روش شناسی، تمامیتِ تحقیق علمی را در بر میگیرد و نه فقط بعضی بخشها یا جنبههایِ منتخب آن را.
بلومر (۲۴:۱۹۶۹)
تعامل گرایی نمادین، یک سنت نظری موجود در جامعهشناسی است که الهام بخشِ یکی از دو مؤسسِ روش نظریهی زمینه ای، انسلم استراوس، گردید. تعامل گرایی نمادین بهطور همزمان در برخی موقعیتها، به طرزی استثنائی همسو با پست مدرنیسم، و در موقعیتهایی به شدت خاص، در مقابلِ پسامدنیسم قرار میگیرد. به نوعی، نظریه تعامل گرایی نمادین که همواره از پیش موقعیت مند بوده است، پیرامون چرخش پست مدرن استقرار یافته است و علاوه بر سایر دلایل، بهطور ویژه از طریق به رسمیت شناختن مفهوم چشمانداز]دیدگاه[، و جزیئات آن، که جورج هربرت مید طرح کرده است، مستقر شده است. به عبارت دیگر، بخش بزرگی از تعامل گرایی نمادین، همواره بدین وسیله و به شکلی متمایز، از طریق آنچه امروزه تحت عنوان دانشهای موقعیت مند شناخته میشود، منوط به چشمانداز بوده است(هاراوی 1991b، ۱۹۹۷). این امر مخصوصا ما را ملتزم به بازنمایی برخی چیزها میکند، همان چیزهایی که آنها را طبق شرایط خودشان یا به واسطهی دیدگاههای خودشان، مطالعه میکنیم. با این حال، تعامل گرایی نمادین، به انحاء دیگری، در حال بازگشتن به تجربه گرایی اثبات گرا، که عمیقاً متکی بر فرضهای یک واقعیت مشترک نهایی است، میباشد (برای مثال، چارمز 1995a، ۲۰۰۰؛ دنزین 1996a، 1996b، 1996c؛ مینز[۱۷۱] ۱۹۹۶).
وقتی خودِ روش نظریهی زمینه ای، بهطور آشکار، در تعامل گرایی نمادین متوطن است (که همیشه اینطور نبوده است)، بهطور مشابه و متقابل، در بینشهای پست مدرن نیز متوطن است؛ که البته هر دو حالت، همواره از پیش موجود و حاضر هستند و ضمنا هر دو به حرکت و متمایل شدن به سمت چرخش نیاز دارند. این فصل به توضیح این نکته میپردازد که نظریهی زمینه ای، چگونه نوسازی میشود، و بیان میکند که این نوسازی به چه چیزهایی از لحاظ روش شناختی نیاز دارد، و ضمنا به این موضوع میپردازد که نظریهی زمینهای به چه دلیلی نیاز به این نوسازی دارد، و همچنین بر کشش متقابل و فزایندهی نظریهی زمینهای و یا تعامل گرایی نمادین به سمت چرخش پست مدرن تمرکز دارد.