Loading

چند لحظه ...
کتاب صوتی بی‌پناه کتاب صوتی

کتاب صوتی بی‌پناه

نسخه الکترونیک کتاب صوتی بی‌پناه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

نسخه نمونه کتاب صوتی بی‌پناه را رایگان بشنوید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۷,۰۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

نقد و بررسی کتاب صوتی بی‌پناه

درباره کتاب صوتی بی‌پناه

کتاب «بی‌پناه» ششمین رمان «اولیویه آدام» داستان‌نویس فرانسوی است که در سال 2007 منتشر شد. این کتاب در همان سال موفق به دریافت یکی از برجسته‌ترین جایزه‌های ادبی فرانسه (Prix Eugène-Dabit du roman populiste) و جایزه‌ی ادبی پریکس تلویزیون فرانسه Prix France Télévisions شد. این کتاب داستان زنی به نام ماری است که زندگی بسیار سخت و طاقت‌فرسایی دارد. او در منطقه‌ای دورافتاده با مشکلات درونی بسیاری زندگی می‌کند. او هر روز با خودش کلنجار می‌رود و آسایش و آرامش ندارد تا اینکه مهاجران آفریقایی، عراقی، افغان و ایرانی زندگی او را تغییر می‌دهند. حضور مهاجران در جنگل کاله در اطراف محل زندگی ماری اتفاقات جالب و خواندنی را رقم می‌زند و مسیر زندگی این زن تنها و افسرده را تغییر می‌دهد.

داستان کتاب صوتی «بی‌پناه» اثر «اولیویه آدام» نویسنده‌ی اهل فرانسه با حضور ماری در آشپزخانه آغاز می‌شود. او از پنجره‌ی آنجا به بیرون نگاه می‌کند و به زنان همسایه می‌اندیشد. او در همان حال که به بیرون نگریسته است غرق در اندیشه‌هایش می‌شود و در خیال گم می‌شود. او به استفان فکر می‌کند که اگر آنجا بود ماری را برای لباس‌های اتو نشده سرزنش می‌کرد. او در کنار استفان خیالی به سیگار کشیدن مشغول می‌شود و با او به گفت‌وگو می‌نشیند. مکالمات خیالی ماری نشان از عدم تعادل و آرامش درونی این زن است. او افکاری مغشوش دارد و در انزوا زندگی می‌کند.

درباره اولیویه آدام

«اولیویه آدام» Olivier Adam نویسنده و فیلم‌نامه‌نویس فرانسوی در تاریخ 12 ژوئیه سال 1974 به دنیا آمد. او در حومه‌ی پاریس بزرگ و از کودکی با زندگی مردم حومه‌نشین، مهاجران و مردمان طبقه‌ی متوسط آشنا شد. او در جوانی با الهام از این دوران نویسندگی را آغاز کرد و در مدت زمان کوتاهی به شهرت جهانی رسید. او اولین اثرش به نام «من خوبم، نگران نباش!» I'm fine, don't worry  را در سال 2000 منتشر کرد که با استقبال بسیار خوبی از سوی خوانندگان روبه‌رو شد و توجه‌ صاحب نظران را به خود جلب کرد. این اثر در همان سال موفق به دریافت جایزه‌ی رمان اول فرانسه و در سال 2006 توسط فیلیپ لیورت Philippe Lioret کارگردان فرانسوی با همین عنوان در سینما اقتباس شد.  

«اولیویه آدام» پس از کتاب موفق «من خوبم، نگران نباش!»، نوشتن را به طور جدی دنبال کرد و ده‌ها داستان بلند، مجموعه داستان کوتاه و رمان منتشر کرد. او به زیبایی از خلأها در زندگی می‌نویسد و نقاط کمتر دیده‌ و توجه شده‌ی زندگی انسان‌ها را به تصویر می‌کشد. او به تأثیر از سال‌هایی که در ارتباط با مهاجران کشورهای جهان سومی و آفریقایی بود با روی دیگر زندگی آشنا شد و تحت تأثیر قرار گرفت. او از درد و رنج این افراد می‌نویسد و زندگی را به‌گونه‌ای متفاوت بیان می‌کند. تمامی کتاب‌های این نویسنده پس از انتشار با استقبال گرمی روبه‌رو شدند و جوایز به نام و معتبری را از آن خود کرده‌اند. او در حال حاضر در سن-مالو زندگی می‌کند و به داستان‌نویسی مشغول است. کتاب «گذر از زمستان» یکی دیگر از آثار این نویسنده‌ی برجسته است که به فارسی ترجمه شده است و نسخه‌ی الکترونیک و صوتی آن در سایت و اپلیکیشن فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است.

ترجمه کتاب صوتی بی‌پناه به زبان فارسی

کتاب «بی‌پناه» نوشته‌ی «اولیویه آدام» از سوی ناشر صوتی رادیو گوشه با صدای «طلیعه ایمانی» منتشر شده است که در همین صفحه از فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است. این اثر را «مارال دیداری» به فارسی ترجمه و انتشارات چشمه در سال 1397 منتشر کرده است. این مترجم ترجمه‌ی داستان‌های بین‌المللی دیگر ازجمله «گذر از زمستان» و «توفان» را هم در کارنامه‌ی کاریش دارد که نسخه‌ی الکترونیک و صوتی آن‌ها هم در سایت و اپلیکیشن فیدیبو برای خرید و مطالعه موجود است.

در بخشی از کتاب صوتی بی‌پناه می‌شنویم

ژوزی اجاق‌گازها را روشن کرد، نگاهی به سوپ انداختیم که داشت جامی افتاد و بوی سبزیجات پخته‌اش آرام‌آرام همه جا می‌پیچید. آن عطر و بو را می‌توانستم از بین هزار بوی دیگر تشخیص بدهم، درست همان بوی خانه‌ی مادرم را می‌داد. سه سالی می‌شد که آن جا زندگی می‌کرد، در واقع از مرگ پدرم به بعد آن جا بود. توی آن خانه همه چیز بوی سوپ می‌داد. درودیوار، زمین، اسباب و وسایل و حتی اتاقک آسانسور. همه چیز بوی پیری می‌داد، بوی تنهایی، زمین‌گیری، کلافگی و مرگ. حتی توی واحد آپارتمانش هم همین بو می‌آمد، این بو همه جا می‌رفت و همه جا می‌پیچید، به تاروپود پرده‌ها، ملحفه‌ها، روتختی‌ها و رومیزی‌ها نفوذ می‌کرد، حتی کمدها هم بو گرفته بودند، با این که هیچ وقت هم سوپ نمی‌پخت. تازه آرتروز گرفته بود و به همین دلیل نمی‌توانست سبزیجات را پوست بگیرد، حالا هم که دیگر تک و تنها شده بود، برای که می‌خواست سوپ بپزد، ظهر یک برش ژامبون و شب هم یک تکه نان و مربا برایش کافی بود.

با ایزابل رفتیم سراغ سینی‌ها. نصف سیب‌ها خراب بودند و می‌بایست آن‌ها را سوا می‌کردیم. نان‌ها را هم وقتی می‌بریدیم خرد می‌شدند، خشک و بی‌مزه بودند و هیچ طعمی نداشتند. جلو چادر صف کوچکی تشکیل داده بودند، از سرما یخ زده بودند و مدام این طرف و آن طرف می‌رفتند. عجله کردیم تا بتوانیم کمی زودتر بیاوریمشان داخل، شب قبل هوا یک دفعه سرد شده بود، آمادگی این تغییر ناگهانی آب و هوا را نداشتیم و کاری ازمان برنمی‌آمد جز این که درهای چادر را ببندیم تا داخل کمی گرم شود. کم کم آمدند و نشستند، دست‌هایشان را که از سرما سرخ شده بود ها می‌کردند. هوای توی چادر هم دست کمی از بیرون نداشت اما خب همه بین بد و بدتر، بد را انتخاب می‌کنند.

آن‌ها معمولاً تا جایی که ممکن بود دور از همدیگر می‌نشستند، انگار همه‌شان روز قبل با هم دعوا کرده بودند. سرشان را می‌انداختند پایین و ساکت و آرام غذا می‌خوردند. رفتم کنار اجاق، من هم سردم بود. دست‌هایم را کردم زیر پولوورم و به زیر بغلم بردم، آن جا کمی گرم‌تر بود اما اولش لرز به تنم نشست. ایزابل گفت «معمولاً همه شون با هم سر می‌رسند، انگار همگی همراه هم هستند با همدیگه رو خبر می‌کنند.»

بدجوری به من خیره شده بود، ترکیبی از کنجکاوی و بی‌اعتمادی در نگاهش بود.

مشخصات کتاب صوتی بی‌پناه

نظرات کاربران درباره کتاب صوتی بی‌پناه