فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب آن مادران، این دختران

کتاب آن مادران، این دختران

نسخه الکترونیک کتاب آن مادران، این دختران به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۷,۸۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب آن مادران، این دختران

راه‌پله بالا با همه سنگ‌ها، آجرها، گچ‌ها و سیمان‌هایش آوار می‌شود رویش. نفسش بند می‌آید، بوی خاک دهان و بینی‌اش را پر می‌کند. صدای شکستن پی‌درپی شیشه‌ها را می‌شنود و صدای جیغ زن‌ها و بچه‌ها را و بعد ناگهان همه‌جا ساکت می‌شود. خالی و سبک می‌شود، مرده است، مردن همین است، حتم همین است. خیسی کشاله‌های رانش دوباره زنده‌اش می‌کند، دست‌هایش را از روی سرش برمی‌دارد، ساختمان آرام گرفته، راه‌پله‌ها سالم‌اند و او نمرده، فقط خودش را خیس کرده، بلند می‌شود.«تموم شد.» برمی‌گردد: «نمردم، صد سال دیگه هم زندگی می‌کنم.» همیشه همین را می‌گوید، از هر حادثه‌ای که جان به در می‌برد همین را می‌گوید، سی و اندی سال پیش هم بعد از مرگ اکبر همین را گفته بود. یک ماه پیش هم، بعد از گرفتن جواب پاتولوژی، همین را گفت. در را نمی‌بندد، نه این‌که تصمیم بگیرد آن را نبندد، هوش و حواسش به این دنیا نیست، دو روز بعد، که برای بیستمین بار ماجرا را برای آنا و روح‌انگیز تعریف می‌کند، این را می‌گوید. می‌نشیند روی مبل راحتی، «آنا»، گوشی‌اش را پیدا نمی‌کند، با تلفن خانه زنگ می‌زند، همان‌طور که گریه می‌کند شماره می‌گیرد. صدای آنا را که می‌شنود، های‌هایش بلندتر می‌شود: «ها ننه...» خودش را دوباره می‌اندازد روی مبل راحتی و تلفن را قطع می‌کند. سالم است، همین برایش کافی است. نه‌تنها سالم است، بلکه خوش هم هست، مگر نه این‌که از این لفظ صاحب‌مرده «ننه» در مواقع سرخوشی‌اش استفاده می‌کند.

ادامه...

بخشی از کتاب آن مادران، این دختران

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب آن مادران، این دختران

واقعا لذت بردم ...اینقد که دلم میخواد نویسنده بودم...و منم مینوشتم. یک داستان به روز و جذاب با یک پایان بندی مسحور کننده.
در 8 ماه پیش توسط هادی چشمی
خیلی قشنگ بود، خیلی ملموس و واقعی، امروزی و به سختی زندگی امروز دو نسل نزدیک اما خیلی متفاوت، از زبان هر کدوم از ما!
در 11 ماه پیش توسط der...isa
تفاوت دیدگاه دو نسل، بار ذهنی که محیط رشد روی انسان می ذاره، ترس از فکر مردم، زندگی برای مردم، در یک نسل و خودخواهی و فقط زندگی برای منفعت خود در نسل بعد
در 11 ماه پیش توسط سیمین ص
عالی بود. تفاوت دو نسل . سرخوردگی ناشی از فداکاری مادرانه . جریان سیال ذهن همگی خیلی زیبا کنار هم نشسته بود
در 6 ماه پیش توسط پريسا گرانپايه
بسیار عالی و ملموس .من همه نوشته های خانم سلیمانی رو دوست دارم
در 4 ماه پیش توسط منا
نثر خانم سلیمانی بسیار شیوا و رسا هست و اخر کتاب واقعا شوکه کننده هست. ادم تو ذهن خودش ادامه مکالمات را ادامه میده و کتاب جذابی بود به نظرم. منتها اخرش بازه یک جورایی.
در 10 ماه پیش توسط sam...yan
همین الان تمومش کردم.فیدیباکسی تو مترو،طی چند روز خوندمش.خیلی قلم خوبی داره بلقیس خانم.اینقدر توصیفاتش دقیق و واقعیه که خواننده به شک میافته :نکنه زندگی خودشه؟! ولی ای کاش پایان داستان رو مثل کارهای کوتاه نمی بست.اینجور پایان بندی های غافلگیرکننده مخصوص داستان کوتاه هستند نه رمان.
در 5 ماه پیش توسط مهرداد مهدوی
کتاب خیلی خوبی بود، بسیار واقع‌بینانه و با شناخت از موضوعش نوشته شده. حدیث نفس بسیاری از زنانی است که دهه پنجاه به دانشگاه راه یافتند و به دلایل گوناگون با یک بچه تنها ماندند. بچه‌هایی که کل ارزش‌های زندگی آن مادران به چشمشون چیزی بیش از حماقت و هالوگری نبود و نیست.
در 8 ماه پیش توسط فریبا ارجمند
چرا فیدیبیو قاطی کرده دو روز یه بار کل کتابام میپره و مجبورم از اول دانلود کنم
در 10 ماه پیش توسط زهرا صادقیان
آخرش اصلا خوب نبود
در 4 ماه پیش توسط era...i98