Loading

چند لحظه ...
کتاب صوتی یادم است که آن روز برف می‌بارید کتاب صوتی

کتاب صوتی یادم است که آن روز برف می‌بارید

نسخه الکترونیک کتاب صوتی یادم است که آن روز برف می‌بارید به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

نسخه نمونه کتاب صوتی یادم است که آن روز برف می‌بارید را رایگان بشنوید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۱,۰۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره کتاب صوتی یادم است که آن روز برف می‌بارید

بخشی از داستان: صدای بَم و نافذ مرد خانم گروشوا را از جا پراند. چشمان خسته‌اش را از هم گشود و مرد را دید که کت راه‌راه آبیِ سیر به تن دارد، از مُد افتاده اما با دوختی تمیز. خانم گروشوا کت‌های باکیفیت را خوب می‌شناخت. خودش کل روز را مشغول تعمیر و روتوش پیراهن‌های رقص و ژاکت‌های مخمل کهنه بود تا در بازار کینگز رود به هیپی‌ها بفروشد. «اشکالی نداره اینجا بشینم؟» لهجه‌ی انگلیسی بر لهجه‌ی دیگرش می‌چربید. معمولاً در این گوشه کسی مزاحم خانم گروشوا نمی‌شد، با این حال او سری تکان داد. مرد گفت: «نوشیدنی‌تون با من.» خانم گروشوا با اینکه لیوانش خالی بود فوراً جواب داد: «نه. خودم مال خودم رو حساب می‌کنم.» مرد در پاسخ گفت: «همیشه همین‌قدر مستقل‌اید؟» چین و چروک روی پیشانی و اطراف دهانش تخمین سن و سالش را دشوار می‌کرد. مرد قوطی کوچکی بیرون آورد. خانم گروشوا به تماشای مرد که حواسش را به کارش داده بود، مشغول شد. انگشتان مرد در اثر توتونی که مشغول پیچیدنش بود، به زردی می‌زد. زن گفت: «پدر من هم از همین سیگارای پیچیدنی می‌کشید.» مرد با بی‌اعتنایی گفت: «هاه!» و به پیچیدن تنباکو ادامه داد.

ادامه...

مشخصات کتاب صوتی یادم است که آن روز برف می‌بارید

نظرات کاربران درباره کتاب صوتی یادم است که آن روز برف می‌بارید