انقلابهای عربی که جرقه آن با خودسوزی جوان تونسی و سرنگونی بنعلی آغاز شد، و شعلههای آن حاکمان خودکامه مصر، لیبی و یمن را در خود فروبرد، زمینه را برای دگردیسی در فقه سیاسی اهل سنت فراهم آورده است. تا پیش از این، در نزد قاطبه فقهای اهل سنت رویکرد «امنیتمحور» بر رویکرد «عدالتمحور» برتری داشت اما به نظر میرسد متأثر از تغییر و تحولات اخیر در کشورهای اسلامی و خیزش ملتها علیه حاکمان ظالم، فاسق و ستمگر بویژه جوانان جهان اهل سنت که طلایهدار این حرکت عظیم مردمی بوده و هستند، رویکرد عدالتمحور در حال جایگزینی با رویکرد امنیتمحور در فقه سیاسی اهل سنت است؛ هرچند که تحقق کامل این مطلوب زمانبر بوده و نیازمند بذل کوشش و تلاشهای فکری و اجتهادات نو از سوی علمای اهل سنت است.
از این روی، کتاب حاضر را میتوان از نشانههای اولیه وقوع چنین دگردیسیهایی دانست؛ به گونهای که نویسنده قیام علیه حاکم ظالم و فاسد را واجب و عزل او را لازم میداند و چنین مواضعی در میان رجال دینی اهل سنت کمتر یافت میشود. در هر حال نوشتار حاضر اولین تلاشها در این عرصه به شمار میرود و به نظر میرسد با فراهم شدن زمینههای فکری، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، فقه سیاسی اهل سنت تحولات مهمتر و شگرفتری به خود ببیند.