بعد از مصاحبه با یک پسر یازدهساله برای این کتاب، با ناراحتی بسیار به سمت خانه در حال رانندگی بودم. او داشت آسیب میدید و من میخواستم کمکش کنم. آنچه که او در حال تجربه کردنش بود چندان متفاوت از فرزند اولهایی که قبلاً ملاقات کرده بودم یا به حرفهایشان گوش داده بودم، نبود. حکایت او این مطلب را تقویت میکرد که موضوعی که من داشتم راجع به آن مینوشتم ـ اثر ترتیب تولد بر تجربه عاطفی فرزند ـ درست است و اینکه آنچه باید به والدین بگویم سرنوشتساز است. قبل از آن شکایات مشابهی شنیده بودم: «من همیشه باید ظرفها را در ماشین ظرفشویی بچینم و زبالهها را بیرون ببرم، درحالیکه دو برادرم میتوانند بازی کنند.»، «وقتی سر مادر شلوغ است، من همیشه باید آنها را همراه خودم به خانه دوستانم ببرم.»، «نمیتوانم آن دو را به اتاقم راه ندهم و آنها همیشه وسایل مرا به هم میریزند.» این فهرست ادامه دارد. این مواردِ ظاهرا بیخطر، زندگی روزانه او را تحتتأثیر قرار داده و اغلب باعث میشود احساس خشم، بدرفتاری و بیعلاقگی نسبت به برادرانش داشته باشد و احساس تنهایی کند.
والدین خوشقلب او اغلب اوقات نسبت به اینکه این رویدادها چقدر برای او سخت است، احساسی نداشتند. مانند بسیاری از والدین، آنها آگاه نبودند که بچهها از این مسائل بسیار ناراحت میشوند و نمیدانستند که رفتار خود آنها به مشکلات اضافه میکند. یا اینکه آنها آنقدر گرفتار کارشان بودند و تلاش میکردند فقط روز را به پایان برسانند که متوجه این مسئله نشده بودند. هربار که او تلاش میکرد درباره احساساتش با آنها گفتوگو کند، آنها یا خیلی بیتوجه گوش میکردند، یا از حرفهای او ناراحت میشدند، یا از طرز حرف زدن او میرنجیدند و بهنظرشان میرسید که او گستاخی میکند (شاید بعضی مواقع هم میکرد). درنهایت او را نادیده میگرفتند، بر سرش فریاد میزدند یا تنبیهش میکردند. در مقابل او هم یا سخت با والدینش دعوا میکرد یا احساساتش را سرکوب میکرد و در خود فرو میرفت. بدینترتیب زندگی او به همین شکل، با یک حالت ثابت روزانه و با دردی عمیق ادامه پیدا میکرد.
این پسر جوان باید درک کند که بسیاری از کودکان در موقعیت او احساسات مشابهی دارند، بدینترتیب او میتواند بفهمد که حسادت و عصبانیتش طبیعی و قابلقبول است. همچنین لازم است والدینش تغییراتی در روش زندگی خود ایجاد کنند: تغییرات ساده، مثل مشارکت دادن همه فرزندان در تمیز کردن، بعضی تغییرات با نیاز به زمان بیشتر، مانند گذراندن زمان با او به تنهایی تا او احساس خاص بودن کند و بعضی تخصصیتر که نیازمند ایجاد تغییر در نوع ارتباط برقرار کردن آنها با پسرشان است. لازم است والدینش با او بنشینند و بهجای اینکه فقط به رفتار او واکنش نشان دهند، درباره آنچه او را ناراحت کرده گفتوگو کنند. بهعلاوه، آنها لازم است درمورد مسائل مربوط به ترتیب تولد با دقت بیشتری با او کار کنند. این موقعیت واقعا قابلاصلاح است و این تغییرات تفاوت زیادی در نگاه او به خود و خانوادهاش بهوجود میآورد.
در طول سالها، از گوش دادن به حرفهای خواهر و برادرهای کوچکتر و وسطی بهعنوان یک درمانگر، دریافتم که روند مشابهی نیز در تجربههای عاطفی آنها وجود دارد. در کنار مزیتهایی که در موقعیت خود (در بین خواهر و برادرها) کسب میکنند ـ که درمورد آن بهطور مفصل در این کتاب صحبت خواهم کرد ـ همانند فرزند اول خانواده، آنها نیز با چالشهای خاصی روبهرو میشوند. آنها بهشدت نیازمند کمک از جانب والدین و ارتباط بهتر با آنها هستند.
براساس آنچه من از والدین شاکی شنیدهام، مشکلات فرزند چندم بودن، دلیل اصلی بسیاری از دعواهای خواهر و برادرهاست که بهطور معمول رقابت خواهر ـ برادری نامیده میشود و این مسائل معمولاً روابط والد ـ فرزندی را دچار مشکل میکنند. دعوای مداوم همراه با دادوفریاد یک والد با یک فرزندِ اولی که همکاری نمیکند، عصبانی است و احساس میکند از او انتظار بیشتری نسبت به خواهر و برادرهای کوچکترش دارند، رنج زیادی برای همه ایجاد میکند. بهعلاوه این اختلافات گاهی پایه روابط آنها در زندگی قرار میگیرد.
مسائل مربوط به ترتیب تولد مشکلات نامحسوس دیگری هم در خانوادهها ایجاد میکند، مانند موفقیت کمتر فرزند دوم در درس به این دلیل که خواهر بزرگترش شاگرد ممتاز بوده است. این مسائل زندگی خانوادگی را نابود میکنند و باعث میشوند والدین احساس ناراحتی و شکست کنند. آنطور که من ملاحظه کردم، این مشکلات نهتنها بهشدت بر زندگی خانوادگی بچهها تأثیر میگذارند، بلکه با بزرگ شدن بچهها نیز ادامه مییابند. بهعنوان مشاور مهدکودکها، من این مشکلات را در کلاسها مشاهده کردهام، یک فرزند اول که اصرار داشت اول باشد یا فرزند دومی که به بچه دیگری زور میگفت تا تحتسلطه بودن خود را در خانه جبران کند. در تجربه بالینیام، من این مسائل را بهعنوان عوامل مشکلساز برای بزرگسالان در محیط کار، ازدواجها و ارتباطهای خانوادگیشان شناختهام. این مسئله ثابت شده است که تمرکز بر این تجربههای عاطفی در سنین اولیه کودکی و پاسخ دادن به آنها در سریعترین زمان ممکن، کمک بزرگی به افراد در تمام این موقعیتها میکند.
به یاد دارم اولین باری که اندیشههایم را در زمینه ترتیب تولد شکل میدادم، وقتی بود که داشتم یک کارگاه درباره رقابت خواهر، برادرها برای یک مرکز بانوان آماده میکردم. در حین آمادهسازی، یک طرح کلی نوشتم ـ فرزند بزرگتر، فرزند وسطی، فرزند کوچکتر ـ و کشمکشهای خاص هرکدام را شرح دادم. بهنظر میرسید که این طرح کاملاً درست است. گذشته از همه اینها، مسائل مربوط به هر فرزند متفاوت بود. سخنرانی من بر مبنای این قالب طرحریزی شد و من حتی این طرح کلی را در برگههایی به شرکتکنندگان هم دادم. مادران حاضر در آن کارگاه بهشدت با آنچه من گفتم ارتباط برقرار کردند. بهنظر آنها، بررسی موقعیت یک خانواده از نقطهنظر خاص هرکدام از فرزندان و گفتوگو درمورد راههایی برای برخورد با هر فرزند، با توجه به موقعیت تولدش، تأثیرگذار بود.
در طول سالها، من اندیشههایم را برای والدین در جلسات مشاوره، در گروههای پشتیبانی و در کارگاهها ارائه دادهام و بارها و بارها والدین آنها را بیاندازه سودمند یافتهاند. فرزندانشان بهتر رفتار کردند و آنها بهعنوان والدین احساس مهارت بیشتری داشتند. بهتر از همه اینها، زندگی خانوادگی آنها پیشرفت کرد.
در این کتاب، من به شما اثر قدرتمند ترتیب تولد بر نگرش فرزندان نسبت به خود، بر روابط آنها با والدین و خواهر و برادرهایشان و بر رشد آنها را نشان میدهم. من توضیح میدهم که زندگی روزانه برای هر فرزند باتوجه به موقعیت تولدش چگونه است و به جنبههای مثبت تجربه هر موقعیت و برخی از مشکلات عاطفی که هر فرزند با آن روبهرو میشود اشاره میکنم. همانطور که ادامه میدهیم، پیشنهادهایی ارائه میدهم برای اینکه چطور با فرزندان خود درباره این مسائل گفتوگو کنید و اینکه از چه تدابیری استفاده کنید که به شما کمک کند تا برای هریک از فرزندانتان حضور عاطفی بیشتری داشته باشید.
کتابی که برای شما آماده کردهام حاصل هفده سال تجربه تخصصی من بهعنوان یک درمانگر و رئیس گروه حمایتی و کارگاه والدین و مصاحبههای مستقیم با بزرگسالان و بچهها در همه سنین است. اگرچه تحقیقات رسمی زیادی برای این پروژه انجام دادهام، اما دریافتهام که گوش دادن به افراد بهترین منبع من است. برای حفظ حریم همه کسانی که در این کار همکاری کردند، یا از نامهای ساختگی استفاده کردهام، یا جزئیات را تغییر دادهام یا شخصیتهایی خلق کردهام که ترکیبی از تعداد زیادی از افراد مختلف هستند. درهرحال، تأثیر داستان آنها غالب است.
امیدوارم مفاهیم این کتاب و ابزاری که به شما پیشنهاد میدهم به شما اعتمادبهنفس بیشتری بهعنوان یک والد بدهد، شما را به فرزندتان نزدیکتر کند و به شما و فرزندتان کمک کند تا رابطه خوشایندتری داشته باشید.