فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مجید و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب حکومت نظامی

کتاب حکومت نظامی
شهربندان،

نسخه الکترونیک کتاب حکومت نظامی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب حکومت نظامی

موضوع نمایشنامه پیدایش بیماری طاعون در کادیکس، یکی از شهرهای اسپانیا است، در حقیقت طاعون و فرمانروایی آن بر شهر به‌جای حکومت پیشین و وضع شرایط و وضعیت‌های جدید، استعاره‌ای بیش نیست و اشاره‌ی نویسنده به جنگ داخلی اسپانیا و چیره‌شدن فرانکو و ارتشی‌ها بر کشور، سرنگونی حکومت قانونی جمهوری که با رأی اکثریت مردم جای نظام پادشاهی را گرفته بود و آخرسر برقراری حکومت فاشیستی و سرکوب‌گر فرانکو و یارانش است که سال‌ها طول کشید و به بهای جان صدها هزارنفر از میهن‌پرستان اسپانیایی و افرادی از ملیت‌های دیگر که برای بقای حکومت جمهوری از جان‌شان گذشتند تمام شد.

ادامه...

بخشی از کتاب حکومت نظامی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار گزارنده

ابتدا در مورد عنوان این نمایشنامه: اتا دو سی یژ (Etat de Siège) که در فارسی «حکومت نظامی» ترجمه شده، در حقیقت به معنی «شهربندان» است، منتها چون بیش تر در مورد شرایطی به کار رفته که ارتشی ها اداره ی کشوری را به دست گرفته و وضعیت غیرعادی اعلام کرده اند، بنابراین «حکومت نظامی» با این شرایط مطابقت می کند. اما در شرایطی دیگر مانند شرایط مطرح شده در این نمایشنامه، یعنی بروز بیماری هایی همه جاگیر، مانند «طاعون» و «وبا» در گذشته و حتا در زمان ما بیماری هایی ویروسی و خطرناک مانند «ابولا» و غیره، عنوان «حکومت نظامی» مصداق پیدا نمی کند. چون در شرایط «حکومت نظامی» شهر به محاصره درنمی آید، خروج یا ورود به شهر ممنوع نمی شود، روزها مردم به کارها و فعالیت های همیشگی شان می پردازند و فقط طی ساعت هایی آن هم در شب مقررات منع آمدوشد در شهر برقرار می شود، حال آن که در مورد بیماری های واگیردار خطرناک، دروازه ها یا جاده های خروجی و ورودی شهر بسته می شوند تا بیماری به شهرها و مناطق دیگر سرایت نکند که در این مورد همان بهتر که عنوان «شهربندان» به کار برده شود. اما از آن جا که این نمایشنامه در گذشته با عنوان «حکومت نظامی» ترجمه و شناسانده شده، من هم بنا به خواسته ی ناشر همین عنوان را برایش انتخاب کردم و «شهربندان» را به عنوان نامی فرعی در زیر آن آوردم.
و اما موضوع نمایشنامه که پیدایش بیماری طاعون در کادیکس، یکی از شهرهای اسپانیا است، در حقیقت طاعون و فرمانروایی آن بر شهر به جای حکومت پیشین و وضع شرایط و وضعیت های جدید، استعاره ای بیش نیست و اشاره ی نویسنده به جنگ داخلی اسپانیا و چیره شدن فرانکو و ارتشی ها بر کشور، سرنگونی حکومت قانونی جمهوری که با رای اکثریت مردم جای نظام پادشاهی را گرفته بود و آخرسر برقراری حکومت فاشیستی و سرکوب گر فرانکو و یارانش است که سال ها طول کشید و به بهای جان صدها هزارنفر از میهن پرستان اسپانیایی و افرادی از ملیت های دیگر که برای بقای حکومت جمهوری از جان شان گذشتند تمام شد.
البته بنا به گفته ی خود نویسنده این نمایشنامه و موضوع آن هیچ ارتباطی با رمان بزرگش یعنی «طاعون» ندارد و همان طور که در بالا یادآور شدم، طاعون بهانه یا استعاره ایست برای آن چه که در اسپانیا در چند سال پیش از جنگ جهانی دوم گذشت، یعنی جنگ داخلی اسپانیا، سقوط نظام جمهوری و برقراری حکومت سرکوب گر فاشیستی در این کشور است.

پ. ش

 بخش نخست

پیش درآمد

پیش درآمدی موسیقایی با متنی پرسروصدا شبیه آژیر خطر.
پرده بالا می رود. صحنه به طور کامل تاریک است.
آهنگ پیش درآمد قطع می شود، اما متن آژیر خطر، مانند زمزمه ای از دور، به گوش می رسد.
ناگهان در انتهای صحنه، از سمت حیاط ستاره ای دنباله دار پدیدار و به کندی به سمت باغ می رود.
ستاره ی دنباله دار در سایه هایی به شکل فانوس خیال، برج و باروهای شهری اسپانیایی و قامت افراد زیادی را که پشت به تماشاچیان بی حرکت ایستاده و سرشان را به سوی ستاره ی دنباله دار چرخانده اند، روشن می کند. زنگ ساعتی، ساعت چهار را اعلام می کند. گفت وگوها کم وبیش نامفهومند، زمزمه مانند.

ــ دنیا به آخر رسیده!
ــ نه، مرد!
ــ اگر دنیا نابود شود...
ــ نه، مرد. دنیا شاید ولی اسپانیا نه!
ــ حتا اسپانیا هم می تواند نابود شود.
ــ زانو بزنید!
ــ این ستاره ی دنباله دار نحس است.
ــ نه برای اسپانیا، مرد، نه برای اسپانیا.

دو یا سه نفر میان آن افراد سرشان را به طرفی می چرخانند.
دو نفر از بازیگرها با احتیاط تغییر جا می دهند، بعد همه چیز بی حرکت می شود. همهمه در این موقع شدیدتر می شود، به صورت گوش خراشی درمی آید و حالتی آهنگ دار، مانند حرف هایی نامفهوم و تهدیدآمیز به خود می گیرد. همزمان ستاره ی دنباله دار بی نهایت بزرگ می شود. ناگهان فریاد وحشتناک زنی آهنگ را خاموش و ستاره ی دنباله دار را به اندازه ی معمولی اش درمی آورد. زن نفس زنان می گریزد. جنب وجوشی میان جمع پدید می آید. گفت وشنودهایی، با صدایی تیزتر که بهتر شنیده می شوند ولی باز هم مفهوم نیستند.

ــ این نشانه ی شروع جنگی است.
ــ به طور حتم!
ــ نشانه ی هیچ چیزی نیست.
ــ بستگی دارد.
ــ بس کنید. نشانه ی گرم شدن هواست.
ــ گرمای کادیکس.
ــ کافی است.
ــ صدای سوتش خیلی بلند است.
ــ به خصوص کرکننده است.
ــ حادثه ایست که شهر را تهدید می کند.
ــ آی! کادیکس. حادثه ای در انتظارت است!
ــ ساکت! ساکت.

هنگامی که همگی این بار به روشنی صدای افسری از نیروی انتظامی را می شنوند، دوباره به ستاره ی دنباله دار چشم می دوزند.

افسر نیروی انتظامی: برگردید به خانه هاتان! آن چه را باید ببینید، دیدید، دیگر کافی است. سروصدای بسیار برای هیچ، همین و بس. هیاهوی فراوان و آخر سر هم هیچ. کادیکس سرانجام همان کادیکسی که بوده باقی می ماند.
یک صدا: با این همه، این یک نشانه است. نشانه ی بلایی آسمانی یا فلاکتی.
یک صدا: آه! خدای بزرگ و توانا!
یک صدا: به زودی جنگی درمی گیرد. ستاره ی دنباله دار نشانه ی آن است!
یک صدا: در این زمان دیگر کسی این نشانه ها را باور ندارد، کله پوک! خوشبختانه حالا همه خیلی هوشیارند.
یک صدا: بله، با همین حرف هاست که به جان یکدیگر افتاده ایم. همگی مانند خوک بی شعوریم. خوک ها را هم که سر می برند!
افسر نیروی انتظامی: بروید به خانه هاتان. جنگ کاری است مربوط به ما، نه به شما.
نادا(۱): آخ! چه خوب بود راست می گفتی، افسرها توی رختخواب شان می میرند و جنگ و بدبختی هایش نصیب ما می شود!
یک صدا: نادا، این هم نادا. یک ابله!
یک صدا: نادا، تو باید بدانی ظهور ستاره ی دنباله دار چه معنی ای دارد؟
نادا:(معلول است.) شما آن چه را من برای گفتن دارم، دوست ندارید بشنوید. به آن خواهید خندید. از این دانشجو بپرسید، او به زودی دکتر می شود. من با بطری ام حرف می زنم.

بطری ای را به طرف دهانش می برد.

یک صدا: دیه گو، منظورش چیست؟
دیه گو: برای تان چه اهمیتی دارد؟ دل تان را قوی نگه دارید، همین برای تان کافی است.
یک صدا: از این افسر نیروی انتظامی بپرسید.
افسر نیروی انتظامی نظرش این است که شما نظم همگانی را برهم می زنید.
نادا:بخت با نیروی انتظامی یار است. عقیده های ساده ای دارد.
دیه گو: نگاه کنید، شروع شد...
یک صدا: آه، خداوند قادر متعال.

زمزمه شروع می شود. دومین گذر ستاره ی دنباله دار.

ــ کافی است!
ــ بس کنید!
ـ کادیکس!
ــ دارد سوت می زند!
ــ حادثه ی شومی است!
ــ بر سر شهر فرود می آید!
ــ ساکت! ساکت!

ساعت پنج بار زنگ می زند. ستاره ی دنباله دار ناپدید می شود. روز می دمد.

نادا:(روی چینه ای خم شده و خنده ی تمسخرآمیزی می کند.) این هم من، نادا، نوری برای آموزش و آگاه ساختن این شهر. میخواره ای که همه چیز را تحقیر می کند، از افتخارها متنفر است، همه مسخره ام می کنند چون آزادیِ حقیرشمردن را حفظ کرده ام. می خواهم پس از این آتشبازی ساختگی، هشدار رایگانی به شما بدهم. به آگاهی تان می رسانم که ما در این ماجرا گرفتاریم و رفته رفته هرچه بیش تر هم گرفتارش خواهیم شد.
توجه داشته باشید که پیش از این هم گرفتارش بوده ایم. اما آدمِ میخواره ای لازم است تا به این موضوع پی ببرد. پس کجای کاریم؟ شما آدم های اهل منطقی هستید که باید این را حدس بزنید. من در این مورد همیشه نظر ثابتی داشته ام، درباره ی اصولی هم که به آن ها اعتقاد دارم، پایدارم: زندگی همطراز مرگ است. حرفم را باور کنید، دچار دردسرهایی خواهید شد. این ستاره ی دنباله دار نشانه ی حادثه ی ناگواری است. به شما هشدار می دهد!
به نظرتان باورنکردنی می آید؟ انتظار همین را هم داشتم. وقتی سه وعده غذاتان را می خورید، هشت ساعت کارتان را می کنید، به هر دو زن تان می رسید، گمان می کنید همه چیز مرتب و روبه راه است. ولی نه، مرتب نیست. توی صف قرار گرفته اید. در صفی منظم، با قیافه هایی هشیار و روشن بین، آماده برای روبه روشدن با فاجعه. بله، آدم های پاک دل، هشدار داده شده است. من دیگر با وجدانم مشکلی ندارم. برای بقیه ی مسایل، دلواپس نباشید، آن بالاها به کارهاتان رسیدگی می کنند. خوب هم می دانید چه نتیجه ای برای تان به بار می آورد: چیزهای راحتی نیستند!
قاضی کاسادو: کفر نگو، نادا. تو خیلی وقت است که در برابر پروردگار آزادی های مجرمانه ای برای خودت قایل می شوی.
نادا:مگر من درباره ی خدا حرفی زدم، قاضی؟ هر کاری را که او به هر صورتی انجام می دهد تایید می کنم. من به شیوه ی خودم داور هستم. من در کتاب های مقدس خوانده ام که همان بهتر که آدم با پروردگار همدل و هم رای باشد تا قربانی اش. وانگهی بر این عقیده ام که خداوند در این گونه مسایل دخالتی ندارد. برای کم ترین دخالتی که آدم ها برای شکستن شیشه ها یا سرها می کنند، شما اگر دقت کنید درمی یابید که خداوند مهربان با این که این موسیقی را خوب می شناسد، اما جزو کودکان آوازخوان گروهی است.
قاضی کاسادو: آدم های هرزه و عیاشی مانند تو هستند که هشدار خطرهای آسمانی را به سوی ما می فرستند. چون ظهور ستاره ی دنباله دار درواقع یک هشدار است. اما این هشدار به همه ی کسانی داده شده که قلب فاسد و گمراهی دارند. بترسید از این که این هشدار، رویدادهای وحشتناکی را به دنبال داشته باشد و به درگاه خداوند نیایش کنید که گناهان تان را ببخشاید. بنابراین همگی زانو بزنید. گفتم زانو بزنید!

همگی زانو می زنند به جز نادا.

نظرات کاربران درباره کتاب حکومت نظامی

عالی عالی عالی......
در 2 سال پیش توسط saeid