فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب اسکندر کبیر

کتاب اسکندر کبیر

نسخه الکترونیک کتاب اسکندر کبیر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب اسکندر کبیر

ن‍وی‍س‍ن‍ده‌ ت‍اری‍خ‌ اس‍ک‍ن‍در را ب‍ه‌ س‍ه‌ زب‍ان‌ ف‍ران‍س‍ه‌ و ان‍گ‍ل‍ی‍س‍ی‌ و ع‍رب‍ی‌ خ‍وان‍ده‌ و در ن‍ه‍ای‍ت‌ خ‍لاص‍ه‌ و م‍ه‍م‍ات‌ م‍طال‍ب‌ ت‍اری‍خ‌ م‍ن‍ص‍ور م‍ق‍دون‍ی‌ را ت‍رج‍م‍ه‌ و ج‍م‍ع‌ ن‍م‍ود و ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‍ی‌ را ن‍ی‍ز ب‍ه‌ آن‌ اف‍زوده تا کتابی ارزنده تالیف کرده باشد درانتهای کتاب مترجم مطالب و اشعاری که در ادبیات ایران درباره اسکندرمقدونی آمده به انضمام مطالبی در باب عجایب هقتگانه به کتاب افزوده است در منابع مؤلف اصلی کتاب را جیمز کمل نام برده‌اند لیکن در کتاب نامی از این شخص نیامده است از تاریخ اسکندر جیمز کمل ترجمه‌ی رضا قلی بن مهدیقلی شقاقی سرابی نیز موجود است .

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.32 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۷۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب اسکندر کبیر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

یادداشت مترجم

۱. چون کتاب حاضر از زبان فرانسه ترجمه شده است، اسامی خاص لاتین هم با تلفظ فرانسوی آمده است، اما مترجم، در حد امکان، سعی کرده است، اسامی یونانی را به تلفظ یونانی برگرداند. به همین منظور در جلوی برخی اسامی داخل پرانتز، یونانی آن نوشته شده است.

۲. شماره هایی که در کنار برخی کلمات نوشته شده مربوط به بخش یادداشت های نویسنده است.

مقدمه (۱۹۵۸)

اندیشه ی نوشتن این روایت، با خواندن اثری از پلوتارک plutarque به نام زندگی نامه های همسو در ذهنم ایجاد شد. او در ابتدای این مجموعه دو بیوگرافی را به زندگی تسیه these و رومولوس Romolus اختصاص داده، که دقیقاً توصیف زندگی مجهول الهویه ها(۱) می باشد.
پلوتارک می نویسد: و چنین می نماید که تیسه و رومولوس در بسیاری از موارد با هم اشتراک دارند. هردو نتیجه ی یک ازدواج پنهانی و بدون مراسم مذهبی اند و شایع است که هردو از پشت خدایانند. هردو به یک اندازه دارای درایت و قدرت بدنی هستند؛ و از دو شهر باشکوه عالم، یعنی رم و آتن، رومولوس رم را بنا کرد و تیسه آتن را. هردو در برانگیختن تحسین زنان موفق بوده اند. با این حال هیچ یک نتوانستند از بدبختی جنگ با خویشان و آلوده شدن به خون اقوام خود رهایی یابند؛ و دست آخر هم کینه و بدخواهی شهروندان شان را برای خود خریدند.
در بالا مشخصه های بارز مجهول الهویه های نامی جهان وصف شده؛ می توان روندی همیشگی یا بازی های مشترک سرنوشت را، به ویژه نزد نمونه های مشهور عهد باستان این گروه، مشاهده کرد.
در زندگی اعجاب انگیز این افراد، موارد کمابیش تاییدشده ای بنا به شخص یا دوران دیده می شود: مثل داشتن پیوند فرزندی با لاهوت، پیامبری ذاتی، قابلیت های مسیحایی، قدرت بدنی استثنایی، حضور ذهن بالا، قیام علیه موطن خود، عدم تفاهم با خویشان، شورش و سرکشی، خشم مردم کش، فرار، تمایل به فتح اراضی و تصرف زنان، بنیان شهرهای جدید و امپراتوری ها و مکاتب، تمایل به برقراری حکومت های کوتاه مدت سیاسی یا معنوی، منزوی و مغموم بودن.
مادر موسی هردو کار، یعنی رها کردن کودک و پیدا کردن نمایشی اش در میان نیزار، را هم زمان ساماندهی کرده بود. کودک یافته شده را، بنا به روایت انجیل، به دایه ای عبری سپردند یا به زبان دیگر، در بین قشر فقیر مردم پنهانش کردند. سپس شاه دخت مصری، که امور مذهبی را رهبری می کرد، کودک را پیش خود برد تا او را «مثل پسر خود بزرگ کند» و به او امکان دهد تا از پلکان شان و منزلت بالا برود.
چنان چه کسی نظری اجمالی به مصر باستان بیندازد، یا بتواند مشخصات یک خانواده ی سلطنتی و بند های سنتی ای که دست و پای اشخاص را در این گونه زندگی ها می بستند، تصور کند، هرگونه نظریه ی دیگری به نظرش ناممکن می آید.
موسی که در معبد بزرگ شده بود و به بالاترین مقامات دینی و سپاهی رسیده بود، از نوعی ارتداد یا دست کم انشقاق آیینی پشتیبانی می کرد، طوری که به والدین شاه تبارش یاغی شد و آن ها را کشت و به صحرا پناهنده شد، در آن جا به شهودی دست یافت که باری تعالی از او انتظار داشت، پس به هدایت مردم محرومی پرداخت که کودکی اش را با آن ها سرکرده بود، و به تکوین سخت گیرانه ترین و مقتدر ترین حکومت دینی جهان پرداخت.
اسکندر بزرگ نیز که گذر شهاب گونه اش بر روی کره زمین، جهان باستان را به یک باره از دره ی هند تا آتلانتیک، یونانی زده کرد، یک مجهول الهویه بود.
روش زندگی مسیح در دوران بیدارسازی مردم، روزه داری ها و بیداری کشیدن ها و راهپیمایی هایش، حاکی از یک قدرت فوق انسانی اند.
به نظر می رسد در برخی دوران ها به وجود چنین مردانی نیاز بوده و انتظارشان کشیده می شده است. چنان چه فرزانگان در خلوت معابد خود، نسبت به سرنوشت حرامزادگان، حتی گاهی قبل از تولدشان، توجه و حساسیت خاصی داشته اند.
از بین تمام مجهول الهویه های ملکوتی دنیای باستان، تصویر اسکندر مقدونی قابل فهم تر و اثربخش تر در اذهان حک شده است. او متعلق به عصر تاریخی است و نه عصر افسانه ای. خرافات مجازی چهره اش را مخدوش نکرده اند. روند زندگی حیرت آورش، هرچقدر هم در ظاهر بسیار اسرارآمیز به نظر برسد، برای ما کاملاً قابل فهم است. تاخت وتاز هایش که در نگاه اول بسیار دور از ذهن به نظر می رسد، خطوط تمدن جدیدی را رسم می کند. نیرویی که در وجودش خانه داشته، پنداری محدودیت هایی غیر از نیروهای طبیعی بشری داشته است.
بی دلیل نیست که خاطره ی او پس از بیست وسه قرن، به طور معجزه آسایی در اذهان جهانیان باقی مانده است. اثر پاهایش هنوز از روی شن ها پاک نشده اند؛ از بیست وسه شهری که بنا کرد، هنوز تعدادی پابرجایند و نام او را به دوش می کشند؛ حدود نهایی فتوحاتش، هنوز هم مرزهای دولت های کنونی به حساب می آیند.
از زمان به نطفه نشستن و نیز در طول سی وسه سال عمر اسکندر کبیر، کاهنان معابد دورتادور دریای مدیترانه، از مجسمه ی وی به عنوان تجسمی از خدایان زئوس ـ آمون مواظبت می کرده اند. آتنی ها و پیروی از ایشان ساکنان اکثر شهرک های یونانی، هم چنین اهالی رم، او را رسماً به عنوان سیزدهمین خدای اولیمپ olympe به رسمیت می شناختند و تندیسش را در معابد خود برپا کرده بودند. مصریان او را به نام فرعون مفتخر کردند و بابلی ها او را شاه خواندند. برای یهودیان او شاهزاده ی پیام آور مسیح بود که قدرت پیش گویی دانیال نبی را داشت. برخی اقوام هندی از شمایلش برای کشیدن تصویر بودا که قبل از گذر فاتح بزرگ دارای تمثال نبود، الهام گرفتند. نخستین کلیساهای کاتولیک وی را تقدیس کردند. اسلام او را گاه به نام اسکندر و گاه ذوالقرنین، یعنی مرد دوشاخ، می نامد (اعراب تمثالی از او را با نشانه ی آمون، خدایی با سر قوچ، به یاد داشتند.) و در ردیف قهرمانان خود قرار می دهد و او را به همین شکل در قرآن تصویر می کند. سلاطین روسی در قرون وسطا، خود را از اخلاف وی معرفی می کردند. از طرفی هرگز توجه مغان و غیب گویان و پیش گویان نسبت به وی کم نشد و حتی روایت است که دکتر فاوست در اواخر قرن (۱۵)، روح اسکندر را مقابل امپراتور ماکسیمیلیان احضار کرد.
اگر اسکندر سی یا سی وپنج قرن پیش تر، به عبارتی پیش از اختراع خط، می زیست شاید اسطوره ی خورشید یا نمادی از بهار می شد و اکنون تنها از ورای افسانه ی غبارگرفته اش قابل مشاهده بود.
هم عصران اسکندر همواره با این سوال درگیر بودند که او انسان است یا خداست؟ و به نظر می آید که برای هر دو سوال هم جوابی درخور داشتند.
این سوال برای ما که به امور غیر عقلانی از ورای غلظت زمان، با سوءظنی بیمارگونه که به مانند رماتیسمی تمام پیکره ی فرهنگ را در بر گرفته، می نگریم به شکلی متفاوت پرسیده می شود: «در آن دوران، خدا بودن در میان انسان ها چگونه تعبیر می شده است؟ حقیقت وجودی یک انسان ـ خدا چه بوده است؟»
بسیارند هم رزمان اسکندر، افسران جنگی، گماشتگان و مونس شب ها و روز هایش بودند که از پس غیبت قهرمان، به نوشتن حکایت تقدیر و فتوحات وی پرداختند. می توان (۲۸) نمونه از این سفرنامه ها را برشمرد تقریباً به اندازه ی تعداد نسخه های انجیل !
تمام این متون، به جز نسخه ی سیاحت دریایی نیارکوس ناپدید شده اند. اما پیش از آن که دچار این نابودی کلی به ظاهر تصادفی شوند، در اختیار پنج نویسنده ی باستانی قرار گرفتند: تروگه ـ پومپه trogue-pompee، دیودور diodore، سیسیلی sicile، کویینت ـ کورس quinte-curce، آریان arrien نیکومدی nicomedie، پلوتارکوس plutarque کرونی cheronee که آثارشان منابع مشترکی برای تمامی کارهای فاضلانه یا تخیلی نوشته شده درباره ی اسکندر هستند.
و این گونه است که شکل ظاهری، مشخصات اخلاقی، اعمال، تحولات روحی روانی، سخنان و قضاوت های نه تنها اسکندر که هم رزمانش نیز به دست ما رسیده است و از آن ها آگاهیم.
در میان شهود اصلی، تنها یک نفر است که خاطراتش را بازگو نمی کند و اتفاقاً همو از همه بیش تر می داند. این شخص که مورخین و رمان نویسان و نمایشنامه نویسان، عموماً او را نادیده می گیرند، در زمان تولد اسکندر حضور داشته، در تربیت وی شرکت جسته، در عملیات جنگی همراهی اش می کرده، رویا هایش را تعبیر می کرده، علائم و نشانه ها را قبل از هر نبرد به دقت بررسی می کرده، با او به معابد وارد می شده و در زمان مرگ در کنارش حضور داشته است. او کوچک ترین حرکت ستارگان بخت اسکندر را از فلق تا شفق زیر نظر داشته است، و می گویند که حتی اعمالش را رهبری می کرده است.
این شخص اریستاندروس تلمسوسی است، پیش گوی رسمی دولت مقدونیه. اهمیت نقش وی را از تعداد معابدی که برای ما به یادگار گذاشته است، می فهمیم.
در این اثر، تلاش کرده ام، «خاطرات» پیش گوی اسکندر را بازیابی کنم؛ اسکندری که در این کتاب به خوانندگان ارائه می دهم، از دید غیب گویش تعریف و توصیف شده است.
از این که چنین اقدامی احتمالاً مرا در دام اشتباه بیندازد، آگاهم. هم چنین می دانم همان طور که امکان باز شدن باب بحث و جدل وجود دارد، احتمال دارد که افق های دیگری در این زمینه ی گسترده پدیدار شود. با تمام این حرف ها به نظر من درک زندگی اسکندر بدون داشتن مختصر آشنایی از علوم دینی عهد باستان و گریزی کوتاه به جادوی تاثیرگذار این علوم، ناممکن است.
با این حال تنها اصلی را که دنبال کرده ام، این بوده که هیچ گاه با واقعیت های تاریخی انعطاف نداشته و با صلابت طرف فرضیه ها را گرفته ام.
و اگر کسی از این که با وجود تعداد بی شمار زندگی نامه ها، هنوز زندگی نامه ی جدیدی از اسکندر منتشر شود، تعجب کند، جواب اریان نیکومدی را به آنان خواهم داد که ۱۷ قرن پیش در همین مورد گفته است:
«برای این که از کشف مورخ جدیدی که به خیل مورخین قبلی می پیوندد تعجب نکنیم، تنها راه مان این است که نوشته های افراد پیشین را با نوشته ی فرد جدید مقایسه کنیم.»
مورخین بعدی هم می توانند این را بگویند: مطلب هیچ وقت کهنه نمی شود.



نظرات کاربران درباره کتاب اسکندر کبیر

من از این سایت خرید کردم، نه کتاب را به من می دهند و نه پولم را پس می دهند. مراقب باشید با کلاهبردار طرف نشوید.
در 4 ماه پیش توسط mah...i33