فیدیبو نماینده قانونی نشر چشمه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تجربه‌های کوتاه ۹

کتاب تجربه‌های کوتاه ۹
اتهام به خود

نسخه الکترونیک کتاب تجربه‌های کوتاه ۹ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب تجربه‌های کوتاه ۹

این نمایش‌‌نامه یک قطعه‌‌ی کلامی است برای یک سخن‌‌گوی مرد و یک سخن‌‌گوی زن. نقش ندارد. سخن‌‌گوهای مرد و زن، که صداهاشان با هم کوک است، یکی در میان یا با هم، هم آهسته هم بلند، هریک بدون مقدمه سخن می‌‌گویند. در نتیجه یک نظام صوتی ایجاد می‌‌کنند. صحنه خالی است. دو سخن‌‌گو از میکروفون و بلندگو استفاده می‌‌کنند. هم محل تماشاگران، هم صحنه در تمام مدت روشن است. هیچ‌‌گاه از پرده استفاده نمی‌‌شود، حتی در پایان نمایش‌‌نامه.

ادامه...
  • ناشر نشر چشمه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.18 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۷ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب تجربه‌های کوتاه ۹

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

این نمایش نامه یک قطعه ی کلامی(۱) است برای یک سخن گوی مرد و یک سخن گوی زن. نقش ندارد. سخن گوهای مرد و زن، که صداهاشان با هم کوک است، یکی در میان یا با هم، هم آهسته هم بلند، هریک بدون مقدمه سخن می گویند. در نتیجه یک نظام صوتی ایجاد می کنند. صحنه خالی است. دو سخن گو از میکروفون و بلندگو استفاده می کنند. هم محل تماشاگران، هم صحنه در تمام مدت روشن است. هیچ گاه از پرده استفاده نمی شود، حتی در پایان نمایش نامه.

من به دنیا آمدم.
من شدم. من هست شدم. من پدید آمدم. من رشد کردم. من متولد شدم. من در دفتر موالید ثبت شدم. من بزرگ شدم.
من جنبیدم. من بخش هائی از بدن ام را جنباندم. من بدن ام را جنباندم. من در یک نقطه جنبیدم. من از جایم جنبیدم. من از جائی به جای دیگر جنبیدم. من باید می جنبیدم. من می توانستم بجنبم.
من دهان ام را جنباندم. من صاحب حس شدم. من خود را مطرح کردم. من جیغ زدم. من حرف زدم. من سروصدا شنیدم. من سروصداها را از هم تشخیص دادم. من سروصدا به راه انداختم. من صدا در آوردم. من لحن در آوردم. من توانستم لحن، سروصدا، و صدا در آورم. من توانستم حرف بزنم. من توانستم جیغ بزنم. من توانستم سکوت کنم.
من دیدم. من دیده ها را بازدیدم. من شعور پیدا کردم. من چیزهائی را که پیش تر دیده بودم باز شناختم. من بازدیده ها را باز شناختم. من درک کردم. من درک کرده ها را باز درک کردم. من باشعور شدم. من درک کرده ها را باز شناختم.
من نگاه کردم. من چیزها را دیدم. من به چیزهای نشان داده شده نگاه کردم. من چیزهای نشان داده شده را نشان دادم. من یاد گرفتم بر نشان داده شده ها نام بگذارم. من بر نشان داده شده ها نام گذاشتم. من یاد گرفتم بر نشان ندادنی ها نام بگذارم. من یاد گرفتم. من به خاطر سپردم. من علائمی را که یاد گرفتم باز به خاطر سپردم. من صوَر اسم گذاری شده را دیدم. من صوَر مشابه را مشابه نام گذاشتم. من صوَر نامشابه را نامشابه نام گذاشتم. من صوَر غایب را نام گذاشتم. من یاد گرفتم از صوَر غایب بترسم. من یاد گرفتم آرزو کنم صوَر غایب حاضر شوند. من لغت «آرزوکردن» و «ترسیدن» را یاد گرفتم.
من یاد گرفتم. من لغت ها را یاد گرفتم. من فعل ها را یاد گرفتم. من فرق بودن و بوده را یاد گرفتم. من کلمات اسم را یاد گرفتم. من فرق مفرد و جمع را یاد گرفتم. من کلمات قید را یاد گرفتم. من فرق این جا و آن جا را یاد گرفتم. من ضمایر اشاره را یاد گرفتم. من فرق این و آن را یاد گرفتم. من کلمات صفت را یاد گرفتم. من فرق خوب و بد را یاد گرفتم. من ضمایر ملکی را یاد گرفتم. من فرق مالِ من و مالِ تو را یاد گرفتم. من صاحب یک مجموعه ی لغات شدم.
من مفعول جمله ها شدم. من مسندٌالیه جمله ها شدم. من مفعول و مسندٌالیه عبارت های اصلی و عبارت های تابع شدم. من تبدیل شدم به بازوبسته شدن دهان. من تبدیل شدم به یک سلسله حروف الف با.
من اسم ام را گفتم. من گفتم من. من روی چهاردست وپا خزیدم. من رفتم. من به طرف چیزی رفتم. من از چیزی رفتم. من سرِپا شدم. من از انفعال به در آمدم. من فعال شدم. من عمودی راه رفتم. من پریدم. من با نیروی جاذبه در افتادم. من یاد گرفتم بیرون از لباس ام قضای حاجت کنم. من یاد گرفتم بدن ام را در کنترل بیاورم. من یاد گرفتم خودم را کنترل کنم. من توانستن را یاد گرفتم. من توانستم. من توانستم بخواهم. من توانستم روی پا راه بروم. من توانستم روی دست راه بروم. من توانستم بمانم. من توانستم ایستاده بمانم. من توانستم درازکشیده بمانم. من توانستم روی شکم بخزم. من توانستم خودم را به مُردن بزنم. من توانستم نفس خود را حبس کنم. من توانستم خودم را بکُشم. من توانستم تف بیاندازم. من توانستم با سر تایید کنم. من توانستم نفی کنم. من توانستم با دست و سر منظورم را بیان کنم. من توانستم سوال کنم. من توانستم سوال ها را پاسخ بدهم. من توانستم تقلید کنم. من توانستم از الگوئی پی روی کنم. من توانستم بازی کنم. من توانستم کاری بکنم. من توانستم کاری نکنم. من توانستم چیزها را نابود کنم. من توانستم چیزها را در ذهن مقایسه کنم. من توانستم چیزها را در ذهن تصویر کنم. من توانستم چیزها را ارزش گذاری کنم. من توانستم از چیزها حرف بزنم. من توانستم درباره ی چیزها حرف بزنم. من توانستم چیزها را به خاطر بیاورم.
من در زمان زیستم. من به آغاز و انجام فکر کردم. من به خود فکر کردم. من به دیگران فکر کردم. من از طبیعت بیرون شدم. من شدم. من غیرطبیعی شدم. من صاحب سرگذشت شدم. من فهمیدم که تو نیستم. من توانستم سرگذشت خود را بیان کنم. من توانستم سرگذشت خود را سکوت کنم.
من توانستم چیزی بخواهم. من توانستم چیزی نخواهم.
من خود را ساختم. من خود را آن طور که هستم ساختم. من خود را تغییر دادم. من کس دیگری شدم. من مسئول سرنوشت خود شدم. من در سرنوشت دیگران سهیم شدم. من سرنوشتی از سرنوشت ها شدم. من جهان را درونیِ خود کردم. من واقف شدم.
من دیگر مجبور نبودم از طبیعت پی روی کنم. من مکلف شدم قوانین را مراعات کنم. من مکلف شدم. من مکلف شدم قوانین تاریخی بشریت را مراعات کنم. من مکلف شدم بکنم. من مکلف شدم نکنم. من مکلف شدم بگذارم بشود. من قوانین را یاد گرفتم. من استعاره ی «دام قوانین» را یاد گرفتم. من قوانین رفتار و افکار را یاد گرفتم. من قوانین درون و بیرون را یاد گرفتم. من قوانین چیزها و آدم ها را یاد گرفتم. من قوانین عام و خاص را یاد گرفتم. من قوانین این جهان و آن جهان را یاد گرفتم. من قوانین آب و خاک و باد و آتش را یاد گرفتم. من قوانین قاعده و استثنا را یاد گرفتم. من قوانین پایه و مشتق را یاد گرفتم. من یاد گرفتم مکلف باشم. من لایق جامعه شدم.
من شدم: من مکلف شدم. من قادر شدم با دست غذا بخورم: من مکلف شدم خود را کثیف نکنم. من قادر شدم پسندهای دیگران را بپذیرم: من مکلف شدم از ناپسندهای خود خودداری کنم. من قادر شدم بین داغ و سرد تمیز قایل شوم: من مکلف شدم با آتش بازی نکنم. من توانستم خیر را از شر جدا کنم: من مکلف شدم از شر دوری کنم. من قادر شدم مطابق مقررات بازی کنم: من مکلف شدم از مقررات سرپیچی نکنم. من قادر شدم به خلاف مقررات بودنِ اعمال واقف شوم و مطابق با این وقوف عمل کنم: من مکلف شدم از خلاف دوری کنم. من قادر شدم از قوه ی جنسی ام استفاده کنم: من مکلف شدم از سوءاستفاده از قوه ی جنسی ام بپرهیزم.
من مشمول تمام مقررات شدم. من به خاطر نام و مشخصات ام، در دفاتر قانونی ثبت شدم. من به خاطر روح ام، به گناه نخستین آلوده شدم. من به خاطر بلیت بخت آزمایی ام، در فهرست بخت آزمایی ثبت شدم. من به خاطر مریضی ام، در دفتر کل بیمارستان پرونده دار شدم. من به خاطر شرکت ام، در دفاتر ثبت تجاری وارد شدم. من به خاطر مشخصات ویژه ام، در دفاتر مشخصات ویژه وارد شدم.
من قانوناً بالغ شدم. من قادر شدم بیرون کار کنم. من قادر شدم قرارداد امضا کنم. من قادر شدم آرزوی آخر و وصیت نامه داشته باشم.
من از یک زمانی توانستم مرتکب گناه شوم. من از زمان دیگری توانستم تحت تعقیب قانونی قرار گیرم. من از زمان دیگری توانستم آبروی خود را از دست بدهم. من از زمان دیگری توانستم، طبق قرارداد، به انجام یا عدم انجام کاری متعهد شوم.
من مکلف شدم مکافات پس بدهم. من مکلف شدم محل سکونت داشته باشم. من مکلف شدم غرامت بدهم. من مکلف شدم مالیات بدهم. من مکلف شدم وظیفه ام را انجام بدهم. من مکلف شدم خدمت زیر پرچم انجام بدهم. من مکلف شدم به مدرسه بروم. من مکلف شدم واکسینه بشوم. من مکلف شدم کفالت به عهده بگیرم. من مکلف شدم صورت حساب هایم را بپردازم. من مکلف شدم معاینه ی پزشکی بشوم. من مکلف شدم آموزش ببینم. من مکلف شدم مدرک ارائه بدهم. من مکلف شدم بیمه بشوم. من مکلف شدم شناس نامه داشته باشم. من مکلف شدم ثبتِ دفاتر بشوم. من مکلف شدم خرجی بدهم. من مکلف شدم اجرا بکنم. من مکلف شدم گواهی بدهم.
من شدم. من مسئول شدم. من مقصر شدم. من قابل عفو شدم. من مجبور شدم مکافات سرنوشت ام را پس بدهم. من مجبور شدم مکافات گذشته ام را پس بدهم. من مجبور شدم مکافات گذشته را پس بدهم. من مجبور شدم مکافات زمانه ام را پس بدهم. من تازه با زمان به این دنیا پا گذاشتم.
من کدام مقتضیات زمان را زیر پا گذاشتم؟ من کدام مقتضیات منطق عملی را زیر پا گذاشتم؟ من کدام بندهای سرّی را زیر پا گذاشتم؟ من کدام برنامه ها را زیر پا گذاشتم؟ من کدام قوانین ابدیِ جهان هستی را زیر پا گذاشتم؟ من کدام قوانین جهان زیرین را زیر پا گذاشتم؟ من کدام قوانین بسیار ابتدایی ادب را زیر پا گذاشتم؟ من کدام مشیِ کدام حزب را زیر پا گذاشتم؟ من کدام قوانین تئاتری را زیر پا گذاشتم؟ من کدام امیال حیاتی را زیر پا گذاشتم؟ من کدام قانون ناگفته را زیر پا گذاشتم؟ من کدام قانون نانوشته را زیر پا گذاشتم؟ من کدام اقتضای زمانه را زیر پا گذاشتم؟ من کدام قوانین زندگی را زیر پا گذاشتم؟ من کدام قواعد عقل سلیم را زیر پا گذاشتم؟ من کدام قواعد عشق را زیر پا گذاشتم؟ من کدام قواعد بازی را زیر پا گذاشتم؟ من کدام قواعد زیبایی را زیر پا گذاشتم؟ من کدام قواعد هنر را زیر پا گذاشتم؟ من کدام حقوق اقویا را زیر پا گذاشتم؟ من کدام فرامین پرهیزکاری را زیر پا گذاشتم؟ من کدام قوانین بی قانونی ها را زیر پا گذاشتم؟ من کدام میل به تنوع را زیر پا گذاشتم؟ من کدام قوانین مربوط به این جهان و آن جهان را زیر پا گذاشتم؟ من کدام قواعد املا را زیر پا گذاشتم؟ من کدام حق گذشته را زیر پا گذاشتم؟ من کدام قوانین سقوط آزاد را زیر پا گذاشتم؟ آیا من قواعد، نقشه ها، ایده ها، فرض ها، اصول، اتیکت ها، قضایای عام، نقطه نظرات، و فرمول های کل جهان را زیر پا گذاشتم؟
من کردم. من خودداری کردم. من گذاشتم کرده شود. من ابراز وجود کردم. من با افکار ابراز وجود کردم. من با ابرازهایم ابراز وجود کردم. من به خودم ابراز وجود کردم. من به دیگران ابراز وجود کردم. من به نیروی غیرشخصی قوانین و سلوکِ نیک ابراز وجود کردم. من به قدرت شخصی خدا ابراز وجود کردم.
من با حرکت ها ابراز وجود کردم. من با عمل ابراز وجود کردم. من با بی حرکتی ابراز وجود کردم. من با بی عملی ابراز وجود کردم.
من اشاره کردم. من با یک یک ابرازهایم اشاره کردم. من با یک یک ابرازهایم، به مراعات یا عدم مراعات قواعد اشاره کردم.
من با تف کردن ابراز وجود کردم. من با نشان دادن نارضایتی ابراز وجود کردم. من با نشان دادن رضایت ابراز وجود کردم. من با قضای حاجت ابراز وجود کردم. من با دورریختن چیزهای بی فایده و مستعمل ابراز وجود کردم. من با کشتن موجودات زنده ابراز وجود کردم. من با نابود کردن چیزها ابرازوجود کردم. من با نفس کشیدن ابراز وجود کردم. من با عرق کردن ابراز وجود کردم. من با فین کردن و اشک ریختن ابراز وجود کردم.
من انداختم. من تف انداختم. من با هدف تف انداختم. من تف انداختم به. من تف انداختم به زمین در جاهائی که تف انداختن به زمین ناشایست بود. من تف انداختم به زمین در جاهائی که تف انداختن به زمین نقض مقررات بهداشت بود. من تف انداختم به صورت کسانی که تف انداختن به صورت شان توهین علنی به مقدسات بود. من تف انداختم به چیزهائی که تف انداختن به آن ها توهینی علنی به بشریت بود. من تف نیانداختم جلوی کسانی که تف انداختن جلوی آن ها بنابر افواه خوش یمن بود. من تف نیانداختم جلوی افلیج ها، من تف نیانداختم به بازی گرها پیش از رفتن شان به روی صحنه. من تف نیانداختم در تف دانی. من تف انداختم در اتاق های انتظار. من تف انداختم در باد.

نظرات کاربران درباره کتاب تجربه‌های کوتاه ۹