دسته‌ بندی
Loading

چند لحظه ...
فانوس به دستان شیلان

فانوس به دستان شیلان
مجموعه داستان

نسخه الکترونیک فانوس به دستان شیلان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با «۶۰٪ تخفیف» بخرید!

درباره فانوس به دستان شیلان

وقتی گردوغبار کنار رفت یا وقتی از مارپیچ جاده بالا رفت و به بالای تپه رسید و چشمش به شهر افتاد یا وقتی از خیالات سمج خودش را خلاص کرد تا این‌بار از حفرهٔ چشم‌ها نگاه کند، چند زن را دید کنار جاده بار هیزم‌کشان با چشم‌های درشت و گرد و صورت‌های کبود که هاج‌وواج خیره بودند به مردی که او بود و او خود نمی‌دید، یا پیرمردی با عصایی سلیمانی، کتان‌پاره‌ای حمایل شانه‌ها، انگار رسمی از چوپان‌های ادواری که اگر رمه را در دل سیاهی رها می‌کردی چیزی می‌یافتی و آن‌وقت باید گیوه‌های ژنده را هم پشت سر رها کرد. باز باد خروشیدن گرفت و پیرمرد دید که زنی تبر زمین گذاشت، و زنی تخته‌های چاک خوردهٔ درخت‌ها، و زنی شاخه‌های پیچیده در هم، و دیگری کودکِ انگار مردهٔ چسبیده به سینه را. و تماشای او را ایستادند تا انتهای جاده، یا تا جایی را که چشم در باد و مه و ابرهای نشسته در کمرکشِ تپه می‌دید. وقتی برگشت و جز جاده و مه ندید و باد قرار از زمین یخ زده گرفت، صدای فریاد زنی از مه رسوخ کرد.

ادامه...

مشخصات فانوس به دستان شیلان

  • ناشر نشر آماره
  • تاریخ نشر ۱۳۹۹/۰۱/۱۵
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.58 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۳۶ صفحه
  • شابک

نظرات کاربران درباره فانوس به دستان شیلان

با عرض سلام و احترام خدمت بزرگان پیرمردی بود شراب خوبی مینداخت نقله ازش که میگفت شراب باید به دست کسی بیاد اگر به دستت نیاد نه اون موندگاری رو داره نه اون مستی رو. قلم به دست این مرد میاد. بخوانید و مست بشوید که تری الناس سکری وهم لایسکرون.
در ۱ سال پیش توسط مصطفی ( | )
توصیفات صحنه عالی بود و نگارش خوبی داشتند، و داستانها درعین کوتاهی جالب بودن.
در ۱ سال پیش توسط Nasrin ( | )