هنر خوب زندگی کردن
Loading

چند لحظه ...
قهوه اجباری

قهوه اجباری

نسخه الکترونیک قهوه اجباری به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۵,۰۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره قهوه اجباری

چند بار پلک زدم و به رنگ زردِ کهربائی بلوزِ کاموایی مادربزرگ فکر کردم. مثل همیشه نو به نظر می­رسید؛ زیبایی خیره­کننده­ای داشت. مادربزرگ کنار چهارچوب در ایستاده بود و با چشم‌های بُراق و آتشینش -برای تمسخر البته- به دیگران نگاه می­کرد؛ از همه بهتر بود؟ او قدی متوسط و اندامی لاغر؛ اما برجسته و زیبا داشت. چشمانش مثل دو زمرد سبز می­درخشید و پوست صورتش با آن چروک کم، بدون جوش و لک دیده می­شد. مادربزرگِ سبزه­ی جذابِ من برای آن شب، بلوزش را با یک شلوار مشکی تنگ و ریش­ریش و یک جفت صندل مشکی ساده و شیک، ست کرده بود. بی­نظیرترین مهمان آن شب، البته به نظر من؛ همان کسی که همیشه با روحیه‌ی خاصش مرا به زندگی امیدوار می­کرد. با آن گوشواره­­ی فوق­العاده و طلایی که از لابه‌لای موهای مصری­اش برق می­زد، مرا یاد عروسک­های میلیونر و مدل می­انداخت. پیرمردی وارد سالن بزرگ مهمانی شد. اولین باری بود که می‌دیدمش... از مادربزرگ بلندتر به نظر می­رسید. تا دیدمش به خودم گفتم که چقدر آن دو در کنار یکدیگر کامل­ترند. حسم می‌گفت می­تواند بخش گمشده­ی جورچین مادربزرگ باشد. در همین فکر و خیال بودم که خواهرم به سمتم آمد و گفت: «سوفیا! باز خودت را یک‌گوشه پنهان کردی و محو تماشای دیگران شدی؟» گفتم: «من؟ گیرم که محو تماشای دیگران باشم؛ اما واقعاً چه کسی محو تماشای دختر جوانی مثل من می­شود؛ آن‌هم با این ویلچر زپرتی؟» خواهرم سیلویا، با مهربانی خاصش زبانزد تمام اقوام، دوستان و کسانی است که او را می­شناسند. به همین دلیل، همه نامش را تسخیرکننده‌ی قلب­ها گذاشته­اند؛ اما با همه­ی این تفاسیر دل من هنوز هم برایش می­سوزد؛ چراکه همسرش طاقت این محبوبیت را نیاورد و عاقبت، حسادتش بر مهربانی سیلویا غلبه کرد و از هم جدا شدند.

ادامه...

مشخصات قهوه اجباری

  • ناشر شواتیر
  • تاریخ نشر ۱۳۹۹/۰۲/۰۷
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.05 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۸۶ صفحه
  • شابک

نظرات کاربران درباره قهوه اجباری