چرا به تنهایی نیاز داریم؟
تنهایی در دنیای امروز کلمهای است که معمولاً همراه با ترحم استفاده میشود. ما با حالتی دلسوزانه به افراد تنها نگاه میکنیم و احساس میکنیم آنها ناامید و افسرده هستند.
بسیاری از افراد از ترس منزوی شدن یا تنها ماندن آرزو میکنند زندگیشان همیشه شلوغ باشد. آنها تمام تلاش خود را میکنند تا روابطشان را صمیمی نگه دارند. در واقع همهی ما به شکل اعتیادگونهای به دنبال تأیید دیگران هستیم.
شاید فکر کنید این ادعا درست نیست، اما کافی است نگاهی به قضاوتهایتان بیندازید. چند بار از روی روابط افراد و دوستانشان، میزان شادی و سرزنده بودن آنها را قضاوت کردید؟ اما آیا واقعیت همان چیزی است که فکر میکنیم؟ آیا همهی افرادی که دارای روابط فعال و هماهنگ هستند، زندگی شادتری دارند؟
شاید این موضوع برای برخی از افراد صادق باشد، اما یک اصل همگانی و البته همیشگی نیست. روابط بین فردی نقش بسیار مهمی در زندگی دارد و این کتاب به هیچ وجه نمیخواهد این موضوع را انکار کند؛ با این حال تمرکز بر روابط بیرونی نتایجی به دنبال دارد که بسیاری از ما حواسمان به آن نیست: سطحینگری!
هر روز خواستهها و آرزوهای جدیدی داریم که اغلب آنها را در رسانهها دیدهایم. ما احساس میکنیم زندگی بدون آن تلفن همراه، بدون آن کفش، بدون آن لوازم خانه چقدر سخت و حتی بیمعناست. چنین نگرشی باعث میشود ایدههای اصلی زندگی را فراموش کنیم و به یک زندگی بیارزش خو بگیریم. ما مسیری را در پیش میگیریم که پر از شادیهای پوشالی است و در نهایت احساس میکنیم یافتن شادی سالم، عمیق و صمیمانه برایمان غیرممکن شده است.
جهان مدرن باعث میشود بسیاری از افراد احساس کنند که در جایگاه خودشان نیستند و حتی به سمت منفیگرایی سوق پیدا کنند؛ امّا اگر بتوانیم زمانی را برای تنهایی بیابیم، این فرصت را پیدا میکنیم تا با احساسات درونی خود ارتباط برقرار کنیم. به این ترتیب میتوانیم بیشتر درباره موقعیت فعلیمان فکر کنیم، به هدف اصلی زندگی بازگردیم، معنای واقعی زنده بودن را درک کنیم و در مسیری کاملاً متفاوت حرکت کنیم.
در واقع تنهایی آنقدر که به نظر میرسد منفی نیست؛ بلکه در بسیاری از موقعیتها تنهایی پیامدهای بسیار مثبتی دارد. در لحظات حساس زندگی، زمانی که نیاز به خلاقیت داریم و حتی در بسیاری از تنگناها، ما بیش از آنکه به دیگران نیاز داشته باشیم، نیازمند تنهایی هستیم.