفحات آتی خواهیم دید که برای مقابله با این مشکل راه حل هایی وجود دارد و علائم خطری که باید بدان ها توجه کنیم چیست. همچنین خواهیم دید که اگر این مشکل به معضلی حاد بدل شود از چه راهکارهایی می توان بهره جست.

آیا گوش کردن مترادف شنیدن است؟

واکنش های متفاوتی که والدین و یا معلمان از خود نشان می دهند مشخص می کند که باید ابتدا تعریفی دقیق از واژه ی گوش دادن ارائه کرد. گوش دادن یعنی چه؟
آنگونه که در فرهنگ لغت درج شده است، گوش دادن یعنی توجه به حرف ها و عقاید و نظریات شخصی دیگر. تعریف دیگری هم در همین باره ارائه شده است که براساس آن، گوش دادن یعنی جلب توجه دیگری با هدف همدلی. مثالی که در فرهنگ لغت درج شده است این است: «گوش کن، حالا باید کاری رو که می گم بکنی...». آیا ممکن است نویسنده های فرهنگ لغت خودشان والدینی باشند که درگیر مشکل گوش کردن و یا گوش نکردن کودک شده باشند؟
آنچه مسلّم است این است که بین گوش دادن و شنیدن رابطه ای تنگاتنگ فرض شده است. تردیدی نیست که گوش دادن بدون شنیدن امکان پذیر نیست، اما نباید فراموش کرد که برای خوب گوش دادن باید شنیدن را نیز بلد بود تا به این ترتیب با مخاطب به تفاهم و همدلی رسید و حرف هم را شنید. روان شناسی در اینجا به ما کمک می کند تا تفاوت بین این دو واژه را بهتر درک کنیم: از دیدگاه روان شناسی، شنیدن را نمی توان حرکتی فعال تصور کرد، حال آن که گوش دادن به نحوی ابتدا به ساکن، نیاز به همکاری دارد و کم و بیش همیشه، اطاعت کردن و یا به خاطر سپردن را به عنوان نتیجه درپی دارد.
به نظر می رسد که درک این تفاوت کار چندان دشواری نیست، مثلاً بین گوش دادن به موسیقی و شنیدن موسیقی تفاوت کاملاً آشکاری وجود دارد. هنگام شنیدن موسیقی، من جایگاهی منفعل دارم و موسیقی به من تحمیل می شود، درحالی که هنگام گوش دادن موسیقی، دیگر منفعل نیستم، خودم هم به ملودی ها، به سازها، به هیجانات ناشی از شنیدن دقت می کنم.
آیا گوش دادن بدین معنی نیست که از مرحله ی «شنوایی» محض گامی فراتر نهاده ایم؟ اصلاً معنای «گوش کردن به دیگری» چیست؟ آیا معنی اش این است که تنها و تنها به او توجه داریم؟ آیا خود این مطلب نمی تواند نتایج دیگری را نیز درپی داشته باشد؟ اگر به مورد کودکان ناشنوا توجه کنیم، متوجه می شویم که نوع دیگری از گوش دادن نیز وجود دارد که به نحوی دیگر بروز می یابد. گوش دادن می تواند گاهی مترادف این باشد که از حد آن چه می شنویم، از حد واژه ها، فراتر رفته ایم.

حرف هم را شنیدن

والدینی که به دلیل گوش ندادن کودکشان به روان شناس مراجعه می کنند و می گویند «هیچ حرفی را گوش نمی کند» یا باید صدبار چیزی را تکرار کرد تا گوش کند با مشکلی مواجهند که تنها با زمان حال سروکار ندارد: این مشکل می تواند آینده ی کودک را هم به خطر بیندازد. اگر این مشکل ادامه پیدا کند چه کاری از عهده ی ما برمی آید؟ این بچه چطور می تواند برای خودش در جامعه جایی باز کند؟ آن هم در این جامعه ای که گوش دادن و فرمان بردن یکی از عوامل اساسی برای رشد و تکامل و پیشرفت محسوب می شود. اگر پدر و یا مادر می تواند به دلیل علاقه ای که به کودک خود دارد بر برخی از موارد سرپوش بگذارد، جامعه توان چنین کاری را ندارد.
در اینجا باید متذکر شویم که پرداختن به مشکلِ گوش نکردن نوجوانان مطلبی است که باید به نحوی مجزا بررسی شود. چرا؟ چون نوجوان امروز می تواند شخصی باشد که در گذشته و تا این لحظه، کودکی بسیار آرام بوده و به همین دلیل تغییر و تحولی که برایش رخ داده است می تواند برای والدین بسیار دردسرساز و تحمل ناپذیر باشد. از طرف دیگر، گوش نکردن نوجوان الزاما وجهه ای منفعلانه ندارد: ممکن است دلیلش ابراز مخالفت باشد، و یا تمایل به اعمال خشونت و تغییر اوضاع و احوال. این مسئله در اغلب مواقع به بروز ناآرامی هایی در بطن خانواده منجر می شود که گاه با خشونت هایی تصورناپذیر نیز همراه است. از طرف دیگر، گوش نکردن نوجوان می تواند به بروز مشکلاتی در آینده ی او نیز منجر شود.
اما نباید فراموش کرد که این مشکل قابل حل شدن است و اوضاع را می توان تغییر داد. در پاره ای از موارد، اعمال نظر فردی متخصص می تواند باعث شود تا مشکلات به خودی خود و در همان صحن خانواده حل شود. اما اگر مشکل در خانواده و یا در مدرسه به نحوی پایدار ادامه یابد، باز هم راه حل هایی برای رفع آن وجود دارد؛ البته به دو شرط:
ــ باید حوصله کرد، چون ممکن است مشکلاتی که امروز بروز کرده است نتیجه ی تلنبار درگیری های سال های گذشته باشد و به همین دلیل هم نمی توان یک باره همه چیز را به حالت عادی برگرداند.
ــ همه ی اطرافیان باید دست به دست هم بدهند و ناامید نشوند، به ویژه در لحظاتی که به دلیل گوش نکردن های متوالی، خشمگین و ناراحت می شوند.
در غیر این صورت، باید بدانند که ناامیدی و یا بی حوصلگی می تواند نتایج وخیمی درپی داشته باشد.
بدین ترتیب، این کتاب برای تمامی والدینی نوشته شده است که به نحوی با این مشکل درگیر شده اند و در پی آنند تا راه حلی برای بازکردن این گره بیابند. اما مخاطبان دیگر این کتاب معلمان هستند که یکی از دغدغه هایشان این است که کاری کنند تا کودک به حرف هایشان گوش دهد. فراموش نکنیم که چه پدر و یا مادر باشیم و چه معلم دبستان یا راهنمایی، در هر حال روزی با مشکل «گوش نکردن» کودک مواجه خواهیم شد.

نظرات کاربران درباره کتاب چرا بچه‌ی من حرف‌ گوش نمی‌ده؟

من این مشکل گوش نکردن رو دارم و خوشحال شدم از اینکه این کتاب رو فیدیبو برای والدین درگیر با این مشکل ارائه کرده. و امیدوارم که این کتاب بتونه راه حل مناسبی به کسانی مانند من که این مشکل رو دارند ;ارائه بده.
در 3 روز پیش توسط پریسا ادیبی