فیدیبو نماینده قانونی نشر نیلوفر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب نیه توچکا

کتاب نیه توچکا

نسخه الکترونیک کتاب نیه توچکا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب نیه توچکا

داستانی از نویسنده‌ای بزرگ با ترجمه مترجمی بزرگ. شاید این کتاب در میان سایر آثار داستایفسکی غریب‌تر و ناشناخته‌تر باشد، ولی دوستداران این نویسنده روس می‌دانند که با خواندن داستان‌های داستایفسکی فقط داستان نمی‌خوانند و گویی با فیلسوف، روان‌شناس و نویسنده‌ای چندبعدی همصحبت شده‌اند. «دوستان آینده تو نه عامل تشویق و دلگرمی تو خواهند بود و نه مایۀ تسلی خاطر تو. ایشان آنچه از خوبی و صفا در توست به رخ تو نخواهند کشید، بلکه برعکس با حظ و شعفی ناشی از بدجنسی و شیطنت از هر یک از خطاهای تو پرده برخواهند داشت. ایشان جز عیب‌ها و انحراف‌های تو را به تو نخواهند نمود، هر جا اشتباهی از تو سر زد به رخ تو خواهند کشید و دزدانه در پس شکلک‌های حاکی از بی‌اعتنایی و تحقیر از هر یک از نامرادی‌ها و شکست‌های تو لذت خواهند برد. تو نیز تاب تحمل هیچ چیز را نداری، اغلب دستخوش کبر و غرور بی‌جایی و همیشه موجب رنجش و دلخوری مردم حقیر و ناچیزی می‌شوی که باد عزت نفس در سر دارند و بدبختی تو همین جاست زیرا تو یکه و تنها می‌مانی ولی عدۀ ایشان زیاد است و آنان همیشه تو را نیش می‌زنند و آزار می‌دهند...»

ادامه...
  • ناشر نشر نیلوفر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.55 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۷۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب نیه توچکا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

خبر انتشار «نیه توچکا نیزوانوف» اول بار در سال ۱۸۴۶ یعنی هم زمان با نگارش کتاب دیگر داستایفسکی به نام «خانم صاحبخانه» در سالنامه «میهن پرستی» اعلام شد، لیکن انتشار واقعی این رمان یا به عبارت بهتر این «طرح رمان بزرگ» از ماه ژانویه تا مه ۱۸۴۹ در سالنامه مزبور صورت گرفت. داستایفسکی، چنانکه از مکاتباتش برمی آید، بیش از دو سال و نیم برای نگارش آن با جدیت و زحمت تمام کار کرده و سرانجام موفق به اتمام آن نشده و انتشار کتاب به علت عزیمت او به سیبری نیمه کاره مانده است.
نویسنده در نامه ای به تاریخ ژانویه ۱۹۴۷ به برادرش چنین می نویسد:
«به زودی نیه توچکا نیزوانوف را خواهی خواند. این هم اعترافی است نظیر اعترافات «گولیادکین» (قهرمان کتاب شبیه)، هرچند به لحنی دیگر و از نوعی دیگر است.»
و عجب آن که در آن تاریخ از داستایفسکی فقط رمان «بیچارگان» منتشر شده و همین اثر بود که حتی قبل از انتشار موجب شهرت و آوازه او در محافل و مجالس ادبی شده بود. داستان های بعدی او مانند «شبیه» و «خانم صاحبخانه» با عدم استقبال مواجه گردید و میانه داستایفسکی بابیلینسکی Bielinski منتقد بزرگ و توانای روس به هم خورد.
در این ایام است که نویسنده با فقر و بی پولی دست به گریبان است و در وجود قریحه و استعداد هنری خود شک می کند.
باز در نامه ای به تاریخ ۱۷ دسامبر ۱۹۴۶ به برادر خود چنین می نویسد:
«از کار خسته و کوفته ام و تعهد کرده ام که روز پنجم ژانویه قسمت اول رمان خود به نام «نیه توچکا نیزوانوف» را به کرایفسکی تحویل دهم... روز و شب به نوشتن مشغولم. فقط ساعت هفت شب برای آن که دماغی تازه کرده باشم سری به «اُپرای ایتالیایی» می زنم تا آواز خوانندگان بی نظیر خودمان را بشنوم. من خود چنین می پندارم که علیه مجموعه مظاهر ادبی قرن خویش، علیه کلیه جراید و علیه تمام نقادان عصر اقامه دعوی کرده ام و با سه قسمت اول رمانم که در سالنامه «میهن پرستی» انتشار خواهد یافت امسال نیز به رغم تمام کسانی که بدخواه منند تفوق و برتری خود را به اثبات خواهم رسانید.»
در حقیقت قهرمان واقعی این اثر یفیموف، ناپدری نیه توچکا، است که مخلوق طبع تند و سرکش و فکر آشفته و نابسامان داستایفسکی و شاید هم تصویری از خود داستایفسکی در آیینه کتاب او است؛ به همین جهت کتاب نیه توچکا، تا آن جا که یفیموف بدرود حیات می گوید، شاید از شاهکارهای ادبیات روسی به شمار برود، لیکن فصول بعد از مرگ یفیموف به بلندی وقوف قسمت های اول نیست.
نویسنده در نامه ای به عنوان کرایفسکی، ناشر کتاب خود، چنین می نویسد:
«من می دانم که قسمت اول نیه توچکا نیزوانوف که در ماه ژانویه به مطبعه داده ام، اثر خوبی است؛ چنان اثری است که مجله میهن پرستی به طور قطع می تواند، بی رودربایستی، جایی به آن اختصاص دهد. من اکنون تنها برای امرار معاش یعنی برای پول چیز نمی نویسم بلکه به رمان خود علاقه دارم و می دانم که اثر باارزشی می نویسم...»
با این وصف، داستایفسکی در آن اوان مجبور بوده است «برای امرار معاش یعنی برای پول» در مجلات و روزنامه ها به نوشتن داستان های کوتاه و مقالات مبتذل بپردازد، چنانکه در جای دیگری می نویسد:
«امیدوارم همه قرض های خود را بپردازم... چه بدبختی بزرگی است که انسان مجبور باشد مانند محکومین به اعمال شاقه کار کند! دریغا که هر چیز از ذوق و قریحه گرفته تا جوانی و امید از دست می رود و آدم از کار بیزار می شود و سرانجام کارش از نویسندگی به کاغذ سیاه کردن می رسد.»
داستایفسکی در جوانی به والتراسکات نویسنده انگلیسی و بالزاک نویسنده رئالیست فرانسوی علاقه داشت. چنانکه کتاب «اوژنی گرانده» را به روسی ترجمه آزاد کرد. گروهی معتقدند که یفیموف قهرمان کتاب «نیه توچکا» شبیهی است از گامبارا Gambara قهرمان یکی از کتاب های بالزاک که او نیز فرضیه خاصی در موسیقی داشته و حتی آلات موسیقی بی سابقه ای ساخته بوده است.
کتاب حاضر از روی ترجمه فرانسوی آن به فارسی ترجمه شد. هرچند اصل کتاب به هفت بخش تقسیم شده و در هر بخش، بدون ذکر عنوان قسمت یا کتاب یا فصل، فقط به شماره گذاری سرفصل ها اکتفا شده است اما در واقع می توان گفت که این هفت بخش مشتمل بر سه قسمت است، بدین قرار: قسمت اول از آغاز تا مرگ یفیموف ــ قسمت دوم دوران زندگی نیه توچکا در کاخ شاهزاده و ماجرای دوستی عجیب او با کاتیا دختر شاهزاده ــ قسمت سوم از رفتن نیه توچکا به خانه الکساندرین میخائیلوونا دختر شاهزاده خانم تا پایان کتاب.
داستایفسکی مسوده نیه توچکا را مانند سایر نوشته های خود چندین بار حک و اصلاح کرده و مطالبی بر آن افزوده یا کاسته است، چنانکه در یک نسخه بدل که بعدا اصلاح کرده پسری را در مقابل نیه توچکا قرار داده که چون او نیز موجب مرگ پدر و مادرش شده است تا پایان عمر از این خیال رنج می برد، و رنج روحی این پسر است که وجدان به خواب رفته نیه توچکا را برای درک مسئولیتی که در مرگ مادرش داشته است بیدار می کند.
داستایفسکی خود به موضوع حک و اصلاح نوشته هایش اشاره می کند، چنانکه در نامه مورخ پانزدهم فوریه ۱۸۴۹ به کرایفسکی چنین می نویسد:
«چون اغلب مجبورم توجه خود را از تکمیل رمانم به کارهای دیگری معطوف دارم نمی توانم چنانکه باید و شاید رمانم را بسازم و بپردازم. با این وصف از هیچ دقت و کوششی دریغ نمی ورزم. به نشانه آن که از قسمت دوم این اثر بخشی را که به هر حال از نظر افزودن به قطر کتاب بی فایده نبود بیرون کشیده ام. من آن چه می نویسم حک و اصلاح می کنم و هرگز نوشته ای را یکدفعه به مطبعه نمی دهم، چون این کار شیوه کسانی است که به اثر خود علاقه مند نیستند.»
باری، در همان اوان بود که داستایفسکی به اتهام رابطه با مجمع سوسیالیستی پتراشفسکی در بیست وسوم آوریل ۱۸۴۹ دستگیر و محاکمه شد و به اعدام محکوم گردید. حتی نزدیک بود حکم اعدام دوباره او اجرا شود که تزار روسیه در مجازات مجرمین سیاسی یک درجه تخفیف داد و داستایفسکی به زندان های سیبری تبعید گردید.
اردیبهشت ماه ۱۳۴۰
محمد قاضی

نظرات کاربران درباره کتاب نیه توچکا

داستایفسکی جایی در همین کتاب گفته: «ما از آغاز محکوم به این پایان شده ایم»، نخست روایت زندگینامه ناپدری نویسنده «یفیموف» است، گویا به خواندنش می ارزد، بخش هایی که ناقدان آثار و طوطیان شکرشکن شیرین گفتار بسیار ستوده اند، و از شاهکارهای ادبیات روسیه دانسته اند. اما قلم استاد محمد قاضی هم در برگردان شاهکار کم نمیآورد، سرگذشت یک ویولن نواز است، کسی که بیشتر به دنبال رویاهای خویش است، او فکر میکند بدون کوشش و تلاش شاید بتواند شاهد موفقیت در آغوش گیرد و با او برای همیشه یار غار باشد، اما کم کم درمییابد که چنین نیست و حقیقت دیگر است.... در ادامه از زبان «نیه توچکا» داستایوسکی به شرح وقایع میپردازد. به پشت سرم که نگاه میکنم این نوشته ها را هنوز دوست میدارم. ا. شربیانی
در 4 سال پیش توسط Ahm...ani
قسمت اول کتاب خیلی خوب بود ولی تحمل بخش دوم کتاب خیلی سخت بود
در 4 ماه پیش توسط مجتبی عباسی
تنها یک نویسنده وجود داره و اون هم داستایوفسکیه!
در 2 ماه پیش توسط alb...a93
این اثری بود نیمه تمام از یک نابغه.اگر اثری از داستایفسکی را خوانده باشید خواندن این اثر نیز خالی از لطف نیست.گرچه من هم با منتقدان همصدا هستم که بخش اول داستان و زندگی یمیموف جذابیت غیر قابل انکاری داشت و داستان انجای که به زندگی قهرمان و نیه توچکا می پردازد افت وحشتناکی دارد.به هر حال اثری از این نویسنده ای افسانه ای است... و چه می توان غیر این اضافه کرد.*ما از آغاز محکوم به این پایان شده ایم.*وحشتناک تر از این نیست که آدم بخواهد اعتقاد ثابتی را که در مغزش رسوخ کرده است از سر به در کند،به خصوص وقتی که عمری را با یک ایمان راسخ و عمیق در راه پیدا کردن آن اعتقاد فدا کرده باشد.
در 5 سال پیش توسط Mar...tha
نمی‌دونم چرا این و مردم فقیر تو کتابای داستایوسکی زیاد چشم من رو نگرفتن . با خام دستی نوشته شده بود و از اون داستایوسکی بزرگ و یکی از خدایان ادبیات توش هیچ خبری نیست . هییییییییچ
در 7 سال پیش توسط SHo... MZ
نتوچکا را باید محمد قاضی ترجمه کرده باشد، به گمانم چاپ سوم یا چهارم آن را که در سال 1364 بوده، در خانه ی دوستی دیده ام.
در 6 سال پیش توسط ع...ی
دایتانی روان با ترجمه ای روانتر
در 4 سال پیش توسط Mos...ein
هم اینکه فکر می کنم داستایوفسکی عجب روانکار ماهریه. این دومین کتابیه که ازش خوندم و بیشتر از قبلی احساسات و شخصیت ها رو موشکافی کرده بود. و چقدر هم دقیق ، خیلی از حالات و رفتارهای شخصیت ها برام بسیار آشنا بود و تو آشناها دیده بودمهم اینکه این اثر کامل نشده س ، که خیلی مایوس کننده بود. دقیقا جایی که هیجان ادامه ش منو گرفته بود پوووف تموم شدو اینکه چرا این روس ها انقد احساساتشون قویه؟ یعنی واقعا واسه هر چیزی انقدر احساساتی می شدن؟؟ خیلی عجیبه واسم. یه جورایی اغراق شده بود اما نمی تونم شک کنم که خیال پردازی محض بوده باشه حتما تو واقعیت اون زمان هم یه جورایی این مدلی بودن دیگه.
در 5 سال پیش توسط Naz...i
از معدود داستان های روسی بود که تونستم باهاش ارتباط برقرار کنم و لذت ببرم, کلن با ادبیات روسیه میونه ی خوبی ندارم اما این واقعا تاثیرگذار بود فقط آخرش جا داشت بیشتر بسط بده.
در 2 سال پیش توسط مرضیه راد
از نیمه دوم کتاب به بعد واقعا ملال آور و خسته کننده بود
در 2 هفته پیش توسط زهرا راستکار