«نگاه کردن به طبیعت از پشت میلههای پنجرۀ کلاس، کلاس یا قفس؟ طبیعت اینجا شامل چند ساختمان بلند، درخت خشکیده گوشۀ حیاط و بچههایی است که یا دارند درس میخوانند یا چیزی میخورند یا در حین قدم زدن حرف میزنند و بازگشت به فضای کلاس، زنگِ بیروح تاریخ و تحمل معلم پیری که فقط نصیحت میکند و غر میزند. کتابِ تاریخ، معلمِ تاریخ و کلاس تاریخ که هر سه بیاحساس و خشک و بیروحاند. زنگ تاریخ موقع درس پرسیدن گندتر هم میشود، حتی وقتی بهخاطر یک اشتباه، ناخواسته خندهام میگیرد، چپچپ نگاهم میکند و مجبور میشوم خندهام را قورت بدهم. بهجای اینکه بگویم: 'چاههای نفت را به چنگ آوردند'، گفتم: 'چاههای چنگ را به نفت آوردند'. چطور میشود به این اشتباه نخندید؟ نگاهش یک طوری است که آدم احساس گناه میکند. آخ زنگ تاریخ، کِی میشود از دست تو خلاص شویم. دائم این صدای معلم به گوش میرسد که 'خانوما کلاس فوقالعاده شلوغه' کلاسی که حتی اگر آه بکشی همه سرشان را به طرفت برمیگردانند؛ حتی مگسهایی که هر روز در کلاس پلاساند سر این زنگ جرئت آمدن ندارند و پشت پنجره منتظر میشوند تا زنگ تمام شود، آخر کجای این کلاس شلوغ است».
روایت کوتاهی از کلاس تاریخ در مقطع راهنمایی در یک مدرسۀ خیلی معمولی از زبان دانشآموزی که نه همیشه ممتاز اما همیشه درسخوان بود و از تاریخ متنفر. تاریخ از نظر من درسی بود که حفظ کردنش به هیچ دردی نمیخورد. این هم از عجایب است که حالا عاشق تاریخ و شیفتۀ آثار لِهولَوردۀ بهجامانده از آن هستم. شیفتۀ بیشتر و بیشتر دیدن و یاد گرفتن از دورانهایی که از آنها گذر کردهایم. اینکه آدمهای آن زمان چه دغدغههایی داشتهاند، بچههایشان را چطور بزرگ میکردهاند، چه خانههایی میساختهاند و ... گاهی فکر میکنم چه میشد اگر تاریخ را جور دیگری یادمان میدادند.
نمیخواهم بگویم خاطرات مدرسه همگی دردناک بودهاند و ما هیچچیزِ مفیدی از مدرسه یاد نگرفتهایم. اما در عصر حاضر کسی شک ندارد که حفظ کردن دروس مختلف - آن هم با مشقت و زحمتی که در مدارس قدیم مرسوم بود - با یادگیری آنها زمین تا آسمان فرق دارد. حالا مدارس جدید با تبلیغات فراگیر ادعا میکنند بسیاری از مشکلاتِ نظام سنتی را حل کردهاند؛ اگرچه خودِ این مدارس هم نقصهایی دارند، اما باید در نظر گرفت که با چالشهای بزرگی هم مواجهاند و بزرگترین مانعی که بر سر راه خود دارند این است که بهراحتی پذیرفته نمیشوند. والدین امروزی که به پرورش کودک خود بیش از نسلهای قبل اهمیت میدهند باور دارند که تکرار نظام آموزشی روزگار خودشان برای فرزندانشان کارآمد نیست؛ اما از طرفی سنگ محکشان برای مدارس جدید همان معیارهای سنجش مدارس سنتی است. طبق تجربۀ زیستۀ خود، دلِ خوشی از نظام سنتی ندارند، با وجود این در انتخاب مسیرهای جدید همچنان دچار تردید میشوند. چطور میشود بهعنوان یک پدر و مادر به مدارس جدید و سبکهای آموزشیشان اعتماد کرد؟ در جایگاه یک مربی یا تسهیلگر یا معلم چطور میتوان تشخیص داد کدام راه برای آموزش کودکان مناسبتر است؟ با معرفی مدرسۀ سادبریولی قصد داریم درمورد هریک از این پرسشها عمیقتر فکر کنیم.
مدرسۀ سادبریولی یکی از قدیمیترین مدارس دمکراتیک دنیاست که در سال ۱۹۶۸ در ایالت ماساچوست امریکا تأسیس شد. این مدرسه کلاس و درس و برنامهریزیِ درسیِ ازپیشتعیینشده ندارد و دانشآموزان طبق خواست خود فعالیتهایشان را انتخاب میکنند. ترکیب سنین مختلف از ویژگیهای برجستۀ این مدرسه است. سادبریولی طبقِ دمکراسی عمل میکند. در جلسات مدرسه هرکس حق رأی و اظهارنظر دارد و مجالی برای حرف زدن و ابراز عقیده و شنیده و دیده شدن. مؤسسان این مدرسه در قالب مجموعه جستارهایی تجربیات خود را به نگارش درآوردهاند. درواقع این مؤسسان همان والدینی بودهاند که نگرانی آموزش فرزندانشان را داشتهاند و پس از مدتها جستوجو در مدارس مختلف و دستِ خالی برگشتن، به این نتیجه رسیدهاند که برای تأسیس مدرسۀ ایدئالشان باید شخصاً اقدام کنند.
مدرسۀ سادبریولی با از سر گذراندن چالشهای مختلف نیم قرن است که سرپا مانده است. این کتابْ داستان بخشی از این چالشهاست. تقریباً تمامی فصلها با سؤال شروع میشوند؛ سؤالاتی که ممکن است با جوابهای کلیشهای و استدلالهای کهنه و نخنما بهراحتی از ذهنمان دورشان کرده باشیم، اما سادبریولی ما را با پاسخهای عمیق، چالشبرانگیز، دور از انتظار و درعینحال منطقی روبهرو میکند. دلایل مدرسه رفتن را به چالش میکشد و تقابل آنچه را از مدارس میخواستیم و آنچه را به دست آوردهایم برجسته میکند. نویسندگان در دل پاسخها، ما را با نکاتی همچون پیشفرضهای یادگیری و خاستگاه آنها، ماهیت دورههای آموزشی، سطوح مختلف یادگیری و حتی اصول دمکراسی آشنا میکنند. نویسندگان کتابْ مدرسۀ سادبریولی را بستری میدانند برای یادگیری همهچیزهایی که امروزه نادیده گرفته میشوند، اما یادگیریشان برای نسل آینده ضروری است؛ ارزشهایی همچون عدالت، آزادی و مسئولیتپذیری. سادبریولی از بطالت دانشآموزان گریزان نیست، بلکه آن را به رسمیت میشناسد؛ نگاهی جامع به زمان دارد؛ حوزۀ یادگیری را محدود به کلاس و درس نمیداند و برعکس دورههای آموزشی را بهطور جدی نقد میکند. در جایجای کتاب بر این نکته تأکید میشود که باید به توانمندی کودکان باور داشته باشیم.