Loading

چند لحظه ...
کتاب صوتی انگشت جادویی کتاب صوتی

کتاب صوتی انگشت جادویی
و داستان آسانسور بزرگ شیشه‌ای

نسخه الکترونیک کتاب صوتی انگشت جادویی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

نسخه نمونه کتاب صوتی انگشت جادویی را رایگان بشنوید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۷,۰۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

نقد و بررسی کتاب صوتی انگشت جادویی

کتاب‌های رولد دال از آن دسته داستان‌هایی است که حتی آدم بزرگ‌ها را هم کودک می‌کند.

نقد و بررسی کتاب صوتی انگشت جادویی و داستان آسانسور بزرگ شیشه‌ای

کتاب انگشت جادویی The Magic Finger و آسانسور بزرگ شیشه‌ای The Great Glass Elevator به قلم رولد دال نوشته شده‌است کتاب انگشت جادویی و آسانسور بزرگ شیشه‌ای کتابی با مضامین ساده، اما آموزنده برای کودکان است. این کتاب هم مانند دیگر آثار رولد دال طرفداران بسیاری در سراسر دنیا دارد. داستان‌های کودکانه دال همگی مصور هستند.

کتاب انگشت جادویی در سال 1962 در انگلستان و در سال 1966 در آمریکا منتشر شد. داستان کتاب انگشت جادویی از یک دختر هشت ساله که ساکن یک مزرعه در حومه انگستان است، آغاز می‌شود. این دختر کوچک توانایی عجیبی دارد. اما خودش از آن مطلع نیست. این توانایی عجیب در انگشت دخترک است. انگشت او جادویی است و از خود پرتوی نور تولید می‌کند. اگر این پرتو به کسی اصابت کند، اتفاقات عجیببی رخ می‌دهد. در همسایگی این دختر بچه یک خانواده زندگی می‌کنند. فیلیپ 8ساله و ویلیام 10 ساله دوستان صمیمی دخترک هستند. اما این خانواده یک عادت بسیار بد دارند. آن‌ها هر یکشنبه به شکار حیوانات می‌روند. این موضوع دختر را بسیار ناراحت می‌کند. دخترک به آن‌ها درمورد اشتباهشان می‌گوید. اما آقای گِرگ Gregg و دو پسرش او را مسخره می‌کنند. دخترک هم با عصبانیت انگشت جادویی خود را به سمت آن‌ها گرفته و شلیک می‌کند. صبح روز بعد دخترک خانواده گِرگ را درحالی می‌بیند که تبدیل به پرندگان بسیار کوچکی شده‌اند. به علاوه خانه‌شان نیز توسط یک خانواده از اردک‌ها اشغال شده‌است. حال دخترک باید برای خانواده گِرگ لانه بسازد تا بی‌سرپناه نمانند.

صبح روز بعد اردک‌ها از اسلحه‌های خانواده گِرگ برعلیه خود گِرگ‌ها استفاده می‌کنند. اما پدر خانواده سوگند یاد می‌کند که دیگر هیچ‌گاه به شکار نرود. کم کم خانواده گِرگ به حالت انسانی باز گشته و حامی تمامی حیوانات می‌شوند. اما دوباره صدای شلیک گلوله‌ای حواس دخترک را پرت می‌کند و داستان دیگری آغاز می‌شود.

کتاب داستان آسانسور بزرگ شیشه‌ای در سال 1972 در آمریکا و در سال 1963 در انگلستان منتشر شد. داستان آسانسور بزرگ شیشه‌ای  در مورد پسر بچه‌ای به نام چارلی است. این داستان در ادامه قسمت قبلی آن یعنی چارلی و کارخانه شکلات‌سازی است. داستان از همان جایی که در کتاب قبلی متوفق شده بود، آغاز می‌شود. زمانی که چارلی، خانواده‌اش و آقای وانکا سوار بر آسانسور شیشه‌ای برگ بودند، آسانسور از مدار خارج می‌شود. آسانسور در یک هتل فضایی متوقف می‌شود. در این هتل تمامی افراد با لباس‌های فضانوردی حضور دارند. ورود آن‌‎ها به این ایستگاه فضایی برای دولت آمریکا به عنوان جاسوسی تلقی می‌شود. آن‌ها متهم می‌شوند که دشمن، جاسوس و بیگانه هستند. در این هتل فضایی موجودات پلیدی مخفی شده‌اند که قصد نابودی انسان‌ها را دارد. چارلی، خانواده و آقای وانکا، کرمسانان را نابود می‌کنند. سپس به زمین باز می‌گردند. اما برای آن‌ها اتفاقات عجیبی درمورد سنشان رخ می‌دهد. بزرگان خانواده نوزاد شده و یکی از اعضا ناپدید می‌شود. اما آقای وانکا با جادوی خود دوباره سن همه را به حالت عادی باز می‌گرداند. سرانجام رئیس جمهور در طی یک مهمانی از چارلی، خانواده و آقای وانکا به خاطر نجات ایستگاه فضایی تشکر و قدردانی می‌کند. قرار بود رولد دال قسمت سوم این مجموعه را با نام چارلی در کاخ سفید بنویسد. اما با فوت دال این کتاب نیمه کاره ماند. این دست نوشته نیمه کاره، در موزه رولد دال در گریت میسیندن Great Missenden  نگه داری می‌شود. از کتاب چارلی و آسانسور جادویی یک نسخه صوتی نیز موجود است. نیل آنسویچ نقش چارلی و گوردن فیرکو نقش آقای وانکا را برعهده دارند. به علاوه نتفلیکس اعلام کرده است که به زودی انیمیشن این کتاب ساخته خواهد شد.

ترجمه کتاب صوتی انگشت جادویی و داستان آسانسور بزرگ شیشه‌ای

کتاب صوتی انگشت جادویی و داستان آسانسور بزرگ شیشه‌ای توسط علی هداوند ترجمه شده‌است. این کتاب در سال 1399 توسط انتشارات کتاب‌سرای نیک منتشر شد. آقای هداوند مترجم 5 اثر از رولد دال بوده‌است. این آثار عبارتند از دنی قهرمان جهان، غول بزرگ مهربان، کله پوک‌ها، انگشت جادویی و کروکودیل غول آسا. علی هداوند زاده سال 1325 است. او سال‌های بسیاری به تدریس در دانشگاه‌ها پرداخته است. از آثار او می‌توان به خواستن توانستن است، نیروی عادت، همه چیز از هم می‌پاشد، مقابله با عصبانیت و ... اشاره کرد. آقای هداوند در سال 1398 بر اثر عارضه قلبی درگذشت.

نویسنده‌ی کتاب انگشت جادویی و داستان آسانسور شیشه‌ای

رولد دال Roald Dahl  زاده سیزدهم سپتامبر سال 1916 است. او در ولزِ انگلستان چشم به جهان گشود. نوجوانی و جوانی دال در زمان جنگ جهانی دوم گذشت. در دوران جنگ او خلبان هواپیمای جنگنده برای ارتش انگستان بود. سپس در سال 1942 ارتش را ترک کرده و به سفارت انگلستان در آمریکا رفت. در همان سال‌ها نویسندگی را آغاز کرد. در ابتدا مقالاتی در مورد تجربیات خود در جنگ می‌نوشت. اما مدتی بعد آثار خود را برای کودکان نوشت. اولین کتاب دال در سال 1943 به نام گرملین‌ها منتشر شد. این کتاب در سراسر جهان طرفداران بسیاری یافت و باعث شد انگیزه دال برای نوشتن دو چندان شود.

داستان‌های دال معمولا برای کودکان است. در پشت پرده داستان‌های شیرین و بامزه، او نکات آموزنده بسیاری را به کودکان و والدین آن‌ها یاد می‌دهد. داستان‌های دال از آن دسته کتاب‌هایی است که باید حتما در دوران کودکی برای فرزندتان تهیه کنید. دال به غیر از داستان نویسی فیلم‌نامه نویس و نمایش‌نامه نویس مشهوری نیز هست. با اقتباس از اکثر آثار این نویسنده فیلم‌های سینمایی، انیمیشن و نمایش‌های بسیاری ساخته شده‌است. از آثار مشهور این نویسنده می‌توان به ماتیلدا، آقای روباره شگفت انگیز، من و رزافه پلی، کشیش نیبلزویک و ... اشاره کرد. آثار این نویسنده در بخش‌هایی مانند رمان‌ها، داستان‌های کوتاه، نمایش‌نامه‌ها، کتاب‌های کودکان و فیلم‌نامه‌ها قرار می‌گیرند. این نویسنده بزرگ در سال 1990 درگذشت.

بخشی از کتاب انگشت جادویی و داستان آسانسور بزرگ شیشه‌ای

داستان آسانسور بزرگ شیشه‌ای : پیرترین آدم دنیا

سرعت آسانسور بزرگ شیشه‌ای کم شد و آقای وانکا فریاد زد:« چارلی با پیروزی برگشتیم، دوباره خانواده عزیزت دورهم جمع می‌شوند، کیلی لیلی لیلی.»

آسانسور ایستاد. درهای آن باز شد همه چیز سرجایش بود، اتاق شکلاتی، رودخانه شکلات، اون پالون پاها، تخت خواب بزرگ. پدر بزرگ جو دوید، طرف چارلی و گفت:« خداروشکر که برگشتی.»

چارلی او را در آغوش گرفت. بعد رفت طرف پدر و مادرش و آن‌ها را هم بغل کرد. گفت:« مادربزرگ جورجینا برگشت؟»

هیچکس حرفی نزد. فقط پدربزرگ جو با دست به تخت خواب اشاره کرد. اما به تخت نگاه نکرد. فقط چارلی بود که به تخت نگاه می‌کرد. به تخت نزدیک شد و دید دو بچه کوچک، یعنی پدربزرگ جورج و مادربزرگ جوزفین، آروم و راحت خوابیده‌اند. در طرف دیگر تخت، آقای وانکا دوید جلو و دست چارلی را گرفت و گفت:« ناراحت نباش، جمع مادربزرگ یه ذره زیاد شده.»

 

مشخصات کتاب صوتی انگشت جادویی

نظرات کاربران درباره کتاب صوتی انگشت جادویی

خوبه
در ۴ ماه پیش توسط م ز ( | )
عالییئییییییییییی
در ۶ روز پیش توسط pis...mad ( | )
به نظرم جذابه تا اخر گوش میدین
در ۱ هفته پیش توسط 091...049 ( | )
خیلی خیلی خوب بود
در ۴ هفته پیش توسط 993...986 ( | )
علی بود خیلی خوب بود.
در ۴ هفته پیش توسط 993...986 ( | )
  • ۱
  • ۲
  • ۳
  • بعدی ›
  • آخرین ››