کتاب متنی

از قبرستان که دور شدیم محمد پرسید چیزی میخوریم یا نه. از زنم پرسید. گفتم: «چی؟» محمد پخش ماشین را خاموش کرد و دوباره گفت: «چیزی میخورید؟» از توی آینه به سهیلا نگاه کردم. پنجرهی عقب را باز کرده بود. باد موهایش را بههم ریخته بود. گره روسریاش شل شده بود و روسری از سرش افتاده بود. چشمهایش بسته بود و سرش را هم تکیه داده بود به در ماشین. سهیلا گفت: «بدم نمیآید.» گفتم: «من که چیزی نمیخورم.» سر دلم سنگین بود. سهیلا گفت: «اما من حسابی تشنهام.» روسریاش را کشید روی موهای قهوهای لختش که تازه کوتاه کرده بود.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 715.۹۵ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 107 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | علی چنگیزی |
| ناشر | نشر چشمه |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۱/۰۶/۰۶ |
| قیمت ارزی | 2.۵ دلار |
| قیمت چاپی | 5,500 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |