در زمانهای که سرعت زندگی روزمره چنان شتابی گرفته که آدمیان هیچ فرصتی برای بدیهیات رفتار انسانی در اختیار ندارند ـ زمانۀ دیدوبازدیدهای اینترنتی، غذا خوردنهای سرپایی، خوابیدنهای در مترو و اتوبوس، خریدهای سرراهی، تفریحات کلیشهای و دوستیهای مجازی ـ بیش از همه به فرصتی نیاز داریم برای سر زدن به خودمان؛ فرصتی برای احوالپرسی از خویشتنِ حالا غریبماندهتر از همیشۀ خودمان؛ فرصتی تا با خودمان خلوت کنیم و کمی برای آرامشمان وقت بگذاریم. در این دنیای شتابان پرهجوم، «خود» فراموششدهترین عنصر زندگی ماست. در این سرسام سرعت باید بایستیم، باید توقفی کنیم هرچند کوتاه، و بهتر آنکه نه توقف، که درنگ کنیم. توقف ایستاست اما درنگ در شُرف حرکت و همراه با تفکر.
«درنگ» مجموعهایست برای خلوت با خود و اندیشیدنی کوتاه به هرآنچه در جهان امروز اهمیت دارد و مشغلۀ جهان قرن بیست و یکم ما را از آن غافل کرده است. مسائل جهان ما هر روز گستردهتر میشوند، از همین رو مجموعۀ «درنگ» گسترۀ وسیعی از موضوعات متعدد و گاه متفاوت و متضاد را پوشش میدهد؛ موضوعاتی که همگی سرنخی از روزمرۀ ما را در خود دارند. بپذیریم یا نه، زندگی امروز ما ترکیبی است پیچیده و متناقض؛ ترکیبی که در آن باید برای کارایی بهتر و زندگی شادتر قادر باشیم به هرچیزی ولو اندک آگاهی پیدا کنیم. این مجموعه درنگی است در موضوعات مختلف که در قامت کتابهای نهچندان حجیم، تلاش دارد آن فرصت کوتاه را برایمان بیافریند؛ فرصتی برای درنگ، برای فاصله گرفتن از شتاب دور زمان، برای تفکر و برای آشتی با گمشدۀ بزرگ این روزها؛ آشتی با «خود»مان.
-قسمتی از متن کتاب-