Loading

چند لحظه ...
پنهان در همین نزدیکی

پنهان در همین نزدیکی
ممکنه ببخشی ... اما می‌تونی فراموش کنی؟

نسخه الکترونیک پنهان در همین نزدیکی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۱۷,۵۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره پنهان در همین نزدیکی

الآن مرد مقابلش ایستاده بود، به­شدت می‌لرزید. اگر وزش باد و زوزه هاش اجازه می دادند، قطعاً می‌توانست صدای به هم خوردن استخوان‌های زانوی او را بشنود. قبلاً خوش‌تیپ بود؛ اما الان، چهره عیاش او بی‌روح و آواره‌ای محنت‌زده در شب تاریک بود. موهاش مثل کاهی که به دام طوفان افتاده باشد به این طرف و آنطرف پرت می‌شد، اگر می‌توانست فرار می‌کرد؛ اما دو مرد ناشناس در هر طرف مانع رفتنش می‌شدند. آنها هم به زن نگاه می‌کردند و هیچکدام حرفی نمی‌زدند. ساکت و استوار بودند، می‌دانستند چرا آنجا هستند و می‌دانستند که باید بدون هیچ حرفی ناپدید شوند. خاطره‌ای از میشل کراس کوچولو در خیابان شلوغ به ‌سرعت در ذهن زن جرقه زد و ناپدید شد. میشل یک دقیقه آنجا بود و بعد به آغوش مریم مقدس رفت. یا مریم مقدس. زن می‌دید که مرد داد می‌زند، گریه می‌کند، التماس می‌کند؛ اما باد کلماتش را می‌قاپید و مثل پَر به شب طوفانی پرتاب می‌کرد. پرتگاه خیلی نزدیک بود. صد فوت زیر دریای کف‌آلود، توده‌های سیاه وحشتناک، حرکت امواج عظیم‌الجثه روی سطح صاف آب، صخره‌های ناهموار. زن مانده بود که آیا مرد هیچوقت به او فکر کرده؟ آیا آخرین باری که او را دیده بود، فکرش را درگیر کرده بود؟ چه احساسی داشت؟ احساس گناه می‌کرد؟ می‌ترسید؟ بی‌دفاع بود؟ می‌ترسید؛ اما نه به‌اندازه ترسی که الان حس می‌کند. بدون شک فکر نمی‌کرد دوباره زن را ببیند. اما زن آنجا بود، قبل از او در این نقطه متروک در مرز بین بودن و نبودن ایستاده بود، مرد دلیلش را می‌دانست اما تصمیم زن را نمی‌دانست، کُشتن یا رها کردن.

ادامه...

مشخصات پنهان در همین نزدیکی

  • ناشر اشجع
  • تاریخ نشر ۱۳۹۹/۱۰/۰۳
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.27 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۱۳ صفحه
  • شابک

نظرات کاربران درباره پنهان در همین نزدیکی