بخشی از کتاب:
دوست دارم مقدمه رو با سخنی از رابرت براونینگ شروع کنم: «حقیقت در درون خود ماست، این حقیقت بخاطر اتفاقات بیرونی تغییر نمیکنه و تنها به باورهاتون وابستهست. همچنین باید به همگان گفت که در مسیر رشد و تکامل راهی وجود داره که وجود زندانی ما میتونه از اونجا به سمت روشناییها فرار کنه.»
در زمینه باورها ویلیام جمیز که یکی از اساتید دانشگاه هاروارده میگه: «بزرگترین انقلاب انسانها تغییر دادن باورهای درونیشونه که مستقیما روی ابعاد مختلف زندگیشون تاثیر میذاره».
علم به ما نشون داده که مغز مثل یه کامپیوتر میمونه. مغز یه انسان حدود ۱۰۰ میلیارد سلول داره. این سلولها به وسیلهی عصبها و نرونها به هم وصل میشن. با این حساب، عدد افکار ما چیزی در حدود صد میلیارد به توان بیسته. با همچنین عددی، ایدههایی که میتونیم در سرمون پرورش بدیم برابر با یکی هست که ۸ صفحه صفر جلوش داره. در واقع این عدد از همهی مولکولهایی که در دنیا وجود داره هم بیشتره. بنابراین ما با این مغز قوی و بیهمتا میتونیم به هر چیزی که میخوایم برسیم.
ما از طریق اندیشیدن، برنامه ریزی کردن و ساختن میتونیم راه حل بسیاری از مشکلات و مسائل رو پیدا کنیم. درواقع مغز آدمی اونقدر قدرتمنده که اگه به اندازه ی ۱۰۰ برابر بیشتر از سنمون عمر کنیم باز هم قدرتش تموم شدنی نیست. تحقیقات نشون داده که ما در حال استفاده از تنها ۱۰ درصد از ظرفیت مغزمون هستیم. اما من فکر میکنم در بعضی از افراد این عدد به دو کاهش پیدا میکنه، چون بنا بر دلایلی قادر به استفاده از این نیرو نیستن.
بذارین براتون مثالی بزنم. فرض کنید یه حساب بانکی دارین که یه میلیون دلار سپرده توشه. همیشه روی این حساب سود میاد اما شما فقط قادر به استفاده از بیست هزار دلار اون هستین و چون رمز مربوطه برای استفاده از بقیهی پولهاتون رو ندارین و نمیتونید بهشون دسترسی پیدا کنید. دقیقا مثل ذخایر روحی و ذهنی که مردم به وفور دارن ولی از اونها استفاده نمیکنند. البته اکثر ما به استفاده نکردن از این ذخایر عادت کردیم.
زندگی مثل یه قفله که رمز داره. مثل همه قفلهای رمزی ای که تا به امروز دیدین، فقط کافیه از اولین عدد شروع کنید به وارد کردن رمز درست تا قفل باز بشه. حالا اگه یکی از شمارههای رمز رو ندونیم چی میشه؟ مسلما قفل باز نمیشه تا وقتی که عدد درست رو در جای خودش قرار بدین.
شما تو این کتاب هم یاد میگیرین چطوری باید از منابع ذخیرهتون استفاده کنید و هم یاد میگیرین چطوری اعدادی رو پیدا کنید که زندگیتون رو از این رو به اون رو کنه. خیلی وقت ها تنها چیزی که منجر به عقبگرد ما میشه نگرش و شیوهی تفکر ماست.
حتما شنیدین که میگن فلانی بدبینه، فلانی خوشبینه. این شیوهی توضیحی در مورد افراد رو شیوه تبیینی نامگذاری کردن. معمولا افراد خوشبین به هر چیزی که نگاه میکنن دنبال فرصت و سود هستن در نقطه مقابل، افراد بدبین به هر چیزی که نگاه میکنن فقط چیزهای منفی میبینن. ما با تغییر دیدگاهمون میتونیم انتخابهای بهتری داشته باشیم و نتایج بهتری هم بدست بیاریم.
همونطور هم که ناپلئون هیل در کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید میگه: «در هر موضوع و یا مشکلی، بذر سودی نهفته که به همون اندازه و یا حتی از اون بزرگتره».
برای کسایی که نمی دونن باید بگم که ناپلئون هیل برای نوشتن کتابش با آدمهای موفق زیادی ملاقات کرده بود تا بتونه ویژگیهای مشترک اونها رو پیدا کنه. یکی از عادات مشترکی که این افراد داشتن، یافتن فرصت در دل شکستها بود. آدمهای قوی از شکست درس میگیرن و برای موفقیتهای آینده ازش استفاده میکنن. همونطور هم که هنری فورد میگه: «شکست صرفا یک فرصت برای شروعی هوشمندانهتره».