شریل سندبرگ پس از فوت ناگهانی شوهرش مطمئن بود از آن به بعد، خودش و فرزندانش هرگز طعم شادی ناب را نخواهند چشید. او مینویسد: «در «فضایی توخالی» بودم، پوچی عظیمی که قلب و ریههای آدمی را پر میکند و توانایی فکر کردن یا حتی نفس کشیدن را هم میگیرد». پس از این ماجرا، دوستش آدام گِرَنت، استاد روانشناسی دانشکدهی کسبوکار وارتون به او گفت قدمهای مشخصی وجود دارند که افراد به کمک آنها میتوانند از تجربههای ویرانکنندهی زندگی رهایی یابند و به روند عادی زندگی برگردند. با میزان تابآوری ثابت به دنیا نمیآییم. بلکه تابآوری مانند عضلهای است که هر کسی میتواند آن را بسازد.
این کتاب تلفیقی از بینشهای شخصی شریل با تحقیقات روشنگرانهی آدام دربارهی کسب توانمندی در مواجهه با سختیهاست. شریل کتاب را با لحظهی ناخوشایندی آغاز میکند؛ لحظهای که بدن بیجان شوهرش، دیو گولدبرگ، را در کف سالن ورزشی پیدا میکند و سفرهی دلش را به همراه یادداشتهای دفترچهی خاطراتش برای ما باز میکند تا اندوه و انزوای شدیدی را توضیح دهد که در پی مرگ شوهرش حس کرده است. اما این کتاب فراتر از شرح حال شریل پس از مرگ شوهرش است و به بررسی این مسأله میپردازد که افراد مختلف چگونه بر سختیهای زندگی، از جمله بیماری، از دست دادن شغل، آزار جنسی، بلایای طبیعی و خشونت جنگ غلبه میکنند. داستانهای آنها از توانایی روح بشر برای استقامت و کشف دوبارهی شادی پرده برمیدارد.
تابآوری از درونمان و از حمایت اطرافیان نشأت میگیرد. حتی پس از ویرانگرترین حوادث، میتوان با یافتن معنایی ژرفتر و درک بیشتر در زندگی رشد کرد. این کتاب به ما نشان میدهد چگونه به افراد درگیر بحران کمک کنیم، به حال خودمان دل بسوزانیم، کودکان سرسخت بزرگ کنیم و خانوادهها، جوامع و محل کار تابآور بسازیم. بسیاری از این درسها به کشمکشهای روزمره مربوط میشوند و به ما امکان میدهند با شجاعت تمام به استقبال رویدادهای پیش رو برویم.
شریل دو هفته پس از مرگ شوهرش برای یک فعالیت پدر-فرزندی آماده میشد. شریل گریه کرد و گفت: «دِیو رو میخوام». دوستش جواب داد: «گزینهی اول در دسترس نیست» و سپس قول داد کمکش کند از گزینهی دوم بیشترین بهره را ببرد.
همهی ما با نوعی از گزینهی دوم سر میکنیم. این کتاب کمکمان میکند بیشترین بهره را از این گزینه ببریم.