- کتاب صوتی ذهنیت قربانی دارید یا برنده:
این کتاب صوتی که از یکی از سخنرانیهای جول اوستین تهیه شده است به ما میگوید که چطور باید در زندگیمان همیشه ذهنیت پیروزی داشته باشیم.
اینکه ما در زندگیمان خود را شخص موفق و پیروزی بدانیم. شخصی که حتی آمدن مشکلات در زندگیاش را به چشم یک چالش زودگذر نگاه می کند بسیار مهم است.
جول اوستین در این کتاب گویا با ذکر مثالهایی از انجیل به ما میآموزد که چطور ذهنیت برنده بودن را حفظ کنیم. و هرگز به چشم قربانی شرایط، به خود نگاه نکنیم.
این حرف که چرا همیشه بدشانسم یا چرا برای من باید همیشه این جوری بد تمام بشود، یا حرفهایی از این قبیل، چیز جدیدی نیست. یا خودمان گفتهایم یا به کرات از دیگران شنیدهایم. دانسته یا ندانسته، بیشتر ما به عنوان یک قربانی به زندگی و مسائل آن واکنش نشان میدهیم. در واقع هرگاه از پذیرش مسئولیت عمل، فکر یا اقدام سرباز میزنیم، بدون این که آگاه باشیم در نقش قربانی قرار میگیریم.
هر نوع تعامل ناکارآمد در رابطه با خود یا دیگران، از یک مثلث نشات میگیرد و تا زمانی که درباره آن هوشیار نشویم و آن را تغییر ندهیم، نمیتوانیم از سلامت کامل روانی و هیجانی برخوردار باشیم. سه نقش حاضر در این مثلث عبارتند از آزارگر، ناجی و قربانی. در هر سه نقش این مثلث، جنبههای متفاوت قربانی شدن نمود پیدا میکند. مهم نیست کدام یک از این سه تا باشیم. هر فردی برای ورود به این مثلث دروازه ورود خاص خودش را دارد که از ابتدای زندگی و بنا بر تجربه تربیتی خود آن را پیدا میکند.
ناجیها معمولا خود را حمایتگر و حامی و مراقبت کننده میدانند. آنها برای آن که احساس اهمیت و زنده بودن کنند، نیاز به یک قربانی دارند تا به او کمک کنند.
آزارگرها از طرف دیگر از همان ابتدا خود را قربانی قلمداد میکنند. آنها تاکتیکهای سرزنش گرایانه آشکار یا پنهان خود به دیگران را کاملا انکار میکنند. هنگامی که به آنها این نکته را گوشزد میکنند، بحث شان احتمالا این است که آن حمله برای حفاظت و دفاع از خود ضروری بوده و چاره دیگری نداشتهاند.
نقش ناجی و نقش قربانی دو جنبه افراطی نقش آزارگر هستند. با این همه صرف نظر از این که از کدام دروازه وارد مثلث شویم؛ در نهایت از نقش قربانی سر در خواهیم آورد. قربانی مقصد نهایی میشود؛ قربانی یک فرد یا یک گروه یا یک شرایط.
- رهایی از مثلث قربانی:
ابتدا باید از خود پرسید در این موقعیت ایجاد شده سهم من چیست؟ چون یا خودمان این شرایط را ایجاد کردهایم و باعث آن بودیم یا در به وجود آمدنش مشارکت داشتیم یا اجازه دادیم این شرایط برای ما به وجود بیاید. وقتی سهم خود را پیدا کنیم، توانمند شدن خود را آغاز کردهایم و دیگر آن نقش را بازی نمیکنیم. به جای قربانی، خلاق میشویم. قربانی بر آن چه نمیخواهم تاکید دارد، خلاق بر آن چه میخواهم، متمرکز است. به جای ناجی، مربی میشویم که به جای ماهی دادن به قربانی به او ماهیگیری میآموزد. به جای آزارگر، چالشگر خواهیم شد یعنی به جای تخریب کردن جلادانه قربانی، با انتقاد سازنده، به جای بیحرمتی کردن، رفتار قربانی را به چالش میکشیم و از این طریق کمک میکنیم از نقش قربانی خارج شود