فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب همبودگی آینده

کتاب همبودگی آینده

نسخه الکترونیک کتاب همبودگی آینده به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب همبودگی آینده

مفهوم همبودگی در تاریخ اندیشه سیاسی غرب سابقه‌ای طولانی دارد. این مفهوم در زمینه‌های تاریخی، سیاسی و اجتماعی گوناگون به انحای مختلفی از جمله آرمانشهر افلاطونی، همبودگی مؤمنان صدر مسیحیت، جامعه بی‌طبقه و... نمود یافته است ــ نمودی گاه بر پایه نوعی اندیشه فلسفی نیرومند و مضامین انتقادی پیشرو، و گاه آغشته به احساسات نوستالژیک و واپسگرا. لیکن در نیمه دوم دهه ۱۹۸۰ و در متن فروپاشی قریب‌الوقوع اتحاد جماهیر شوروی، پایان جنگ سرد و آغاز سیطره امپراتوری فردگرای نولیبرال، اندیشیدن به همبودگی در هیئت آثار ژان ـ لوک نانسی، موریس بلانشو و جورجو آگامبن، مختصات تازه‌ای در اندیشه سیاسی ـ انتقادی اروپای قاره‌ای یافت. در سطح نظری، یکی از تعیین‌کننده‌ترین عوامل تأثیرگذار بر این صورت‌بندی‌های نو، تفسیر هستی‌شناختی مارتین هایدگر از بودن ـ با در مقام یکی از ارکان ساختار بنیادین دازاین در هستی و زمان بود. هایدگر در این اثر پاسخ دادن به پرسش از معنای هستی را منوط به شفاف‌سازی و تحلیل هستی آن هستنده‌ای می‌داند که می‌تواند در وهله نخست از معنای هستی خود و سپس از معنای هستی به طور عام پرسش کند. این هستنده یا همان دازاین پیشاپیش در فضای فهم پیشاهستی‌شناختی‌ای به‌سر می‌برد که واجد ساختار بنیادین در ـ جهان ـ بودن است، ساختاری که هر چند کلی پیوسته است، از دیدگاه‌های گوناگون عناصر برسازنده متفاوتی دارد که یکی از آن‌ها همان بودن ـ باست. جالب آن که هایدگر در بندی که به بودن ـ با اختصاص می‌دهد، مفهوم همگنان را نیز پیش می‌کشد که به واسطه پیوندش با دیالتیک خودی و بیخودی با یکی از درونمایه‌های اصلی همین اثر آگامبن (نسبت بیخودبودگی با همبودگی) ارتباط می‌یابد. حال، به لحاظ اهمیت صورت‌بندی نانسی از همبودگی و تأثیر سلبی/ایجابی مستقیم آن بر آگامبن، به بیان رئوس کلی دیدگاه نانسی و توضیح برخی از مفاهیم بنیادین اندیشه او می‌پردازیم. نانسی در سال ۱۹۸۰، به همراه دوست و همکارِ فیلسوف خود فیلیپ لاکو ـ لابارت، اقدام به تأسیس مؤسسه‌ای کرد که مباحث جاری در آن تأثیر زیادی بر شکل‌گیری اندیشه‌های مستقل هر یک از اعضایش داشت. از میان مهم‌ترین اعضای «مرکز پژوهش فلسفی در باب امر سیاسی» می‌توان به کلود لوفور و آلن بدیو اشاره کرد که هر یک پس از انحلال مرکز در سال ۱۹۸۴ راه خود را در پیش گرفتند. نانسی نیز با انتشار همبودگی غیراجرایی در سال ۱۹۸۶ نشان داد که تا چه اندازه از فعالیت‌های کوتاه‌مدت این مؤسسه تأثیر پذیرفته است. او در این اثر از طرفی به تعریف ژرژ باتای از کمونیسم و همبودگی و نیز عضویت او در گروه سری Acéphale می‌پردازد و از طرف دیگر به صورت‌بندی خاص خود از همبودگی بر اساس اندیشه هایدگر.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 0.78 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۲۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب همبودگی آینده

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

سپاسگزاری مترجم انگلیسی

مترجم بر خود می داند که از براین مَسومی، مایک سالیوان و جورجو آگامبن به خاطر کمک های بی دریغشان در آماده سازی این ترجمه قدردانی کند.

هرسان

هستنده آینده هستنده ای هرسان* است. در برشماری مدرسی امور متعالی(۱۸) (موجود هرسان همانا واحد، حقیقی، خیر یا کامل است ــ quodlibet ens est unum, verum, bonum seu perfectum) واژه ای که به رغم مشروط ساختن معنی واژه های دیگر، در هر کدام نااندیشیده مانده صفت quodlibetاست. ترجمه مرسوم این واژه به «هرسان»، به معنی «به یکسان، کدامینش مهم نیست»، کاملاً صحیح است، اما واژه مورد نظر در شکل لاتینش بیانگر چیزی است به غایت متضاد: Quodlibet ens نه به معنی «هستنده، کدامینش مهم نیست»، بلکه به معنی «هستنده [است آن چنان که همواره مهم است». شکل لاتین همواره از پیش دربردارنده ارجاعی به خواست (libet)است. هستنده هرسان واجد نسبت اصیلی است با میل.
هرسانِ مورد نظر در این جا با تکینگی مرتبط است،(۱۹) آن هم نه در بی تفاوتی اش نسبت به خاصه ای همگانی (نسبت به مفهومی، برای مثال: سرخ بودن، فرانسوی بودن، مسلمان بودن)، بلکه فقط در هستی اش آن چنان که هست. بدین سان تکینگی از آن قیاس دوحدی کاذبی که معرفت را ملزم می کرد میان وصف ناپذیری امر جزئی و فهم پذیری امر کلی دست به انتخاب زند رهایی یافته است. امر فهم پذیر به تعبیر زیبای لوی بن گرشون (گرسونیدس)،(۲۰) نه کلی است و نه جزئیِ مندرج در سلسله ای، بلکه «تکینگی است تا آن جا که تکینگیِ هرسان باشد». در این برداشت، چنین و چنان بودن از داشتن این یا آن خاصه، که آن را متعلق به این یا آن مجموعه یا طبقه (سرخ ها، فرانسوی ها، مسلمان ها) می شناساند، اعاده می گردد ــ اعاده ای نه از برای طبقه ای دیگر و نه به خاطر صرف فقدان ژنریک هر نوع تعلقی، بلکه برای چنین ـ بودنش، برای نفسِ تعلق داشتن. بنابراین، چنین ـ بودن که پیوسته در شرط تعلق داشتن («×ی وجود دارد چنان که به yتعلق دارد») پنهان مانده و به هیچ وجه محمولی واقعی نیست، خود خویشتن را آشکار می سازد: تکینگی ای که این چنین آشکار می شود هر آن چیزی است که مورد خواست شماست، یعنی چیزی است دوست داشتنی.
عشق هیچ گاه معطوف به این یا آن خاصه معشوق (بلوند بودن، کوچک بودن، لطیف بودن، چلاق بودن) نیست، اما این خاصه ها را نیز به نفع عمومیتی بی روح (عشق کلی) به فراموشی نمی سپارد: عاشق معشوق را با همه محمول هایش، با همه هستی اش آن چنان که هست، می خواهد. عاشق خواهان آن است فقط تا بدان جا که چنان باشد ــ این است بتواره پرستی خاص عاشق. پس تکینگی هرسان (آنچه دوست داشتنی است) نه هرگز فهم چیزی، این یا آن کیفیت یا ذات، بلکه تنها فهم نوعی فهم پذیری است. حرکتی که افلاطون آن را به صورت یادآوری عاشقانه(۲۱) وصف می کند حرکتی است که ابژه را نه به سوی چیز یا جایی دیگر، بلکه به سوی جای ـ گرفتن(۲۲) خاصِ خودش می برد ــ به سوی ایده اش.

پیشگفتار مترجم

مفهوم همبودگی در تاریخ اندیشه سیاسی غرب سابقه ای طولانی دارد. این مفهوم در زمینه های تاریخی، سیاسی و اجتماعی گوناگون به انحای مختلفی از جمله آرمانشهر افلاطونی، همبودگی مومنان صدر مسیحیت، جامعه بی طبقه و... نمود یافته است ــ نمودی گاه بر پایه نوعی اندیشه فلسفی نیرومند و مضامین انتقادی پیشرو، و گاه آغشته به احساسات نوستالژیک و واپسگرا. لیکن در نیمه دوم دهه ۱۹۸۰ و در متن فروپاشی قریب الوقوع اتحاد جماهیر شوروی، پایان جنگ سرد و آغاز سیطره امپراتوری فردگرای نولیبرال، اندیشیدن به همبودگی در هیئت آثار ژان ـ لوک نانسی، موریس بلانشو و جورجو آگامبن، مختصات تازه ای در اندیشه سیاسی ـ انتقادی اروپای قاره ای یافت. در سطح نظری، یکی از تعیین کننده ترین عوامل تاثیرگذار بر این صورت بندی های نو، تفسیر هستی شناختی مارتین هایدگر از بودن ـ با(۱) در مقام یکی از ارکان ساختار بنیادین دازاین در هستی و زمان بود. هایدگر در این اثر پاسخ دادن به پرسش از معنای هستی را منوط به شفاف سازی و تحلیل هستی آن هستنده ای می داند که می تواند در وهله نخست از معنای هستی خود و سپس از معنای هستی به طور عام پرسش کند. این هستنده یا همان دازاین پیشاپیش در فضای فهم پیشاهستی شناختی ای به سر می برد که واجد ساختار بنیادین در ـ جهان ـ بودن است، ساختاری که هر چند کلی پیوسته است، از دیدگاه های گوناگون عناصر برسازنده متفاوتی دارد که یکی از آن ها همان بودن ـ باست. جالب آن که هایدگر در بندی که به بودن ـ با اختصاص می دهد، مفهوم همگنان(۲) را نیز پیش می کشد که به واسطه پیوندش با دیالتیک خودی و بیخودی(۳) با یکی از درونمایه های اصلی همین اثر آگامبن (نسبت بیخودبودگی با همبودگی) ارتباط می یابد.
حال، به لحاظ اهمیت صورت بندی نانسی از همبودگی و تاثیر سلبی/ایجابی مستقیم آن بر آگامبن، به بیان رئوس کلی دیدگاه نانسی و توضیح برخی از مفاهیم بنیادین اندیشه او می پردازیم.
نانسی در سال ۱۹۸۰، به همراه دوست و همکارِ فیلسوف خود فیلیپ لاکو ـ لابارت، اقدام به تاسیس موسسه ای کرد که مباحث جاری در آن تاثیر زیادی بر شکل گیری اندیشه های مستقل هر یک از اعضایش داشت. از میان مهم ترین اعضای «مرکز پژوهش فلسفی در باب امر سیاسی» می توان به کلود لوفور و آلن بدیو اشاره کرد که هر یک پس از انحلال مرکز در سال ۱۹۸۴ راه خود را در پیش گرفتند. نانسی نیز با انتشار همبودگی غیراجرایی(۴) در سال ۱۹۸۶ نشان داد که تا چه اندازه از فعالیت های کوتاه مدت این موسسه تاثیر پذیرفته است. او در این اثر از طرفی به تعریف ژرژ باتای از کمونیسم و همبودگی و نیز عضویت او در گروه سری Acéphale می پردازد و از طرف دیگر به صورت بندی خاص خود از همبودگی بر اساس اندیشه هایدگر.(۵)
کتاب نانسی از پنج مقاله مجزا شکل یافته که مهم ترینشان همانی است که نام کتاب را بر خود دارد. او در نخستین صفحات این مقاله به بررسی استلزامات و پیامدهای فروپاشی فرضی اتحاد جماهیر شوروی برای نظریه سیاسی به طور عام و برای مفهوم همبودگی به طور خاص می پردازد. به گمان نانسی، کمونیسم به منزله نوعی رژیم سیاسی یک ویژگی متافیزیکی بنیادین دارد و آن این که همه چیز را به تولید، مدیریت و کنترل موثر فرومی کاهد. بر این اساس، هستندگان انسانی به مثابه تولیدکننده، و مهم تر از آن به مثابه تولیدکننده ذات خویش در قالب کارشان، تعریف می شوند و همبودگی نیز در سایه این تعریف غایت این روند تولیدی پنداشته می شود. آنچه در این تاکید بر مدیریت و کار اجرایی نادیده می ماند همان ساحت مازاد یا ازخودفراروندگیِ برون خویشانه(۶) دازاین است، غفلتی که در مقیاس کلان به چیزی منجر می گردد که نانسی آن را سرشت تمامیت طلب یا درونماندگارانگار(۷) کمونیسم می داند:

دقیقا همین درونماندگارانگاری انسان نسبت به انسان، و او را به طور مطلق همچون هستنده ای درونماندگار پنداشتن است که راه اندیشیدن به همبودگی را سد می کند... قید و بندهای اقتصادی، عملیات تکنولوژیکی، ادغام سیاسی (در قالب یک تن یا یک رهبر) سعی در تحقق بخشیدن به ذات همبودگی در خود انسان ها دارند. بدین سان این ذات در آنان به کار گرفته می شود و بدین واسطه بدل به کار خویش می گردد. این همان چیزی است که ما «تمامیت طلبی» یا، به بیانی بهتر، «درونماندگارانگاری» می نامیم.

نانسی به همین سیاق فردگرایی نولیبرال را نیز به نقد می کشد. به نزد او، امر فردی صرفا پسمانده همبودگی ای منحل است و در بخش ناپذیری اتم گونه اش خود را به منزله نتیجه و غایت انتزاعی نوعی اضمحلال نشان می دهد. از این رو، امر فردی نیز به مانند همبودگی تمامیت طلب واجد رگه ای از درونماندگاری است: درونماندگاری سوژه خودبسنده و منزوی ای که در این ایدئولوژی تواما نقش خاستگاه و حقیقت غایی را برعهده دارد. در این بین وجه اشتراک گونه های متفاوت درونماندگارانگاری همانا انکار هر گونه تعالی به معنی نوعی خارجِ برسازنده است. در عوض، درونماندگارانگاری تجسم درونی این تعالی را پیش می کشد، یعنی همان چیزی که نانسی آن را، به منزله اصل ادغام کمونی، هم یگانگی(۸) می خواند. بدین سان دو خصوصیت اساسی درونماندگاری از نظر نانسی «کار» و «هم یگانگی» است. به عقیده او، به موازات تبدیل امر سیاسی به مدیریت و قدرت، شکلی از همبودگی سر برمی آورد که بر پایه مفهوم تکنولوژیکی ـ متافیزیکی «اجرایی کردن»، «به عمل درآوردن»، یا «کار» سازمان یافته است. امروزه در عصر جامعه، همبودگی چیزی است سازمان پذیر و قابل تولید، موضوعی برای طرح ریزی های تکنولوژیکی و مدیریت اجرایی، و بدین سان موضوعی برای مدیریت سیاسی. از این روست که هر برنامه سیاسی ای در راستای همین مفهوم از کار تدوین می شود. از طرف دیگر، همبودگی می تواند با تبدیل به یک امر واحد (مثلاً در هیئت یک تن اجتماعی یا یک رهبر) تماما و به خشونت آمیزترین شکل ممکن بازنمای درونماندگار تعالی باشد، که نانسی آن را دومین خصوصیت درونماندگارانگاری، هم یگانگی، خوانده و برای مقاومت در برابر این دو است که مفاهیم همبودگی غیراجرایی(۹) و امر سیاسی را پیش می کشد. همبودگی نه بر تعالی هستی ای درونماندگار، بلکه بر درونماندگاری تعالی، بر تناهی وجود، مبتنی است، تناهی ای که از دید درونماندگارانگاری پوشیده مانده است، تناهی «من و تو (میان ما) ــ فرمولی که در آن و، نه حاکی از همنشینی،(۱۰) بل حاکی از عیان سازی و گشودگی است». همبودگی با تقرر در این شکافِ برسازنده گشودگی دوسویهْ دیگر قابل تولید و کارا نیست، بلکه نشان نوعی فقدان را بر خود دارد: فقدان جوهر یا هویت ثابتی که آن را یک بار و برای همیشه تعین بخشد. از این رو ویژگی شاخص همبودگیْ تناهی یا، به بیان دقیق تر، فقدان نامتناهی هویتی نامتناهی است، فقدان درونماندگارسازی امری همگانی، آشکارگی هستی همگانی(۱۱):

همگانی بودن هیچ ربطی به هم یگانگی، به ادغام در یک تن، در یک هویت یگانه و نهایی ندارد. هستی همگانی یعنی در هر صورتی، در هر مکان تجربی و ایدئال، فارغ بودن از چنین هویت جوهرینی، یعنی تسهیم این فقدان هویت، که به زبان فلسفیِ پس از هایدگر یعنی تناهی.

نانسی در راه بازاندیشی مفهوم همبودگی به طریقی متفاوت با صورت بندی های فردگرایانه، کمونیستی و نوستالژیک (همچون تمایز مشهور تونیس میان  Gemeinschaft[همبودگی یا اجتماع] و Gesellschaft [جامعه])، به جای فرد خودبسنده منحل در تمامیتی جمعی، مفهوم تکینگی(۱۲) یا هستندگان تکین انسانی را پیش می کشد. تکینگی از چیزی حاصل نمی آید، محصول هیچ عملیاتی (نظیر تکین سازی) و پی آیند هیچ وضعیتی (همچون آشوبی آغازین) نیست. در عوض، تکینگی ها با هم می آغازند و در تناهی خویش در فضا یا جهانی شریکند. آن ها هیچ هستی مشترکی ندارند، بلکه در هم پیدایی(۱۳) مشترکند. تفاوت هستنده تکین نانسی با درونماندگاری امر فردی در این واقعیت است که امر فردی با تقلید از سوژه خودبسنده مدرن ساخته شده، سوژه ای که به گمان نانسی در وجود مونادگون خود نه بر سایر افراد متکی است و نه با دیگری مرتبط، نه هم پیداست و نه شریک. در مقابل، تکینگی ها «به موجب تسهیم و شراکتی برساخته شده اند که آن ها را به دیگران تبدیل می کند». نانسی می نویسد:

هستنده تکین به مثابه نفس تناهی پدیدار می گردد: در پایان (یا در آغاز)، در تماس با تن (یا دلِ) یک هستنده تکین دیگر، در چارچوب همان تکینگی، همواره دیگری، همواره مشترک، همواره گشوده.... همبودگی... بدین معنی است که هیچ هستنده تکینی جدا از هستنده تکینِ دیگر وجود ندارد، و بنابراین در همبودگی، به تعبیری نه چندان مناسب، نوعی جامعه گرایی(۱۴) بنیادین هستی شناختی در کار است، نوعی جامعه گرایی که در اساس از مضمون بسیط انسان به منزله هستنده ای اجتماعی بسی فراتر می رود.

این جامعه گرایی بنیادین متضمن نوعی همرسانی است بسیار متفاوت با صرف مبادله اطلاعات و پیام ها. نانسی در تقابل با نظریه های تکنیکی اطلاعات، همرسانی را در سطحی آغازین تر قرار می دهد: در سطح هم پیدایی و تشریک تناهی. هم پیدایی هم مقوم هستی تکینگی ها در مقام هستندگان متناهی است و هم موجب همرسانی آن ها، همرسانی ای که خود، به منزله واقعیت برسازنده گشودگی بر امری بیرونی، معرف نفس تکینگی است.
امر سیاسی نیز بر این اساس نه دال بر سازماندهی جامعه، بلکه ناظر بر سامان بخشی همبودگی است. تا آن جا که زندگی عمومی به طور کامل در عنصر اجتماعی ـ تکنیکی نیروها و نیازها منحل نگشته باشد، امر سیاسی را (در برابر سیاست) می توان به مثابه مترادفی برای تسهیم و شراکت همبودگی به کار برد. سیاست شکلی از اندیشه و کنش تکنیکی است که امروزه عموما از مدیریت اجتماعیِ نهادی شده، یا آنچه فوکو تکنولوژی های حکومتی می خواند، تشکیل شده و به طور مستقیم با حوزه محاسبات و کارشناسی مرتبط است، آن جا که هر مسئله ای باید به وسیله ابزار اداری رفع گردد. نانسی می نویسد:

امر سیاسی بدین معنی است که همبودگی ای همرسانی خویش را ناکارا و غیراجرایی سازد: همبودگی ای که آگاهانه به تجربه تسهیم خود تن می سپارد. امر سیاسی برای دستیابی به چنین دلالتی به اتکا بر آنچه اراده سیاسی خوانده می شود نیازی ندارد، بلکه باید پیشاپیش متعهد به همبودگی باشد، به تن سپاری به تجربه همبودگی به مثابه همرسانی.

در این خصوص شباهت نانسی و آگامبن را می توان در تلاش هر دو برای پی ریزی طرحی از همبودگی دانست که بر مبنای همرسانی از هر پیش فرض، ذات یا هویت تثبیت شده ای مبرا باشد. اما در این راه آگامبن روشی کاملاً متفاوت برمی گزیند، گزینشی که ناشی از تلقی خاص او از همبودگی، زبان و همرسانی است. آگامبن همبودگی را نه صرفا نوعی عامل مقاومت، بلکه بیش از آن، واجد وجهی رخدادگون (رستگاری بخش) در نظر می گیرد،(۱۵) وجهی که حاکی از آیندگی همبودگی (در کنار غیراجرایی بودنِ آن) است. او برای تبیین مفهوم همبودگی آینده و مفاهیم برسازنده آن، مبنا را فراتر رفتن از تقابل های مفهومی ای قرار می دهد که به طور سنتی سد راه چنین اندیشیدنی هستند. اما این فراترروی نه شباهتی به روایت کلیشه ای از دیالکتیک هگلی دارد و نه هیچ ربطی به واسازی دریدایی؛ چرا که قطب تراگذرنده(۱۶) آگامبنی نه سنتزی است که تضاد تز و آنتی تز را «حفظ ـ رفع» کند، و نه مبین تلاشی است برای عیان سازی سلطه برسازنده تضادهای مقوم متافیزیک حضور؛ بل ناحیه ای است که در آن تقابل های موجود رنگ می بازند و تشخیص ناپذیر می گردند. در چنین ناحیه ای است که می توان به زبانی دیگر، همرسانی ای دیگر، توانمندی ای دیگر و در نهایت به همبودگی آینده فارغ از هر پیش فرضی اندیشید، ناحیه ای که در آن یگانه شرط تعلقِ متقابل تکینگی ها همان در ـ زبان ـ بودنِ آن ها به مثابه امر همگانی است. از این روست که آگامبن در مقاله «ایده زبان» می نویسد:

هیچ همبودگی انسانیِ راستینی ممکن نیست بر اساس پیش فرضی به وجود آید ــ چه این پیش فرض ملتی باشد چه زبانی، یا حتی همرسانی پیشینی که هرمنوتیک از آن سخن می گوید. آنچه هستندگان انسانی را در میان خویش متحد می سازد نه طبیعتی است، نه آوایی و نه محبوس شدن در زبانی دلالتگر، بلکه بصیرتی است به نفس زبان و، از این رو، تجربه حد زبان، تجربه نهایت آن. همبودگی راستین تنها می تواند همبودگی ای باشد از پیش نامفروض.

***
کتابی که در دست دارید در سال ۱۹۹۰ تحت عنوان La comunità che viene به زبان ایتالیایی منتشر شد و در سال ۱۹۹۳ مایکل هارت(۱۷) آن را به عنوان The Coming Community به انگلیسی برگرداند.
در فارسی بهترین معادل صفت coming در انگلیسی و vieneدر ایتالیایی (همریشه با فعل venir در فرانسه به معنی آمدن) واژه «آینده» (به سیاق رونده، جهنده، پرنده و...) است. اما community را، که به طور معمول در فارسی به اجتماع برگردانده می شود، در کل این اثر به همبودگی ترجمه کرده ایم، و این به دلیل استفاده نظری ای است که آگامبن از همخانوادگی این مفهوم با مفاهیمی چون communication (همرسانی) و the common(امر همگانی) می کند. اگر این واژه ها را طبق روال معمول به «اجتماع»، «ارتباط» و «امر مشترک» برمی گرداندیم، معنای مورد نظر نویسنده را، که از قضا موضوع محوری اثر حاضر است، به طور کلی از دست می دادیم، معنایی که در نهایت همانا نشان دهنده نسبت زبان و سیاست است.
زیرنویس هایی که در متن با شماره مشخص شده اند همگی از آنِ مترجم فارسی هستند. یادداشت های مترجم انگلیسی (با علامت *) همانند متن انگلیسی در پایان کتاب آمده اند. در این جا باید از دکتر مسعود علیا، که هم در فراهم آوردن شرایط انتشار این اثر و هم در ویرایش آن مرا با کمک های بی دریغ خود «هم»راه ساختند، صمیمانه تشکر کنم.

منابع پیشگفتار

این متن ترجمه آزاد برگرفته هایی است از نوشته های زیر:
1. Giorgio Agamben, Potentialities, Collected Essays in Philosophy, ed and trans. Daniel Heller-Rozen, Stanford University Press, 1999.
2. Maurice Blanchot, The Unavowable Community, trans. Pierre Joris, Station Hill Press, 1988.
3. Jeun-Luc Nancy, The Inoperative Community, ed. Peter Conner, University of Minnesota Press, 1991.
4. The Sense of Philosophy, On Jean-Luc Nancy, ed-Darren Sheppard et al. Routledge, 1997.
5. Oliver Marchart, Post-Foundational Political Thought, Political Difference in Nancy, Lefort, Badiou and Laclau, Edinburgh University ۲Press, 2007.
۶. مارتین هایدگر، هستی و زمان، ترجمه سیاوش جمادی، انتشارات ققنوس، ۱۳۸۶.

از برزخ

تکینگی های هرسان از کجا می آیند؟ قلمروشان کجاست؟ پی جویی های سن توماس در باب برزخ حاوی عناصر پاسخی به این پرسش هاست. به گفته سن توماس، کیفر کودکان تعمیدنیافته ای که بدون هیچ گناهی بجز گناه نخستین می میرند محال است کیفری سخت و دردناک همچون دوزخ باشد، بلکه صرفا کیفری است از نوع محرومیت که بر فقدان جاودانه رویت خداوند مبتنی است. ساکنان برزخ، برخلاف لعنت شدگان، از این فقدان دچار رنج نمی شوند: آنان از آن جا که تنها واجد معرفتی طبیعی هستند و نه معرفت فراطبیعی ــ که به هنگام غسل تعمید در ما نهاده شده ــ نمی دانند که از این خیر اعلی محروم گشته اند، یا، اگر هم بدانند (آن گونه که دیگرانی مدعی هستند)، بیش تر از شخص معقولی که از ناتوانی اش در پرواز آزرده است رنج نخواهند کشید. اگر قرار بر عذاب کشیدن آن ها باشد، این عذاب همانا عذاب مجازاتی است که نمی توانند آن را برطرف کنند، و بدین سان عذابشان آن ها را، همچون لعنت شدگان، به وادی ناامیدی رهنمون می سازد. این عادلانه نخواهد بود. به علاوه، بدن آنان، همچون بدن آمرزیدگان، قادر به تاثیرپذیری نیست؛ آن ها فاقد حس و حساسیتند. اما این فقط برحسب فعل عدالت الهی صادق است؛ آن ها از هر جهت دیگری از کمال طبیعی خود کاملاً لذت می برند.
بدین سان بزرگ ترین کیفر ــ فقدان رویت خداوند ــ به لذتی طبیعی تبدیل می گردد: آنان، به نحو چاره ناپذیری گمگشته، و بدون درد و عذاب در وانهادگی الهی به سر می برند. خداوند آنان را فراموش نکرده، بلکه آن ها هستند که همواره از پیش خدا را به فراموشی سپرده اند؛ و در برابر فراموشکاری آنان، نسیان خداوند ناتوان است. این هستندگان ناآرام، همچون نامه های بدون گیرنده، بی سرنوشت می مانند. نه آمرزیده چون برگزیدگان، نه ناامید چون لعنت شدگان، آنان آکنده اند از لذتی بی هیچ مفری.
این طبیعت برزخ، همان راز جهان روبرت والزر(۲۳) است. آفریده های او به نحو اصلاح ناپذیری گیج و سرگردانند، اما در جهانی ورای فنا و رستگاری: بطلان آنان، که بسیار بدان مفتخرند، عمدتا نوعی بی اعتنایی است نسبت به رستگاری ــ ریشه ای ترین اعتراضی که تاکنون علیه خودِ ایده نجات صورت پذیرفته. زندگیِ حقیقتا نجات ناپذیر زندگی ای است که در آن هیچ چیزی برای نجات وجود ندارد، و در برابر آن ماشین الهیاتی قدرتمند oiconomia [تدبیر منزل] مسیحی به گِل می نشیند. این است چیزی که به آمیزه غریب فرومایگی و تواضع، بی ملاحظگی کاریکاتوروار و وقت شناسی وسواسی، که مشخصه شخصیت های والزر است، می انجامد؛ چیزی که همچنین سبب ابهام و پیچیدگی آن هاست، و از این روست که به نظر می رسد هر رابطه ای با آنان همواره در آستانه منتهی شدن به بستر است: این نه hubris [نخوتی] است مشرکانه و نه جبنی حیوانی، بلکه صرفا بی حساسیتی برزخ است نسبت به عدالت الهی.
همچون مجرم رهایی یافته در مستعمره مجازات کافکا، که از ویرانی دستگاهی که قرار بود او را اعدام کند جان سالم به در برده است، این هستندگان نیز جهانِ گناه و عدالت را پشت سر نهاده اند: نوری که بر آنان می بارد همان روشنایی جبران ناپذیر سپیده دمی است که از پس novissima dies [آخرین روزِ] داوری سر می زند. اما زندگی ای که پس از آخرین روز بر زمین آغاز می شود صرفا زندگی بشری است.



نظرات کاربران درباره کتاب همبودگی آینده