از من خواستهاید که نظرم را درباره این کتاب (لااقل آنچه از آن را خوانده ام) در قالب مقدمه ای شرح دهم. اما چنین مقدمهای لاجرم تبدیل به موخره ای در دیباچه کتاب خواهد شد. راستش گمان میکنم ارائه نظری جامع درباره بیست و پنج سال کار حرفهای من نیاز به زمان بیشتری دارد. به خاطر دارم که جان کوکتو (چنان که به من میگفت) نیز بر این عقیده بود که پس از مرگش نگاه به او و آثارش متفاوت از زمان حیاتش خواهد بود. اما گذر چنین زمانی میتواند مشکل ساز نیز باشد چرا که تعداد فیلمهای ساخته شده بسیار زیاد است. درست است که طی سی سال اخیر در سینمای آمریکا، یک چهارم گذشته نیز فیلم تولید نشده، اما با این حال این فکر دیوانه کننده است که سالانه کم و بیش هزار فیلم ساخته میشود که به مرور زمان آثار گذشته را کمرنگ میکند و یا برخی از آنها را به کل به دست فراموشی میسپارد. اما به راستی دست آخر در میان این انبوه تولیدات، جایگاه من کجاست؟ در نهایت اهمیت چندانی نیز ندارد. باید طوری وانمود کرد که انگار ...
بسیار مایه خرسندیم شد که در کتاب سی سال سینمای آمریکا (کتابی از ژان پییر کورسودون و برتران تاورنیه به سال ۱۹۷۰ که با نام پنجاه سال سینمای آمریکا ۱۹۵۵تجدید چاپ شد.) مولفان از سینمای باب میل من حرف زده اند. گمان کنم من آخرین شاهد زنده سینمای پیش از جنگ [جهانی دوم] در فرانسه باشم. پس از مرگ من، دیگر کسی با حافظه تاریخی من نخواهد بود که فیلمهای دوره ما را به یاد آورد تا جایگاهی که شایسته آنند را به آنها ببخشد. فیلمی که مخاطب امروز دریک عصر یا شب آرام در سینماتک میبیند همانی نیست که در آوریل ۱۹۳۴ بیرون آمده و بین مارس و می آن سال ساخته شده. مخاطب امروز با زمینه ساخت آن فیلم آشنا نیست.
من تا به حال از ارزش بالای بسیاری آثارسخن گفتهام. اما آیا میتوان فیلمهای خود من را همسنگ آنها دانست؟ باور کنید این را از سر نوعی فروتنی کاذب نمیگویم اما من جواب این سوال را نمیدانم. در واقع هیچکس نمیداند. پاسخ این سوال پنجاه سال دیگر مشخص خواهد شد که دیگر اسطورههای سینما را سلیقه هانری لانگلوا مشخص نکند؛ روزی که اسطورههای حقیقی تاریخ سینما بالاخره جایگاه به حق خویش را یافته باشند. آن روز میتوان نظر قطعی راجعبه ارزش آثار من داد. انتخابهای لانگلوا شخصی، مد روز و جهت دار هستند. از همین روست که به آنها شک دارم و آنها را نمی پذیرم. البته من قدردان فعالیتهای لانگلوا هستم و ایده بدیع سینماتک که با همکاری فرانژو به اجرا درآمد را میستایم اما سلیقه سینمایی او باب طبع من نیست.
در نظر دارم در این مقدمه از ویژگیهای اساسی یک خالق سینمایی بنویسم. به نظر من یک خالق سینمایی، بایستی در همه حال آماده باشد و نسبت به پیرامونش حساسیتی شکننده داشته باشد. اومشاهدهگری تیزبین و آگاه به ظرافتها و پیچیدگیهای روانی است. او همچنین باید بینایی، شنوایی و البته حافظهای قویتر از دیگر افراد جامعه داشته باشد. اهمیت حافظه در این میان پررنگ است. آنچه در فیلمهای من اغلب تعبیر به تخیلی خلاق شده، بازتاب خاطرات من است. در واقع فیلمهای من ثمره خاطراتی است که در ذهن دارم؛ از یک پیاده روی ساده در خیابان و یا از رویدادی که در آن حاضر بودهام. البته این رویدادها همیشه با شکلی متفاوت درآثارم بازتاب پیدا کرده است چون دوست ندارم هرچه را در زندگی بر من گذشته بیواسطه به تصویر بکشم.