فیدیبو نماینده قانونی دفتر نشر فرهنگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب عصر شکستن زنجیرها

کتاب عصر شکستن زنجیرها

نسخه الکترونیک کتاب عصر شکستن زنجیرها به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب عصر شکستن زنجیرها

کتاب حاضر، مجموعه‌ای از گفت‌و‌گوها دربارۀ جهان اسلام امروز است که پیش‌تر در نشریه ماهنامه فرهنگ اسلامی به چاپ رسیده و اینک بصورت کتاب ، در اختیار خوانندگان قرار می‌گیرد. این گفت‌و‌گوها با حضور کارشناسان مسائل سیاسی درباره مصر، تونس، بحران جهان عرب، سوریه، ایران، یمن، آسیای مرکزی و قفقاز، افغانستان، عراق و فلسطین به انجام رسیده است.

ادامه...

بخشی از کتاب عصر شکستن زنجیرها

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

بحران هویت ـ بحران هویت هنگامی بروز می کند که یک فرد یا یک جامعه در درک ریشه های تاریخی خود و فهم هویت ملی دچار مشکل می شوند. اغتشاش در فهم هویت ملی ممکن است ریشه در ناکاستی های درون فرهنگی و ناراستی های نظام سیاسی و ملاحظات خارجی داشته باشد. با توجه به اهمیت بحران هویت، شناخت دقیق هویت ملی یک ضرورت اجتناب ناپذیر به نظر می رسد.

مفهوم ملت ـ ملت در لغت به معنی «دین، کیش، شریعت، آیین و مذهب» آمده است (دهخدا، ۱۳۷۴: ذیل کلمه «ملت»). فرخی می گوید: «امیر عالم عادل محمد محمود / جلال دولت و ملک و جمال ملت و دین» و منوچهری می گوید: «... و آنان که مفسدان جهان اند و مرتدان از ملت محمد و توحید کردگار...» و عنصری: «امین دولت و دولت بدو گرفته شرف / امین ملت و ملت بدو گرفته جمال» و ناصرخسرو: «از روزگار و خلق ملولم کنون از آنک / پشتم به کردگار است و رسول است و ملتش» و سوزنی می گوید: «موحدی است گذشتن ز ملت ثنوی / ولیکن از ثنوی زادگی گذر نبود» (همان) و تاریخ غازان می نویسد: «... چون به دین اسلام درآمد و ملت نبوی و دین حنفی به گوش هوش و سمع رضا اصغار فرمود... در اخلاص از اویس و مسلمان صادق تر شد...» (همان). در تمام موارد فوق، ملت به معنی دین، آیین، شریعت و مذهب بکار گرفته شده است.
دومین معنای ملت، یک گروه انسانی است که به یک کیش و آیین معتقد باشند. در این معنی، مراد پیروان یک دین است. جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی شاعر قرن ششم ق. می گوید: «دل ملت بدو شده است قوی / بازوی دین بدو گرفته ظفر» یا: «هم ز کلکت شرع او اندر حریم احترام / هم ز عدلت ملت او با ردای کبریا» (دهخدا، ۱۳۷۴: ذیل کلمه «ملت»).
علامه علی اکبر دهخدا معنی سوم ملت را چنین باز می نمایاند: «گروهی از افراد انسانی که بر خاک معینی زندگی می کنند و تابع قدرت یک حکومت می باشند» و این تعریف را به صورت زیر تکمیل می کند: «دسته ای از افراد انسانی که عموماً در خاک معینی سکون اختیار کرده، دارای وحدت نژاد و زبان و مذهب می باشند؛ به طوری که این وحدت بر آن افراد طرز فکر و تاریخ مشترک بدان گونه ایجاد کند که پیوند هم زیستی بین آن ها پدید آورد» و اضافه می کند که: «در فقه، اصطلاح اُمت به همین معنی استعمال می شود» (همان). البته وحدت سرزمینی و نژادی و... در امت مطرح نیست؛ بلکه تنها وحدت اعتقادی ملاک عضویت در اُمت است.

معنی اصطلاحی ملّت در علوم سیاسی ـ دکتر عبدالحمید ابوالحمد ـ استاد دانشگاه تهران ـ در کتاب «مبانی سیاست» می نویسد: «ملت، این پدیده تاریخی و سیاسی به مفهوم تازه آن در مرحله ای از تاریخ، تقریباً همراه با رشد بورژوازی صنعتی، نخستین بار در اروپا پدید آمده است و دولت به عنوان پاسدار و مدافع منافع ملی که متکی به قوانین و مجهز به تشکیلات پیچیده است، حاصل تشکل و تشکیل ملت است» (ابوالحمد، ۱۳۶۵: ۵۹).
نیز «درباره عناصر تشکیل دهنده ملت، به طور کلی، اشتراک زبان، خاک یا سرزمین فرهنگ و گذشته تاریخی را از مهم ترین عناصر می دانند و به این عناصر، عناصر غیرارادی یا عینی می گویند؛ چون این عوامل یا عناصر به اراده افراد تحمیل می شود؛ مثل زبان یا تابعیت. عده ای دیگر از متفکران عامل و عنصر اصلی ملیت را ارادی می دانند که عبارت از احساس تعلق فرد به یک اجتماع معین و آگاهی به همبستگی او با سرنوشت بقیه افراد آن اجتماع است و با توجه به این علایق و همبستگی هاست که فرد اراده می کند با یک گروه انسانی زندگی مشترک داشته باشد. عناصر غیر ارادی ملیت به مکتب آلمانی و عناصر ارادی ملیت به مکتب فرانسوی مشهور است» (همان). رسول جعفریان ـ عضو گروه تحقیقات اسلامی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ـ عناصر اصلی هویت ملی را بستگی جغرافیایی، بستگی نژادی، قومی، طایفه، بستگی های فکری، دینی، اخلاقی و اجتماعی می داند (جعفریان، بی تا: ۵۷).
برخی صاحب نظران عنصر نژادی، جغرافیایی و تاریخی را به عنوان شکل و صورت ملیت و عنصر فکری و اعتقادی و فرهنگی را به عنوان ماده و محتوای ملت توصیف می کنند و من حیث المجموع، زبان، خط، نژاد، آداب، سنن اجتماعی و تمامیت ارضی را به عنوان عناصر شناسایی هویت ملی معرفی می نمایند (همان). به نظر آنتونی اسمیت، ملت عبارت است از «یک جمعیت انسانی که به این اسم شده اند و اعضای آن دارای سرزمین تاریخی، اسطوره ها، خاطره های تاریخی، فرهنگ عمومی، اقتصادی و حقوق و وظایف قانونی مشترکی هستند» (احمدی، ۱۳۸۶: ۲۷).
همان طور که از مضمون تعریف او بر می آید، عناصر تشکیل دهنده ملت را می توان به دو گروه اصلی تقسیم کرد: گروه نخست، شامل عناصر عینی و گروه دوم، شامل عناصر ذهنی است. عناصر سرزمینی جزء گروه نخست و عناصر اسطوره ای، خاطره ها، باورها و فرهنگ ها جزء گروه دوم محسوب می شوند. به نظر می رسد از نظر آنتونی اسمیت، جنبه ذهنی و اعتقادی به معنی باورهای مشترک و نگرش مشترک به خویش، جهان و هستی و در یک کلمه جهان بینی مشترک، در کنار آداب، رسوم، سنن اجتماعی و اسطوره های تاریخی، یک بخش تفکیک ناپذیر از هویت ملی محسوب می گردد. بنابراین وقتی که از «ملت» صحبت می کنیم، منظور ما صرفاً بیان یک رشته مشخصات جسمانی و نژادی نیست؛ بلکه منظور ما این است که آنان چگونه خود را اعضای یک مجموعه بزرگ تر به عنوان ملت می دانند و با آن احساس یکپارچگی و همبستگی ذهنی و عاطفی می نمایند. به عقیده یکی از نویسندگان معاصر: «در این میان عنصر آگاهی نقش کلیدی در تداوم ملت ها ایفا می کند»؛ زیرا همان طور که دیوید براون می گوید، «ملت ها به وسیله وجدان اخلاقی و آگاهی شان به خود، به عنوان یک ملت بازشناخته می شوند.»
بنابر عقیده دیوید براون، به طور کلی، نویسندگانی که برای ملت اصالت قائل اند و جنبه های نیاکانی، خویشاوندی، سرزمینی و اسطوره ای ملت را مهم تلقی می کنند و معمولاً نیاز فرد به داشتن هویت، انسانیت و پایگاه اخلاقی را درک می کنند، بر این موضوع تاکید می کنند که از طریق این ارزش ها می توان پیچیدگی ها و بی اطمینانی های دوران معاصر را چاره کرد.
حقیقت این است که تکیه بر جنبه نیاکانی و خویشاوندی در تعریف ملت امروزه کمتر از گذشته است؛ زیرا در این صورت، کشورهایی که از اقوام گوناگون پدید آمده اند، بدون آنکه آن اقوام سابقه هم زیستی تاریخی با یکدیگر داشته باشند ـ نظیر آمریکا، استرالیا، نیوزلند و کانادا ـ فاقد عنصر ملیت خواهند شد. امروزه بیشتر، ابعاد فرهنگی و ذهنی هویت ملی مورد توجه صاحب نظران است. در جدول (۱) مجموع عوامل و عناصر تشکیل دهنده ملیت با توجه به دو مکتب آلمانی و فرانسوی مشخص شده اند:

جدول (۱). عوامل و عناصر ملیت


البته نباید انتظار داشت که همه عناصر ملیت در مورد یک ملت با هم جمع شوند. به عنوان مثال، مردم سوییس زبان مشترک ندارند، مردم آلمان در دوران نظام دوقطبی، دولت مشترک نداشتند و مردم آمریکا از نژاد و قومیت مشترک نیستند. مسئله این است که هرچه عناصر و عوامل ملیت بیشتر کنار هم قرار گیرند، میزان همبستگی ملی افزایش خواهد یافت.

سخن نخست

در ظرف جغرافیایی حوزه تمدن اسلامی که از دامنه های غربی سلسله جبال هیمالیا و هندوکش در آسیا آغاز می شود و تا اقیانوس اطلس و جزایر قناری و دامنه های جنوبی سلسله جبال پیرنه در شبه جزیره ایبری امتداد می یابد، در طول تاریخ یک ملت آفریده شده است که اگر به خودآگاهی تاریخی دست یابد، می تواند سرنوشت تاریخ جهان را در دست بگیرد. استعمار با تجزیه جغرافیای سیاسی این حوزه، به ساختن هویت های جعلی دست زده است تا از نوزایی و بازخیزی این ملت جلوگیری نماید؛ در حالی که تنها راه نیل به آزادی برای این ملت از نو کشف کردن خویشتنِ خویش است. در آن صورت، بار دیگر این حوزه کانون اصلی قدرت جهانی خواهد شد.
در ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی یک ملت زندگی می کند که اگر به خودآگاهی برسد، می تواند تغییرات مهمی در تاریخ به وجود آورد. آری در یک هزاره اخیر، جهان اسلام دوران ایستایی ـ نه ایستادگی ـ و رکود ـ نه پیشرفت ـ را سپری کرده است. در جهان اسلام در سده های اخیر، دو حوزه سیاسی شیعی (به نمایندگی امپراتوری صفوی) و سنی (به نمایندگی امپراتوری عثمانی) تصویری از حرکت های تاسیسی و تثبیتی در جهان اسلام را از خود نشان داده اند. هرچند ظهور و سقوط آن ها نشانه آخرین پایداری های انسان مسلمان در برابر انسان یک چشمی بود که از اروپای غربی بر می خاست و بی رحمانه با سلاح آتشین، دنیا را به خاک و خون می کشید تا آنچه آن ها را کامیابی های خود می خواند، به دست آورد.
ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی که از دامنه های غربی سلسله جبال هیمالیا و هندوکش در آسیا آغاز می شود و تا اقیانوس اطلس و جزایر قناری و دامنه های جنوبی سلسله جبال پیرنه در شبه جزیره ایبری امتداد می یابد، پس از ظهور امویان و فرار بقایای آنان به شبه جزیره ایبری ترَک برداشت، با جنگ های صلیبی شکست، با قیام صفویان و عثمانیان به دو قطعه اصلی تبدیل شد، با تجزیه این دو امپراتوری خُرد شد و از دل قطعات آن ده ها شرکت سهامی قدرت با مشارکت مستقیم غرب تحت عنوان دولت ملت (Nation- State) به وجود آمد. انسان یک چشم غربی این ویرانگری را ستود و آن را آغاز عصر جدید و دوران مدرن نامید. سیاست غرب در برابر جهان اسلام سیاست تجزیه بوده است؛ تجزیه در تمام ابعاد و به معنی کامل کلمه. تجزیه از نظر سیاسی، به متلاشی شدن تدریجی دنیای اسلام و پیدایش واحدهای سیاسی جدید، یکی پس از دیگری انجامید. این واحدها اگرچه معمولاً با یکدیگر و با گذشته تاریخی خود بیگانه اند، ولی هریک قوی ترین پیوندها را با غرب برقرار کرده و گاه اساساً در چارچوب منافع غرب تعریف شده اند.
در نهایت، پس از جنگ جهانی اول و دوم، ده ها کشور نوزاد از درون گهواره تمدن اسلام سر برآوردند که کارشان از بامداد تا شامگاه، نگریستن به دست های نامادر غربی بوده (که با چماق قدرت نظامی بر سرشان می کوبد و هویج وعده های دروغین مدرنیزاسیون را فرارویشان می گیرد) و گریستن بر حال زار خود. نهایتاً، پیدایش کشور اسرائیل میخی بود که بر تابوت حوزه جغرافیایی تمدن اسلامی کوبیده شد و آن تابوت به سوی یک مقبره تاریخی حرکت داده شد و دفن گردید.
تجزیه از نظر فرهنگی منجر به ایجاد زبان ها و خطوط جدید در دنیای اسلام شد و سبب انقطاع بخش های مختلف این مردم از دیرینه و پیشینه فرهنگی خود گردید. در شبه جزیره ایبری از آمیزش زبان عربی و زبان لاتین، زبان اسپانیولی زاییده شد. در حقیقت، زبان لاتین با زبان عربی عروسی کرد و نوزاد زبان اسپانیولی را به وجود آورد. در آسیا، همین عروسی به شکل دیگری تکرار شد. این بار زبان لاتین با زبان فارسی عروسی کرد و زبان اردو را زایید و طومار زبان فارسی را که زبان مردم شبه قاره هند بود، در شبه قاره در هم پیچید. اگرچه برخی می کوشند این کودک را فرزند طبیعی تاریخ هزار ساله اخیر شبه قاره هند توصیف کنند، ولی کیست که نداند که نام این زبان ها از اردوگاه های نظامی در شبه قاره هند گرفته شده است.
در شبه جزیره آناتولی نوشتن با رسم الخطی که ملای رومی اشعار خود را با آن نوشته است، ممنوع شد و به دستور یک افسر یونانی، رسم الخط لاتین جانشین رسم الخط قرآنی گردید. این افسر خود را آتاتورک می نامید، ولی ترک نبود! او از مقدونیه آمده بود تا «رومیه» را «ترکیه» کند و مسلمانان رومیه را ترک کند و مسلمانان رومیه را به راه و رسم دیگری بَرَد که موجب خرسندی انسان یک چشمی شود که از اروپای غربی سربرداشته بود. در بخش دیگری از آسیای غربی، رسم الخط قرآنی جای خود را به رسم الخط روسی داد.
کار تجزیه فرهنگی به همین محدود نماند و کوشش شد دامنه لغات مشترک بین زبان های رایج در جهان اسلام کاهش پیدا کند و تا حد امکان از حروف مشترک بین زبان های رایج در جهان اسلام کاسته گردد و لغات مشترک نیز تا حد امکان با نگارش های متفاوت به کار گرفته شود. هدف تجزیه فرهنگی، انقطاع فرهنگی مسلمانان جهان از یکدیگر و از گذشته خویشتن و منابع مشترک فرهنگی است.
از طرف دیگر، تجزیه از نظر مذهبی منجر به ایجاد مذاهب جدید و تشدید اختلاف در میان مذاهب قدیم شده است. گذشته از مذاهبی که در اولین دوره از حکومت عباسیان به وجود آمدند (در آن دوره عباسیان در ستیز با اسلام ناب محمدی از قدرت نرم استفاده می کردند)، در قرون جدید نیز مذاهب نوینی در ایران، هند، کشورهای عربی و... پدیدار شده اند که در تجزیه مذهبی جهان اسلام موثر بوده اند. این مذاهب عموماً و عملاً مورد حمایت غرب قرار دارند و سرپل های نیرومندی برای غرب در میان مسلمانان به وجود آورده اند.
تجزیه از نظر تاریخی به نگارش تاریخ نوشته های ویژه ای برای نقاط گوناگون جهان اسلام شده است. در این تاریخ نویسی ها سعی می شود انگاره های مناسب با تجزیه ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی تقویت شوند. در این تاریخ نویسی ها، هر منطقه در دوران پیش از اسلام، درخشان تر و جذاب تر از عصر اسلامی آن که تا امروز امتداد پیدا کرده، تصویر می شود. به عنوان مثال، عصر رامسس ها در مصر، دوران کلده و آشور در عراق و دوران هخامنشیان و ساسانیان در ایران مورد توجه خاص قرار می گیرد و حتی کوشش می شود برای انسان عرب در نجد و حجاز، سیمای ابولهب و ابوسفیان درخشان تر از چهره تاریخی پیامبر(ص) ترسیم شود. از این رو تا سال ۱۳۶۱ش. بازار مکه به نام ابوسفیان و بزرگ ترین خیابان آن شهر به نام ابولهب نام گذاری شده بود؛ در حالی که نام پیامبر(ص) را حتی بر یک کوچه نگذاشته بودند، ولی با این همه، بنابر مصالح و منافع سیاسی غرب، تاریخ روم شرقی و بیزانس در شبه جزیره آناتولی مورد غفلت قرار می گیرد؛ زیرا غرب دوست ندارد که اعتراف کند که رومیان که غرب خود را وارث آنان می نامد، خود به اسلام گرویده اند.
به هر تقدیر مبنای تاریخ نویسی جدید تضعیف حافظه تاریخی جاری مسلمانان به وسیله تکیه بر اساطیر و افسانه ها یا لااقل یک حافظه تاریخی دور است. این تکیه حتی اگر صادقانه صورت بگیرد موجب اختلال در تعریف هویت مسلمانان می شود. تجزیه از نظر اقتصادی منجر به پیدایش چرخه های ناقص تولید، توزیع و مصرف با هدایت و مشارکت و سیاست گذاری غرب شده است؛ در صورتی که جهان اسلامی می تواند چرخه تولید، توزیع و مصرف را به صورت کامل، پدید آورد و دور رونق اقتصادی را آغاز کند. مجموعه فرآیندهای تجزیه سیاسی، فرهنگی و اقتصادی در جهان اسلام موجب پیدایش چهار بحران بزرگ در آن شده است که عبارت اند از: بحران هویت، بحران مشروعیت، بحران مشارکت و بحران عدالت. این بحران ها سبب شده اند تا مسلمانان جهان به ویژه در ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی نتوانند به این حقیقت محض پی ببرند که آنان یک ملت اند و باید بتوانند به عنوان یک ملت، نقش نوین خویش را در تاریخ بشر بر عهده بگیرند.
مسلمانان جهان به ویژه در ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی، یک ملت هستند و تمام شاخصه های یک ملت را دارند، ولی از چهار بحران بزرگ رنج می برند که عبارت است از: بحران هویت، بحران مشارکت، بحران مشروعیت و بحران عدالت. از میان چهار بحران جهان اسلام که ایران نیز قبل از پیروزی انقلاب اسلامی از آن ها رنج می برد، مهم ترین، بحران هویت است.

مسلمانان جهان به ویژه در حوزه جغرافیایی آسیای غربی و شمال آفریقا که شامل خاورمیانه نیز می شود، بسیاری از عوامل و عناصر ملیت را دارا هستند. جدول (۲) این عوامل را نشان می دهد. همان طور که در جدول (۲) مشاهده می شود، از ۱۱ عامل و عنصر ملیت، هشت عنصر آن در جهان اسلام وجود دارد؛ یعنی جهان اسلام در آسیای غربی و شمال آفریقا بیش از ۷۰ درصد از عوامل و عناصر ملیت را در ذات خود دارد و عملاً طی یک فرآیند تاریخی که بیش از ۱۰۰۰ سال طول کشیده، از خود یک ملت ساخته است. در جدول فوق، مسلمانان مغولستان و مسلمانان آسیای جنوب شرقی که شامل کشورهای مالزی، اندونزی و برونئی می شود، در نظر گرفته نشده اند. عوامل و عناصر مشترک در تمام جهان اسلام که شامل مسلمانان آسیای مرکزی و جنوب شرقی نیز می شود، در جدول (۳) نشان داده شده است:

جدول (۲). عناصر ملیت و جهان اسلام (منهای آسیای جنوب شرقی)


در جدول (۳) نشان داده شده است که در کل جهان اسلام، با احتساب کشورهای آسیای مرکزی و آسیای شرقی، کمی بیش از نیمی از عناصر و عوامل ملیت وجود دارد، ولی با توجه به عناصر مشترک ملیت در جدول (۳) و مقایسه آن با جدول پیشین، بیشتر به این نتیجه نزدیک می شویم که مسلمانان جهان در ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی، یعنی در حوزه جغرافیای آسیای غربی و شمال آفریقا عملاً یک ملت را ساخته اند؛ ملتی که سرزمین، نژاد، دین، فرهنگ، تاریخ و خط مشترک دارند، ولی دولت مشترک ندارند. علت آنکه کشورهای مسلمان آسیای شرقی نتوانسته اند از عناصر مشترک ملی بیشتری با سایر مسلمانان جهان بهره مند شوند، آن است که آن ها در دوران جهانی سازی که به وسیله اسلام در جهان صورت گرفت، به دنیای اسلام نپیوسته و بسیار دیرتر وارد این دنیا شده اند.

جدول (۳). عناصر ملیت و تمام جهان اسلام


ملت و هویت ملی ـ هویت ملی تنها بر جنبه های غیرارادی نظیر سرزمین مشترک و نژاد استوار نیست، بلکه امری است که بُعد ذهنی آن هم از اهمیت بسزایی برخوردار است. بُعد ذهنی ملیت در طول زمان شکل می گیرد و وجود آن مانند تاریخ، با نحوه پیدایش آن در تعامل است. نقش تاریخی هویت ملی تحت تاثیر ذات تاریخ است، ولی وجود ذهنی آن به معنی برداشتی که یک ملت از چیستی خود دارد، تحت تاثیر نوع روایت آن قرار می گیرد. بحران هنگامی آغاز می گردد که وجود تاریخی عوامل هویت ملی از روایت آن فاصله داشته باشد و در حقیقت، چیزی به نام هویت ملی روایت شود که عملاً وجود تاریخی نداشته باشد. در این صورت هویت ملی خدشه دار خواهد شد.
به گزارش حمید احمدی، «ارنست رنان ملت را نتیجه یک همه پرسی می داند که هر روز تکرار می شود» (احمدی، ۱۳۸۶: ۲۸) و دیوید میلر «به رسمیت شناخته شدن متقابل باورهای مشترک را پیش شرط اصلی تشکیل ملت می داند» (همان) و «بنابراین، تداوم یک ملت تنها به وجود وجوه مشترک مادی و فرهنگی وابسته نیست؛ بلکه افراد و آحاد ملت باید بپذیرند که هم وطن یکدیگرند و از هویت واحدی زیر عنوان هویت ملی برخوردارند و از آنجا که هویت ملی تا حدود زیادی جنبه روانی و ذهنی دارد، نمی توان نقش ذهنیت را در تکوین و تداوم ملت ها نادیده گرفت» (همان).
جنبه روانی و ذهنی و جنس خودآگاهی ملی تحت تاثیر روایاتی قرار دارد که می تواند از هویت ملی در اختیار جامعه قرار گیرد. این روایات می توانند حتی نوعی از بحران هویت را به وجود آورند و به آن دامن بزنند. بحران هویت می تواند به تضعیف وحدت وحدت ملی و قدرت ملی بینجامد.
بنا به نظر دیوید براون، ملت ها به وسیله وجدان و آگاهی شان به خود، به عنوان یک ملت بازشناخته می شوند (احمدی، ۱۳۸۶: ۲۸). برخی نویسندگان که آگاهی عمیقی از مفهوم ملت ندارند، تصور می کنند که همواره این آگاهی به خود و آگاهی ملی صرفاً به یک سرزمین و جغرافیای خاص یا یک گونه نژادی ارجاع پیدا می کند؛ در حالی که عکس قضیه نیز صادق بوده است. گاه پاره ای از گروه های انسانی در شرایطی که فاقد وحدت سرزمینی بوده و خصوصیات نژادی متفاوتی نیز داشته اند، وحدت و هویت ملی نیرومندی داشته اند. یکی از این گروه ها اقوام یهود هستند که با ویژگی های نژادی متفاوت (از سفید اروپایی گرفته تا گونه های آسیایی و آفریقایی) تحت عنوان یک ملت، در سرزمین های مختلف زیست کرده اند.
به نظر دکتر عبدالحمید ابوالحمد، ملت به مفهوم تازه آن در مرحله ای از تاریخ تقریباً همراه با رشد بورژوازی صنعتی، برای نخستین بار در اروپا پدید آمده و دولت به عنوان پاسدار و مدافع منافع ملی که متکی به قوانین و مجهز به تشکیلات پیچیده است، حاصل تشکل و تشکیل ملت است (ابوالحمد، ۱۳۶۵). در این مفهوم جدید، ملت از فضای «یک گروه هم دین» یا «امّت» فاصل می گیرد و به همه یک گروه هم عهد که در سرزمین مشخص، بر اساس قوانین موضوعه خود تحت عنوان قراردادهای عمومی زندگی می کنند و همه ملزم به رعایت آن ها هستند، نزدیک می شود. این سرآغاز نوعی ملت سازی نوین است که در سراسر جهان بر اساس موازنه های قدرت شکل می گیرد.
برخی از نویسندگان که از تحولات مفهوم ملت غافل هستند، تصور می کنند که مفهوم مدرن ملت قابل تعمیم به دوران گذشته است و از این رو نوعی باستان گرایی را که به به طرز شگفت آوری با غرب گرایی پیوند دارد، با مباحث جامعه شناختی ترکیب می کنند و از آن معجون بی خاصیتی به وجود می آورند که هرگز نمی تواند در شناخت مسائل ملی راه گشا و در تبیین آن مفید و موثر باشد. این باستان گرایی تخیلی سرانجام به معنی قربانی کردن هویت ملی در آستانه معبد قدرت قدرت های مسلط جهانی است؛ زیرا در آن عناصر اصلی هویت بخش دین و فرهنگ و آداب و رسوم مشترک و خاطرات مشترک، به ویژه در هزاره اخیر رنگ باخته و نوعی افسانه ها و اساطیر باستانی متعلق به گذشته های بسیار دور جانشین خاطرات واقعی تاریخی می گردد. به عنوان مثال، برای آن ها در ایران، آرش ملموس تر از حسین فهمیده، رستم معنی دارتر از صیاد شیرازی، خسرو پرویز شخصیت موثرتری از شیخ صفی الدین اردبیلی و افشین چهره ملی تری از سلمان فارسی است. آن ها همین فرآیند را در سایر نقاط اسلامی پی گیری می کنند و اقوام مسلمان را به تاریخ پیش از اسلامِ آن ها ارجاع می دهند تا یک واقعیت تاریخی را که ۱۴۰۰ سال از تولد آن می گذرد را قربانی کنند و بدین وسیله، قدرت ملی که برآمده از وحدت ملی است را با مسخ هویت ملی، به نفع قدرت های جهانی نابود سازند.

نظرات کاربران درباره کتاب عصر شکستن زنجیرها