فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مهر ویستا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شرح انتقادی فلسفۀ لایبنیتس به ضمیمۀ قطعات برجسته برتراند راسل

کتاب شرح انتقادی فلسفۀ لایبنیتس به ضمیمۀ قطعات برجسته برتراند راسل

نسخه الکترونیک کتاب شرح انتقادی فلسفۀ لایبنیتس به ضمیمۀ قطعات برجسته برتراند راسل به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب شرح انتقادی فلسفۀ لایبنیتس به ضمیمۀ قطعات برجسته برتراند راسل

دیریست که نام بلند راسل در ایران، پایتخت حکمت مشرق زمین پیچیده است بدون آنکه آثار عمیق او در دسترس فارسی زبانان قرار گیرد و این مانع تفکر جدی درباره گوشه‌ای از فلسفه غرب از ناحیه کسانی خواهد بود که حتی با وجود دانستن زبان خارجی همچنان به فارسی می‌اندیشند و به کمک زبان مادری افکار خود را سامان می‌دهند. به تصدیق همه صاحب‌نظران این کتاب مهمترین اثری است که درباره لایبنیتس به رشته تحریر درآمده و خود نیز از مهمترین آثار فلسفی راسل است. در این کتاب فیلسوفی به نظاره دقیق فیلسوفی نشسته است و درست‌تر آنکه، راسل پیش از سی سالگی (زمان تألیف این اثر) هنوز به این نام شهره نبود. لایبنیتس نیز غریب و ناشناخته بود فیلسوفی جبون با دو گونه سخن که به زیرکی جز از چشم بزرگانی چون کانت مستور مانده بود. در کتاب حاضر که ترجمه آن به لحاظ عنایت علاقمندان می‌رسد لقاحی معنوی رخ داده که به زایش و آشکار گشتن دو فیلسوف منجر گشته است. در این اثر راسل خود را نیز به همان اندازه بر ملا ساخته که لایبنیتس را.

ادامه...
  • ناشر انتشارات مهر ویستا
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 3.67 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۲۳ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب شرح انتقادی فلسفۀ لایبنیتس به ضمیمۀ قطعات برجسته برتراند راسل

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه مترجم

دیریست که نام بلند راسل در ایران، پایتخت حکمت مشرق زمین پیچیده است بدون آنکه آثار عمیق او در دسترس فارسی زبانان قرار گیرد و این مانع تفکر جدی درباره گوشه ای از فلسفه غرب از ناحیه کسانی خواهد بود که حتی با وجود دانستن زبان خارجی همچنان به فارسی می اندیشند و به کمک زبان مادری افکار خود را سامان می دهند. به تصدیق همه صاحب نظران این کتاب مهمترین اثری است که درباره لایبنیتس به رشته تحریر درآمده و خود نیز از مهمترین آثار فلسفی راسل است. در این کتاب فیلسوفی به نظاره دقیق فیلسوفی نشسته است و درست تر آنکه، راسل پیش از سی سالگی (زمان تالیف این اثر) هنوز به این نام شهره نبود. لایبنیتس نیز غریب و ناشناخته بود فیلسوفی جبون با دو گونه سخن که به زیرکی جز از چشم بزرگانی چون کانت مستور مانده بود. در کتاب حاضر که ترجمه آن به لحاظ عنایت علاقمندان می رسد لقاحی معنوی رخ داده که به زایش و آشکار گشتن دو فیلسوف منجر گشته است. در این اثر راسل خود را نیز به همان اندازه بر ملا ساخته که لایبنیتس را.
یکی از دلایل عدم توجه به لایبنیتس در ایران شاید آن است که ما فلسفه غرب را از مصبّ آن رودی اخذ نمودیم که نامش فرانسه است. در آغاز راویان فلسفه غرب در ایران با زبان فرانسه آشنا بودند و طبعا فلسفه غرب به روایت فرانسوی اش را به ما آموختند و ازاین رو درک ما از لایبنیتس دچار نقصان شد زیرا مطابق این روایت دکارت در ردیف یکی از پنج فیلسوف بزرگ جهان قرار دارد و اسپینوزا و لایبنیتس جز تابعان او نیستند و این چیزی است که در این کتاب محل توجه نیست و اساسا مطالعه لایبنیتس دکارتی وجهه همت راسل قرار ندارد. شتاب ما در فراگیری فلسفه غرب توجه به دکارت و عزل نظر کردن از پیروانش را موجه می سازد. دکارت فیلسوفی آسان فهم است چون از گذشته و سنت فلسفی بریده است در بادی نظر درک فلسفه اش چندان محتاج آموزش مقدمات مفصل و پیچیده کلاسیک نیست که این البته عیب دکارت نیست. شاید بتوان با همتی چند روزه طول و عرض نظام فلسفی او را در نوردید اما دست یابی به لایبنیتس چنین آسان نیست و این کتاب خود گواهی است بر آن. دکارت در نظر ما که فلسفه را نیز می خواهیم با زبان آشنای عرفان درک کنیم فیلسوف پرجاذبه ایست او اگرچه عقل گرا و اهل روش است، به اعتراف خود اساسی ترین ایده ها و حقایق را به شیوه پیامبران بنی اسرائیل در رویا و با مکاشفه و نه با روش عقلی درک و دریافت کرده است. لایبنیتس از اصول فلسفه دکارت، یعنی اصل کوژیتو (من فکر می کنم پس هستم)، انتقاد می کند به زعم او دکارت ابتدا وجود را در آن اصل مفروض می گیرد و سپس آن را اثبات می کند. سپس در مقابل دکارت و تعریف او از ماهیت ماده موضع می گیرد و براستی از عهده اثبات آن برمی آید که ذات ماده بعد نیست و در کتاب حاضر بحث مفصلی به این موضوع اختصاص دارد حتی رساله ای انتقادی درباره کتاب اصول فلسفه دکارت می نگارد که به فارسی نیز ترجمه شده است. (۱) دشوار بتوان یک منتقد را تابع و پیرو آن کسی دانست که مورد انتقاد واقع می شود اما همه وقت می توان از تاثیر و نفوذ یکی بر دیگری سخن گفت. رجوع لایبنیتس به دکارت اگرچه بیش از فیلسوفان دیگر است، او اغلب به قصد خرده گیری به فکر دکارت رجوع می کند. این است که بعضا ضمن اقرار به موارد مشترک فیمابین این دو فیلسوف لایبنیتس را به هیچ وجه دکارتی ندانسته اند. (۲) البته از آنجا که لایبنیتس در زمان حیاتش متهم به آن شد که قصد آن دارد که شهرتش را بر ویرانه های کاخ فلسفه دکارت بنا سازد لذا دامنه این انتقادات چندان وسعت نیافت و او سرانجام دست از هر گونه انتقاد و ارزیابی در خصوص سلف نامبردار خود کشید. (۳)
لایبنیتس متافیزیک فردیت انسان را در آستانه ورود مغرب زمین به دنیای مدرن پی ریخت. او جهان را بر ساخته از منادهای کثیر اما مستقل می داند منادهایی که چون انسانهای مدرن راهشان به یکدیگر بسته است. واحدهای تک افتاده متفرد. منادها مکتفی به ذاتند. نیروی فعل و انفعال به اقتضای طبیعت در آنها ودیعه نهاده شده است. به قوت انتلخیای مندمج در خود به پیش می رانند. آنها را به بیرون حاجت نیست. هیچ منادی پنجره ای رو به آفتاب چهره مناد دیگر ندارد. هر یک از منظری خاص و یگانه «جهانی است بنشسته در گوشه ای». اما از همینجا پیداست که هر مناد و بالطبع هر کس را نظر گاهی خاص باید. این نحوه ادراک از جهان تاثیر خاصی بر فکر مردمان آن سامان نهاد. چنانکه غربیان سرانجام موفق به ساختن اجتماعی شدند که افراد آن اولاً واحدند و ثانیا مجتمع، برخلاف نمونه شرقی آن، که اولاً واحد نیستند. از سوی دیگر اهمیت «ادراک» در چنین جهانی بسیار است آنچنانکه به اعتبار آن می توان کلیت جهانی را در هر لحظه در هر منادی احراز کرد. در جهان لایبنیتس حتی منادهای عریان صاحب ادراکند ولو ادراکی عاری از وقوف و مبهم. آن واحدها بی خبر از هم نیستند بلکه به نحوی ظریف همزمان مدرک عالم و همه واحدهای دیگرند آن افراد این گونه به هم راه دارند. ادراک اسباب ارتباط است و چون دیدگاهها مختلف است ادراکات نیز مختلف و متنوع است. هر مناد برای دیگری به عنوان چیزی که قابلیت بازتابیدن و ادراک را دارد وجود دارد. هماهنگی پیشین این واحدها نشانه وحدت فیزیکی جهان لایبنیتس است. هماهنگی یا به تعبیری وحدت چیزی نیست که متدرجا حاصل شود. منادها آهنگ هماهنگی با هم را ندارند بلکه این نغمه از آغاز در تاروپود سرشت آنها مفطور است. آن را بدست نمی آورند بلکه در کف دارند. و از اینجا می توان به این عقیده فرا رسید که تنوع بی انتهای افکار و دیدگاهها اولاً ذاتی اجتماعات بشری است و ثانیا آن سبب تشتت و پریشانی نمی شود زیرا هماهنگی ازلی ضامن وحدت آن است. چنین مابعدالطبیعه ای به آراء جان لاک در باب آزادی و تساهل می پیوندد و تکامل مغرب زمین را بنیان می نهد. مگر نه آن است که با فاصله ای نه چندان دور از زمان عرضه این نظریه ها غربیان اندیشیدند و آن را آزادانه بیان نمودند و غم پریشانی نظم اجتماعی خود را نداشتند. باید توجه داشته باشیم که فلسفه لایبنیتس فلسفه اصالت مناد است نه اصالت منادها. کثرت در فلسفه او اصل نیست بلکه وحدت مقدم بر کثرت است. او برخلاف دکارت که به دو نوع جوهر قائل بود فقط یک جوهر می شناخت. لایبنیتس حتی از نظر معرفت شناسی نیز می کوشید بین آراءِ مختلفه جهت جامعه ای بجوید. او در هر فلسفه ای جنبه ای از حقیقت را نهان می دید و می کوشید تا آراءِ مختلفه را با یکدیگر جمع آورد و از این رو می توان حتی او را فیلسوف صلح و آشتی نامید چنانکه سعی در آشتی بین مذهب کاتولیک و پروتستان داشت. می خواست اصالت ماده هابز را با ثنویت دکارتی و مکانیزم مدرن را با صور جوهری اهل مدرسه آشتی دهد. (۴) البته گاه این آشتی دادن خالی از تکلفی نمی نمود چرا که ناگزیر از جمع عناصر متضاد افکار مختلفه می شد، چنین فیلسوفی در عین حال محکوم به آن است که ناسازواریهای بسیاری را به دستگاه فلسفی خود راه دهد و راسل در کتاب حاضر چه بسیار موفق به کشف این ناسازه ها شده است.
آنچه باعث شده است که لایبنیتس در سنت آکادمیک در زمره عقل گرایان محسوب شود این است که به قابلیت منحصر به فرد عقل برای تعیین ماهیت غایی واقعیت، ایمان داشت و نظریه منادها را نیز به این منظور ابداع کرد. او برخلاف دکارت که از همه چیز و حتی سنت فلسفی برید و حتی وانمود می کرد که اطلاعی از آن ندارد و کتابخانه اش را همان اطاق تشریح حیوانات اعلام می کرد، به قول وایتهد حامل سنت دو هزار ساله فلسفی بود و به فاصله کمی پس از دکارت و انقطاع او از تاریخ فکر به منظور احتراز از اشتباهات تاریخی، به تاریخ اندیشه فلسفی روی کرد تا از حکمت و فطانت گذشته بی نصیب نماند. او بنابه اقرار خود در کتاب تحقیقات نوین(۵) از افلاطون و حتی کتاب مقدس در اتخاذ نظریه حقایق فطری استعانت می جوید و چنانکه در کتاب حاضر خواهیم دید از مفاهیم ارسطویی چون انتلخیا و صور جوهری و غیره برای بسط نظریه هایش سود می جوید. در یک مطالعه منظم فلسفه و آنگاه که فهم درست آراء و اندیشه ها منوط به درک جریان افکار و تطور و تکامل آنهاست نمی توان چشم بر لایبنیتس فروبست، آن گونه که ما تاکنون در ایران بسته ایم. او از بسیاری فیلسوفان تاثیر پذیرفت(۶) و بر کانت اثر نهاد. تلقی ایدآلی کانت از زمان و مکان عمدتا ریشه در فلسفه لایبنیتس دارد و چنانکه راسل (در بند ۱۱ کتاب) اشاره می کند کانت به کمک لایبنیتس به کشف ترکیبی بودن گزاره های ریاضیات نائل می شود. فراموش نباید کرد که راسل با علم به کانت به گذشته و فلسفه لایبنیتس نظر می افکند. حضور صاحب فلسفه انتقادی در این نقد غیرقابل انکار است. از اینجا می توان نتیجه گرفت که متقابلاً لایبنیتس نیز به یک معنی در فلسفه کانت حضور دارد. کانت در آغاز لایبنیتسی بود و سپس فلسفه خود را برای رفع نقایص فلسفه های پیشین و از جمله آنِ لایبنیتس ابداع نمود. شاید دین کانت به او بیش از اینها باشد:
یکی از معضلات آراءِ لایبنیتس آن است که بنا به قول او مناد فاقد اجزاء است و ممتد نیست اما در عین حال اجسام از اجتماع آنها تشکیل می شود. مشکل آنگاه افزوده می شود که با رجوع به آراءِ او در می یابیم که او زمانی از جوهرهای جسمانی سخن می گوید و وجود آن را در کنار جوهرهای روحی انکار نمی کند اما زمانی دیگر تنها از جوهرهای روحی سخن می گوید و جوهرهای جسمانی را منکر است. پیداست اختلاف اقوال او در این زمینه را نمی توان به اختلاف اوضاع زمانه و تدبیر او نسبت داد بلکه شاید بتوان آن را به ضعف حافظه و روش کارش مربوط دانست چنانکه خود گفته است مرا حافظه ای ضعیف است و خلاقیت و قوه تمیز و تشخیص به غایت چنانکه «هر زمان دست به کاری می زنم بعد از گذشت چند ماه تقریبا همه آن را یکسره فراموش می کنم و به جای آنکه به جستجوی آن افکار در میان انبوه به هم ریخته اوراقی که هرگز فرصت تنظیم آنها دست نمی دهد بپردازم مجددا همان کار را از سر می گیرم.»(۷)
اما در اینجا مشکل اصلی آن است که چگونه ممکن است مجموعه منادهای بی بعد اجسام ممتد را بسازد البته پیداست منظر ریاضی لایبنیتس که دائما نقاط هندسی بی بعد را منظور دارد و خط را بر ساخته از نامتناهی نقطه هندسی می داند او را در این ساخت و ساز مدد رسانده است. اما در این مقام تلقی ریاضی او از جهان، سخنش را مبهم ساخته است زیرا خطِ اعتباری در هندسه غیر از جسم واقعی دنیای ماست و واقعیت را با قرارداد همواره موافقتی نیست. برخی برای حل این مشکل با نظری پدیدار شناسانه بر آن شدند که لایبنیتس اجسام مادی را مجموعه هماهنگ شده محتوای ادراکات دانسته است(۸) و برای حل مشکل، جسم را به مجموعه ادراکات هماهنگ شده فروکاستند. بعضی هم جسمِ متشکل از منادهای بی بعد را چیزی جز بروز و ظهور موهوم جسم ممتد بر ما ندانستند. (۹) یعنی در اصل ما امتداد را توهم می کنیم و الا آن را حقیقتی نیست. در این میان شاید رای وول هاوس در جمع اقوال مختلفه لایبنیتس موفق تر باشد. به نظر او لایبنیتس آنگاه که از جوهر جسمانی سخن می گفت جز نامی از آن مراد نمی کرد و جوهر جسمانی تنها یک پدیدار و ظاهر امر بود به نحوی که اگرچه در ابتداءِ امر یک موجود انسانی را برساخته از دو جوهر روح و جوهری مرکب از روح و جسم می دانست، هنگامی که فلسفه خود را بیشتر پیش برد به آنجا رسید که چنان وجودی را جز روح ندانست و جسم آن را صرفا پدیداری غیرواقعی انگاشت. (۱۰) با این وصف باید اذعان کرد که بین این پدیدار و آن منادهای مقوّم روحانی فاصله ای طی ناشدنی وجود دارد حال آنکه بین آنچه منشاءِ این پدیدار است و شی ءِ فی نفسه کانت گامی بیش فاصله نیست. یعنی آنچه در فکر لایبنیتس مضمر بوده نزد کانت صراحت یافته است.
بیش از هر چیز در ایرانِ امروز کتاب نه از فیلسوفان که درباره آنها نشر می یابد و مترجمان کمتر متعرض آثار اصلی می شوند که برای ترجمه متون اصلی عمری باید صرف نمود و از نتیجه نیز هرگز خرسند نبود. کتابی را که پیش رو دارید هم درباره فلسفه لایبنیتس است و جز یک سوم آن، یعنی مستندات ضمیمه آن، از خود او نیست اما با این تفاوت که لایبنیتس را اثری اصلی و شاهکار وجود ندارد که با ترجمه آن بتوان به کنه فلسفه او راه یافت حتی او بنا به تشخیص راسل دو گونه فلسفه دارد فلسفه ای برای عوام و فلسفه ای به جهت خواص. همین امر فلسفه او را همواره بیش از هر فلسفه دیگری نیازمند تفسیر می سازد و از این حیث آن استثناست. در این نظام فلسفی حاشیه جزء متن است و شارح باید به همراه بررسی متون خود دست به تفلسف بزند پس باید او را در تفکر مرتبه ای بلند باشد، یعنی شارح تنها در مقام فیلسوف می تواند به بررسی دستگاه فلسفی او بپردازد که آن را مرکز معینی نیست و حتی دچار تشتت مراکز و تعدد مبانی است. پس مجال اندیشه و امکان بروز هر چه بیشتر فیلسوف شارح در آن فراخ است. هر فلسفه ای را چنین وسعتی نیست و شاید از همین رو راسل در تمام عمر خود تنها همین فلسفه را این گونه شرح نمود و هرگز رجای مشتاقان را برای کاری مشابه در مورد فیلسوفان اجابت نکرد. (۱۱)
شاید در ایراداتی که راسل بر لایبنیتس در این کتاب می گیرد همیشه حق با او نباشد و برخی به این مهم پرداخته اند، (۱۲) اما با گذشت یکصدسال هنوز هم هیچ گونه تحقیق جدی تخصصی در خصوص لایبنیتس صورت نمی گیرد مگر آنکه خود را نیازمند رجوع دقیق به کتاب حاضر بداند. حتی می توان یکسره با راسل مخالف بود اما نمی توان لایبنیتس او را نخواند و باز هم لایبنیتس را (و نیز فلسفه غرب را) فهمید و دانست. تمیزی که او بین دو لایبنیتس قائل شده و آن را به قوت به کرسی نشانده به یک معنا امکانات بسط هر چه بیشتر فلسفه او را باز نموده است ناهمسازی ظاهری این فلسفه قابلیت آن را به جهت استنتاجات گوناگون و حضور در عصرها و زمانهای مختلف می رساند. همین امر مانع از آن است که هیچ تفسیری از فلسفه او آخرین تفسیر باشد. پرسشهای فلسفی همواره پاسخی روشن و قطعی در دستگاه فکری او نمی یابد و اگر فلسفه با پرسش آغاز شده باشد و با همان بقا یافته باشد به نوعی آن در این فلسفه همچنان در کار آغاز است و آن را پایانی نیست و از این وجه فلسفه لایبنیتس فلسفه ای بی مرگ است و آن همه ناسازواری که به قلم راسل بیان شده است از اعتبار فیلسوفی به نام نمی کاهد. شاید در اصل آرزوی فیلسوفی عاری از هر گونه ناسازواری و تعارض را نتوان نمود زیرا چنان فیلسوف بی تناقضی را «خدا هم نافرید» «یال و دم و اشکم» را از این شیران بیشه اندیشه نمی توان باز گرفت و آنها را همچنان اندیشمند دانست عرصه بی تناقض عرصه نامتناهی است نه متناهی، عالم احد است نه عالم منادهای کثیر یا هر چیز دیگر. راسل را نیز از عنفوان شباب دردی بود، دردی نشسته بر جان. هر چند حتی در زمان تالیف این اثر نیز منکر خدا بود و بالطبع غافل از او، به جان در جستجوی غایت قصوای از دست رفته خویش بود و مگر نه آنکه وحدت اصلیه و حقیقی را در نظامی فکری فلسفی و بشری می جست که عاری از تناقض باشد و مگر متالهین خدای را جز یگانگی محض می دانند؟! پیداست فکر خدا، خدای محیط السموات و الارض ذهن او را نیز فرا گرفته بود و از آن روی بود که در جستجوی افکار خدایی تلاشی صمیمانه داشت و به همین سبب باید پاس آن همت فیلسوفانه انسانی او را داشت. هر چند چنین خدایی دیگر خدای مقدس نخواهد بود و راسل را نمی توان هرگز به حسب طلب چنین آرمان و ایدآلی خداپرست دانست اما حقیقتی را که نمی توان مستور داشت این است که می توان بی دین ماند و ارتباطی وجدانی و شورانگیز را با مبداءِ فاقد بود، اما بدون خداوند هرگز «بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود.»
نثر راسل بسیار موجز است، ازاین رو مترجم ناگزیر از آن بوده که در مواردی که نثر او ایجاز مخل داشته کلماتی را از خود در داخل کروشه بر متن اصلی بیفزاید. فهرست پیوست به ضمیمه کتاب حاضر، صفحات ۳۲۱ تا ۳۲۵، در دو ستون تنظیم شده است. در ستون اول، شماره صفحه مورد استناد در مجموعه آثار لایبنیتس به تفکیک شماره جلد (یعنی GI یا GII یا...) آمده، و ستون دوم مربوط به شماره بند در کتاب حاضر است. نظر به اینکه بخش ضمیمه نیز براساس بندهای مزبور ترتیب یافته بنابراین یافتن متن مورد استناد در بخش ضمیمه آسان خواهد بود. ترجمه عبارات لاتین و واژه های یونانی را مدیون جناب دکتر شرف الدین خراسانی شرف هستم که به کمال محبت یاریم کردند. از دوست عزیزم، مجمع فضایل جناب کامران فانی به پاس همه پشت گرمیها و صبوریهایش و نهایتا ملاحظه تمام متن ترجمه و پیشنهادهای سودمندش کمال امتنان را دارم و سرانجام از همسرم خانم شهناز مسمّی پرست که اهل دانش و بینش است نهایت قدردانی را دارم که به کار طاقت فرسای مقابله متن و ترجمه و تطبیق معنا پرداخت و غلط های زیادی را از آن زدود. این ترجمه را به ارواح طاهره مادرم فروزنده، یگانه خواهرم شیوا و سه فرزند خردسالش که در زلزله غمبار منجیل به عالم پاک شتافتند تقدیم می کنم. روحشان غریق انوار ایزدی باد.

نظرات کاربران درباره کتاب شرح انتقادی فلسفۀ لایبنیتس به ضمیمۀ قطعات برجسته برتراند راسل