Loading

چند لحظه ...
کتاب صوتی مردی با کت قهوه‌ای کتاب صوتی

کتاب صوتی مردی با کت قهوه‌ای

نسخه الکترونیک کتاب صوتی مردی با کت قهوه‌ای به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

نسخه نمونه کتاب صوتی مردی با کت قهوه‌ای را رایگان بشنوید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۶,۲۵۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره کتاب صوتی مردی با کت قهوه‌ای

- درباره کتاب صوتی مردی با کت قهوه‌ای: داستان کوتاه صوتی «مردی با کت قهوه‌‌ای» اثر «شروود آندرسون» نویسنده‌‌ی صاحب‌‌سبک آمریکایی است. «مردی با کت قهوه‌‌ای» روایتگر افکار درونی تاریخدان جوانی است که اگرچه در کار نگاشتن وقایع تاریخی بسیار موفق است، در بیان احساسات و اندیشه‌‌های واقعی خود، حس عجز و ناتوانی می‌‌کند. شروود آندرسون که بیشتر به ‌واسطه‌‌ی داستان‌‌های کوتاهش شهرت یافته است، تاثیری انکارناشدنی بر داستان‌‌نویسی معاصر آمریکا داشته و نویسندگان بزرگی همچون ویلیام فاکنر و ارنست همینگوی، سبک و سیاق نگارش خود را وامدار او هستند. - خلاصه‌ای از کتاب صوتی مردی با کت قهوه‌‌ای: داستان کوتاه صوتی مردی با کت قهوه‌‌ای، داستان مردی است که به‌ تعبیر شروود اندرسون، «نمی‌‌تواند از خود بیرون بیاید». نگارش صدها هزار کلمه از وقایع باشکوه و اعجاب‌‌آور تاریخی، برای مرد کار دشواری نیست. کلمات جاری می‌‌شوند و بر روی سطور جای می‌‌گیرند. اما سخن‌‌گفتن از دنیایی درونی، کاری است تماما متفاوت و قلمرویی است ناشناخته که مرد، نه فقط جرات ورود به آن، که توانایی ورود به آن را در خود نمی‌‌بیند. گویی حصاری او را فراگرفته که شکستنش، برای او کاری بس مشکل می‌‌نماید. مانند کتی قهوه‌‌ای که بر تن دارد و می‌‌خواهد آن را از تن درآورد؛ اما موفق نمی‌‌شود. او مردی است محکوم به بر تن داشتن کتی قهوه‌‌ای. داستان کوتاه صوتی مردی با کت قهوه‌‌ای، به‌‌خوبی نمایانگر سبک ویژه‌‌ی اندرسون در گفتگوی درونی و فضای داستانی سیال است. - قسمت‌هایی از کتاب صوتی مردی با کت قهوه‌‌ای: در داستان کوتاه صوتی مردی با کت قهوه‌‌ای می‌‌شنویم: «ناپلئون سوار بر اسب به سوی میدان جنگ تاخت. اسکندر سوار بر اسب به سوی میدان جنگ تاخت. ژنرال گرانت از اسب پایین پرید و پیاده راه جنگل را در پیش گرفت. ژنرال هیندنبرگ بر فراز تپه ایستاد. ماه از پشت انبوهی از بوته‌‌ها بیرون آمد. در حال نوشتن تاریخ انسان‌‌ها هستم. با این‌که نسبتا جوان هستم، اما تا به‌ ‌حال سه جلد از این قبیل کتاب‌‌های تاریخی نوشته‌‌ام. می‌‌شود گفت، پیش از این سیصد یا چهارصدهزار کلمه نوشته‌‌ام. همسرم جایی این دور و برها درون خانه است. خانه‌‌ای که ساعت‌‌هاست در آن نشسته‌‌ام و دارم می‌‌نویسم. زن بلندقدی است. با موهای مشکی‌‌ای که کمی به خاکستری گراییده است. گوش کنید: دارد به‌‌نرمی از پله‌‌ها بالا می‌‌رود. تقریبا هرروز همین‌طور آرام راه می‌‌رود و کارهای خانه را انجام می‌‌دهد. از شهری در ایالت آیووا به این شهر آمده‌‌ام. پدرم یک نقاش ساده‌‌ی ساختمان بود. او به اندازه‌‌ی من در این دنیا پیشرفت نکرد. من راهم را از دانشگاه انتخاب کردم و در نهایت، یک تاریخ‌دان شدم. این خانه‌‌ی ماست. خانه‌‌ای که در آن زندگی می‌‌کنم و این‌جا اتاقی است که در آن کار می‌‌کنم. تا به‌ حال سه مجموعه‌‌ی تاریخی نوشته‌‌ام که در آن‌‌ها از چگونگی شکل‌‌گیری ایالت‌‌ها و دلایل وقوع جنگ‌‌ها صحبت کرده‌‌ام. می‌‌توانید کتاب‌‌هایم را ببینید. همچون سربازان وظیفه‌‌شناس، شقّ‌ و رق در قفسه‌‌های کتابخانه ایستاده‌‌اند. من هم مثل زنم قد بلندی دارم. شانه‌‌هایم مختصری افتاده‌‌اند. اگرچه جسورانه می‌‌نویسم، در کل، آدم کمرویی هستم. دوست دارم در اتاق را ببندم و در تنهایی بنشینم و به کارهایم برسم. کتاب‌‌های زیادی این‌جاست. تاریخ ملت‌هاست که مدام، از این‌‌سو به آن‌‌سو رژه می‌‌رود. اتاق ساکت و آرام است؛ ولی درون کتاب‌‌ها، جریان‌‌هایی طوفنده در حال گذر است. ناپلئون از تپه‌‌ای پایین می‌‌آید و به‌‌سوی میدان جنگ می‌‌تازد. ژنرال گرانت در جنگل گام برمی‌‌دارد. اسکندر از تپه‌‌ای پایین می‌‌آید و به‌‌سوی میدان جنگ می‌‌تازد». - درباره‌‌ی شروود اندرسون: شروود اندرسون، رمان‌‌نویس و داستان‌‌نویس صاحب‌‌سبک آمریکایی در سپتامبر سال ۱۸۷۶ میلادی در ایالت اوهایو متولد شد. او تا میانه‌‌ی سی‌‌سالگی صاحب کسب‌‌وکاری موفق بود و هنوز نوشتن را آغاز نکرده بود. او در سال ۱۹۱۲ کار و خانواده‌‌ی خود را رها کرده و حرفه‌‌ی نویسندگی را برگزید. اندرسون از کودکی به کتاب‌‌خواندن علاقه داشت. او کتاب‌‌های کتابخانه‌‌ی مدرسه را به امانت می‌‌گرفت و با اشتیاقِ تمام می‌‌خواند. اما بخت با اندرسون جوان یار نبود. در ۱۸ سالگی، پدرش که از سال‌‌ها قبل، رو به تباهی گذارده و سرمایه‌‌ی خانواده را بر باد داده بود، ناپدید شد. مادر شروود نیز در همان سال بر اثر بیماری سل درگذشت. او دو ماه پیش از مرگ مادرش، در ارتش ملی اوهایو استخدام شده و علاوه بر این، شغل مناسبی در یک کارخانه‌‌ی دوچرخه‌‌سازی داشت. اندرسون از بچگی آموخته بود چطور باید روی پای خود بایستد و گلیمش را از آب بیرون بکشد. در سال ۱۹۰۰، تاجری با نام هری سیمونز استعداد اندرسون در فروشندگی و تبلیغات را کشف کرده و او را در شرکت موفق خود، استخدام کرد. او پس از آن، شرکت هری سیمونز را ترک کرده، و سمت تبلیغاتی دیگری در یک شرکت کشاورزی به دست آورد و تا سال ۱۹۰۶ در آن‌جا ماند. کار اندرسون، شامل تدوین مقالات و آگهی‌‌های تبلیغاتی و فروش حضوری به مشتریان می‌‌شد. او در سال ۱۹۰۶، در شرکت جدیدی به سمت مدیریت فروش منصوب گردید. این پست جدید، فشار روانی زیادی را به اندرسون متحمل کرد. او یک سال بعد، یعنی در سال ۱۹۰۷ این شرکت را ترک نمود. اندرسون با همسر و فرزندانش به شهر کوچک الیرا در ایالت اوهایو نقل مکان کرده و شرکت جدیدی را تاسیس نمود که با موفقیت بسیاری روبه‌‌رو شد. اندرسون در اوج موفقیت شغلی، به مشکلات روحی شدیدی دچار گشت. او در ۲۸ نوامبر سال ۱۹۱۲ و در حالی که به شدت مضطرب به نظر می‌‌رسید، به داروخانه‌‌ای مراجعه کرده و از متصدی آن خواست به او در درک هویتش کمک کند. او اندکی بعد به بیمارستان منتقل شد. اندرسون در ابتدا به ‌خاطر نداشت که چه اتفاقی افتاده، اما پس از آن‌که به خود مسلط شد، زندگی‌‌اش در اوهایو را ترک کرده، از همسرش طلاق گرفته و به شیکاگو رفت تا زندگی جدیدی را آغاز کند. بدین‌‌ترتیب دوران نویسندگی او آغاز گردید. رمان اول اندرسون، «پسر ویندی مک‌فرسون» در سال ۱۹۱۶ منتشر گردید. او سه سال بعد با کتاب «وینزبورگ، اوهایو» به شهرت رسید که مجموعه‌‌ای از داستان‌‌های کوتاه به ‌هم ‌پیوسته است. اندرسون یکی از نخستین نویسندگانی است که در داستان‌‌هایش، از دانسته‌‌های جدید روان‌شناسی، مانند تحلیل فرویدی استفاده می‌‌کرد. او در سال ۱۹۲۴، به نیواورلنز نقل مکان کرده و با ویلیام فاکنر آشنا شد. تاثیری که نویسندگان بزرگی همچون فاکنر، همینگوی، کارل سندبرگ و ادموند ویلسون از اندرسون پذیرفته‌‌اند، غیرقابل انکار است. شروود اندرسون در سال ۱۹۴۱ میلادی درگذشت. از میان دیگر آثار او می‌‌توان به «ازدواج‌‌های بسیار» (۱۹۲۳) و «قهقهه‌‌ی سیاه» (۱۹۲۵) اشاره نمود.

ادامه...

مشخصات کتاب صوتی مردی با کت قهوه‌ای

نظرات کاربران درباره کتاب صوتی مردی با کت قهوه‌ای