دسته‌ بندی
Loading

چند لحظه ...
با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با «۶۰٪ تخفیف» بخرید!
داستان زندگی من

داستان زندگی من

نسخه الکترونیک داستان زندگی من به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید!

درباره داستان زندگی من

من در ساعت هشت شب ۱۶ آوریل سال ۱۸۸۹ در «ایست لین»، «والورث»، به دنیا آمده‌ام. اندکی بعد، از این محل به «وست اسکویر» جاده «سنت جرج» به محله‌ی «لامبت» منتقل شدیم. آن طور که مادرم می‌گفت به دنیای شادمانه‌ای قدم نهاده بودم. وضع زندگی ما نسبتا مرفه بود و در سه اتاق با اثاثه آبرومند به سر می‌بردیم. یکی از نخستین خاطراتم از آن دوران آن است که هر شب، قبل از آنکه مادرم به تئاتر برود برادرم «سیدنی» و مرا با محبتی عاشقانه در بستری آرام می‌خواباند و کلفتی را به مراقبت ما می‌گذاشت. پس از آنکه کار مادرم تمام می‌شد و از تئاتر باز می‌گشت، عادت داشت برای سیدنی و من، روی میز کنار تخت‌هایمان شیرینی بگذارد. با این امید که صبح روز بعد، هنگامی که از خواب برمی خواستیم، سر و صدا به راه نیاندازیم، چه او صبح‌ها دیر از خواب بر می‌خاست. معمولاً این شیرینی قطعه‌ای کیک یا نان قندی بود. مادرم در نمایشنامه‌های مختلف، نقش مستخدمه را بازی می‌کرد. او زنی ظریف بود که در حدود سی سال داشت با سیمایی دلپذیر، چشمان آبی مخملی و موهایی بلند به رنگ قهوه‌ای روشن. من و برادرم سیدنی ستایشگر مادرمان بودیم، و گرچه زیبایی فوق‌العاده‌ای نداشت ولی تصور می‌کردیم که وجاهتش خیره کننده است. او نسبت به لباس پوشاندن ما تعصب فراوان داشت. غالبا به سیدنی لباس سبک «ایتون» با شلوار بلند می‌پوشاند و مرا با لباسی از مخمل آبی و دستکش‌هایی آبی رنگ می‌آراست. هنگامی که با این لباس‌ها در جاده کنینگتون به راه می‌افتادیم، و در حقیقت جست و خیز می‌کردیم، سرمست باده غرور و خودنمایی می‌شدیم. در آن روزگار لندن حالتی متین و موقر داشت. ضربان زندگی آرام بود و حتی واگن اسبی خط «وست مینستر بریج رود» به آهستگی و متانت مسیر خود را تا نقطه مقصد در کنار «پل» می‌پیمود و باز می‌گشت. محیط لندن، مغازه‌ها، رستوران‌ها و «موزیک هال»های جذاب آن پرنشاط و دوستانه می‌نمود. مغازه‌های میوه فروشی در گوشه مقابل پل، نمایشگاهی از جلوه رنگ‌های گوناگون بود که در آن ستون‌های آراسته و پیراسته انواع میوه مانند پرتقال، سیب، گلابی و موز بالا رفته و درست منظره‌ای متضاد با عمارت سنگین و خاکستری رنگ پارلمان که مستقیما در برابر آن، در کنار رودخانه قرار داشت، به وجود می‌آورد.

ادامه...

مشخصات داستان زندگی من

  • ناشر نشر مصدق
  • تاریخ نشر ۱۳۹۴/۰۳/۱۶
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.31 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۱۶ صفحه
  • شابک

نظرات کاربران درباره داستان زندگی من