فیدیبو نماینده قانونی نشر دانژه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پیروزی بر ترس و دو دلی

کتاب پیروزی بر ترس و دو دلی
ترس را احساس کن اما به دنبال هدفت راهی شو

نسخه الکترونیک کتاب پیروزی بر ترس و دو دلی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۶۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب پیروزی بر ترس و دو دلی

* سخنرانی برای عموم * اظهار کردن خودتان * تصمیم گیری * برقراری ارتباط * تنها بودن * تغییر شغل دادن * سالخوردگی * رانندگی کردن * از دست دادن یک عزیز * پایان بخشیدن به یک رابطه. هر کسی در طول زندگی اش با تمام این ترسها مواجه میشود. اما نگرانیها و ترسهای شما هر چه که باشد این کتاب پرفروش و مفید به شما نگرش و ابزاری ارائه میدهد تا توانائیهایتان را برای اداره کردن همة موقعیت‌های سخت بطور وسیعی بهبود ببخشید. به شما توانایی می‌دهد تا بتوانید آنگونه که می‌خواهید زندگی کنید بنابراین قادر خواهید بود که از یک موقعیت دردناک و دشوار به وضعیت توانمندی، خرسندی، شور و اشتیاق تغییر مکان دهید. این روش‌های کلاسیک ـ مدرن و الهام بخش به هزاران نفر کمک کرده است تا بتوانند خشمشان را به عشق ـ ناتوانی در تصمیم گیری را به توانائی و... مبدل سازند. با توصیه‌های ساده اما پر محتوی و بنیادی دکتر «سوزان جفرز» ترس را احساس کنید اما بدنبال انجام هدفتان راهی شوید.

ادامه...
  • ناشر نشر دانژه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.14 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۷۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب پیروزی بر ترس و دو دلی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



۱.از چه چیزهایی می ترسید و... چرا؟

برای تدریس موضوع ”ترس ها“ نزدیک کلاس و منتظر دانشجویان هستم. کمی زودتر آمده ام و کلاس خالی است. حالات عصبی ام هنگام تدریس در کلاس ها مدتی طولانی است که از میان رفته. نه تنها خودم بارها این عصبیت را داشته ام بلکه می دانم که دانشجویانم نیز قبل از اینکه آنها را ملاقات کنم دچار این حالات عصبی بوده اند. همه آن ها مثل هم هستند: اغلب بیشترین سعی شان را می کنند تا همه چیز را خوب انجام دهند و همگی نیز مُردّد هستند که آیا به قدر کافی خوب بوده اند یا نه؟
اما به محض این که دانشجویان وارد کلاس شدند، دوباره احساس فشار عصبی می کنم. آن ها تا جایی که ممکن است از یکدیگر دور می نشینند تا اینکه بخاطر کمبود جا، صندلی های مابین شان هم پر می شود. اصلاً با یکدیگر حرف نمی زنند، اما با حالات عصبی انتظار می کشند. من آن ها را به خاطر جرئت شان برای پذیرش این نکته که در زندگی راه هایی را که در جستجوی آن هستند، نیافته اند، دوست دارم. و حضورشان در کلاس دلالت بر این دارد که آماده شده اند تا برای تغییر روش زندگی خود کاری بکنند.
با چرخیدن در اطراف کلاس و سوال کردن از دانشجویان برنامه را آغاز کردم. از آن ها پرسیدم در زندگی شان با چه سختی ها و مشکلاتی روبرو شده اند؟ داستان های آن ها اینگونه بود:

«دون» حدود ۱۴ سال بود که می خواست حرفه اش را تغییر دهد و رویاهایش برای هنرپیشه شدن همچنان ادامه می یافت.
«ماری آلیس» هنرپیشه ای است که می خواهد بداند چرا برای شرکت نکردن در آزمون هنر همیشه به دنبال بهانه می گردد.
«سارا» می خواست به یک ازدواج ۱۵ ساله خاتمه بدهد.
«تری» می خواست به ترس خود از پیری خاتمه بدهد او ۳۲ ساله است.
«جین» یک شهروند سالخورده است که می خواست با دکترش مقابله کند. زیرا همیشه با او مانند یک بچه رفتار می کرده و هرگز جواب درستی به او نمی داده است.
«پتی» می خواست شغلش را ارتقا دهد اما نمی توانست حرکت و پرشی را که لازم بود به پله بعدی برود، عملی کند.
«ریکا» می خواست با شوهرش و آنچه که او را به زحمت می انداخت مقابله کند.
«کوین» می خواست ترس از ”نپذیرفته شدن“ را کنار بگذارد. چیزی که باعث شده بود آشنایی با یک زن برایش کار بسیار مشکلی باشد.
«لوریک» می خواست بداند چرا با وجودی که در زندگی همه چیزهایی را که می خواهد دارد باز هم احساس ناراحتی می­کند.
«ریچارد» بازنشسته شده است و احساس پوچی می­کند و می ترسد که زندگی اش به پایان رسیده باشد.

و خیلی داستان های مثل این که از دیگران شنیده ایم.
در طول تحقیقاتم با شنیدن اتفاق هایی که برای مردم افتاده است مبهوت شده­ام. وقتی هر یک از افراد حاضر، صمیمانه مشکلش را با کلاس تقسیم می کرد فضای عاطفی و اجتماعی کلاس نیز تغییر می کرد. حالات عصبی به سرعت محو و آرامش در چهره همه نمایان می شد.
در مرحله اول، دانشجویانم تشخیص دادند که هر یک از آن ها در دنیا تنها کسی نیستند که می ترسند. در مرحله دوم کم کم این قضیه را درک کردند که با بازگو کردن مشکلات و تقسیم احساسات شان، مورد توجه دیگران واقع می شوند. خیلی قبل از اینکه آخرین نفر صحبت کند، فضایی گرم و صمیمی بر کلاس حاکم شده بود.
اگرچه گذشته ها و شرایط هر یک از اعضای کلاس متنوع و متفاوت از دیگران بود، اما مدت زیادی طول نکشید که لایه های سطحی داستان های فردی ناپدید شد و برای همگی راهی گشوده شد تا در محیطی انسانی مشکلات یکدیگر را لمس کنند. حقیقت و ویژگی مشترک این بود که ترس باعث شده بود که همه آن ها دوست داشتند زندگی را در مسیرهایی که خواستار آن بودند، تجربه نکنند.
سناریوی بالا در همه کلاس هایی که من تدریس می کردم تکرار می شد. در اینجا شاید تعجب کنید که چطور می توان در یک دوره کلاس گزارش های گوناگونی از ترس را توسط اعضای آن، که به نظر می رسد خواسته های متفاوتی داشته باشند، بدست آورد. این حقیقت دارد. اما به محض آن که کمی عمیق تر کنکاش کنیم و به علت های زیربنایی این ترس ها در افراد بنگریم، دیگر این گزارش ها خیلی متفاوت و متنوع نیستند.
ترس می تواند در سه سطح ما را از پای درآورد. سطح اول: داستان ظاهری ترس است، مثل حالت هایی که از افراد مختلف در صفحات قبل شنیدیم. این سطح از ترس به دو بخش تقسیم می­شود:
۱ـ ترس هایی که لزوماً اتفاق می افتد.
۲ـ آن هایی که نیاز به عملکرد دارد.

سطح اول ترس

آن هایی که لزوماً اتفاق می افتد
سالخوردگی
ناتوانی
بازنشستگی
تنهایی
رفتن بچه ها از خانه بعد از دوران بلوغ یا به علت ازدواج و غیره
حوادث طبیعی
از دست دادن امنیت مالی
تغییرات
مرگ
جنگ
بیماری
از دست دادن عزیز
تصادفات
هتک حُرمت
آن هایی که نیازمند عملکردی هستند
بازگشتن به مدرسه و تحصیل
تصمیم گیری
تغییر شغل
دوست یابی
پایان دادن یا برقراری یک ارتباط
استفاده از تلفن
اظهار وجود کردن
کم کردن وزن
مورد مصاحبه قرار گرفتن
رانندگی کردن
سخنرانی در جمع
اشتباه کردن
رفتارهای عاشقانه

شاید شما چند مورد اضافه بر این فهرست داشته باشید. همانطور که قبلاً اشاره کردم اگر به خودتان بگویید که چندتا از این موارد در شما صدق می کند یا حتی اگر تمام موارد نیز در مورد شما صادق باشد، بدانید که تنها نیستید. برای این گفته ام دلیل دارم. یکی از غافلگیرترین و موذیانه ترین حالات ترس تمایلات آن برای نفوذ و گسترش در تمام بخش های زندگی ماست. به عنوان مثال: اگر از پیدا کردن یک دوست تازه می ترسید این ترس باعث می شود که از رفتن به شب نشینی ها و میهمانی­ها ـ برقراری ارتباطات صمیمی ـ تقاضا کردن شغل و خیلی چیزهای دیگر نیز بترسید.

سطح دوم ترس

ـ رابطه برقرار کردن
ـ درماندگی
ـ عدم قبول و تایید توسط دیگران
ـ از دست دادن بینش
ـ طرد شدن
ـ موفقیت
ـ شکست
ـ آسیب پذیر بودن

سطح دوم ترس وابسته به بخش درونی ذهن است نه موقعیت بیرونی آن. این ترس ها بر روی احساس شما و توانایی تان برای تاب آوردن در این دنیا منعکس شده و تاثیر می گذارد. اگر از طرد شدن می ترسید، این ترس در تمام بخش های زندگی تان مثل دوستی ها ـ روابط صمیمانه ـ مصاحبه های شغلی و چیزهای دیگر تاثیر خواهد داشت. مطرود شدن، مطرود شدن است حالا در هر موقعیتی که می خواهد باشد. بنابراین شما در تمام شرایط شروع به محافظت از خود می کنید و در نتیجه به شدت خود را محدود می نمایید.
همه درها را به دنیای اطراف تان قفل می کنید. یک بار دیگر به لیست سطح دوم ترس نگاهی بیندازید و ببینید که هر یک از این ترس ها چگونه در بسیاری از حوزه های زندگی شما تاثیر می گذارد.
مرحله سوم ترس زیربنا و اصول اساسی قضیه است: بزرگترین مرحله ی ترس و حالتی که کاملاً وجودتان را احاطه می کند. آیا آماده­اید؟

سطح سوم ترس

«من نمی توانم تحمل کنم»
ممکن است بپرسید: همین؟ این موضوع خیلی اهمیت دارد؟
می­دانم که کمی ناامید شده اید و انتظار داشتید که در این رابطه مطالب پرماجراتر و بهتری را بخوانید، اما حقیقت این است که:

عمق هر یک از ترس های شما ترس از آن است که شاید نتوانید به راحتی از عهده مشکلاتی که در زندگی برای تان پیش می­آید؛ برآیید.

اجازه دهید آن را آزمایش کنیم. ترس سطح اول را بدین شکل بیان می کنیم:

* نمی توانم بیماری را تحمل کنم.
* نمی توانم اشتباه کردن را تحمل کنم.
* نمی توانم از دست دادن شغلم را تحمل کنم.
* نمی توانم پیر شدن را تحمل کنم.
* نمی توانم تنهایی را تحمل کنم.
* نمی توانم مسخره شدن را تحمل کنم.
* نمی توانم بی کار ماندن را تحمل کنم.
* نمی توانم از دست دادن عزیزم را تحمل کنم.
* نمی توانم گم کردن پولم را تحمل کنم.

ترس سطح دوم را بدین شکل بیان می کنیم:

* نمی توانم مسئولیت موفقیتی را که بدست آوردم تحمل کنم.
* نمی توانم شکست را تحمل کنم.
* نمی توانم طرد شدن را تحمل کنم.

بنابراین ترس سطح سوم ـ به سادگی می گوید: من نمی توانم تحمل کنم.
حقیقت این است:

اگر می دانستید که می توانید هر چیزی را که سر راهتان قرار می گیرد تحمل کنید، آیا باز هم امکان داشت که از چیزی بترسید؟
جواب این است: هیچ چیز.

می دانم که شما با خواندن این مطالب هنوز از خوشحالی بالا و پایین نمی­پرید اما وقتی که این خبر را به شما دادم مطمئنم که احساس آرامش زیادی کرده اید. چیزی که به شما گفتم بدین معناست که کنترل آنچه در دنیای بیرون اتفاق می افتد، بدون کنترل ترس هایتان امکان­پذیر نیست. و این آسودگی شگفت آوری است که مجبور نباشید بیش از این کنترل کاری را که از دوست تان ـ همسرتان ـ فرزندان تان یا رئیس تان سرزده است به عهده بگیرید. هم چنین مجبور نخواهید بود که آنچه را که در طول یک مذاکره ـ در محل کارتان ـ در رابطه با حرفه جدیدتان ـ در مورد پول تان و یا در بازار بورس اتفاق می افتد کنترل کنید.

همه آنچه که شما باید برای کاهش ترس انجام دهید اعتماد بیشتر به توانایی هایتان برای طاقت آوردن و صحیح عمل کردن در جریان حوادثی است که در زندگی با آن روبرو می شوید.

من این نکته را بیش از حد لازم توضیح می­دهم زیرا بسیار حیاتی است. از این لحظه به بعد هر وقت که احساس ترس کردید به یاد بیاورید که به این دلیل ترسیده اید که در مورد خودتان به اندازه ی کافی احساس خوبی ندارید. پس برای استفاده از یک یا چند شیوه ای که در این کتاب به شما می آموزم، اقدام کنید و برای خودسازی از آن ها کمک بگیرید. وظیفه شما به روشنی برایتان طرح ریزی شده است و دلیلی برای گیج شدن وجود ندارد.
اغلب از من سوال می­شود که چرا ما اینقدر کم به خودمان اعتماد داریم. واقعاً نمی دانم که چه جوابی بدهم اما می دانم که برخی از ترس ها سالم و غریزی است و ما را از ابتلا به بعضی از ناخوشی ها و رنج ها برحذر می دارد. ولی مابقی آن ها که ما را از رشد شخصی باز می دارد نا مناسب ـ بی جا و مزاحم است و وجودشان در هر موقعیتی مضر شناخته شده است.
هرگز در تمام زندگی ام نشنیده ام که مادری به فرزندش بگوید که برو مدرسه عزیزم و خودت را به خطر بینداز. این واقعاً بعید است اما اغلب می گوید: عزیزم مواظب خودت باش. این کلمه پیام های مضاعفی در خود دارد: دنیای خارج از خانه واقعاً خطرناک است و اگر برایت اتفاقی بیفتد تو قادر نخواهی بود که آن را تحمل کنی. می بینید؟ فقط با این جمله پیام زودگذری از عدم اعتماد به توانایی های فرزندش برای رویارویی با آنچه برایش پیش می آید، به او می­دهد.
من می توانم به خاطر بیاورم که چگونه به شدت دلم یک دوچرخه می­خواست و مادرم قبول نمی کرد که آن را برایم بخرد. جواب او به خواهش من این بود: ”من خیلی دوستت دارم. نمی خواهم برایت اتفاقی بیفتد“.
من این جمله ها را این گونه تعبیر می کنم: ”تو صلاحیت کافی برای دوچرخه سواری را نداری“. با بزرگ تر و عاقل تر شدن، اکنون تشخیص می دهم که معنای آن جمله چنین بوده است: ”اگر برای تو اتفاقی بیفتد، من فرو خواهم ریخت“.
مادرِ بیش از حد مراقب من، بتازگی به علت یک عمل جراحی سخت با لوله هایی که در زیر بینی و گلویش وصل بود تحت مراقبت بود. در یکی از روزهای ملاقات هنگامی که می خواستم اتاق او را ترک کنم در حالی که نمی دانستم می تواند صدایم را بشنود یا نه در گوشش نجوا کردم که دوستش دارم و دوباره برمی گردم. همچنانکه به طرف در اتاق می رفتم صدای ضعیف و ملایمی را پشت سرم شنیدم که می گفت: (البته شاید حدس می زنید) ”مواظب خودت باش“
حتی در حالت کرختی داروهای بیهوشی او مرا برای پیشگیری از تیرگی ها و بدشگونی ها بر حذر می­داشت. و من می­دانم که او نمونه ی درصد زیادی از مادران است. با در نظر گرفتن اینکه تا چه مقدار توسط جملاتی مثل «مواظب خودت باش» از طرف والدین مان بمباران می شویم بسیار تعجب آور است که حتی تصمیم بگیریم تا جلوی در خانه نیز قدم برداریم. به غیر از اینگونه ارتباطات بدیهی، کاملاً امکان دارد که ترس های ما علت های دیگری نیز داشته باشد. اما آیا این واقعاً اهمیت دارد که عدم اعتماد به نفس و ناباوری خودمان از کجا آمده است؟ به عقیده من «نه». تجزیه و تحلیل چراها و علت های پر زحمت و پر دردسر در حوزه ذهن نیست و من نیز به آن اهمیتی نمی دهم.
واقعاً غیر ممکن است که بتوانیم علت های واقعی الگوهای منفی را دریابیم و حتی اگر هم آنرا می دانستیم، این آگاهی برای تغییر دادن آن ها کافی نبود. من معتقدم که اگر برخی چیزها شما را به دردسر می اندازد باید به سادگی فعالیت لازم و ضروری برای تغییر را آغاز نمایید.
حقیقت مطلب این است که دوست ندارید عدم اعتماد به نفس، در راه رسیدن به آنچه که در زندگی خواهانش هستید موجب توقف تان بشود و علم به این مطلب باعث می شود تا مانند ”لیزر“ بر آنچه که برای تغییر خود نیاز دارید تمرکز کنید. شما مجبور نیستید انرژی تان را برای گیج ماندن در چراها مصرف نمائید. این چراها اهمیتی ندارند. آنچه مهم است این است که حالا برای افزایش اعتماد به نفس خود بکوشید تا جایی که قادر باشید بگوئید:

”هر چه که برایم اتفاق افتاده و مرا در هر موقعیتی که قرار داده، من قادرم آن را تحمل و رفع و رجوع کنم“

می توانم صدای آدم های شکاک را بشنوم که می گویند: ”خُب حالا بفرما... بیا ببینم؛ چطور سکته ناقص یا مرگ یک فرزند و یا سرطان را تحمل می کنی؟“
من دیرباوری شما را درک می کنم. بیاد بیاورید که خودِ من آدم شکاکی بوده ام. کافی است این کتاب را بخوانید و اجازه دهید تا آن را برای تان فاش کند. شانسی برای برنده شدن به خود بدهید و با استفاده از چنین فرصتی این شانس را گسترش دهید. همچنانکه این کار را می کنید خودتان را در سطح بالایی از اعتماد به نفس می یابید و سرانجام در خواهید یافت که می توانید هر چه را که بر سر راه زندگی تان قرار بگیرد، مهار کنید و هرگز اجازه ندهید که این جمله از ذهن تان بیرون برود. جمله بسیار مهمی که تا بحال شنیده اید:

”من از پس آن بر می آیم.“

سخن مترجم

از ترس قایقی می سازم با بادبان های برافراشته و محکم و با آن از توفان های عظیم حادثه عبور می کنم و به ساحل می رسم.

واقعیت ترس

ترس ملموس ترین و تکراری ترین واقعیتی است که بشر از بدو تولد تا لحظه مرگ دائماً با آن دست به گریبان است ـ با آن راه می رود ـ با آن می خوابد ـ با آن بیدار می شود ـ مغلوب آن می شود ـ بر آن چیره می گردد و... با آن زندگی می کند.
در هر موقعیتی که قرار دارد دلیلی برای ترس می آفریند. اگر مالک چیزی است می ترسد آن را از دست بدهد. اگر به دنبال تملک چیزی است می ترسد که نتواند به آن دست بیابد. اگر مالک چیزی هم نیست می ترسد که چگونه بدون آن زندگی کند!
آیا در سراسر زندگی خود روزی را به یاد داریم که اصلاً نترسیده باشیم؟
باور آن مشکل است. شاید ترس های کوچک و جزیی را که مسائل بسیار ابتدایی و روزمره عامل آن است خیلی زودتر از آنکه در ذهن مان نقش ببندد از یاد ببریم اما ترس های کلی تر که در زمینه های مانوس زندگی، ما را دچار تردید و توهم کرده اند و تجربیات تلخی را به همراه داشته و مرتباً تکرار شده اند نقش پر رنگ و ابدی بر جای گذاشته اند که به سادگی پاک شدنی نیست.
در کتابی که برای مطالعه برگزیده اید به دنبال راهی برای پاک کردن این نقش نباشید زیرا به جرئت می توان گفت که نقش ترس پاک شدنی نیست.
اگر به مسئله ترس از بدو تولد توجه کنیم در می یابیم که همچنان که کودک رشد می کند و بزرگتر می شود ترس ها نیز در وجودش بزرگتر می شوند. در ابتدا ترس های طبیعی که ناشی از مواردی طبیعی نیز هستند به وجود کودک راه پیدا می کنند. مثل شنیدن صداهای نابهنگام که او را از خواب می پراند یا صدای ناشی از افتادن شی ء ای بر روی زمین ـ باز کردن ناگهانی درب اتاقش...، با بزرگتر شدن کودک ترس های بزرگتر و بیشتری نیز به حیطه ذهنی او راه پیدا می کنند: مادرش را تشخیص می دهد و می خواهد به محض این که چشم می گشاید و یا سر می چرخاند او را ببیند در غیر این صورت حتی با یک لحظه تاخیر هم ترس ها چنان به او حمله ور می شوند که با شیون و زاری مادرش را طلب می کند. ترس از گرسنه ماندن ـ در آغوش کشیده نشدن ـ با مادر خشمگین روبرو شدن و هزاران موارد دیگر که با کودک رشد می کند و بزرگ می شود.
در سنین نوجوانی با تشخیص و تمیز نیروی عقلانی و اکتساب های غیر ارادی از دنیای بیرون، ترس های اولیه فقط جای خود را با ترس های جدیدتری چون دوست داشتنی نبودن ـ تنها ماندن ـ شکست خوردن ـ دست نیافتن به خواسته ها و... عوض می کنند و شاید بهتر است که بگوییم بر ترس های قبلی اضافه می شوند.
ترس هایی که دکتر سوزان جفرز (نویسنده کتاب) آن ها را به ما یادآوری می کند از جمله ترس هایی هستند که ناشی از ضعف ها ـ ناخشنودی های شرایط گوناگون زندگی و عدم درک صحیح علت ها ـ خودکم بینی ها ـ عدم اعتماد به نفس ـ احساس عدم تعلق به خانواده و اطرافیان ـ خلا درون ـ تمرکز بر مقایسه های غیر بالغانه شرایط زندگی خود با دیگران و موارد بیشمار دیگری است که در هر مرحله از زندگی بر ترس های ما می افزاید.
اطلاع از نحوه ایجاد ترس ها نشانگر این واقعیت است که نمی توان انسانی را پیدا کرد که در وجودش اثری از ترس نباشد زیرا به هر صورت گریز از عوامل نامبرده اجتناب ناپذیر است. دنیا انباشته از آدم های موفق ـ سالم ـ ثروتمند ـ پویا ـ نیرومند ـ شکست ناپذیر و... است که در کنار آدم های افسرده ـ مردد ـ دل شکسته ـ بیچاره ـ دردمند ـ ناامید ـ بیمار و غیره زندگی می کنند.
حال با توجه به آنچه در مورد ترس و واقعیت وجودی آن گفتیم سوال بزرگی مطرح می شود و آن این است که چگونه می توان وجود این دو دسته آدم های به شدت متفاوت را در کنار یکدیگر تصور کرد؟
دکتر سوزان جفرز در این کتاب به موارد اساسی و تکنیک های کلیدی بسیار ساده اما کارسازی اشاره می کند که همه ما می توانیم علی رغم احساس ترس در شرایط حساس و حیاتی زندگی بهترین انتخاب ها را انجام دهیم و از نتیجه آن نیز خرسند باشیم.
روبه روشدن با ترس ها در هر مرحله از زندگی به عنوان یک عامل طبیعی و نه بازدارنده موجب به عهده گرفتن مسئولیت ها و قدم گذاشتن به راهی است که نیل به آن اهداف مان را ممکن می سازد.
در هر سن و جنسی که باشیم ـ در هر موقعیتی که از نظر اقتصادی ـ اجتماعی ـ مالی و... قرار داشته باشیم می توانیم مانند یک دانش آموز تجربه احساس ترس و عبور موفقیت آمیز از آن را برای غلبه بر شرایط دردناک و ناهموار زندگی بیاموزیم.

نظرات کاربران درباره کتاب پیروزی بر ترس و دو دلی