فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نگاه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تاریخ و تحول ادبیات جدید ایران‌

کتاب تاریخ و تحول ادبیات جدید ایران‌

نسخه الکترونیک کتاب تاریخ و تحول ادبیات جدید ایران‌ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب تاریخ و تحول ادبیات جدید ایران‌

این کتاب سرگذشت دگرگونی و پیشرفت ادبیات نوین ایران از زبان یکی از آفرینندگان آن است. بزرگ علوی در این کتاب داستان‌نویسی است که به بررسی پهنه کار خود می‌پردازد و ژرفای چهره‌های داستانی و شخصیت نویسندگان را واکاوی می کند. دانشمندی است که روش سنجه‌های امروزی دانش و پژوهش را به کار می‌بندد، نوگرایی است که پیوسته بر هر آنچه رنگ و بوی نویی دارد نورافکن می‌اندازد، آفرینشگری است که آفرینش‌های گوناگون ادبی را می‌شناسد و می‌سنجد و سرانجام سیاسی‌دانی است که روزگار خود را به خوبی باز می‌گشاید.

ادامه...

بخشی از کتاب تاریخ و تحول ادبیات جدید ایران‌

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

سرسخن برگرداننده

این کتاب سرگذشت دگرگونی و پیشرفت ادبیات نوین ایران از زبان یکی از آفرینندگان آن است. بزرگ علوی در این کتاب داستان نویسی است که به بررسی پهنه کار خود می پردازد و ژرفای چهره های داستانی و شخصیت نویسندگان را واکاوی می کند. دانشمندی است که روش و سنجه های امروزی دانش و پژوهش را بکار می بندد، نوگرایی است که پیوسته بر هر آنچه رنگ و بوی نویی دارد نورافکن می اندازد، آفرینشگری است که آفرینش های گوناگون ادبی را می شناسد و می سنجد، و سرانجام سیاسی دانی است که روزگار خود را بخوبی بازمی گشاید.
بزرگ علوی در سال ۱۹۵۴ به آموزاندن ایرانشناسی در دانشگاه همبولدت برلن خاوری آغازید و بزودی دریافت ارزش و دانش وی در آن ساختار دانشگاهی، در اصل به چیزی جز پژوهش ها و کارهای چاپیش برنخواهد گشت، از این روی دست به کلک برد و چند کتاب و از جمله کتاب کنونی را نوشت. این کار، چنان کامیافته شد که همان دانشگاه برای نگارشش به او پایه پروفسوری داد و وی را همچون دانشمندی برجسته شناساند. پس باید خود وی را در آفرینش و برخورداری از نتیجه های این نگارش بسیار کامیاب دانست، چرا که به پایگاه اجتماعی بلندتری رسید و در زندگی شخصی خود پیشرفت کرد. همچنین کتاب سالها مورد بهره گیری دانشجویان و استادان ایرانشناسی در برلن خاوری بود و از آن در پژوهش های پرارزش جهانی که در زمینه ادبیات ایران انجام پذیرفته، برای نمونه «تاریخ ادبیات ایران» ریپکا هم بهره گیری گشت. اما از آن سوی با جامه آلمانی پوشیدن کتاب، خود مردم آفریننده تار و پودش، آن را در این جامه بیگانه نشناختند و سالها از آن نابهره مند ماندند. بی گمان بهانه ای برای ماندن این کار پرارزش در جامه بیگانه، هستی نداشت و روشن است که با برگردان آن به پارسی فرهنگ دوستان بسیاری از درون مایه اش برخوردار توانند گشت.
یکی از خرده های نه چندان خردی که باید برکتاب گرفت آن است که نگرش نویسنده بر ادبیات کهن چیزی نزدیک به هیچ است و روشن نساخته که این ادبیات نوین بروی کدام ادبیات کهنی ایستاده و بیشتر برآن بوده که پسرَوی آن از رویدادهای سیاسی و اجتماعی را در نگر بگیرد. شاید کسانی بگویند که وی ویژه شناس و از آفرینندگان ادبیات نوین بوده و بر ادبیات کهن چیرگی چندانی نداشته، اما نوشتارهای شمارمندی که از وی در «فرهنگنامه ادبیات کیندلر» بیرون آمده، دانش وی بر ادبیات کهن را پدیدار می سازد.
نویسنده چنانکه باید بر زبان ارزش ویژه ای نهاده و بارها یاد کرده که زبان ناکارآمد پیش از بُنگشت (انقلاب) مشروطیت ناچار خود را ساده ساخت و از کاربرد بیش از اندازه واژگان و جمله های تازی پرهیزید. اکنون پس از گذشت چند دهه از زمان بر زمین گذاشته شدن خامه این کتاب باید گفت ساده پسندی بیش اندازه و جنبش گریزی خود یک درد شده و بیشتر خوانندگان پارسی زبان به دشواری می پذیرند که واژه ای تازه را بخوانند و اگر در سرتاسر یک برگ روزنامه با یک واژه تازه هم برخورد کنند، زود انگشت شگفتی بر آن می نهند و از رنج به یاد آوردن فراموش شده ها شانه تهی می کنند. به سخن دیگر ایرانیان که پیش از بُنگشت مشروطیت پارسی بیش از اندازه دشوار، را می پسندیدند، اکنون پارسی بیش از اندازه ساده را می پسندند و در روزگاری که همه چیز دم به دم دگرگون می شود، در پی دگرگونی ابزار بیان همه دگرگونی ها نیستند. آنچه آن زمان را با هم اکنون پیوند می دهد «جنبش گریزی زبانی» است. راه باززایی و گسترش زبان را نباید بست و باید آن را نیز همانند دیگر پدیده های فرهنگی پیشرفت پذیر و دگرگون شونده دانست. فرهنگ ها، متن ها و سروده های کهن، گویش های اینجا و آنجای سرزمین های پارسی زبان و زبان های ایرانی میانه هر کدام دارای انبوهی از واژگان خوش آهنگ و رسا و اصیل پارسی و ایرانی است که امروز هم زنده کردن و به کاربردنشان به توان زبان می افزاید و آن را می آراید و می پیراید. پاره ای از این گونه واژگان در این برگردان به کار کشیده شده. این کار همچون پیشنهاد کاربرد دوباره آنها در پارسی رسمی و نوشتاری یعنی پیشنهاد بکار بردن از کارافتاده ها، زنده کردن مرده ها و به یاد آوردن فراموش شده ها برای پاسخ به نیازهای امروزی زبان پارسی در رویارویی با جهان پرشتاب است.
اما این که کتاب به آلمانی نگارش یافته تنها از این نگاه زیانبار نبوده که سال ها از چشم رس آفرینندگان درون مایه اش دور مانده. چنان که می دانیم ادبیات در پیوند تنگاتنگی با احساس و سلیقه و عاطفه و تا اندازه زیادی وابسته به آنهاست و البته به برخی شاخه های دیگر فرهنگ هم ناپیوسته نیست. از اینجاست که کامیابی بازگویی سرگذشت یک ادبیات به یک زبان دیگر به نزدیکی احساس و سلیقه و عاطفه دو مردم که در زبانشان پدیدار می شود وابسته است. با این که تبلیغات فاشیست ها، آلمانی ها را آریایی می دانسته که شوربختانه این اندیشه در ایرانیان نیز کارگر افتاده، میان مردم ایران و آلمان از دیدگاه های یادشده همانندی به چشم نمی خورد. پارسی، زبان سرایش و عاطفه است و آلمانی زبان ریاضیات و فلسفه. بسیاری از آنچه که در آینه ادبیات پارسی تابیده به آلمانی برگردان درستی ندارد و اگر هم به گونه ای برگردان شود با فرمول های ریاضیاتی و خشک هیچ آلمانی جور درنمی آید. بیهوده نیست که نویسنده در متن کتاب چند بار از برگردان سرایش های پارسی که دلچسب و یادکردنی می دانسته پرهیزیده و یادآور شده برگردان آنها به آلمانی کار بجایی نیست. یا در چند جا از یک نویسنده و کامیابیش و ریشه های آن یاد کرده و سپس گفته که هر چند این یا آن دلیل از نگاه آلمانی ها دلیل منطقی و بسنده کامیابی یک کار ادبی نباشد، در ایران چنین هست. ناچار نویسنده با هستی چیرگی هنگفت خود بر هر دو زبان پارسی و آلمانی، بخشی از گفتنی های خود را فروخورده، چون به خوبی می دانسته که به زبان آلمانی بازگفته نمی شود و اگر هم برگردانی معنوی شود باز هم آن احساس را در خواننده پدید نخواهد آورد. اگر وی این کتاب را به پارسی نگاشته بود، هرآینه از شیفتگی که جستار بنیادین سرایش است بسیار بیشتر سخن می گفت، اما روشن است که در بازگویی و نمایش برداشت و احساس ایرانیان در این زمینه به کسانی که از آن برداشت بسیار دگرگونه ای دارند، ناچار کوتاه آمده است.
این که نویسنده کوشیده از خود چیزی نگوید و ایدون نارسایی و کاستی در کار خود پدید آورده، گویا تنها خرده ای است که تاکنون برکارش گرفته اند. برخی از ایران شناسان به پدافند از او گفته اند که علوی بهروی در همه جای کتاب هست و سراسر آن آکنده از اندیشه ها و باورهای اوست. با این همه هنگامی که می گوید از همه نویسندگانی که در پیشرفت و دگرگونی ادبیات نوین ایران کارگر افتاده اند، سخن گفته، گفتارش چندان درست نیست، زیرا سر یکی از سرآمدان آنان یعنی خودش خاموشی گزیده. فروتنی و خودشکنی او کار را به جایی رسانده که در تاریخ ادبیات نوین ایران نامی از خود نبرد و به یاد حتی یکی از نوشته های خود هم نپردازد. خود پیداست که این کار ریشه در فرهنگ کهن ایران زمین دارد. ارزش این کار بویژه زمانی دانسته می شود که درنگریم این کتاب در کشوری نوشته شده که در آن فروتنی نه تنها خوب نیست که به ویژگی های منفی اخلاقی هم پیوند داده می شود و چیزی در رده ناتوانی بیان، دروغ و نیرنگ، کمرویی و خود ناباوری شمرده می گردد. از اینجا نیز هویدا می گردد که با آن که بزرگ علوی بخش بزرگی از زندگیش را در آلمان سپری کرده، فرهنگ ایرانی را بسیار ژرف در جان خود نگاه داشته بوده است. بهرروی این خودشکنی گونه ای شکاف را در تاریخ ادبیاتی که نوشته پدیدار ساخته که من ناچار باید به گونه ای آن را پر می کردم، هر چند می دانستم این کار را همانند نویسنده و در پایه او و به روش وی به انجام نتوانم رسانید، بر آن شدم دست کم زندگی نامه ای از وی به دست دهم. اما آگاهی یافتن از زندگی کسی که چنان فروتن بوده و از خود سخن نمی گفته هم چندان ساده نبود. بیرون آمدن «خاطرات بزرگ علوی» پس از مرگش به من دل این کار را داد و بیشتر از همان کتاب زندگی نامه زیرین را بیرون آهیخته ام. بیشتر آنچه که در اینجا آورده ام سخنان و برداشت ها و دیدگاه های خودش، چنانکه یک سال پیش از مرگش در خاطراتش گفته می باشد.

نظرات کاربران درباره کتاب تاریخ و تحول ادبیات جدید ایران‌