فیدیبو نماینده قانونی انتشارات امیرکبیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب یادداشت‌های زیر زمین

کتاب یادداشت‌های زیر زمین

نسخه الکترونیک کتاب یادداشت‌های زیر زمین به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب یادداشت‌های زیر زمین

... مدت‌هاست این‌طوری زندگی می‌کنم ـ بیست سال است. چهل سال دارم. سابقاً در اداره‌ای مشغول بودم، اما اکنون دیگر شغلی ندارم. کارمند بدجنسی بودم. خشن بودم ـ و این ابراز خشونت شادم می‌کرد. چون از کسی رشوه نمی‌گرفتم و درآمدم نیز کم بود، می‌بایستی به‌ترتیبی دیگر خودم را راضی کنم. ـ اوهو، چه شوخی بیمزه و گندیده‌ای می‌کنم، اما بازهم آن را از یاد نمی‌برم و بر آن قلم نمی‌کشم. الان که آن را می‌نوشتم خیال می‌کردم، خیلی عمیق و باارزش می‌شود و اکنون که دوباره به آن رجوع می‌کنم، می‌بینم که شوخی ابلهانه‌ای بیشتر نیست، اما بازهم آن را باطل نمی‌کنم و خط نمی‌زنم. ... پشت میز اداره می‌نشستم. مثلاً یک‌نفر می‌آمد ـ ارباب‌رجوع غالباً تقاضاکنندگانی بودند و توضیحاتی می‌خواستند ـ هرکه بود، او را با دندان‌های برهم فشرده و خشمناک بیرون می‌کردم و سپس رضایت‌خاطر زائدالوصفی داشتم. یعنی هرگاه موفق می‌شدم که کسی را آشفته کنم و بترسانم، این رضایت‌خاطر حاصل می‌شد ـ و تقریباً همیشه موفق می‌شدم ـ همه می‌دانیم، این دسته ارباب‌رجوع متقاضی که به اداره‌های دولتی مراجعه می‌کنند، همه‌شان سست و ترسو هستند و همیشه هم یک ورقه درخواست در دست دارند ـ با وجود این‌ها یک‌مرتبه در بین ایشان یک‌نفر افسر پیدا شد که مخصوصاً از او بیش از همه متنفر بودم. به‌هیچ‌قیمتی نمی‌خواست بترسد. مهمیزهایش را به صدا درمی‌آورد و با پررویی و خروش جلو می‌آمد و به‌دلیل همین مهمیزها یک‌سال‌ونیم با او جنگیدم و بالاخره مغلوبش کردم و سروصدای مهمیزها را خواباندم. این واقعه در جوانی اتفاق افتاد.

ادامه...
  • ناشر انتشارات امیرکبیر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.33 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۴۱ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب یادداشت‌های زیر زمین

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



اشاره

چه موضوعی می تواند برای من خیال انگیزتر و لطیف تر از نفس واقعیت باشد؟
داستایوسکی

درباره آثار و نوشتجات ادبی و اجتماعی یکی از تواناترین نویسندگان قرن نوزدهم روسیه و یا بهتر بگوییم اروپا مطلبی نوشتن و اظهار نظر صریح و قاطعی کردن نه تنها کار آسانی نیست بلکه گستاخی است.
بناء علیه فقیر مترجم کتاب و نگارنده این سطور تا آنجا که میسر می گردید و در حوصله این مختصر اشاره بود سعی کردم که موجزاً پاره ای از نظریات صاحب نظران مغرب زمین را که در پیرامون کارهای این نابغه قرن نوزدهم نوشته و یا تقریر کرده اند به صورت تلفیقی جمع آوری کنم.
منتقدی گفت که اگر شارحین و توضیح دهندگان یک نفر نویسنده نتوانند در توجیه و تایید و یا رد مطالب وی متفق القول باشند، به هیچ وجه علامت نامطلوبی برای نویسنده مزبور نخواهد بود، مثلاً درباره «فاوست» چه در حیات گوته و چه پس از آن نظریه های زیادی ابراز شده است که بسیاری از آن ها با یکدیگر تناقض بارز دارند.
احتیاج مبرمی که بعد از مرگ یک نویسنده توانا، برای توضیح و انتقاد آثارش در بازماندگان مشهود می شود، حکایت از این می کند که آثار وی آن چنان موثر گشته است که دیگران برحسب اجبار می خواهند علت تاثیر جادویی آن کارها را بجویند و از این معما پرده برگیرند و اینکه توضیح ها و تشریح های ایشان مشابه یکدیگر نیست و حتی باهم مغایر و متناقض است، دلیل بر آن است که کارهای نویسنده موصوف فقط با توضیح و تشریح روشن نخواهد شد، بلکه دقت بیشتر و مطالعه عمیق تری از نظر طبقات مختلف خوانندگان برای درک مفاهیم نوشته های وی لازم است و یا باید اصلاً بحثی نکنیم و با یک شعر چنان چه رسم ما مشرقیان است همه کار را فیصله دهیم و بگوییم «هرکسی از ظن خود شد یار من».
باری درباره آثار داستایوسکی مردانی نظیر «ژید»، «توماس مان»، «تسوایگ»، «شچدرین»، «نگراسوف»، «نیچه» و... کتاب نوشته اند و حتی برای تجلیل نویسندگان بعد از وی که به سبک او نگاشته اند. (و همه کمابیش تحت تاثیر وی بوده اند) ایشان را به داستایوسکی کشور خودشان تشبیه و ملقب می کرده اند...
در روز دهم فوریه سال ۱۸۸۱ مسیحی وقتی که خبر مرگ فئودور میخایلوویچ داستایوسکی را برای لئون تولستوی بردند (داستایوسکی در روز نهم فوریه ۱۸۸۱ مرد) وی گفت:
«متاسفانه بزرگ ترین نویسنده روسیه که من هیچ وقت با عقایدش موافق نبودم زندگی را بدرود گفت.» می دانید چرا؟ فقیر نمی دانم اما نویسنده انگلیسی ژرژ اورول(۱) رساله ای دارد، در رد رساله تولستوی که علیه شکسپیر اظهار نظر کرده است و اورول در این رساله می نویسد: «پیرمردی که بدون تمایل به درک کردن نفرین می کند و خیلی فرق او است با داستایوسکی که درک می کند و نفرین نمی کند و در عوض توجیه می کند و توضیح می دهد.» بعد از دویست وپنجاه سال خاموشی شکسپیر سکوت را شکست و داستایوسکی اخیراً سخن آغاز کرد و فعلاً این آغاز را انجامی متصور نیست و سوالات وجود دارند و اجوبه قانع کننده نمی باشد. اورول باز می گوید: با فاصله نگاه کردن به هر مطلبی(۲) و از دور دیدن، نقطه مقابل عاشق بودن است، یعنی برای فهمیدن و درک کردن باید شی ء یا فرد یا مطلب مورد نظر در فاصله متناسب عینی و یا ذهنی رویت شوند، اگر فاصله کم شد عین و ذهن درهم مدغم می گردد و صورت عشق حاصل می شود و دیگر ناظر عاشق است نه محقق، بیننده و مورد دید هردو یکی می شود و آنگاه هرچه ببینی ناقض آن نیز محتمل و فسادش محرز است، قضاوت و نظر عاشق است درباره معشوق نه تحقیق مرد دانا، به هر تقدیر عشق تنها وجهی از قضاوت هاست که مطلقاً فاصله دید ندارد و به همین دلیل است که مرادها، مرشدها، روسای مذهبی و دیکتاتورها و اشخاصی که به اطاعت صرف دیگران احتیاج دارند و نمی خواهند که مردم در کارشان تفحص و تحقیق کنند همیشه دستور می دهند که عاشق حرف ها و نظر ایشان بشویم و چون وچرا نگوییم تا به آسانی به کار خود بپردازند. با این مقدمه می خواستم بگویم که نقطه مقابل این طرز فکر و مجسمه مبارزه با آن داستایوسکی بود، وی عاشق و واله و شیفته اجتماع خیالی و صلح و صفا در خواب طلایی نبود و مانند تولستوی نمی خواست که مطالب مطروحه را بی فاصله ببیند و خوبی ها و زیبایی های تصوری و غیرموجود را موجود بپندارد و سپس به عنوان مربی و مدرس علم اخلاق تعلیمات بدهد و شبیه عیسی مسیح را درآورد و در پیری بر اسب چوبی تقواهایی که در جوانی نداشت سوار شود و پرچم رهبری و دلالت بر دست گیرد و هی نفرین کند و بتازد.
بر داستایوسکی خرده می گرفتند که چرا فقط لکه های اجتماع ما را نمایش می دهی و تشریح می کنی؟ جمله ای که در اول این اشاره نوشته است جواب دندان شکنی بر این حمله است و علاوه بر آن در نطقی که یک سال قبل از مرگش برای افتتاح مجسمه پوشکین ایراد کرد، توضیح داد که: «ما مردم روس احتیاج داریم که خودمان را نفریبیم.» بعد از مرگ وی در شرحی که به عنوان یادبود او نوشتند متذکر شدند که مگر اجتماع ما و سازندگان آن همه قهرمان یا پهلوان هستند و عاری از هرگونه عیب ونقص می باشند و آیا شما که داعیه اصلاح و تصحیح دارید، قبل از آشنایی و آگاهی کامل بر آنچه و یا آنکه می خواهید اصلاحش کنید می توانید اقدامی به عمل آورید؟ اگر بلی حتماً اشتباه می کنید و غیر میسر است و اگر نه کار داستایوسکی را تایید کرده اید.
یازدهم نوامبر ۱۸۲۱ به دنیا آمد. پدرش طبیب بود و از طبقه اشراف، در ۱۸۴۲ مدرسه مهندسی قشون را به پایان رسانید، در ۱۸۴۹ به علت اتهام به همکاری با جمعیت منکرین(۳) و رئیس آن روزی ایشان پتراشواسکی(۴) محکوم به مرگ شد و پس از یک درجه تخفیف، یعنی بعد از آنکه حتی لوله های تفنگ را روبرویش دید، به سیبری تبعید گردید و بعد از چهار سال اول که با اجرای اعمال شاقه در بین دزدان و آدمکشان به سر برد. سه سال دیگر به صورت سرباز ساده در ساخلوهای سیبری خدمت کرد و سپس بخشوده شد و به پترزبورگ آمد. به او پیشنهاد کردند که با درجه افسری در همان صنف خودش وارد در ارتش بشود و از تحصیلات تخصصی خود استفاده ببرد ولی او نپذیرفت و به فعالیت ادبی پرداخت.
داستایوسکی مبتلا به مرض غش(۵) بود و ظاهراً در اوایل سال های تبعید و زندان گرفتار این مرض گردید. و ظاهراً این مرض برای او نه تنها آزارکننده نبوده است، بلکه در اثر آن گاهی نیز ملهم می شده است و از آن لذت می برده است. در بسیاری جاها این لذت بردن از رنج را به وضع بی سابقه ای تشریح کرده است. خود می نویسد: «شما مردمان سالم نمی توانید درک کنید که یک ثانیه قبل از وقوع غش چه حس لذت بخشی به مردمان غشی دست می دهد.» وی معتقد بود که پیامبرانی که ادعای الهام غیبی دارند نیز مبتلا به نوعی از این مرض بودند.
در زندان سیبریه که جز کتاب انجیل به زندانیان کتاب دیگری نمی دادند؛ داستایوسکی در حاشیه انجیل با خطوط مخصوصی که باید شبیه به علامت های قراردادی با خودش باشد چیزهایی می نوشت که پس از اتمام زندان این علامت ها صورت کتاب هایی که به چاپ رسید پیدا می کرد و این انجیل هنوز محفوظ است. قدرت حافظه و نبوغ این مرد را از این نکته می توان استنباط کرد.
محصول مدت اقامت در سیبریه بیشتر آثار معروف اوست که زمینه خلق آن ها را در همان جا ریخته بود. کتاب یادداشت های خانه اموات که در ۱۸۶۱ انتشار یافت شرح زندگی زندانیان سیبری است که به صورت بسیار موثری نگارش یافته است و بعد از انتشار تمام مردم روسیه متوجه این کتاب شدند و حتی معروف است که شخص تزار بعد از خواندن آن گریست.
بشردوستی، امعان نظر، دقت فوق العاده در روح مردم که از خصایص داستایوسکی است در این کتاب به وجه آشکار نمایش دارد. بشردوستی که نوشتم منظورم نوع معینی از آن نیست که به صرف ترحم یا دلسوزی و یا همدردی باشد، بلکه بشردوستی که برپایه تعمق در کار خلق، طرح سوال لازم و تلاش برای یافتن جواب استوار است و جواب ها نیز با چنان خشونتی که ساکنین امروزی کشور وی به دنبال اجرای آن می روند نبوده است. به عنوان مثال صحنه ای از این کتاب را فقط شرح می دهم: جوانی از محکومین سیبری از اهالی ترکستان روس (تاتار) در آن تاریخ هم زندان داستایوسکی بوده است.
این جوان برادری هفت ساله داشته است که تنها کس او همین برادر بزرگ تر محکوم ناچار وی را با خود به زندان می بایستی ببرد تا علی هفت ساله از گرسنگی نمیرد. داستایوسکی که درک می کند این بی گناهی از همه انواع دیگرش تاثرآورتر است، همت به تعلیم وتربیت طفل می گمارد و در موقع ترخیص وی از علی هفت ساله دهاتی، جوان چهارده ساله باسواد و فهمیده ای را روبروی خود می بیند که با چشمی اشکبار از معلمش تودیع می نماید. جزئیات این تعلیم وتعلم و دوستی نزدیک به عشق بین این دو وجود به نظر فقیر از لطایف کارهای داستایوسکی است که در کتاب فوق الذکر منعکس است.
به توضیح منتقدی دیگر مجموع زندگانی داستایوسکی را با یک تراژدی و یا بالنفسه یک کار هنری و یا یک تقدیر خشک می توان نامید. او به زعم مدعیانی که می گویند پیش آهنگ اصلاح بشر هستند، برای مقصدی معین زندگی نمی کند، دانسته زندگی نمی کند، از روی دستور و کتاب اخلاق زندگی نمی کند، خودش را در بوته امتحان نمی گذارد، فقط دائماً و مرتباً در پی این است که خود را و پیرامون خود را عمیق و قوی کند و ذکر ضعف های بی نهایت که می کند نیز به همین دلیل است. او نه مانند تولستوی است که دائماً در این فکر بود که آیا صحیح زندگی می کند یا نه؟ یعنی چه ـ تولستوی همیشه در پیشگاه مردم از گناهانش و گناهان دیگران شاکی است و حال آنکه داستایوسکی دراین مورد خاموش است، اما سکوت او بیشتر از تمام شکایات تولستوی تاثیر دارد و فرومی رود. سوالات بی جواب او از جواب های جزمی تولستوی بیشتر تعلیم می دهد!
داستایوسکی نه می خواهد خودش را محکوم کند و نه می خواهد تغییر بدهد و یا تصحیح کند، فقط همواره خود را علیه زشتی ها و خطاهای تجزیه و تحلیل شده نیرومند و مجهز می کند.
اولین اثر او که مورد توجه فراوان قرار گرفت به نام بیچارگان بود که در سال ۱۸۴۶ انتشار یافت. و در آن تاریخ منتقدین بزرگ ادبی نظیر نکراسوف (نیکلای آلکسیویچ ۱۸۷۸ ـ ۱۸۲۱) و بلینسکی (ویساریون گریگوریویچ ۱۸۴۸ ـ ۱۸۱۱) زندگی می کردند. شخص اخیر متخصص و متبحر در آثار گوگول نویسنده معروف روسی بود. داستایوسکی قطعه بیچارگان را قبل از چاپ به نکراسوف داد که نظر او را بداند و او که اول با سردی استقبال کرده بود، بعد از مطالعه آن به بلینسکی که همکار و راهنمای وی در کار ادبیات بوده است می گوید: «به مردم مژده بده که یک گوگول دیگر در تاریخ ادبیات ما به وجود آمده است.» نویسندگان آن روز معتقد بودند که بعد از نفوس مرده گوگول هیچ کتابی به اندازه بیچارگان داستایوسکی توجه محافل ادبی و عموم مردم کتاب دوست را به خود جلب نکرده است.
نویسنده شهر بزرگ ـ شهر بزرگ میدان جنگ و ستیز زندگانی پرسروصدای مردم این قرن و قرن گذشته است و طبعاً نویسنده ای که با مضامین و اتفاقات شهر بزرگ سروکار دارد، با نویسنده دیگری که مثلاً موضوع کارهایش بیشتر مربوط به دهقان ها است و یا تعلیم وتربیت کردن و یا اندرز و پند دادن را مطمح نظر دارد، تفاوت می کند و این تفاوت همان قدر است که بین داستایوسکی و تولستوی وجود دارد.
اولی خود را موظف می دیده است که ما را با دردها و رنج ها و جنگ و گریزهای شهر بزرگ مخصوصاً سن پترزبورگ دقیقاً آشنا کند و آن ها را و روان اجراکنندگان آن ها را تشریح کند بیهوده نیست که منتقد معروفی بعد از هفت سال که از مرگ داستایوسکی گذشت نوشت که وی بزرگ ترین دردشناس روحی تاریخ ادبیات عالم است (پسیکوپاتولوگ) و همین شخص می نویسد پترزبورگ عبارت است از تراژدی روسیه و این تراژدی را داستایوسکی به بهترین وجهی توصیف کرده است. شهر بزرگ را به دو صورت ممکن است توصیف کرد: اول توصیف طبیعی، مکان و مناظر یعنی نقاشی کردن نه به وسیله قلم مو و رنگ، بلکه به وسیله کلام و دوم از نقطه نظر روان شناسی مردمی که در آن شهر زندگی می کنند و داستایوسکی هردو کار را با حسن صور انجام داده است.
همان شهر مرطوب، پربرف و سفید که هشت ماه زمستانش دوام دارد، در زیر سایه های تیره شب های این هشت ماه هزاران تراژدی و جنون و شهوت و رنج انجام می پذیرد، کلیه این صحنه ها را داستایوسکی از سن پترزبورگ گرفته است عمیقاً بررسی کرده است، به طوری که دیگر از صورت ادبیات خارج گشته و وضع علمی به خود گرفته است. مردمی که سوال های فراوان دارند و هیچ جوابی نمی یابند و مخصوصاً داستایوسکی از طراحان مشکل ترین و معروف ترین سوال ها است و بیهوده جواب نمی دهد که مجبور شود دوباره جوابش را پس بگیرد واقعیات موجود کاملاً برای او کفایت می کند. اما اخلاف وی که معتقد شدند جواب تمام این سوال ها فقط در یک انقلاب و تغییر شکل عمومی است نمی دانستند که چنین نیست. اما او می دانست که هر انقلابی در عین آنکه کلیه مطالب گذشته را نفی می کند و به جای آن مطالب دیگری می گذارد که این موضوعات جدید به نوبه خود مورد تایید و ابرام انقلاب قرار می گیرد و جزء آیات محکمات ثانوی می شود و لاعلاج سرنوشتش همان خواهد بود که سرنوشت مباحث موجود قبل از انقلاب. و نیاز به برانداختن آن از سوی فرزندان همان کسانی که آن را آورده بودند احساس می شود و انقلاب دوم صورت می گیرد و دور تسلسل الی آخر، پس درمانی را که اخلاف داستایوسکی برای جواب گویی به سوال های مطروحه او پیدا کردند درمان قطعی و صحیحی نیست و نمی تواند باشد و باز ما می مانیم و سوال و سوال و سوال، تنهایی و سرگردانی و این تراژدی ژرف روشن بینان عالم را داستایوسکی توانسته است بگوید. فقط یک سوال هاملت کافی نیست، سوال بسیار است.
از سال ۱۸۶۱ تا سال ۱۸۶۳ داستایوسکی مجله ای را به نام Wermla زمان اداره می کرده است. و هرتس(۶) منتقد معروف درباره این مجله می نویسد: «گهواره خوبی است برای پرورش فرزند برومندی که در ادبیات روس تولد یافته است.» داستایوسکی بعد از ۱۸۶۳ به خارج از روسیه مسافرتی کرد و به ایتالیا و آلمان (درسدن) رفت و کتاب شیطان و ابله را انتشار داد و در بازگشت از این سفر مجله دیگری بنیاد گذارد به نام همشهری(۷) و در همین مجله بود که به تدریج داستان های گوناگون و مشترک المنظور به چاپ رسانید و نام این داستان ها را به طور اعم داستان های سن پترزبورگ نهاد، به دلیل بسیار ساده که همه آن ها به شهر پترزبورگ که به قول او هنری ترین شهر عالم در آن تاریخ بوده است مربوط می شد و در نوامبر ۱۸۷۶ این داستان ها را به نام یادداشت های روزانه یک نویسنده منتشر کرد.
آخرین اثر او برادران کارامازوف است که یکی از نویسندگان درباره آن می گوید: «وصیت نامه ای است برای آتیه ملت روس» اگر وصیت نامه نباشد به هرصورت و حتماً ادعانامه است، این ادعانامه موجود است و محاکمه نیز ادامه دارد و هنوز حکمی قطعی صادر نشده و نمی تواند صادر شود. و دراین مورد خطاب نویسنده دیگری به داستایوسکی این است: «اینکه بالاخره تو نمی توانی و نتوانستی به آخر برسانی تو را در نظر من چنین بزرگ کرده است.»
اما نظر شچدرین درباره داستایوسکی: «به علت عمق افکار او که رهبری می کند و به علت گسترش بی اندازه ای که مسائل مطروحه او در بر دارند، این نویسنده در نظر ما مرد نادر و قابل توجهی شده است. وی نه تنها تمایلات و نظریات و سوالات عمومی مردم را توضیح می دهد و آشکار می کند و با این سوال ها ایشان را تا حدی تبرئه می کند، بلکه جلوتر می رود و به مرحله پیشگویی و پیش بینی می رسد و این نقطه حتی مقصد مردمانی است که به قرن او ربطی ندارند و در قرن های بعد به وجود می آیند. مثلاً به رمان ابله توجه کنیم. وی در اینجا خواسته است مردمی را توصیف کند که به تعادل کامل روحی و انسانی رسیده باشند، ولی به هیچ وجه سوال های موجود و مربوط به «زن»، تقسیم و توزیع ثروت و آزادی فکر و غیره... در این کتاب حل نشده است که اگر حل می شد بهتر بود، ولی آقای داستایوسکی بدون توجه به اجوبه لازم خودش هم به همان طرفی و به همان آرزویی متوجه است که قهرمانان کتبش متوجه اند.»
این بود نظر «شچدرین» که در رمانی به نام قدم به قدم که در سال ۱۸۷۱ منتشر شد اظهار کرده است. وی معتقد است که تنها نمی توان آرزومند بود، بایستی به آرزو رسید. اما خوب بود که این منتقد بزرگ سال ۱۹۵۴ را می دید که آیا بازماندگان داستایوسکی به آرزویی که می خواستند رسیدند یا نه؟ و چطور رسیدند؟ و نسل فعلی که خوب می تواند نتیجه را ببیند اگر نتواند و یا نخواهد قضاوت کند، از ترس است یا از نادانی؟
در کتاب برادران کارامازوف می گوید: «بدو اصلاح از وظایف روح است، وظیفه روان شناسی است، برای اینکه بتوانیم عالمی از نو بسازیم باید اول مواد اولیه آن یعنی مردمی را که روحاً به راه دیگری می روند تربیت کنیم و بهتر این است که در ارواح ایشان ریشه کمال مطلوب زیبایی را بنشانیم تا بروید و وقتی همه مردم این نهال را در خود بارور داشتند، همه با هم برادر خواهند بود و طبیعی است که برای یکدیگر و با یکدیگر زندگی خواهند کرد.»
صریح می گوید تا مواد اولیه درست نباشد عمل به فشار و زور غیرممکن است و نتیجه نامعلوم، باز دوباره حرص و حسد و ظلم و فساد همه جا را می گیرد و عملاً می بینیم. وی معتقد است که: «همه بالاخره یک روز می فهمند که بد کرده اند و بد می کنند و تا به آن روز برسیم باید باوجود همه این فساد پرچم بشریت را حفظ کنیم، بشر باید اگر نه مرتب و دائم اما به صورت استثنا و گاه گاه مثال و نمونه ای از خود نشان بدهد و از جسم و روح خویش عقیده دوست داشتن نفر مجاورش را با عملی که دراین مورد اجرا می کند منطبق نماید عقیده و عملش یکی شود، احتیاج به نقاب نداشته باشد و اگر حالا چنین می کند به هرصورت روزی باید به اینجا برسد. این ترتیب تعلیم فکر مفید است، برای اینکه میل به تفکر مطلقاً از بین نرود و این چشمه خشک نشود ولو در فساد و رنج و اندوه فعلی» (از برادران کارامازوف). این نوع طرز تفکر، داستایوسکی را گاهگاهی که نادر نیز نیست، وادار می کند که جنبه تفکرات مذهبی وی بر دیگر جنبه ها بچرخد. در کتاب یادداشت های روزانه یک نویسنده می گوید: ما روس ها دو وطن داریم. یکی روسیه و دیگری اروپا و واقعاً معتقد بوده است که بایستی جنبه های تعقل محکم مغرب زمین که با واقعیت همراه است بپذیریم، بدون آنکه گرفتار رمانتی سیسم و خیال بافی های ایشان که خود به اندازه کافی واجد آنیم بشویم و اینکه داستایوسکی را متهم می کنند به «پان اسلاویسم» یعنی متعصب در دوستی نژاد اسلاو چندان روا نیست، در آخرین نطق و آخرین کلامی که از وی در دست است این اتهام به صورت دیگری توجیه می شود جز آنچه معروف است. به این معنی که در روز بیستم ژوئن ۱۸۸۰ که مجسمه پوشکین را افتتاح می کردند کلیه نویسندگان روسیه آن روز و طبقه برجسته و روشن بین متفق القول بودند که این نطق حق داستایوسکی است و هم این طور هم شد و این نطق آخرین حرف نویسنده توانای روس بود زیرا در سال بعد درگذشت. در آنجا گفت: «من از پوشکین به دلایل بسیار تجلیل می کنم و از همه آن دلایل مهم تر این است که وی نه تنها شاعری است که توانسته است به جسم و روح مردم ملل دیگر عالم غیر از اسلام برود و روحیه ایشان را کاملاً درک کند، بلکه چنان ایشان را درهرحال می شناسد که خودشان نیز به آن دقت شاید نشناسند. مثلاً در قطعه در جهان شوالیه و یا در دون ژوان مطلقاً اگر امضاء نداشت نمی فهمیدم از پوشکین است و یا از یک نفر اهل اسپانیا و در بزم به هنگام طاعون روح و سنت انگلیس را طابق النعل بالنعل منعکس کرده است.
ولی در مقابل در آثار ادبی انگلیس مثلاً هرجا به ایتالیایی بربخوریم ایتالیایی نیست همان انگلیسی است با نام دیگر. این همدردی، بشر بودن و پذیرفتن نبوغ فکری و روح مردم ملل دیگر پوشکین را در نظر من از دیگر شعرای هم طراز او والاتر کرده است.
باید توجه داشت که داستایوسکی شعر و تخیل رمانتیک را در روسیه با پوشکین تمام شده می دانست. منتقدی می گوید به خوانندگان داستایوسکی بایستی این پند را داد که آن را چندین بار بخوانند، از این نقطه نظر که توجه به عمق سوال های مطروحه داشته باشند تا اینکه برای خود راه سعی دریافتن جواب های احتمالی مفید و موثر که خود او ساکت مانده است پیدا کنند.
باید ماده اولیه کارهای او، یعنی این همه مردمی که در کتاب هایش نشان می دهد و روی هم می غلتند، می لولند و می میرند و می گریند، یعنی جانی ها، دیوانه ها، مصروعین، روسپی ها و غیره... را تحلیل و تجزیه شده ببینیم و بشناسیم و بیهوده تصور نکنیم که این ها همه استثناء هستند و جامعه پر است از لطف و مهر و محبت و شادی و شادمانی و همه قهرمان و پهلوانند، درست است که خودش می گوید: «بشر طبیعتاً و فطرتاً بد و زشتخو نیست و فاسد نشده است.» و درست است که در تمام کارهای او واقعاً حتی یک بار به چنین بشری که بدون دلیل و رابطه با خارج فطرتاً فاسد و زشتخو باشد برنمی خوریم، اما باید علت ها و رابطه های آن با مردم که به هرصورت در ایشان نمایش زشتی و فساد می دهد بیابیم تا از کارهای او بتوانیم لذت ببریم. در تمام ادبیات عالم خیلی مشکل است نویسنده ای پیدا کنیم که انتقادها و نظریه های ضمنی برای استخوان بندی اجتماع مورد نظرش را به صورت فطری و خصیصه قهرمانان کتاب نمایش دهد و حالات روحی ایشان را کاملاً با اعمالی که اجرا می کنند منطبق نماید و دانسته و با صحت منطقی و با حفظ رابطه های بدیهی علت و معلول به اقدام وادارشان کند، بدون آنکه به لطافت و شکل زیبای ادیبانه کارهایش لطمه ای بزند و به قول خودش همیشه به واقعیات وفادار بماند.
کتاب حاضر یکی از داستان های کتاب یادداشت های روزانه یک نویسنده است و همه این داستان ها جداجدا و مستقلاً انشاء شده است و رابطه ای بین قهرمانان آن باهم وجود ندارد مطلقاً.

رحمت الهی
مهرماه ۱۳۳۳

نظرات کاربران درباره کتاب یادداشت‌های زیر زمین

از خریدن کتاب های امیرکبیر میترسم. چون ترجمه های قدیمی و بسیار بد رو با بی فکری تمام تجدید چاپ می کنند.
در 2 سال پیش توسط علی مراد
راضی بود... خودویرانگری راوی و دوست دارم
در 10 ماه پیش توسط sara rezaei
جالب بود
در 8 ماه پیش توسط shima 1354
قسمت اول با گیجی کامل همراه، چون نمیتونین تصور کنین این همه مقدمه چینی و اعتراض برای چیه، اما با آغاز قسمت دوم و داستان اصلی همه چیز معنی و مفهوم پیدا می‌کنه...
در 1 سال پیش توسط sh....ili
ترجمش خیلی نامفهومه و آدمو دچار کچ فهمی می کنه من این کتابو با ترجمه حمیدرضا آتش برآب پیشنهاد می کنم
در 1 سال پیش توسط shi...365
من ترجمه ی پرویز شهدی رو از همین فیدیبو خوندم که با داستان شبهای روشن توی یک کتابه، اونجور که شنیدم ترجمه ی رحمت الهی روان نیست، ولی ترجمه ی شهدی معرکست.
در 2 سال پیش توسط نازنین بنایی