در کتاب انعطافپذیری: پرورش استقامت، آرامش و شادی نوشته ریک هانسون و فارست هانسون، از طریق نمونهها و تمرینات زیاد، چگونگی رسیدن به آرامش ذهن و بهینهسازی فرصتها برای برقراری ارتباط با دیگران را میآموزیم.
مبنای این جمله زیبا، این دیدگاه است که بر اساس تجربه مثبت شخص و دیگران، بازسازی مغزهای ما بر ترویج خیرخواهی، سخاوت، قدردانی و شفقت استوار است.
یک ایده اساسی در روانشناسی و پزشکی وجود دارد که بیان میکند: مسیر زندگی شما تنها به سه عامل بستگی دارد: چگونگی مدیریت چالشها، محافظت از نقاط آسیب پذیر، و افزایش منابع. این عوامل در سه مکان قرار دارند: جهان، بدن و ذهن شما. هنگامی که عوامل و مکانها را ترکیب کنید، نه راه برای بهبود زندگی شما وجود دارد.
منابع ذهنی مانند اراده، عزت نفس و مهربانی، ما را به انعطافپذیری (تاب آوری) میرسانند. انعطافپذیری یعنی توانایی مقابله با ناسازگاری و فشار چالشها برای دستیابی به فرصتها. در حالی که قابلیت انعطافپذیری به بهبود ما بعد از خسارات و آسیبها کمک میکند، اما کارکرد آن بیشتر از این بهبودی است. انعطافپذیری واقعی باعث افزایش خوشبختی، احساس واقعی خوشحالی، عشق و صلح میشود. به طرز قابل توجهی، هر چقدر که تجربههای خوشبختی را در خود درونی کنید، باعث ایجاد ساختارهای قدرت درونی میشوید که به نوبه خود شما را بیشتر انعطافپذیر میکند. خوشبختی و انعطافپذیری یکدیگر را تقویت میکنند.
کلید اصلی، شناختن چگونگی تبدیل تجربیات گذرا به منابع داخلی پایدار در مغز شما است. این یک انعطافپذیری عصبی مثبت است و نویسندگان در کتاب انعطافپذیری: پرورش استقامت، آرامش و شادی (how to grow an unshakable core of calm, strength, and happiness) به شما نشان میدهند که چگونه از آن برای افزایش رفاه و آسایش استفاده کنید.
تغییر ذهن برای بهتر شدن، به معنای تغییر مغز است. مغز به طور مداوم و با یادگیری از تجربیات، خود را تغییر میدهد. هنگامی که بارها و بارها یک «مدار» را در مغز خود میسازید، آن را تقویت میکنید. یاد میگیرید آرامتر یا مهربانتر باشید، همانطور که هر چیز دیگری را یاد میگیرید: از طریق تمرین مکرر.
ما منابع روحی را در دو مرحله توسعه میدهیم. یک، باید آنچه را که میخواهیم رشد دهیم، تجربه کنیم، مانند احساس سپاسگزاری، دوست داشتن و یا اعتماد به نفس. دومین مورد که بسیار مهم است: ما باید این تجربه گذرا را به یک تغییر پایدار در سیستم عصبی تبدیل کنیم. در غیر این صورت هیچ بهبود، رشد و یادگیریای وجود نخواهد داشت. حقیقتا داشتن تجربههای مفید و لذتبخش، کافی نیستند. این یک ضعف اساسی در روانشناسی مثبتنگر، آموزش منابع انسانی، مربیگری و رواندرمانی است. مردم بسیاری از تجربیات مفید بر روی مغزشان را هدر میدهند. اما فقط با کمی تلاش، میتوانید به آنها کمک کنید تا اثرات پایداری را ایجاد کنند.
اگر چه ممکن است پیچیده به نظر بیاید، اما در واقع ساده و شهودی است. مغز از طریق شلیک نرونها از پنج تا پنجاه بار در یک ثانیه، طوری عمل میکند که میتوانید انعطافپذیری و خوشبختی را چندین بار در روز افزایش دهید، هر بار در یک دقیقه یا کمتر. این یک تعمیر سریع نیست. شما باید بر روی مغز به همان شیوهای کار کنید که بر روی یک عضله کار میکنید تا آن را تغییر دهید: هر بار، مقداری تلاش کوچک که در طول زمان، بیشتر میشود. میتوانید به نتایج اعتماد کنید زیرا خودتان به دستش آوردهاید.