پیش فروش کتاب صوتی هنر شفاف اندیشیدن
Loading

چند لحظه ...
کتاب زن در ریگ روان‌

کتاب زن در ریگ روان‌

نسخه الکترونیک کتاب زن در ریگ روان‌ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

نقد و بررسی کتاب زن در ریگ روان‌

درباره‌ی کتاب زن در ریگ روان

با مطالعه اولین صفحات داستان با خبری تلخ و ناامید کننده روبه‌رو می‍شوید، مردی که 7 سال از او خبری نیست و طبق قوانین مرده به حساب می‌آید. در فصل‌ دوم زمان به عقب برمی‌گردد و نشانه‌های از امید را نشان می‌دهد و در ادامه مشخص می‌شود که مرد نمرده است.

در داستان زن در ریگ روان سرگذشت یک مرد حشره شناس به نام نیکی جومپی روایت می‌شود که به دنبال ثبت نام خود در دانشنامه‌ی حشرات است و در پی سوسکی منحصر به فرد است اما از آنچه سرنوشت پیش پای او قرار می‌دهد بی اطلاع است.

داستان از زبان دانای کل روایت می‌گردد و در هر فصل زمان داستان و اتفاقات آن متفاوت است اما این پرش‌های زمانی مخاطب را سردرگم نمی‌کند. آنچه که در این کتاب آشکار است استفاده هنرمندانه کوبو آبه از نماد هاست. در کتاب زن در ریگ روان می‌توان رد پایی از افسانه سیزیف را دید که به تلاش‌های بی‌فرجام انسان در زندگی اشاره می‌کند.

بیوگرافی کوبو آبه

کوبو آبه نویسنده نامدار و عکاس مطرح ژاپنی در سال 1924 در توکیو ژاپن به دنیا آمد و در شهر منچوری چین که تحت اشغال ژاپن بود بزرگ شد. او به درخواست پدرش که خود پزشک بود، رشته پزشکی را دانشگاه توکیو انتخاب کرد اما به دلیل علاقه‌ی بسیاری که به ادبیات داشت تحصیلات خود را نیمه کاره رها کرد.

کوبو آبه را در ژاپن هم‌ارز با هاروکی موراکامی می‌دانند. اما مهدی غبرایی مترجم کتاب زن در ریگ روان معتقد است کوبو آبه یک سر و گردن از موراکامی بالاتر است. کوبو آبه مانند بسیاری از نویسندگان جنگ جهانی دوم تحت تاثیر اندیشه‌های غربی و نویسندگانی مانند فئودور داستایوفسکی، کافکا، لوئیس کارول و ادگار آلن پو بوده است  تاحدی که او را کافکای ژاپن می‌نامند.

فعالیت‌های ادبی او از سال 1947 رسمیت یافت و او یک کتاب شعر را با عنوان اشعار یک ناشناس با هزینه خودش منتشر نمود. دومین کتاب او، کتاب شعری  دیگری با نام تابلوی راهنمایی در انتهای جاده است  که یکسال بعد به چاپ رسید.

نگاهی به آثار، جوایز و افتخارات کوبو آبه

کوبو آبه اولین مجموعه داستان کوتاه خود را در سال 1951 در منتشر کرد. او با این اثر مهم‌ترین جایزه ادبی ژاپن، جایزه‌ی آکوتاگاوا را از آن خود کرد. زن در ریگ روان مهم‌ترین اثر کوبه آبه است که او را به عنوان یک نویسنده توانا در جهان مطرح کرد. نگاه فیلسوفانه‌ی او به زندگی و ادغام مفاهیم هستی‌گرایی و پیچیدگی‌های داستان، بسیار مورد توجه مخاطبین در سراسر جهان قرار گرفت. کتاب زن در ریگ روان تاکنون به 20 زبان مختلف ترجمه شده است و در شمار پرفروش‌ترین آثار ادبی جهان قرار دارد. او با این اثر توانست جایزه یومی یوری را در سال 1962 به خود اختصاص دهد.

«تشیگاهارا هیروشی»« Teshigahara Hiros » کارگردان ژاپنی در سال 1964 این رمان فلسفی را به صورت فیلم به تصویر کشید که جز آثار کلاسیک سینمای ژاپن به شمار میآید.

از دیگر آثار او می‌توان به «چهره‎ی دیگری»، «یک بخشش» و «نقشه تباه شده» اشاره کرد. کوبو آبه علاوه بر نویسندگی عکاس و کارگردان نیز بوده است. او در طول عمر خود آثار ارزشمندی از خود به جا گذاشت. کوبو آبه سرانجام در 22 ژانویه سال 1992 از دنیا رفت. منتقدین معتقدند او یکی از شایسته‌ترین نویسندگان برای دریافت جایزه نوبل ادبیات بود اما زمان به او اجازه دریافت این جایزه ارزشمند را نداد.

سبک و دیدگاه کوبو آبه در دنیای نویسندگی

جنگ جهانی دوم و دوران پس از آن تاثیر غیرقابل انکاری بر افکار و جهت‌گیری نویسندگان و هنرمندان ژاپن داشته است و جامعه سنتی آنها را درتقابل با مدرنیته قرار داده است. کوبو آبه نیز از این قاعده مستثنی نیست. او خود به دلیل جغرافیای خاصی که در آن زندگی کرده است دچار نوعی بی هویتی شده است و می‌توان مضامینی چون از خود بیگانگی و فقدان هویت را در اغلب آثار او به خوبی مشاهده کرد. او به زبان نمادها با مخاطب صحبت می‌کند و برای طرح داستان و شخصیت‌‎پردازی از متافیزیک بهره می‌گیرد. سبک او را می‌توان سورئال دانست که رد پایی از اگزیستانسیالیسم یا هستی گرایی در آن مشاهده می‌شود.

درباره‌ی مترجم، مهدی غبرائی

مهدی غبرایی در دوم مرداد سال 1324 در شهر لنگرود در خانواده‌ای پرجمعیت به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی و دبیرستان خود را در این شهر به پایان رساند. او در سال 1347 در رشته علوم سیاسی از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد. غبرایی از سنین کودکی طرفداران مجله‌هایی مانند آسیای جوان، ترقی، اطلاعات کودکان و اطلاعات نوجوانان بود. او در دوران نوجوانی خود با آثار ارزشمند نویسندگان شناخته شده جهان مانند همینگوی، فاکنر و نویسندگان روس آشنا شد. او که همیشه به دنبال مطالعه بود از طریق ارسال کتاب توسط انتشارات گوتنبرگ، توانست به کتاب‌های مختلفی از جمله کتاب‌های زبان دسترسی پیدا کند. این اتفاق مسیر زندگی او را کم‌کم به سمت دیگری سوق می‌داد.

دوران دانشجویی غبرایی شرایط مناسبی برای مطالعه انواع کتاب‌های تاریخی، فلسفی و روانشناسی برای او فراهم کرد. مهدی غبرایی کار ترجمه را در سال 1360 تحت تاثیر دو برادر بزرگتر خود که آنها نیز مترجم بودند، آغاز نمود او تا اکنون آثار بی‌شماری را به فارسی برگردانده است. به جرئت می‌توان گفت او یکی از پیشکسوتان عرصه ترجمه و یکی از شناخته‌شده‌ترین مترجمین معاصر ایرانی است. از برجسته‌ترین آثار او می‌توان به ترجمه کتاب‌های هزار خورشید تابان، هرگز ترکم مکن، میلیونر زاغه نشین، کافکا در کرانه و... اشاره کرد.

در بخشی از کتاب زن در ریگ روان می‌خوانیم...

سر به زیر راه افتاد و خط هلالی تلماسه ها را که چون قلعه ای بر فراز ده خیمه زده و در برش گرفته بود. دنبال کرد. به چشم انداز دور تقریبا هیچ توجهی نداشت. حشره شناس باید ششدانگ حواسش را متوجه دو سه متری دور و برش کند. و یکی از قواعد اساسی آن است که نباید به آفتاب پشت کند. اگر پشتش به خورشید باشد. سایه اش حشرات را می رماند. در نتیجه پیشانی و دماغ گردآورنده حشرات هميشه آفتاب سوخته است.

با گام های یکنواخت آهسته پیش می رفت. هر قدمی که برمی داشت شن روی کفش هایش می پاشید. جز علف های هرز با ربشه سطحی که انگار یک روزه و با هر نمی سر بر می آوردند, هیچ موجود زنده ای پیدا نبود. گاهی تک و توک مگسی لاکی که بوی عرق آدمپزاد جذبش کرده بود. دورو برش پر می زد. با این حال, دفیقا در چنین محیطی انتظار داشت چیزی پیدا کند. بخصوص اینکه سوسک ها گروه زی نیستند و می گویند

که در برخی موارد نادر یک سوسک منطقه‌ای به وسعت حدود دو کیلومترمربع را قلمرو خود قرار می‌دهد. مرد همچنان صبورانه پیش می‌رفت, ناگهان سر راه ایستاد. کنار ریشه‌های دسته‌ای علف چیزی جنبیده بود. یک عنکبوت بود. عنکبوت‌ها به دردش نمی‌خوردند. نشست که سیگاری دود کند. باد بی‌امان از جانب دریا می‌وزید. آن پایین موج‌های پرتلاطم سر بر شنزار می‌کوفتند. آنجا که تلماسه‌ها رو به غرب سر فرود می‌آوردند. تپه کوچکی که خرسنگی برهنه بر فراز آن بود به سوی دریا پیش رفته بود. نیزه‌های نور خورشید روی این خرسنگ پاشیده بود.روشن کردن کبریت مکافاتی داشت. از ده تا کبریت یکی هم روشن نشد. موج شن کنار کبریت هایی که به زمین می‌انداخت با سرعت عقربه دقیقه‌شمار ساعت مچی‌اش حرکت می‌کرد. به یکی از این موجک‌ها توجه کرد و وقتی به نوک پاشنه‌اش رسید, بلند شد. شن از چین و شکن‌های شلوارش پایین ریخت. تف کرد و دردهانش زبری دانه‌های شن را احساس کرد.

مشخصات کتاب زن در ریگ روان‌

  • ناشر نشر نیلوفر
  • تاریخ نشر ۱۳۸۲/۱۰/۱۵
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.12 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۳۶ صفحه
  • شابک

نظرات کاربران درباره کتاب زن در ریگ روان‌

ترجمه روان نیست. فهم بسیاری توصیف ها به دوباره خوانی و تمرکز زیاد نیاز دارد. علاوه بر آن جا به جا عبارت‌هایی به کار رفته که هر چقدر می‌خوانم نمی‌توانم بفهمم منظور چیست، مثلا «بین روی پا و پشت پای زن چروک آشکار و ناخوش آیندی بود» روی پا و پشت پا به نظرم هر دو یک چیزند، منظور از یکیشان کف پا بوده؟ یا گاه کلمه‌هایی که به کار رفته‌اند جمله را از ریخت می‌اندازند و مصنوعی‌اش میکنند، مثلا «کمیت کارش می‌لنگید، شاید به علت نوشیدن ساکه بود» یا این یکی که از لحاظ دستوری نیاز به اصلاح دارد «راستی، فردا شاید مجبورم کار کنم»، که باید گفت «شاید مجبور باشم/شوم کار کنم» ای کاش ترجمه خواناتر و روان تر از اینی بود که هست
در ۵ سال پیش توسط chi...ati ( | )
در خواندن این کتاب خیلی باید صبور باشید و نقطه اوج و فرود این داستان در انتها اتفاق میفته.توصیفها زیبا هستند هرچند در ترجمه سلاخی شده اند ولی فلسفه ی نویسنده در تک تک شخصیت ها نمایان و قابل فهم هست.اثر عمیقی هست و آن قسمت هایی که آبه در مورد زندگی،کار،س.ک.س و...نظر میده در لابه لای متن مهم ترین بخشهای داستان محسوب میشه.
در ۳ سال پیش توسط مرضیه پروانه ( | )
"زن ناگهان با چشمان متهم کننده ای حرفش را قطع کرد :چرا باید نگران چیزهایی باشیم که سر دیگران می آید؟
در ۲ سال پیش توسط الميرا راوي ( | )
آنچه در این کتاب (به ویژه تا نیمۀ کتاب) خواننده را با مشکل روبرو می‌کند، ساختن یک تصویر ذهنی از این ناکجاآباد شن‌زده است. اما نقطۀ قوت داستان، واقعیت جاری در رفتار مرد است، احساس و تفکر او و سیر تغییراتش تا پایان کاملاً قابل درک است؛ خواننده به راحتی می‌تواند همگام با او، همان سیر احساسی و فکری را تجربه کند. همراه با او می‌ترسیم، نقشه می‌کشیم، مبارزه می‌کنیم و در آن باتلاق شنی، شکست خورده می‌گرییم و برای زنده ماندن از زندانبانانمان کمک می‌خواهیم. هر چند شاید در پایان داستان چندان با او هم آوا نباشیم، البته باز هم این پایان قابل درک است؛ شاید او در پایان، خودش را در آن گودال و برای آن مردم مفیدتر می‌بیند تا به صورت معلمی با یک زندگی آشنا و طبیعی در شهر.هر قدر رفتار مرد قابل درک است، رفتار و اندیشۀ زن و سایر دهاتیهایی که به این زندگی حشره‌وار چنگ زده‌اند و حاضر به رها کردنش نیستند، نامفهوم و باورنکردنی است. بعید است که تنها فقر عامل خو کردن به چنین زندگی دشواری باشد. در صفحۀ 172 کتاب، توضیحی برای این امر داده می‌شود، جوابی که مرد برای این سؤال یافته است : « راحت می‌فهمید چطور می‌شود چنین زندگی‌ای را در پیش گرفت .... ؛ تکرار به نحوی هولناک ادامه داشت. بی‌تکرار نمی‌شد زندگی کرد، مثل ضربان قلب، اما این نکته هم درست بود که ضربان قلب همه چیز زندگی نبود.» با خواندن چند بارۀ این جملات به این نتیجه رسیدم که شاید کل کتاب، استعاره‌ای است از زندگی خود ما (مایی که فکر می کنیم زندگی طبیعی و درستی داریم)، ما شن بالا و پایین نمی‌کنیم، ولی درگیر همان تکرار و روزمرگی هستیم؛ پیوسته در حال دویدنیم، بی آنکه به دنبال آن، آﻥﹺ دیگر (چیزی به جز ضربان قلب) در زندگی باشیم.
در ۱۰ سال پیش توسط ... ( | )
غمگیننم کرد و خیلی تلخ بود
در ۱۲ ماه پیش توسط نگار مافی ( | )
  • ۱
  • ۲
  • ۳
  • ۴
  • ۵
  • ..
  • ۸
  • ۹
  • بعدی ›
  • آخرین ››