- دربارهی کتاب:
پَت کاوانا، همسر و کارگزار ادبی جولین بارنز، سال ۲۰۰۸ از تومور مغزی مرد و سه چهار سال بعد بارنز نوشتن این کتاب را تمام کرد که تأملیست طولانی در باب عشق و اندوه و بازجستن مواجههٔ آدمی با مرگ: آنچه عشق به ما میبخشد و سبب میشود حس کنیم میتوانیم از گلولهها جاخالی دهیم همانطور که سارا برنارد ادعا میکرد بین قطرات باران جا خالی میدهد، و آنچه عاقبت سر و کلهاش پیدا میشود: اینکه «هر داستان عاشقانه بالقوه داستانِ اندوه نیز هست»، اینکه عاقبت یکی از ما دو نفر پیش از آن یکی میمیرد...
- از متن کتاب (پشت جلد):
در عنفوانِ زندگی جهان به شکل سردستی به دو دسته تقسیم میشود: آنهایی که لذت تنِ دیگری را چشیدهاند، و آنها که هنوز نه. بعدش تقسیم میشود به آنها که عشق را شناختهاند و آنها که هنوز نه. و باز بعدش جهان به دو دسته تقسیم میشود: آنها که بارِ اندوهی را به دوش میکشند و آنها که هنوز نه. این تقسیمات بیچون و چرایند؛ همچون نوار حارهای زمین که از آن گذر میکنیم. ما سی سال با هم زندگی کردیم. من سی و دو سالم بود وقتی با هم آشنا شدیم و شصت و دو سالم بود وقتی مُرد…