فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پرده

کتاب پرده
جستاری در هفت بخش

نسخه الکترونیک کتاب پرده به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۰۶۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب پرده

... موقعی روزی تاریخ رمان به انتها برسد، سرنوشت رمان‌های بزرگی که برجای خواهندماند چه خواهدبود؟ برخی از این رمان‌ها قابل تعریف‌کردن و، به‌تبع آن، قابل تبدیل به شکل‌های دیگر نیستند . این رمان‌ها همانگونه که هستند، یا به حیات خود ادامه می‌دهند و یا از بین می‌روند. رمان‌های دیگر، با توجه به storyشان، قابل تعریف کردنند (مثل آناکارنینا، مثل ابله، مثل محاکمه) و به‌همین‌دلیل هم می‌شود آن‌ها را به آثار سینمایی و یا تلویزیونی و یا نمایشی و حتّی داستان‌های مصور تبدیل کرد. امّا، این نامیرایی «توهمی» بیش نیست! چون برای اینکه بتوان از رمان نمایش ساخت باید اول ترکیبش را شکست؛ باید آن را به یک story ساده تبدیل کرد؛ باید شکلش را ازیادبرد. امّا، اگر اثر هنری را از شکلش جدا کنیم چه چیزی از آن باقی خواهد ماند؟ درپی این هستیم تا با تبدیل یک رمان بزرگ به باقی انواع ــ نمایشی، سینمایی و... ــ باعث شویم تا حیاتش استمرار بیشتری پیداکند، امّا، تنها کاری که می‌کنیم این است که مقبره‌ای می‌سازیم که بر سنگنوشته‌اش نام کسی حک شده است که دیگر در درون آن نیست...

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.04 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۰۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب پرده

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

 


نظریه رمان

فیلدینگ از زمره نخستین رمان نویسانی بود که توانست درمورد بوطیقایی رمان اندیشه کند؛ هرکدام از هجده بخش تام جونز با فصلی آغاز می شود که به بیان نوعی نظریه رمان می پردازد (نظریه ای سبک و خوشایند؛ چه، اینگونه است که رمان نویس اقدام به نظریه پردازی می کند: با حفظ حسودانه زبان خود و با گریز از شیوه سخن گویی بزرگان، و چنان این کار را می کند که توگویی از طاعون گریزان است).
فیلدینگ رمانش را در سال ۱۷۴۹، یعنی دو قرن بعد از گارگانتوا و پانتاگروئل و یک قرن ونیم بعد از دون کیشوت نوشته است؛ باوجوداین، و هرچند خود را ملهم از رابله و سروانتس معرفی می کند، رمان برایش اثری نوین محسوب می شود، تا بدان جا که او خود را «کاشف گستره ای جدید در سرزمین ادبیات می پندارد...». این گستره جدید به حدی نو است که حتی هنوز اسمی نیز برایش انتخاب نشده است! دقیق تر بگوییم، در زبان انگلیسی با دو نام novel و romance به آن اشاره می کنند، اما فیلدینگ از استفاده از این اسامی اجتناب می ورزد، چون هنوز زمان چندانی از کشف این پهنه نمی گذرد که تمامش با «مجموعه ای از رمان های احمقانه و وحشتناک (a swarm of foolish novels and monstruous romances)» پر می شود. فیلدینگ، چون نمی خواهد در همان گروهی قرارگیرد که مورد تنفرش بودند، با وسواس فراوان از کاربرد واژه «رمان» پرهیز می کند و با عبارتی کم وبیش پیچیده، اما حقیقتا صحیح و به جا، این هنر نو را «نوشتاری نثری ـ طنزی ـ حماسی» می نامد.
او تلاش می کند تا این هنر را، یعنی دلیل وجودی اش را، تبیین و حوزه واقعیتی را که روشن می کند و می کاود و دربرمی گیرد مشخص کند: «خوراکی که ما در اینجا دراختیار خواننده قرار می دهیم چیزی نیست مگر طبیعت انسانی.» این نکته از هر لحاظ بدیهی به نظرمی رسد؛ درآن زمان رمان جایی بود که در آن با داستان های جذاب و سرگرم کننده و پندآموز مواجه می شدند، نه چیزی بیشتر از آن؛ هیچکس تا آن موقع برای رمان هدفی تا به این اندازه گسترده و همچنین پرتکلّف و جدّی، یعنی بررسی طبیعتِ انسانی درنظرنگرفته بود؛ هیچکس تا آن روز مقام رمان را تا حد مقوله ای درباب تامل بر انسان بالا نبرده بود.
فیلدینگ در تام جونز، درمیانه روایت داستان، ناگهان مکث می کند تا بگوید که یکی از شخصیت هایش او را به شدّت متحیر کرده است؛ رفتار این شخصیت به نظر فیلدینگ «غیرقابل توصیف ترین خزعبلات است که تاکنون به اندیشه موجود شگفتی که انسان می نامندش خطورکرده است»؛ درواقع، شگفتی دربرابر آنچه در «موجود شگفتی که انسان می نامندش» «وصف ناپذیر» جلوه می کند باعث می شود تا زمینه برای ابداع فراهم شود و فیلدینگ رمان بنویسد. ابداع (که در انگلیسی به آن invention می گویند) به واژه کلیدی فیلدینگ بدل می شود؛ بدین ترتیب که او به ریشه لاتین کلمه استناد می کند که معنای اکتشاف می دهد؛ رمان نویس با ابداع رمانش جنبه ای از طبیعت انسانی را کشف می کند که تاکنون ناشناخته و پنهان باقی مانده بود؛ بدین ترتیب، ابداع در حوزه رمان، در وهله نخست، کنشی است دالّ بر شناخت که فیلدینگ آن را اینگونه تبیین و تعریف می کند: «کنکاشی سریع و باریک بینانه در جوهر حقیقی هرآنچه موضوع دید ما قرارمی گیرد.» (جمله جالب توجهی است: آنچه از صفت «سریع» استنباط می شود این است که منظور، کنشِ شناختیِ ویژه ای است که پیش ادراکی در آن از نقشی اساسی برخورداراست.)
حال ببینیم شکل این نوشته نثری ـ طنزی ـ حماسی چگونه است؟ فیلدینگ مدعی است که: «چون بانی این گستره جدید در حوزه ادبیاتم، برای تبیین قوانین این حوزه اختیار تام دارم.» و پیشاپیش از هنجارهایی که مزدورهای ادبیات، یعنی همان نقدنویسان ادبی، می خواهند به او تحمیل کنند پرهیز می کند؛ رمان برای او به دلیل علت وجودی اش، به دلیل آن بخشی از واقعیت که باید کشفش کند معنا دارد و این، به نظر من، نکته خیلی مهمّی است. درعوض، شکل رمان بازگویی آزادیی است که کسی نمی تواند محدودش کند و تحوّلش همیشه شگفت زده مان خواهدکرد.

بیچاره آلونسو کیجادا

آلونسو کیجادای بیچاره خواست تا مقام شخصیتش را تا حد شخصیتِ افسانه ایِ شوالیه ای سرگردان بالا ببرد. اما در کلّ حوزه تاریخ ادبیات، سروانتس توانست دقیقا عکس این کار بکند. او مقام شخصیتی افسانه ای را به دنیایی پست، یعنی دنیای پیش پاافتاده نثر تنزّل داد. نثر؛ این کلمه تنها مترادف زبان غیرشعری نیست، بلکه خصلت عینی، روزمرّه و جسمی زندگی را نیز تداعی می کند. اینکه بگوییم هنر رمان هنر نثر است چندان بدیهی نیست. این کلمه بیانگر مفهوم عمیق این هنر است. این فکر به ذهن هومر خطور نمی کند که ببیند آیا آشیل یا آژاکس بعد از بی شمار نبردهای تن به تنشان همچنان دندان های سالمی دارند یا نه. درعوض، دندان ها به مشکل دائمی دون کیشوت و سانچو بدل می شوند: یا درد می کنند یا افتاده اند. «سانچو، بدان که حتی الماس هم نمی تواند جای دندان را بگیرد.»
اما نثر، تنها به وجهه دردناک یا پست زندگی توجه ندارد، بلکه بازگوی زیبایی است که تا حال کسی به آن توجه نداشته است. این زیبایی همان زیبایی احساسات ساده است. مثلاً، آن دوستی محبت آمیز و خودمانیی که سانچو نسبت به دون کیشوت دارد. دون کیشوت سانچو را به خاطر فرزی و چابکی توام با پرچانگی اش سرزنش می کند و بهانه می آورد که در هیچ کدام از کتاب های شوالیه ای هیچ میرآخوری به خودش اجازه نمی دهد تا با چنین لحنی با آقایش حرف بزند. معلوم است که نه: محبت سانچو به دون کیشوت یکی از این کشف های سروانتسی زیبایی نوین دنیای نثر است: «... حتی بچه ای کوچک هم قادر است وسط ظهر به او بباوراند که شب است: و به خاطر همین ساده لوحی است که من او را مثل جان خودم دوست دارم و تمام این کارهای عجیب و غریبش باعث نمی شود تا ترکش کنم» با چنین الفاظی است که سانچو درباره دون کیشوت سخن می گوید.
مرگ دون کیشوت هم از آنجایی بسیار رقت انگیز است که، مثل نثر، پیش پاافتاده است، یعنی عاری از هرگونه هیجان والاست. دون کیشوت، از قبل، وصیت نامه اش را دیکته کرده است. دوران احتضارش سه روز طول می کشد و در این مدّت کسانی که دوستش دارند با او هستند: بااین همه، «این مطلب باعث نمی شود که خواهرزاده اش غذا نخورد و ندیمه اش چیزی ننوشد و سانچو خوش خلقی نکند. چون، اینکه قرار است ارثیه ای نصیب آدم شود اندوهی را که انسان به هنگام مواجهه با مرگ باید حس کند کم رنگ و یا محو می کند».
دون کیشوت برای سانچو توضیح می دهد که هومر و ویرژیل شخصیت ها را «آنگونه که بودند توصیف نمی کردند، بلکه آنطور که باید باشند وصف می کردند تا الگوی تقوا و درستکاری نسل های آینده باشند». اما دون کیشوت همه چیز هست مگر الگو. شخصیت های رمان از ما نمی خواهند که به خاطر صفات پسندیده ای که دارند تحسینشان کنیم، بلکه می خواهند درکشان کنیم و این نکته ای است از هر حیث متفاوت. قهرمانان حماسی پیروز می شوند و اگر هم شکست بخورند تا آخرین نفس عظمتشان را حفظ می کنند. دون کیشوت شکست می خورد و هیچ عظمتی هم ندارد. چون، از همان اول، همه چیز واضح و روشن است: زندگی انسان به همین شکلی که هست یک شکست است. دربرابر این شکست گریزناپذیر، تنها کاری که می توانیم بکنیم این است که این زندگی را درک کنیم. و این همان دلیل وجودی هنر رمان است.

استبداد story

تام جونز کودکی است سرراهی؛ او در قصری، دور از شهر، جایی که لرد آلورثی او را در حمایت خود گرفته و تربیتش را عهده دار شده است زندگی می کند؛ در جوانی دلباخته سوفی، دختر یکی از همسایگان ثروتمند خود می شود و هنگامی که راز این عشق برملا می شود (انتهای بخش شش) دشمنانش چنان ناجوان مردانه به او افترا می زنند که لرد آلورثی خشمگین می شود و دختر را از خود می راند؛ اینگونه است که دوران طولانی سرگردانی تام آغاز می شود (ما را به یاد رمان های «ماجراجویانه اسپانیولی» می اندازد که درآن شخصیتی واحد، یعنی همان فرد «ماجراجو»، با ماجراهای مختلف و هربار نیز با شخصیت هایی گوناگون مواجه می شود) و تنها در اواخر رمان (فصل هفده و هجده) است که داستان به پیرنگ اصلی بازمی گردد: پس از طوفانی از واقعیت ها که یکی پس از دیگری آشکار می شود، معمای اصلی تام برملا می شود: او فرزند نامشروع خواهر بسیار عزیز آلورثی است که مدت ها پیش مرده است؛ تام بر مشکلات فائق می آید و در آخرین فصل رمان با سوفی محبوبش ازدواج می کند.
وقتی فیلدینگ از آزادی عملش در حوزه شکل رمان صحبت می کند، دروهله نخست، درپی آن است تا مخالفتش را با تنزّل رمان به سلسله ای علت و معلولی مرکب از کنش ها، اعمال و گفته هایی که انگلیسی ها آن را story می نامند و مدعی اند که مفهوم و جوهر رمان را شکل می دهد، نشان دهد؛ او برخلاف قدرت استبدادی story تلاش می کند تا، به ویژه، از حق ایجاد وقفه در روایت دفاع کند، آن هم هر وقت و هر جا که بخواهد؛ او این کار را از طریق دخیل کردن تفاسیر و عقاید خودیا، به تعبیردیگر، با استطراد(۱) انجام می دهد. بااین حال، او هم از نوع ادبی storyاستفاده می کند؛ توگویی، این نوع، یگانه راهی است که می تواند ضامن انسجام ترکیبی باشد که ابتدا را به انتها پیوند می زند. به این ترتیب است که داستان تام جونز را (هرچند همراه با ریزخندی طنزگونه و درخفا) با نوای خوش «happy and» مراسم عروسی به پایان می رساند.
اگر بخواهیم به رمان تریستام شاندی نیز که پانزده سال بعد نوشته شده است از همین زاویه نگاه کنیم می بینیم که این داستان نخستین اثری است که اساس story را به نحوی بنیادین و کامل درهم می ریزد. درحالی که فیلدینگ، برای اجتناب از درگیر شدن در سلسله ای طولانی از وقایع علت ومعلولی، همه جا اندکی به استطراد و حواشی امکان تجلی می دهد، استرن به کلّی storyرا کنار می گذارد؛ رمان او چیزی نیست مگر استطرادی مکرّر، قطعه ای منفرد و مشتمل بر بخش های گوناگون که انسجامش، به عمد، شکننده، آن هم به واقع شکننده است و تنها بر چند شخصیت اصلی و کنش های کوچک و خردشان که پیش پاافتادگی اش مایه خنده است استواراست.
آدم دلش می خواهد استرن را با بزرگ ترین انقلابیون شکل رمان در قرن بیستم قیاس کند؛ کاملاً هم به جاست، با این تفاوت که استرن «شاعر ملعونی» به حساب نمی آمد؛ مردم زیادی او را ستایش می کردند؛ او کار استطراد را با لبخند و خنده و مسخرگی به انجام می رساند. اصلاً، کسی او را به سبب سختی یا بی معنایی شماتت نمی کرد؛ اگر چیزی آزاردهنده بود، سبکی و جلفی اش بود و، از همه مهم تر، «بی معنایی» زننده موضوعاتی که برمی گزید.
آنانی که او را به بی معنایی محکوم می کردند از واژه درستی استفاده می کردند. اما این حرف فیلدینگ را فراموش نکنیم: «خوراکی که ما در اینجا در اختیار خواننده قرار می دهیم چیزی نیست جز طبیعت انسانی». اما آیا کنش های بزرگ دراماتیک حقیقتا بهترین شیوه برای درک «طبیعت انسانی» محسوب می شوند؟ آیا این کنش ها مانع نمی شوند تا زندگی را آنطور که هست ببینیم؟ آیا یکی از بزرگ ترین مشکلات ما دقیقا همین بی معنایی نیست؟ آیا همین بی معنایی نیست که قراراست سهم ما شود؟ و اگر چنین است، این قسمت و نصیب را باید به دیده بخت و اقبال نگریست یا بدبختی؟ آیا مایه شرمساری است یا، برعکس، مایه امید، مایه رهایی، مایه عشق و گوشه ای چون ماواگاه؟
این قبیل پرسش ها غیرمنتظره و تحریک آمیز بودند. و این شکل و قالب تریستام شاندی بود که امکان طرح چنین پرسش هایی را فراهم آورد. در هنر رمان، اکتشافات وجودی و دگرگونی های شکلی تفکیک ناپذیرند.

نظرات کاربران درباره کتاب پرده