فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روشنگران و مطالعات زنان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مکبث

کتاب مکبث

نسخه الکترونیک کتاب مکبث به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب مکبث

تراژدی مکبث شرح زندگی پرحادثه سرداری دلیر و لایق و صدیق به نام مکبث است که دنکن، پادشاه شریف و مهربان اسکاتلند، او را از میان هواخواهان خود بر‌می کشد و به وی لقب و منصب می‌‌ بخشد. اما مکبث بر اثر تلقین جادوگران و وسوسه نفس و به اغوای زن جاه‌طلب خویش در شبی که پادشاه مهمان اوست او را در خواب خوش می‌ کشد و با این کشتی جهنمی برای خویشتن به‌وجود می‌ آورد که کمترین عذابش محروم‌ ماندن از خواب راحت‌ بخش شب است. مکبث از آن پس گرفتار عذاب‌‌ وجدان می‌ شود چندان که هر آهنگی و هر در کوفتنی او را هراسان می‌ کند و تاثیر وقایعی که بر او گذشته است به قدری است که هنگام تنهایی جسد بی‌ جان دنکن را در برابر خود مجسم می‌ بیند. زبردستی شکسپیر در وصف حالات روحی مردی اسیر شهوت جاه‌ طلبی مظهر خیانت و جنایت در حد کمالست. مکبث کوتاه ترین تراژدی‌ های شکسپیر است اما، به گفته برادلی ادیب مشهور انگلیسی که عقایدش در باب آثار شکسپیر حجت است، تاثیراتی که از مطالعه و مشاهده این تراژدی بزرگ حاثل می‌شود به قدری متنوع و شدید است که ذهن انسان بیشتر به سرعت حدوث وقایع متوجه می‌ گردد نه به کوتاه بودن این نمایش نامه. مکبث پرشورترین و شاید عظیم‌ ترین و رعب‌ انگیزترین اثر شکسپیر است.

ادامه...

بخشی از کتاب مکبث

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه مترجم

زندگی و محیط اجتماعی شکسپیر

تقریبا تمام پژوهشگران معتقدند که ویلیام شکسپیر William Shakespeare روز ۲۶ آوریل سال ۱۵۶۴ در کلیسایی در شهر استراتفورد آپان ایون Stratford upon Avon در شمال لندن غسل تعمید یافت و روز ۲۳ آوریل سال ۱۶۱۶ در همان شهر درگذشت. از آنجا که مسیحیان آن زمان معتقد بودند که نوزادی که پیش از تعمید از دنیا برود، از رستگاری محروم است، و با توجه به اینکه امکان مرگ نوزدان کوتاه مدتی پس از تولد زیاد بود، معمولا مراسم تعمید به زودی پس از تولد نوزاد برگزار می شد. بنابراین به احتمال زیاد ویلیام شکسپیر چند روز یا چند هفته قبل از روز تعمید متولد شده بود. پدر او جان شکسپیر John Shakespeare دستکش ساز و فروشنده کالاهای کشاورزی، و مادرش Mary Arden، دختر یک زمین دار نسبتا معتبر بودند.
جان شکسپیر با معیارهای زمان خود، مردی موفق و تقریبا مرفه از طبقه متوسط جامعه محسوب می شد که پس از خدمت در چند شغل محلی، از جمله عضویت در شورای شهر استراتفورد، در سال ۱۵۶۵ به مقام عضویت هیات امنای شهرداری رسید و از حق افزودن عنوان «آقا» به نام خود برخوردار شد. بنابراین می توان تصور کرد که برای پسرش، ویلیام، امکانات لازم را فراهم کرد تا برخلاف اکثر نوجوانان آن زمان، به مدرسه برود و از آموزش متداول، شامل مقدار زیادی مطالب دینی، زبان و ادبیات انگلیسی، لاتین، منطق و احتمالا آشنایی با اسطوره های یونانی و رومی برخوردار شود. بیش از این، از سال های نوجوانی ویلیام شکسپیر اطلاعی در دست نیست.
روز ۲۷ دسامبر سال ۱۵۸۲، جواز ازدواج به نام ویلیام شکسپیر، هجده ساله، و آن هاثاوی Anne Hathaway که بیست و شش سال داشت، صادر شد. این اختلاف سنی باعث گمانه زنی های مختلفی شده از جمله اینکه شاید این دو از سر اجبار با هم ازدواج کردند به خصوص اینکه نخستین فرزند آنان، دختری که او را سوزانا نام گذاشتند، در پانزده ماه مه سال ۱۵۸۳ یعنی پنج ماه پس از برگزاری مراسم ازدواج متولد شد. البته این موضوع را هم باید در نظر داشت که در قرن شانزدهم، آداب و رسوم اجتماعی از جمله در مورد برگزاری مراسم ازدواج با سده های بعد تفاوت داشت و به خصوص، مراسم عقد کلیسایی گاه مدت ها بعد از اعلام نامزدی برگزار می شد درحالیکه مرد و زن خود را همسر یکدیگر می دانستند. دو سال بعد، خانواده شکسپیر صاحب یک پسر و دختر دوقلو هم شد که آنها را همنت و جودیت نامیدند. همنت در سن یازده سالگی از دنیا رفت.
تا این زمان، زندگی شکسپیر عمدتا در زادگاه او، استراتفورد، سپری می شد و مشخص نیست که دقیقا به چه شغلی اشتغال داشت و آیا وارد فعالیت های هنری شده بود یا نه. آنچه که مسلم است اینکه در زمانی بین سال های ۱۵۸۵ و ۱۵۹۲، او به لندن رفت و بازیگری و نمایشنامه نویسی را به عنوان پیشه خود برگزید. در مورد علت عزیمت شکسپیر به لندن، افسانه هایی هم شکل گرفته که درستی آنها مورد تردید است. از جمله اینکه دلیل مهاجرت او به لندن فرار از پیگرد قانونی به خاطر شکار غیرمجاز در اراضی خصوصی یکی از زمینداران محلی بود که البته در آن زمان مجازات سنگینی را هم به دنبال داشت. اما احتمالا دلیل پذیرفتنی تر این است که شکسپیر با تماشای نمایشنامه هایی در استراتفورد، شاید توسط بازیگران دوره گرد، یا حتی سفر به لندن و دیدن نمایشنامه های مهم آن زمان، در خود قریحه بازیگری و نمایشنامه نویسی را کشف کرد و برای آزمودن بخت، به پایتخت رفت. آنچه که مسلم است اینکه در سال ۱۵۹۲، شکسپیر به عنوان بازیگر و نمایشنامه نویس شهرتی هم کسب کرده بود. آگهی های بازمانده از سال های ۱۵۹۸، ۱۶۰۳ و ۱۶۰۸ از ویلیام شکسپیر با عناوین «کمدین اصلی» (بازیگر نقش کمدی)، «تراژیدین اصلی» (بازیگر نقش تراژدی) و یکی از بازیگران مرد یاد کرده است. همچنین، این هنرپیشه جوان با سرعتی کم نظیر به نوشتن نمایشنامه هایی اشتغال داشت که احتمالا توسط گروه نمایشی خود او بر صحنه می رفت. بین سال های ۱۵۸۸ تا ۱۶۰۹، شکسپیر سی و سه کمدی، تراژدی و نمایشنامه تاریخی و چهار اثر منظوم نوشته بود. طی سه سال بعد، او چهار نمایشنامه دیگر را نیز تدوین کرد و به نظر می رشد که در حالی که از شهرت قابل توجهی به عنوان نمایشنامه نویس برخوردار بود، به استراتفورد بازگشت و به اصطلاح بازنشسته شد. در این زمان، او پول کافی به دست آورده بود که بتواند با خرید نشان خانوادگی برای پدرش، عنوان زادمرد را برای او کسب کند و ظاهرا بقیه عمر خود را در رفاه و برخوردار از موقعیت اجتماعی مناسب بگذراند.

اوضاع اجتماعی و سیاسی

شکسپیر در یکی از مقاطع حساس تاریخ و تحولات سریع اجتماعی و سیاسی اروپا به خصوص انگلستان، به دنیا آمد. دوران زندگی او با عصر بلوغ رنسانس و محو بقایای تفکر، فرهنگ و ساختار سیاسی قرون وسطی مصادف بود.
در قرون وسطی، زندگی مردم اروپای غربی کمابیش به طور کامل در سیطره کلیسای کاتولیک قرار داشت که نه تنها خود را متصدی امور اخروی، بلکه به طرق مختلف، به ویژه از راه حضور و نفوذ گسترده کلیساها و صومعه ها در شهرها و روستاها، حاکم بر امور دنیوی آنان می دانست. از لحاظ سیاسی، پادشاهان و فرمانروایان اروپایی مشروعیت حکومت خود را از کلیسا کسب می کردند و خود را در نهایت تبعه پاپ، به عنوان نماینده پروردگار بر زمین می دانستند و اداره امور دنیوی جوامعی با طبقه بندی بسیار انعطاف ناپذیر را با تایید کلیسا در دست داشتند. کلیسا به تمامی ابعاد زندگی خصوصی و اجتماعی اروپائیان تسلط داشت و از جمله تعیین کننده ضوابط هنری و آگاهی علمی جامعه بود.
رنسانس، به عنوان بازگشت به روح فرهنگ یونان و روم باستان، یا استنباطی گاه مبالغه آمیز از آن، اندیشه و در پی آن، ساختارهای اجتماعی و سیاسی اروپا را دگرگون ساخت. همزمان، یک رشته کشفیات و اختراعات علمی و فنی، از جمله ساخت قطب نما و کشتی های قاره پیما راه را به روی اکتشاف سرزمین های جدید گشود و نه تنها ثروتی سرشار را برای اروپائیان به ارمغان آورد، بلکه آنان را با آداب و رسوم جدید آشنا ساخت و به این تصور که کلیسای کاتولیک محور عالم بشری است خاتمه داد.
اختراع دیگری که بر شرایط عصر رنسانس تاثیری عمیق داشت، ساختن توپ به عنوان یک سلاح قدرتمند بود که ساختار توزیع قدرت سیاسی در جوامع اروپایی را دگرگون ساخت. تا پیش از آن، پادشاهان اروپایی برای حفظ موقعیت خود و به خصوص کسب اطاعت اشراف قدرتمند، به حمایت معنوی کلیسا نیاز داشتند هر چند این حمایت نیز مانع از آن نمی شد که هر از چند گاهی، شورش و آشوبی روی دهد و حتی پادشاه را سرنگون کند. با اختراع توپ، حکومت مرکزی امتیاز نظامی مهمی را در برابر اشراف به دست آورد و از اتکای پادشاهان به پاپ برای حفظ قدرت کاسته شد. تضعیف نسبی قدرت کلیسای کاتولیک به منتقدان سیاسی و عقیدتی آن هم جرات را داد تا اقتدار پاپ را به چالش کشند و مفهوم مسیحیت بدون پاپ را مطرح کنند و پیروانی هم بیابند. در حالیکه در قرون وسطی، مردم اروپای غربی خود را بخشی از «ملت مسیح» و تابع کلیسای جهان شمول می دانستند، اینک مفهوم ملیت به شکل مجموع اتباع سلاطین مسلط بر سرزمین هایی با مرزبندی تاحدودی مشخص به تدریح شکل می گرفت.
در انگلستان، با مرزهای آبی مشخص و فقط یک مرز خاکی، تحول سیاسی رنسانسی و ظهور هویت ملی به شکلی بارزتر نمود کرد. در سال ۱۵۳۵، هنری هشتم، پادشاه فاضل و در عین حال عشرت طلب وقت، به خاطر اختلاف بر سر حق طلاق همسرانش، خود را مستقل از کلیسای کاتولیک اعلام کرد و کلیسای انگلیکان را به رهبری عالی خود پایه گذاشت. کسانی که با این استقلال مذهبی مخالفت کردند به شدت سرکوب شدند. در انگلستان، اولاد ذکور پادشاهان از اولویت در وراثت تاج و تخت برخوردار بودند و تنها در صورتی که فرزند ذکوری وجود نداشت، دختران به سلطنت می رسیدند. هنری هشتم در سال ۱۵۴۷ درگذشت و پسر ده ساله و بیمارش با عنوان ادوارد ششم بر تخت نشست و شش سال سلطنت کرد. در این دوره، انگلستان شاهد قدرت گرفتن مخالفان پاپ یا به اصطلاح، پیروان فرقه پروتستان و تلاش آنان برای وادار کردن کاتولیک ها به گرویدن به فرقه جدید و سختگیری بر باقی ماندگان بر آیین پیشین بود. در پی مرگ ادوارد، خواهرش مری به سلطنت رسید، فردی که برخلاف برادرش، کاتولیکی متعصب بود و ازدواجش با فیلیپ، پادشاه اسپانیا که خود را مدافع کلیسای کاتولیک می دانست، پنج سال سرکوب عقیدتی و مجازات و حتی زنده سوزاندن «مرتدان» را در پی آورد. اما قبل از اینکه مذهب کاتولیک بار دیگر در انگلستان پا بگیرد، مری نیز درگذشت و خواهر ناتنی او، الیزابت، که از حمایت اشراف و پروتستان برخوردار بود، به سلطنت رسید.
الیزابت اول بیش از چهل سال بر انگلستان سلطنت کرد و در این مدت، نه تنها ساختار، بلکه نگرش و فرهنگ سیاسی و اجتماعی این کشور را دگرگون ساخت. اگرچه به عنوان یک فرمانروای رنسانسی، الیزابت خود را برگزیده خداوند و انگلستان را ملک شخصی خود می دانست و این نظر را هم آشکارا بیان می کرد، اما به وجود پیوندی عاطفی بین خود و مردم، یا رعیت هایش، معتقد بود و همانگونه که از رعیت، انتظار اطاعت داشت، خود را به حمایت و دفاع از او ملزم می دانست. این همبستگی عاطفی با مردم، دست کم مردم غیرکاتولیک، پس از شکست حمله دریایی پادشاه اسپانیا به انگلستان در سال ۱۵۸۸ به گونه ای متقابل تقویت شد و ترس از توطئه کاتولیک ها برای سرنگونی ملکه را کاهش داد. نتیجه این اعتماد متقابل، کاهش فشار بر کسانی بود که هنوز بر آئین کاتولیسم باقی بودند، هر چند تشکیلات جاسوسی دولت همچنان به فعالیت خود ادامه می داد و هر از چند گاهی کسانی را به ظن ارتباط با سلاطین کاتولیک و طراحی انواع دسیسه های سیاسی زیر نظر می گرفت یا تحت تعقیب قرار می داد. در مجموع، هنگام درگذشت الیزابت اول در سال ۱۶۰۳، انگلستان از کشوری در حاشیه سیاست قدرت های اروپایی به یک قدرت بزرگ تبدیل شده و در راه گسترش نفوذ جهانی خود گام نهاده بود.
شرایط دوره الیزابت نمی توانسته بر نگرش نمایشی شکسپیر بی تاثیر بوده باشد. در عصر تسلط مردان و در جامعه مردسالار انگستان، وجود زنی که بیش از چهار دهه با اقتدار کامل بر کشوری رو به رشد حکومت کرد در شکل دادن به استنباط نمایشنامه نویس از موقعیت زن در جامعه و نقشی که می تواند ایفا کند طبیعتا تاثیری قابل ملاحظه داشت. این تاثیر را می توان در نقشی که شکسپیر در بسیاری از نمایشنامه های غیرتاریخی خود برای زنان در نظر گرفته به خوبی مشاهده کرد. درحالی که مردان این نمایشنامه ها، با ظاهری توانا و خردمند، در معرض افراط و تفریط قرار دارند، زنان غالبا عاقلانه رفتار می کنند و گاه حتی به عنوان «عقل منفصل» مردان، آنان از عواقب خطاهایشان نجات می دهند. و در جاییکه مردان به خاطر شتاب زدگی و عمل از سر احساسات و بدون تعقل، نظم و آرامش را به مخاطره می اندازند، زنان آرامش خود را حفظ می کنند و برای جبران اشتباهات وارد عمل می شوند.
در کمدی «رویای شب نیمه تابستان» قهرمانان زن از سر عقل عاشق می شوند و مردان شوریده سر را به مسیری می برند که صلاح فرد و جامعه در آن است. در «تاجر ونیزی» زنان، هر چند در جامه مردانه، برای حل مشکلات وارد عمل می شوند و در «زنان شادمان ویندزو» به مردان نشان می دهند که برداشتن یوغ مردانه لزوما به بی عفتی منجر نمی شود بلکه این مردان هستند که بیشتر راه خطا را برمی گزینند. در «شاه لیر» مردی پیر و قاعدتا با تجربه، اندرز زنی جوان، اما به مراتب خردمندتر، را نادیده می گیرد و به این ترتیب، فاجعه می آفریند. و در اتللو، سرداری جنگ آزموده به وسوسه فردی بدخواه گردن می نهد و مرتکب جنایتی هولناک می شود.
البته می توان گفت که شکسپیر، به عنوان نمایشنامه نویسی «مطرح» در زمان خود، می بایست ملاحظات سیاسی را در نظر بگیرد و شاید بنا بر همین ملاحظات، با تاکید بر خردورزی زنان در صدد ابراز وفاداری به ملکه ای مقتدر بود. اما نباید این واقعیت را از نظر دور داشت که براساس شواهدی که باقی مانده، الیزابت اول علاقه ای نداشته است به عنوان فرمانروا، بر زن بودن او تاکید گذاشته شود و برعکس، ترجیح می داد او را فرمانروایی مقتدر بدانند که تصادفا جنسیت زنانه دارد. علاوه بر این، «نگرش شکسپیری» نسبت به زنان در آثاری هم که پس از دوره الیزابت خلق کرده باقی است، ولو اینکه در مکبث با شکلی متفاوت از نفوذ زنان مواجه می شویم. بنابراین، باید نتیجه گرفت که نگرش شکسپیر نسبت به نقش زنان احتمالا استنباطی شخصی بوده که تحت تاثیر شرایط جامعه زمان او شکل گرفت در حالیکه ابراز چنین استنباطی از نظر جامعه زمان او قابل قبول بود.
الیزابت اول در سال ۱۶۰۳ درگذشت و از آنجا که هرگز ازدواج نکرده و فرزندی نداشت، سلطنت انگلستان به جیمز ششم، پادشاه اسکاتلند، رسید که با عنوان جیمز اول James I در انگلستان تاجگذاری کرد و همزمان، سلطنت دو کشور جدا را در دست گرفت.از شکسپیر در مجموع چهل و دو نمایشنامه و اثر منظوم باقی مانده که، طبق نظر اثر پژوهشگران، تقریبا سی اثر در دوره الیزابت یا چند سال اول سلطنت جیمز تدوین شده است. مکبث از جمله نمایشنامه هایی است که در زمان سلطنت جیمز نوشته شده و به دلایلی که بعدا خواهیم دید، به عنوان یک نمایشنامه ماهیتا سیاسی، از نزدیک با تحولات سیاسی زمان ارتباط داشته و تحت تاثیر آن قرار گرفته بود. در عین حال، در مکبث نیز برای زن اصلی نمایشنامه همچنان نقشی مهم، هر چند متفاوت با نمایشنامه های پیشین در نظر گرفته شده است.

تئاتر شکسپیر

مهاجرت شکسپیر به لندن با دوره شکوفایی هنر نمایشی در انگلستان همزمان بود. تا پیش از این دوره، هنر نمایشی در این کشور عمدتا به گروه های بازیگران سیاری منحصر بود که از شهر به شهر و از روستا به روستا سفر می کردند و در میدان ها و بازارهای مکاره، قصه هایی با مضمون دینی و اخلاقی را غالبا به زبان نظم، همراه با بعضی اداهای نمایشی به اجرا درمی آوردند. از این قصه ها، تعدادی نیز برجای مانده است.
در مورد نحوه اجرای نمایشنامه های سیار اطلاع دقیقی در دست نیست، تنها می توان تصور کرد که به خاطر نبود مکانی ثابت، بازیگران هرکجا که مشتاقانی می یافتند، آنچه را که در چنته داشتند دربرابر دستمزد ناچیزی که معمولا مردم ساده شهر و روستا می پرداختند، عرضه می کردند. این وضعیت در دوره الیزابت دگرگون شد و تئاتر کمابیش به عنوان شاخه ای از هنرها، مورد شناسایی قرار گرفت و حتی از حمایت اشراف هنرپرور نیز برخوردار شد. به این ترتیب، شکسپیر می توانست هر شغلی را که قبلا داشت کنار بگذارد و حرفه بازیگری و نمایشنامه نویسی را به عنوان شغلی ثابت و دایم در پیش بگیرد و حتی ثروتی هم از این راه بیاندوزد.
البته تئاتر و نحوه اجرای تئاتری در آن زمان با برداشت امروزی ما از تئاتر و اجرای تئاتری تفاوت فراوان داشت. در دهه ۱۵۸۰ دو تماشاخانه در لندن فعالیت می کردند. از آنجا که قوانین شهری لندن در مورد ساخت تماشاخانه بسیار دست و پاگیر بود، هر دو تئاتر، یکی به نام پرده Curtain در سال ۱۵۷۶ و دیگری به نام تماشاخانه Theatre در سال ۱۵۸۷ در محل هایی خارج از حوزه اداری شهر لندن بنا شده بودند. در سال های ۱۵۸۷، ۱۵۹۵ و ۱۵۹۹، سه تماشاخانه دیگر به نام های گل سرخ Rose، قو Swan و کُره Globe هم آغاز به کار کردند. البته این تماشاخانه ها همزمان با هم فعال نبودند و گهگاه بعضی از آنها تعطیل می شد یا خسارت می دید و از فعالیت باز می ماند.
این تماشاخانه ها برجا نمانده اما توصیف آنها در نوشته های گوناگون و یافتن بقایای کره و رز در حفاری های لندن تصویری نسبتا کافی از تئاترهای آن زمان برایمان ترسیم می کند. تماشاخانه شکسپیری بیشتر به یک استادیوم، یا به تعبیر بهتر، سالن مشت زنی شباهت داشت که تماشاگران از اطراف و بالای صحنه هنرنمایی بازیگران بر صحنه را نگاه می کردند. محل استقرار تماشاگران از تعدادی بالکن چوبی تشکیل می یافت که به طور پلکانی روی هم قرار گرفته و با ایجاد دیواری کمابیش مدور یا چند ضلعی، محوطه ای محصور را ایجاد می کردند. اکثر تماشاگران در این بالکن ها می نشستند یا می ایستادند و از بالا بر صحنه تماشاخانه مشرف بودند اما کسانی که پول خرید جایی در بالکنی ها را نداشتند، با پرداخت ملبغی کمتر در کنار صحنه می ایستادند و نمایش را تماشا می کردند.
صحنه اجرا به شکل سکویی چوبی بود که بر قسمتی از آن سقفی قرار داشت و از یک طرف به دیوار داخلی تماشاخانه وصل می شد. بر این دیوار، درهایی برای ورود و خروج بازیگران به «پشت صحنه» تعبیه شده بود. بازیگران روی این سکو به ایفای نقش می پرداختند و برای وارد یا خارج شدن از صحنه، از این درها استفاه می کردند. برای یادآوری متن به بازیگران و اجرای «افکت»های نمایشی (مانند صدای ارواح و غرش تندر در مکبث) از فضایی خالی زیر صحنه استفاده می شد. صحنه نمایش، پرده نداشت و صحنه ها به طور متوالی یا با فاصله کم زمانی از هم اجرا می شد. نمایشنامه معمولا در روز به اجرا در می آمد هر چند به نظر می رسد که اجرای خصوصی نمایش در شب، به خصوص در محل هایی غیر از تماشاخانه مانند خانه های اشرافی و کاخ های سلطنتی، قاعدتا در نور مشعل و شمع هم رایج بوده است.
در چنین تماشاخانه ای با صحنه آرایی بسیار ساده، تنها تغییراتی مختصری در آرایش صحنه در برابر دید تماشاچیان امکانپذیر بود. کمبود صحنه آرایی را توجه به جامه بازیگران و البته اشاراتی که در نمایشنامه می آمد و در نهایت، قدرت تخیل تماشاچی جبران می کرد. بدون توجه به اینکه ماجرای نمایشنامه در چه زمانی روی داده بود، بازیگران معمولا از جامعه زمان معاصر خود استفاده می کردند که تا حدود زیادی گویای موقعیت اجتماعی و حتی کار و حرفه شخصیت های ماجرا بود. در آغاز هر صحنه یا بخش نمایشنامه، گوینده ای با صدای بلند مکان و شرایط واقعه را به اطلاع تماشاگران می رساند. اما مهم ترین عامل جان بخشیدن به نمایشنامه، محتوای آن بود و نمایشنامه نویس زبردست با استفاده از زبان نمایشی، تک گویی و گفت وگوهای شخصیت های نمایش و اتکای به متن نمایشنامه، کمبودهای بصری را جبران می کرد. کلام نمایشنامه همچنین وسیله ارائه رهنمودهای «کارگردانی» هم بود. در واقع نمایشنامه های شکسپیر، و چند تن دیگر از معاصران او، ماندگاری خود را مدیون مهارت کلامی نویسندگان در جبران همین کمبود های بصری است. نمایشنامه نویس ناگزیر بود متن اثر خود را با چنان زیبایی و استحکامی بنویسد حتی بیش از چشم تماشاگر، گوش او را اغنا کند.
به عنوان نمونه هایی از کاربرد کلام برای توصیف بصری می توان به گفت وگوهای شخصیت های مکبث در صحنه پردازی اشاره کرد. در آغاز هر صحنه، توصیف کوتاهی از شرایط آن داده شده است. به عنوان مثال:

پرده اول، صحنه دوم: کاخ شاهی در فورس
پرده پنجم، صحنه چهارم: محلی در نزدیکی جنگل برنام
پرده پنجم، صحنه هشتم: بخش دیگری از میدان کارزار
در توصیف صحنه از زبان شخصیت ها نیز نمونه هایی در این نمایشنامه می توان یافت. به عنوان مثال:
پرده اول، صحنه ششم: این قصر به موضعی است دلکش و هوا...
همانجا: هر چند نه تارمی است بر دیوارش/نه کنگره ای، نه منظر ممتازی...
پرده سوم، صحنه سوم:
در جانب باختر به جا مانده هنوز
نقشی ز فروغ روز...
و در مورد توصیف صحنه همراه با رهنمود کارگردانی:
پرده سوم، صحنه چهارم:
اما بانوی میزبان، شهبانو
بر مسند خود بماند و...

البته نظر کلی بر این است که در نخستین اجراهای نمایشنامه های شکسپیر، او خود شخصا بر اجرای نمایشنامه نظارت داشت و نوعی تقسیم بندی را اعمال می کرد که لزوما با تقسیم بندی امروزی به پرده و صحنه، که ویراستاران آثارش صورت داده اند انطباق نداشت.

نمایشنامه ها و ویژگی های کلامی شکسپیر

تا ظهور شکسپیر، زبان انگلیسی از پیشینه ادبی چندان ممتازی برخوردار نبود. از آن دوره، در کنار برخی ترانه های محلی و قصه ها و نمایش های کوتاه، می توان از اشعار جفری چوسر (۱۴۰۰- ۱۳۴۳)، توماس وایات (۱۵۴۲-۱۵۰۳)، هنری هوارد (۱۵۴۲-۱۵۱۷)، فیلیپ سیدنی (۱۵۸۹-۱۵۵۴) و ادموند اسپنسر (۱۵۹۹-۱۵۵۲) و چند اثر نه چندان قابل توجه به نثر نام برد. واقعیت این است که تا زمان الیزابت، زبان انگلیسی گویشی بومی در دنیای مسیحیت به شمار می رفت که کاربردی جز محاوره روزمره نداشت. آثار علمی و ادبی به لاتین نوشته می شد و درباریان و سیاست مداران، زبان فرانسه را برای مذاکرات جدی ترجیح می دادند. اما ظرف چند دهه، تحولی عمده زبان انگلیسی را در مسیری متفاوت قرار داد. تحول اول ظهور شکسپیر و زبانی آراسته بود که برای انتقال مفاهیمی عمیق و تاثیرگذار به کار گرفته بود. و دومین تحول، ترجمه کتاب مقدس در دوره جیمز اول بود که علاوه بر اهمیت مذهبی در آن زمان، از لحاظ ادبی نیز دستاوردی عمده و تاثیرگذار به شمار می رفت.
آثار شکسپیر چه در زمان خود او، و چه بیشتر سده های بعد تا به امروز معیار و شاخصی قطعی برای زیباشناسی ادبی به ویژه در زمینه نمایشنامه نویسی محسوب می شود. این دستاورد حاصل ساختار ادبی ممتازی است که در آن، هر جزء از محتوا به زیباترین شکل در جای مناسب خود قرار گرفته و به مناسب ترین و موثرترین زبان بیان شده است. به همین دلیل هم در طول چهارصد سال گذشته، نمایشنامه های او بیش از آنکه اجرا شده باشد، خوانده شده و به میلیون ها نفر لذت بخشیده است.
در مورد محتوای آثار شکسپیر، بسیار نوشته شده است. کافی است گفته شود که شکسپیر نه داستان نویس بود و نه تاریخ شناس و مضمون اکثر نمایشنامه ها از منابع و مآخذی برداشته شده که در دسترس نمایشنامه نویس و معاصران او قرار داشت و برای آنان آشنا بود. در مورد آثار تاریخی، مضامین این نمایشنامه ها با تاریخ نگاری رسمی و تبلیغاتی عضر الیزابت انطباق داشت که هدف اصلی از آن، تاکید بر مشروعیت خاندان سلطنتی تیودور Tudor بود که در پی بیش از سه دهه جنگ خاندانی در انگلستان، قدرت را در دست گرفت در حالیکه اصالت سلطنتی چندان درخشانی نداشت. مضمون کمدی ها و تراژدی ها هم عمدتا از منابعی برداشت شده است که برای بسیاری از مخاطبان، یا دست کم مخاطبان با سواد آن زمان، شناخته شده بود. آنچه که شکسپیر انجام داد، پرورش شگفت آور این مضامین و عرضه آنها با کلامی سحرآمیز و شاعرانه بود. آنچه که شکسپیر را از نمایشنامه نویسان دیگر متمایز می کند، همین دو عامل است.
شخصیت پردازی و ابعاد محتوایی این نمایشنامه ها، موضوع صدها و هزارها نوشته قرار گرفته است هر چند شاید مناسب ترین راه برای درک شخصی از آنها، خواندنشان باشد. اما از آنجا که ترجمه هر اثری با ساختار کلامی آن ارتباط نزدیک دارد، در اینجا شرحی کوتاه در مورد زبان شکسپیری بی مناسبت نیست.
معمولا از شکسپیر با عنوان «شاعر و نمایشنامه نویس» یاد می شود به این دلیل که علاوه بر خلق چند اثر منظوم، نمایشنامه های او آمیخته ای از زبان شعر و نثر است. بخش عمده تر این آثار به نظم است. نسبت نظم به نثر در نمایشنامه ها گاه برای تعیین زمان نوشتن نمایشنامه ها به کار گرفته شده است. به عنوان مثال، گفته شده که شکسپیر در نمایشنامه های اولیه خود، اصرار داشت که بیشتر نمایشنامه را به نظم بنویسد حال آنکه در نمایشنامه های بعدی، از استفاده از نثر ابایی نداشته است شاید به این دلیل که نیازی به اثبات مهارت فنی خود نمی دیده است. البته این نتیجه گیری را نباید قطعی تلقی کرد و آنچه که منطقی تر به نظر می رسد این است که نمایشنامه نویس به خصوص با افزایش مهارت و تسلط بیشتری که بر کار خود می یافت، در هر اثری چنان ترکیبی از نظم و نثر را به کار می گرفت که با انتقال موثرتر محتوا و همچنین قواعدی که در نمایشنامه نویسی زمان او رعایت می شد همخوانی بیشتری داشته باشد و بیشترین تاثیر را بر خواننده بگذارد. تاکید بر «خواننده» در اینجا بدون دلیل نیست زیرا باید تاکید کرد که نمایشنامه های شکسپیر صرفا برای اجرا بر صحنه تئاتر نیستند بلکه باید آنها را آثاری دانست که خواندنشان در خلوت به همان اندازه مشاهده اجرایشان توسط بازیگرانی ماهر لذتبخش است.
شکسپیر، و نمایشنامه نویسان برجسته معاصر یا کمی پس از او، غالبا قواعد خاصی را در کاربرد کلام نظم و نثر رعایت می کردند. در شکسپیر، این قاعده نه تنها عاملی در زیبایی کلامی اثر است، بلکه به درک محتوای آن هم کمک می کند. به طور کلی، کلام منظوم در نمایشنامه های شکسپیر را می توان با زبان رسمی، و زبان نثر را با زبان عامیانه در ادبیات امروز منطبق دانست. معمولا افرادی که در جایگاه های ممتاز اجتماعی قرار دارند و اشخاص فرهیخته و با نزاکت در تک گویی یا گفت وگو با یکدیگر زبان نظم را به کار می گیرند و افراد فرودست یا کم فرهنگ تر به زبان نثر سخن می گویند. در بخش های منظوم، تعابیر شاعرانه و فن شعر نشانه فرهنگ بالاتر شخصیت است و معمولا تاثیرگذاری بیشتری بر خواننده دارد. در گفت وگوی بین افراد فرودست با یکدیگر معمولا زبان نثر به کار می رود و فرادستان نیز در گفت وگوی با فرودستان خود بیشتر زبان نثر را به کار می برند. در مکبث، با توجه به موقعیت اجتماعی اکثر شخصیت های نمایشنامه، به استثنای چند جمله، تمامی نمایشنامه به نظم است. در مورد کاربرد نظم و نثر در کمک به درک نمایشنامه هم می توان از همین اثر مثالی آورد. در پرده سوم، صحنه اول، دو قاتل به زبان نظم با فرادست خود گفت وگو می کنند زیرا این دو، آدمکشان حرفه ای نیستند بلکه افرادی از طبقه نسبتا ممتاز جامعه هستند که گرفتار عسرت شده اند و قتل را وسیله شرافتمندانه انتقام می دانند. در پرده چهارم، صحنه دوم، با قاتلی حرفه ای و قسی القلب سروکار داریم. در همین صحنه، بخشی از گفت وگوی محبت آمیز مادر و فرزند به زبان نثر، یعنی زبان عامیانه است.
در مورد نثر شکسپیر نمی توان از قاعده مشخصی نام برد اما بخش های منظوم نمایشنامه های او در قالب خاصی در شعر عروضی انگلیسی نوشته شده که به آن اصطلاحا Blank Verse می گویند و می توان آن را «نظم سپید» ترجمه کرد. نظم سپید دارای وزنی مشخص است و از مصراع های هموزن اما بدون قافیه ساخته شده هرچند در نمایشنامه های شکسپیر، گاه برای تاثیرگذاری بیشترسمعی از قافیه هم استفاده می شود. البته علاوه بر نظم سپید، انواع دیگری از وزن های عروضی، گاه با قافیه و گاه بدون قافیه، نیز در نمایشنامه ها یافت می شود که برای مقاصد مشخصی به کار گرفته شده و به متن تنوع می بخشد. در مکبث، گفت وگوی جادوگران با یکدیگر یا وردخوانی آنان در وزن های متفاوت از شعر سپید نوشته شده است.
برای شناخت بهتر نظم سپید، لازم است به قالب عروضی در شعر انگلیسی اشاره ای شود. در زبان فارسی، وزن عروضی یا همان آهنگ کلام منظوم در شعر «کلاسیک»، از ترکیب آواهای کوتاه و بلند پدید می آید. در تاریخ ادبیات انگلیسی، به تلاش هایی برای ساختن وزن آوایی اشاره شده اما به دلیل ویژگی های این زبان، از جمله کثرت آواها و تنوع در ادای آنها، این رویکرد موفقیت آمیز نبوده است. روش های دیگری که در گذشته های دور برای کلام منظوم مورد آزمایش قرار گرفته از جمله شامل انتظام صامت ها alliteration بوده است که صرفا حاوی تکرار منظم حروف صامت است. این نوع کلام منظوم هم چندان موفقیتی نیافت هرچند انتظام صامت ها گاه به عنوان نوعی هنر شاعری در زبان انگلیسی کاربرد داشته است، و در شعر فارسی نیز نمونه هایی از آن یافت می شود (به عنوان مثال حروف طا و سین در این مصرع از مسمط بهاری قاآنی: طوطی و طاووس و بط، سیره و سرخاب و سار). بالاخره وزن عروضی در زبان انگلیسی به شکل ترکیبی منتظم از هجاها یا دم و بازدم هنگام ادای واژه ها به رسمیت شناخته شد. برای فارسی زبانان، درک وزن هجایی با مراجعه به بعضی تصنیف های عامیانه امکان پذیر است.
در وزن هجایی، اوزان مختلف عروضی از تعداد و تناوت خاص هجاها پدید می آید. در شعر سپید، هر مصرع دارای ده هجاست که پنج رکن را ایجاد می کند. در نظم شکسپیری، هر رکن معمولا از یک هجای قوی و پس از آن، یک هجای ضعیف ساخته شده هر چند در مواردی، جابجایی این دو و همچنین کم و زیاد کردن هجاها برای تنوع بخشیدن به کلام منظوم صورت گرفته است.
علاوه بر تفاوت در عنصر سازنده وزن کلام، بین سنت های شعر عروضی فارسی و انگلیسی تفاوت های دیگری هم وجود دارد. یکی از این تفاوت ها، نحوه ادای یک مطلب یا مضمون در مصراع های یک قطعه شعر است. در شعر فارسی، غالبا هر بیت یک موجودیت مستقل برای بیان مفهومی مشخص تلقی شود. در این مورد، ادبا شعر فارسی را به گردن بند مرواریدی تشبیه کرده اند که هر «گوهر آن» زیبایی خاص خود را دارد. شعر انگلیسی، به خصوص نظم سپید در نمایشنامه نویسی، چنین نیست و شاید بتوان گفت که به گردن بندی شبیه است که در مجموع گوهرهای خود زیباست. برخلاف شعر فارسی، شاعر انگلیسی زبان از اینکه یک مفهوم را در یک مصرع، یا میانه آن، آغاز کند و برای چند مصرع به آن بپردازد، ابایی ندارد. این امتداد مضمون به خصوص در گفت وگوهای نمایشی بسیار رایج است. گاه یکی از شخصیت ها سخن خود را در میان یک مصرع تمام می کند، و طرف مقابل در ادای سخنان خود، مصرع او را ادامه می دهد. اگرچه در ترجمه حاضر، از وزن عروضی فارسی، یعنی وزن آوایی، استفاده شده اما نحوه بیان مطالب کمابیش تابع ساختار کلامی اصل اثر است و به همین دلیل، امتداد مضمون در آن کم نیست و مثالی از همین نمایشنامه می تواند استمرار مضمون را نشان دهد. به عنوان مثال، در پرده اول، صحنه دوم،
مالکوم:... سلام ای همرزم
با شاه بگو از آنچه شاهد بودی
آنگاه که ترک کردی از زخم تنت
میدان نبرد را
سررسته: شها، نامعلوم!
.....
مشاهده می شود که مالکوم سئوال خود از سررسته را از میانه یک مصرع آغاز می کند و تا میانه مصرع چهارم ادامه می دهد، و سررسته در پاسخ به او، جوابش را از میانه مصرع چهارم آغاز می کند به نحوی که وزن این مصرع، توسط دو نفر تکمیل می شود. اگر بخواهیم این مصرع دوپاره شده را تقطیع کنیم، باید آن را به این صورت بنویسیم: «میدان نبرد را شها نامعلوم» که البته به این شکل، معنایی ندارد، اما نشان می دهد که وزن مصرع، کامل است. گاه یک مصرع به بیش از دو پاره نیز تقسیم می شود.
در بررسی کلام منظوم شکسپیر، و در نتیجه، برگردان آن به فارسی، توجه به دو نکته دیگر هم ضرورت دارد. اول «الزامات شعری» است که در آثار شکسپیر، مانند هر اثر عروضی دیگری، اجتناب ناپذیر است. منظور از الزامات شعری، تغییر در شکل یا ادای واژه ها یا ترکیب واژه ها به ضرورت شعری است. به عنوان مثال، در برخی از مصرع های مکبث، شاعر کلمات را به شکلی خاص به کار گرفته – مثلا کلمه gainst به جای against، کلمه ne’er به جای never یا ترکیب to’t به جای to it و I’the به جای in the. در مواردی هم لازم بوده واژه ای یا اسمی به گونه ای خاص تلفظ شود تا وزن شعر را حفظ کند. اینگونه الزامات در شعر فارسی هم، ولو به شکلی محدودتر از انگلیسی، وجود دارد و پدیده ای نابهنجار هم تلقی نمیشود. به عنوان مثال: «ز» به جای «از»، «کاو» به جای «که او» و نظایر آن.
نکته دوم اینکه خواندن یک اثر نسبتا طولانی در یک قالب عروضی واحد می تواند کسالت آور باشد به ویژه اینکه بخشی از اثر شامل محاورات روزمره است که به زبان شعر ادا می شود و جایی برای استعارات شاعرانه باقی نمی گذارد. برای تنوع بخشیدن به متن، شکسپیر از مجموعه ای از «اختیارات شاعری» هم استفاده کرده است. مهمترین این موارد عبارتست از: افزودن یا کاستن یک، گاه دو و ندرتا سه هجا در مصرع، جابجایی هجاها یا تاکیدهای قوی و ضعیف و بالاخره تفکیک یک مصرع به دو یا چند پاره در محاورات، ناتمام گذاشتن یک مصرع و آوردن قافقیه به منظور نشان دادن تغییر در احساس و فضا یا خاتمه یک صحنه یا صرفا برای تاکید بر وزن مصرع ها.

نمایشنامه مکبث

پژوهشگران نمایشنامه «تراژدی مکبث» را متعلق به دوره آخر نمایشنامه نویسی شکسپیر می دانند. تاریخ نگارش این نمایشنامه بین سال های ۱۵۹۹ تا ۱۶۰۶ ذکر شده هر چند برخی پژوهشگران، با توجه به اشاراتی که به حوادث روز شده، معتقدند که تدوین نهایی پس از سال ۱۶۰۵ صورت گرفته است. در هر صورت، نسخه نهایی به شکلی که امروزه در دسترس است و به عنوان اثر ویلیام شکسپیر مورد قبول قرار گرفته نه فقط به خاطر ذکر برخی وقایع جاری، بلکه به دلیل نگرش سیاسی آن قطعا به اوایل دوره سلطنت جیمز، پادشاه اسکاتلند و انگلستان، یعنی بعد از سال ۱۶۰۳ تعلق دارد.
در سال ۱۶۰۳، الیزابت اول، فرمانروای انگلستان، پس از سی و چند سال سلطنت، درگذشت و از آنجا که فرزندی نداشت، جیمز ششم، پادشاه اسکاتلند، سلطنت انگلستان را به اعتبار حق وراثت جده خود به ارث برد و با عنوان جمیز اول در انگلستان تاج گذاری کرد. البته انگلستان و اسکاتلند برای چند قرن دیگر همچنان دو کشور جداگانه با دو دولت مجزا اما تحت سلطنت یک پادشاه واحد باقی ماندند.
سلطنت جیمز در پی حوادث بزرگی در تاریخ انگلستان آغاز شد. در زمان سلطنت هنری هشتم، پدر الیزابت، اختلاف پادشاه با پاپ باعث شد تا پادشاه با نفی کلیسای کاتولیک، کلیسای انگلیکان، به ریاست عالیه پادشاه را آئین رسمی این کشور اعلام کند. این تغییر با سرکوب گسترده و سوء ظن نسبت به افراد وفادار به کلیسای کاتولیک همراه شد که سال ها ادامه داشت. سوء ظن نسبت به کاتولیک ها در طول فرمانروایی الیزابت اول همچنان باقی بود و دستگاه اطلاعاتی ویژه ای برای کشف توطئه های احتمالی آنان فعالیت داشت هر چند ملکه، به اعتبار محبوبیتی که در میان مردم داشت، خطر کمتری از جانب کاتولیک ها احساس می کرد و در نتیجه، مداراگری بیشتری نسبت به آنان نشان می دهد. جیمز اول از این موهبت برخوردار نبود.
بسیاری از مردم انگلستان، آن ارتباط معنوی را که با الیزابت داشتند نسبت به جانشین او، که در نهابت کاملا انگلیسی هم نبود، احساس نمی کردند. در چنین شرایطی، دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی طبیعتا حساسیت بیشتری نسبت به توطئه های سیاسی داشتند و البته کاتولیک ها، که بعضی از آنان هنوز امید به تسلط این آئین بر انگلستان را از دست نداده و به یاری حامیان خارجی، به خصوص اسپانیا چشم دوخته بودند، در صدر فهرست مظنونان به توطئه علیه پادشاه قرار داشتند.
در نخستین سال سلطنت جیمز اول، اعلام شد که توطئه ای برای قتل پادشاه کشف شده است و چند تن از اشراف و روحانیون کاتولیک به ظن ارتباط با این توطئه بازداشت، محاکمه و به اعدام و تبعید محکوم شدند هرچند احکام اعدام آنان به اجرا گذاشته نشد. دو سال بعد، تشکیلات امنیتی از توطئه دیگری برای قتل پادشاه پرده برداشتند که به توطئه باروت شهرت یافت. به گفته دولت، توطئه گران، که همگی کاتولیک بودند، تعدادی بشکه باروت را در زیر زمین ساختمان پارلمان جاسازی کرده بودند و در نظر داشتند هنگام حضور پادشاه در این محل، آنها منفجر کنند. این توطئه کشف و خنثی شد، توطئه گران دستگیر، محاکمه و سران آنان اعدام شدند. این واقعه از چنان اهمیتی برخوردار شد که هنوز هم به عنوان یک جشن ملی باقی است و در سالروز آن، مراسمی برگزار می شود و هنوز هم در روزهای افتتاح پارلمان توسط ملکه، نگهبانانی به طور تشریفاتی زیرزمین های ساختمان را بازرسی می کنند.
به گفته پژوهشگران، شکسپیر از نزدیک تحت تاثیر این وقایع قرار گرفت. پدر شکسپیر کاتولیک بود و مدت ها بعد از اعلام ممنوعیت این فرقه، آئین خود را تغییر داد. علاوه بر این، یکی از دوستان پدرش از طراحان اصلی توطئه باروت محسوب می شد و بدتر اینکه، توطئه گران جلساتی را در میخانه ای در لندن تشکیل داده بودند که ویلیام شکسپیر هم به آن رفت و آمد داشت. به همین دلیل، این نظر مطرح شده که با کشف توطئه، شکسپیر به منظور مقابله با سوء ظن ارتباط با توطئه گران و به نشانه اعلام وفاداری به جیمز اول، نمایشنامه مکبث را، با مضمون توطئه علیه پادشاهی در اسکاتلند و عواقب شوم آن به سرعت به رشته تحریر درآورد و در آن، از اشاره به بعضی وقایع روز خودداری نورزید. به عنوان مثال، جیمز اول به مناسبت خنثی شدن توطئه باروت، مدالی با نقش ماری پنهان شده در میان بوته های گل را ساخت و اشاره لیدی مکبث به ماری خفته در گلبن به نقش این مدال اشاره دارد. یا اینکه منظور دربان قصر مکبث از «منافق» کشیشی یسوعی است که از توطئه انفجار پارلمان خبر داشت اما به قید سوگند، شهادت داد که از آن مطلع نبوده اما بعدا به گناه خود اعتراف کرد.
مهمتر از تحولات روز، نگرش سیاسی زمان شکسپیر یعنی عصر رنسانس بر محتوی مکبث تاثیر گذاشته است. در قرون وسطی، کلیسای کلیسای کاتولیک سازمان دهنده و ناظر اصلی تمامی جنبه های زندگی جوامع اروپایی تابع این کلیسا بود. پاپ، به عنوان نایب مسیح بر زمین، فرمانروای مادی و روحانی همه مسیحیان محسوب می شد و مردم، همانطور که خود را رعیت و اتباع دنیوی پادشاه می دانستند، رعیت روحانی پاپ بودند و حتی پادشاهان هم مشروعیت خود را از او کسب می کردند.
از قرن پانزدهم به بعد، تحولاتی که در شرایط اقتصادی، فنی و فرهنگی جوامع اروپایی روی داد به تدریج فرهنگ سیاسی این جوامع را متحول کرد. بازیابی تمدن و فرهنگ یونانی - رومی، نوآوری هایی مانند اختراع قطب نما و کشف سرزمین های جدید و پیشرفت در فنون نظامی به خصوص توپخانه کارآمد، از یکسو باعث جهشی چشمگیر در اقتصاد اروپای غربی و توجه بیشتر به جنبه مادی زندگی شد و از سوی دیگر، با دادن امتیاز نظامی به حکومت مرکزی، قدرت پادشاه را در جلوگیری از شورش مردم و فشار اشراف افزایش داد. در نتیجه، مفهوم «ملت مسیح» به عنوان پدیده ای جهان شمول اهمیت خود را از دست داد و تضعیف موقعیت سیاسی پاپ و کلیسای کاتولیک، به مفهوم ملت و حکومت ملی و البته پادشاه رنسانسی، به عنوان نماد ملیت اولویت بخشید. اینک پادشاه، حتی پادشاه کاتولیک، به جای اینکه رعیت معنوی پاپ باشد، تجسم اراده الهی و برخوردار از حق آسمانی سلطنت بر مردم و منشا مشروعیت حکومت و نظم جامعه محسوب می شد. به این ترتیب، «غصب» سلطنت صرفا یک عمل سیاسی، یا به اصطلاح کودتا، محسوب نمی شد بلکه عملی مغایر فطرت انسانی، خلاف اعتقادات دینی و خیانت به جامعه بود.
این نگرش، که شکسپیر هم مانند سایر اکثر همعصران خود به آن اعتقاد داشت، در نمایشنامه های تاریخی و سیاسی او، از جمله مکبث کاملا مشهود است. اگرچه مکبث تاریخی قرن ها پیش از رنسانس و در شرایط اجتماعی و سیاسی کاملا متفاوتی زندگی می کرد، اما وقایع نمایشنامه مکبث در فضای سیاسی رنسانسی شکل گرفته است که در آن، خیانت به پادشاه صرفا یک جرم سیاسی نبود، بلکه خیانت به ارزش هایی محسوب می شد که قوام و دوام جامعه به آنها بستگی داشت. نظریه رنسانسی مقام پادشاه به خصوص مورد تاکید جیمز اول بود که این اعتقاد را کتمان نمی کرد که پادشاه تنها در برابر خداوند و وجدان خود پاسخگوست و وظیفه او در قبال مردم، حفظ منافع آنان به تشخیص خود و قبول اطاعت و وفاداری خالصانه آنان است. پادشاه در رساله ای که برای راهنمایی پسر و جانشین خود، چارلز، نوشت، اختیارات پارلمان به عنوان رقیبی برای پادشاه را مردود دانست و توصیه کرد که مگر در موارد نیاز به مجوز برای اخذ مالیات یا وضع قوانین خاص، از فراخواندن پارلمان خودداری ورزد. البته چند دهه بعد، تصمیم چارلز در انحلال پارلمان، به جنگ داخلی و اعدام پادشاه منجر شد.
علاوه بر انعکاس دیدگاه سیاسی مورد نظر جیمز در این نمایشنامه، به نظر می رسد که شکسپیر به راه های دیگر هم کوشیده است نظر مساعد پادشاه یا تشکیلات امنیتی او را جلب کند. جیمز در مقام پادشاه اسکاتلند، خود را از نسل بانکو، سردار دانکن، می دانست. در نمایشنامه مکبث، بانکو به شکل شخصیتی مثبت ظاهر می شود در حالیکه در منبع تاریخی مورد استفاده شکسپیر، بانکو نقش لیدی مکبث را در ماجرا داشته است.
در مورد واقعیت وجود مکبث، باید به خاطر آورد که شکسپیر نه داستان پرداز بوده و نه تاریخ دان، بلکه نمایشنامه نویسی بود که معمولا داستان ها و وقایع تاریخی شناخته شده در زمان خود را در قالب نمایشنامه می ریخت. در مورد مکبث، نظر پژوهشگران این است که ماخذ اصلی شکسپیر کتاب موسوم به «وقایع نگاری انگلستان، اسکاتلند و ایرلند» نوشته رافائل هولینزهد Raphael Holinshed Chronicles of England, Scotland and Ireland است که به «وقایع نگاری هولینزهد» شهرت دارد و در سال ۱۵۷۷ در لندن چاپ شده بود. در بخشی از این کتاب شورش سرداری به نام مکبث علیه دانکن، پادشاه اسکاتلند و وقایع بعد از آن بازگو شده است. البته نحوه نگارش این کتاب با استنباط امروزی از تاریخ نویسی تفاوت اساسی دارد و نویسنده از درآمیختن واقعیات تاریخی با افسانه ابایی نداشته و شکسپیر هم در نوشتن نمایشنامه، خود را به تبعیت دقیق از محتوای این کتاب ملزم ندانسته است.
در مورد مکبث تاریخی، پژوهشگران گفته اند که فردی به نام دانکن در قرن یازدهم میلادی بر بخشی از اسکاتلند حکومت می کرد، و پس از قتل او، یکی از خویشاوندانش به نام مکبث به جای او نشست و تا سال ۱۰۵۷ بر بخش هایی از اسکاتلند سلطنت کرد. در مورد سایر شخصیت های این داستان هم، سرداری به نام بانکو در رسیدن مکبث به سلطنت موثر بود، پادشاهی به نام ادوارد معترف در قرن یازدهم بر بخش بزرگی از جنوب انگلستان حکومت می کرد و در مدارک تاریخی، از فردی به نام سیوارد، کنت نورثامبرلند هم یاد شده که در همان قرن بر بخشی از شمال انگلستان فرمانروایی داشت، هر چند نشانه ای از ارتباط بین این دو تن در دست نیست.

نظرات کاربران درباره کتاب مکبث

برای خواندن پانوشتها امکان رجوع با کلیک بر انها وجود ندارد که خواندن این کتاب را سخت میکند من مجبور شدم از ترجمه دیگه استفاده کنم و این را ضرر کردم حتما قبل از خرید نمونه کتاب را اول دانلود کنید
در 1 سال پیش توسط سعيد باقري
ترجمه ی خوبی نیست. بهترین ترجمه از این نمایشنامه رو آقای آشوری انجام دادند. بیشتر این اثر به نظم هست و ترجمه ی آن به زبانی دیگر کار بسیار سختیست که هرکسی از عهده ی آن برنمی آید؛ برای این کار خود مترجم باید توانایی شعر گفتن و حفظ وزن شعر و جور کردن قافیه رو داشته باشه که اقای آشوری تونستند به خوبی این کارو انجام بدند.
در 5 ماه پیش توسط Tiam
نمونه فقط شامل پیشگفتار و مقدمه است و نمونه ای از متن ترجمه نمایشنامه وجود ندارد!
در 10 ماه پیش توسط sha...abi
بخشهایی از این اثر واقعا تکان دهنده است. مثل این بخش از گفتگوی مکبث و همسرش: مکبث: ...و آری، بهتر/آن است که کائنات ویران گردد/نابود شود زمین و پهنای سپهر/ تا اینکه طعام خویش در ترس خوریم/یا پنجهء جان ستانِ کابوس سیاه/اندر شب تیره جسممان لرزاند/آرامش خواب را بگیرد از ما./بِه آنکه به خیل مردگان پیوندیم/ آنان که برای جاه و آسایش خود/کردیم روانهء جهانی آرام/تا اینکه به چارمیخ ذهنی مغشوش/در بند جنون اسیر. دانکن در گور/آسوده پس از جدال عمری تبناک/جایی که شقاوت و خیانت دیگر/او را نتواند ایچ آسیب رساند/نه تیغ، نه زهر، بیشتر نتوان کرد/از آنچه که ما به او روا داشته ایم/فارغ ز گزند طاغیان در کشور/وز لشکر اجنبی ... لیدی مکبث: کنون س
در 2 سال پیش توسط h.k...ane
نمایشنامه مکبث مانند بسیاری از آثار شکسپیر به نظم است و سخنان و دیالوگهای تمامی شخصیتهای نمایشنامه به شعر عروضی انگلیسی است و دلیل جاودانگی این اثر، مانند شاهنامه فردوسی، منظوم بودن آن است. این ترجمه نیز مانند اثر اصلی تماما به شعر، و البته شعر عروضی فارسی است. من متن اصلی و متون ترجمه این اثر را به فارسی و عربی خوانده ام و باید بگویم که متن فعلی از تمامی ترجمه های دیده شده به اصل وفادارتر و زبان آن زیباتر و نیرومندتر است. نمایشنامه به زبان اصلی یک منظومه بلند و پرهیجان و بسیار زیباست و این ترجمه توانسته است به خوبی از عهده انتقال این کیفیات به فارسی برآید. ترجمه ای است روان، گوش نواز و ماندگار و قطعا تاثیرگذار برای خواننده فرهیخته و ادب دوست که این اثر مهم را فقط برای تفنن نمیخواند بلکه در پی دریافت کیفیت جاودانه و اثیری یکی از نخبه ترین آثار در تاریخ نمایشنامه نویسی است. ترجمه ای به این شکل حتما کاری بسیار دشوار و زمانبر بوده است. تشکر از مترجم، ناشر و توزیع کننده این کتاب. توصیه به خواندن آن و البته اگر کسی در پی خدمت به هنر نمایشی ایرانزمین است، توصیه به روی صحنه بردن آن.
در 2 سال پیش توسط hha...l55
یک ترجمه وفادارانه و فوق العاده زیبا از یکی از ارزنده ترین شاهکارهای ادبیات جهان با مقدمه ای جامع برای شناخت و درک آثار شکسپیر. من آن را بسی پسندیدم و به دوستداران ادبیات کلاسیک انگلیسی و شعر زیبای فارسی توصیه مینمایم. کاری بس دشوار که خوب به نجام رسید. مینارد هایمش ، گلاسگو
در 2 سال پیش توسط may...ish
مکبث: فردا، فردا، و باز فردا، فردا با گام حقیر می خزد روز به روز تا لحظهء واپسین هجای تقدیر. آری، دیروزهایمان هم یکسر بودند چراغ راه نادانان تا مرگی خاکی. بمیر شمع میرا! عمر است چو سایه ای شتابان، آری بازیگر مفلسی که لنگان، لنگان برصحنه رود و نقش خود پردازد یک دم! و دگر سخن نباشد از او. یک قصه که نقل می کند کانایی با خشم و خروش، لیک یکسر همه پوچ.
در 2 سال پیش توسط hha...mel