در جزیرهی آتشفشانی پرتافتادهای در یک شب تابستانی گرم و بی ابر، در ساحل آرمیدهای. اقیانوس در اطراف به آرامی برکهایست. شکنهای آب شنهای سفید ساحل را میشویند. چشمهایت بسته است. شنهای تفتیده در آفتاب، هوای آکنده از عطری شیرین و هوسناک را گرما میبخشند. همه جا در آرامش است.
فریادی وحشی در دوردست از جا میپراندت و به تاریکی خیره میشوی.
و دیگر هیچ.