«اُستا مُطلّا وقت رفتن گفت: بعدِ زا، دور رختخوابت طناب پشمی سیاه با دورپیچ پیاز قرمز بگیر. بچهت که بزرگ شد، دست چرب به کلّهش نزنه، کچل میشه. پسر که شد برنج خام نجوه، کوسه میشه!
بعد هم بیمقدمه در را به هم کوبید و رفت. شبش مسعودم رو فارغ شدم. هر چی گفته بود درست از آب دراومده بود! دیگه بهش یقین آوردم و هر کار گفت کردم و نتیجه هم داد. ببین زُلفاشو! ریشاشو! چِشِ آل و عجوز و حسودش بترکه.»
آرمان آرین، زادهی ۱۳۶۰ کارشناس ارشد سینما از دانشکدهی سینما- تئاتر تهران است و اینک بهطور تماموقت به نویسندگی میپردازد. کتابهایش همگی مضامین اسطورهای، تاریخی، دینی و عرفانی دارند و نوشتههای او تاکنون جوایز بسیاری را از آن خود کردهاند؛ از جمله: جوانترین برندهی کتاب سال ایران ۱۳۸۴- شورای کتاب کودک- IBBY دانمارک ۲۰۰۸- جوان ماندگار ادبیات ۱۳۸۷ جشنوارهی قابی برای جوانی- شاهنامهپژوه برگزیده و جوانِ سال ۱۳۸۹ بنیاد فردوسی و...