فیدیبو نماینده قانونی نشر نیلوفر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب در باب حکمت زندگی

نسخه الکترونیک کتاب در باب حکمت زندگی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب در باب حکمت زندگی

«فلسفۀ آرتور شوپنهاور را همواره به منزله فلسفه ممتاز هنر، حتی فلسفه مرجحِ هنرمندان تلقی کرده‌اند؛ نه به این علت که بخش بزرگی از فلسفه او به هنر اختصاص دارد… یا ساختار این فلسفه در کمال روشنی، شفافیت و انسجام و لحن آن نیرومند، آراسته، دقیق و … واجد انضباطی شاداب است … همه اینها «نمود» یا ظاهر امر است، یعنی بیان ضروری و فطریِ ماهیت و عمقِ این نحو اندیشیدن … بیان طبع پویا و هنرمندانه‌ای که جز در این قالب ممکن نیست متجلّی گردد.»
لئو تالستوی در سال ۱۸۶۹ در نامه‌ای به آفاناسی فل می‌نویسد: «آیا می‌دانید که تابستان امسال تا چه اندازه برایم پرارزش بود؟ این ایام را با شیفتگی به شوپنهاور و لذت‌های روحی فراوانی گذراندم، که پیش از آن هرگز نمی‌شناختم… ممکن است روزی نظرم در این باره تغییر کند، اما به هر حال اکنون یقین دارم که شوپنهاور نابغه‌ترین انسان‌هاست. وقتی آثارش را می‌خوانم نمی‌فهمم که چرا تا به حال ناشناس مانده است. شاید توضیح این امر همان باشد که او خود بارها تکرار کرده‌ است، به این معنا که اکثریت آدمیزادگان را ابلهان تشکیل می‌دهند.»

ادامه...
  • ناشر نشر نیلوفر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.79 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۷۷ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب در باب حکمت زندگی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:


مقدمه مترجم

۱ ــ شوپنهاور در سال ۱۸۵۱ مجموعه ای از پژوهش های فلسفی خود را تحت عنوان ملحقات و متممات(۱) انتشار داد. وجه مشترک همه این آثار این است که به منظور توضیح و تکمیل اثر اصلی او، جهان چون اراده و نمایش(۲) نوشته شده اند، اما هریک نیز به تنهایی منسجم و کامل است. به علاوه، خواننده علاقه مند به فلسفه می تواند بی آنکه تخصصی در این رشته داشته باشد، محتوای عمده این آثار را درک کند.
تا اواسط دهه پنجاه قرن نوزدهم، یعنی حدود سی سال پس از انتشار جهان چون اراده و نمایش که اساس تفکر شوپنهاور در آن بیان شده است، توجه چندانی به آثار او معطوف نبود.
لئو تالستوی در سال ۱۸۶۹ در نامه ای به آفاناسی فت(۳) می نویسد: «آیا می دانید که تابستان امسال تا چه اندازه برایم پرارزش بود؟ این ایام را با شیفتگی به شوپنهاور و لذت های روحی فراوانی گذراندم، که پیش از آن هرگز نمی شناختم... ممکن است روزی نظرم در این باره تغییر کند، اما به هرحال اکنون یقین دارم که شوپنهاور نابغه ترین انسان هاست. وقتی آثارش را می خوانم نمی فهمم که چرا تا به حال ناشناس مانده است. شاید توضیح این امر همان باشد که او خود بارها تکرار کرده است، به این معنا که اکثریت آدمیزادگان را ابلهان تشکیل می دهند.»
یکی از علت های این شهرت دیررس این است که شوپنهاور برخلاف فیلسوفان بزرگ همعصر خود، نماینده فکری جبهه اجتماعی خاصی نبوده، به اصالت فرد اعتقاد داشته و به جنبش های اجتماعی عصر خود بی اعتنا بوده است.
انتشار ملحقات و متممات که خوانندگان بیش تری را مخاطب قرار می دهد و درک آن مشروط به شناختن فلسفه های پیشینیان نیست، موجب شهرت ناگهانی شوپنهاور گردید. (۴)
آخرین و معروف ترین نوشته این مجموعه، اثر حاضر است که تحت عنوان «سخنان گزین در باب حکمت زندگی»(۵) انتشار یافته است. برای ترجمه فارسی این اثر عنوان «در باب حکمت زندگی» را انتخاب کردم، زیرا عبارت «سخنان گزین» ممکن است مجموعه ای از کلمات قصار را تداعی کند که مجزّا از متن و بدون ارتباط گردآوری شده است، حال آنکه محتوای این کتاب چیز دیگری است. وجه تسمیه عنوان اصلی کتاب این است که شوپنهاور در توضیح و تایید افکار خود در خصوص حکمت عملی و دستیابی به سعادت، بعضی از سخنان خردمندان جهان از جمله هومر، ارسطو، سنکا، روشفوکو، ولتر، گوته، سعدی، به علاوه برگزیده ای از امثال و حکم تمدن های بزرگ اروپا و آسیا و همچنین گفته هایی از کتاب عهد قدیم و اوپانیشادها را نقل کرده و خود نیز با سخنانی بدیع بر این گنجینه افزوده است.
شوپنهاور در سالمندی تجربیات و دانش خود را در باب سعادت با بیانی روشن و پرطنز در قالب اثر حاضر به خوانندگان عرضه کرده است. نویسندگان و منتقدان بسیاری استادی شوپنهاور را در نوشتن نثر آلمانی ستوده اند و آن را موجب شهرت وی دانسته اند. در این جا مایلم به این نکته اشاره کنم که گیرایی سبک نگارش شوپنهاور نتایج زیانباری نیز داشته است. گفته های او را به علت ایجاز و تشبیهات شاعرانه اش بارها مجزا از متون فلسفی او نقل و منتشر کرده اند و از بعضی اعتقادات شخصی او درباره روحیات زنان، استادان رسمی فلسفه و خصوصیات ملت ها، که ربطی به اساس فلسفه او ندارد، به منظور بذله گویی یا گاه تخطئه او استفاده کرده اند. نتیجه اینکه شوپنهاور را به سطح لطیفه گویی بدبین تنزل داده اند، حال آنکه او فیلسوفی است که بر نوابغ و متفکران نسل های پس از خود (نیچه، فروید، ویتگنشتاین، واگنر، توماس مان...) عمیق ترین تاثیر را بر جای گذارده است و این امر در درجه اول مربوط به دیدگاه های اصیل اوست. با این همه شک نیست که اقتدار بیان شوپنهاور در پذیرش و دریافت او به ویژه نزد هنرمندان و هنردوستان موثر بوده است.
سبک نگارش پیچیده و بی روح در میان متفکران آلمانی زبان قرن نوزدهم رواج داشته و از آن پس نیز تا به امروز مقلدان فراوانی یافته است. شوپنهاور از این حیث نیز استثناء است. هرمان هسه در نقدی ادبی درباره این مشکل می نویسد: «می توان متفکر بود و در عین حال زیبا نوشت. اما نزد ما رسم بر این است که متفکرانی را که زیبا می نویسند در ردیف شاعران به شمار آورند. شاید علت این باشد که بیش تر شاعران ما متفکر نیستند، اما نثر را به گونه ای می نویسند که فقط اگر متفکری چنان بنویسد، می توان به او بخشود.»
باید در نظر داشت که نثر شوپنهاور با همه گیرایی و روانی به هرحال دویست سال قدمت دارد و از نثر امروز متفاوت است.
در ترجمه فارسی کوشش شده است که در درجه اول مفهوم متن به درستی منتقل شود، اما سبک نگارش نیز در حد امکان حفظ شده است.
۲ ــ شوپنهاور امکان سعادت انسان را به صراحت نفی می کند. جهان از دیدگاه او محنتکده ای است که در آن شرّ بر خیر غلبه دارد. طبیعت جایگاه تعرض قوی بر ضعیف و اِعمال اراده است که به صورت سبعیت خون آلود جلوه می کند. تاریخ نوع بشر نیز به طور عمده چیزی جز توالی جنایت و خشونت نیست و فضایل نوع بشر تاکنون بر نهاد حیوانی اش چیره نگشته است.
زندگی انسان عادی وضعیتی اسفناک است که میان دو قطب نوسان می کند: در یکسو رنج روحی، درد جسمانی و نیاز قرار دارد که آدمی برای رهایی از این ها می کوشد و هنگامی که خلاصی یافت و به فراغت رسید، در قطب دیگر دچار ملال و بی حوصلگی می گردد و برای رهایی از این وضع به هر وسیله ای متوسّل می شود، تا خلا درونی خود را فراموش کند. تنها تسلّی انسان در این جهان کوشش در راه شناخت درون خویش و جهان بیرون، به ویژه از راه اشتغال به هنر است. بدین وسیله آدمی می تواند از اراده خویش که منشا همه رنج هاست، منفک گردد.
با این وصف این سوال مطرح می شود که چرا شوپنهاور به نگارش کتابی راهنما برای زندگی سعادتمند دست زده است. برخی از مخالفان او گفته اند که دیدگاه بدبینانه شوپنهاور چندان عمقی نبوده، بلکه بیش تر نمایشی است. اما به گفته خود شوپنهاور، او در جوانی مانند بودا سخت تحت تاثیر سیه روزی انسان ها و زندگی فلاکت بار آنان قرار گرفته است. این تاثیر به محور اندیشه او تبدیل شده است، به طوری که گویی هرآنچه از او می خوانیم فقط حاشیه و توضیحی بر این تجربه تلخ است.
شباهت افکار شوپنهاور به آموزش های بودا، هم از حیث بود و نمود جهان، هم از بابت همدردی با همه موجودات آشکار است. قابل توجه اینکه گسترش اندیشه های بودایی و سایر فلسفه های هندی پیش از بودا در اروپا به دنبال انتشار آثار شوپنهاور و تحت تاثیر او صورت گرفت.
پاسخ به سوال فوق درباره تناقض ذکر شده را در مقدمه کتاب حاضر می یابیم. شوپنهاور می نویسد: «برای اینکه بتوانم طرحی برای زندگی سعادتمند تنظیم کنم، ناچار بودم از مواضع برتر، یعنی مواضع مابعدالطبیعی ـ اخلاقی، که حاصل واقعی فلسفه من است چشم پوشی کنم... بنابراین ارزش این ملاحظات نیز مشروط است، زیرا لفظ فلسفه سعادت، خود حسن تعبیر است.»
بنابراین وی از آغاز بر مشروط بودن این آموزش ها تاکید می کند، آگاهانه از نظریات برتر خود فاصله می گیرد و خود را در جایگاه فردی عادی قرار می دهد که به بینش ژرفی از جهان دست نیافته است و ارزش زندگی را فقط در ارضای خواهش های طبیعی و آرزوها می انگارد. آن گاه در این مقام به طور عینی به بررسی امکانات و دورنمای سعادت می پردازد. پس تناقض واقعی در کار نیست و اگر در این گفتارها تعمق کنیم، آن تناقض ظاهری نیز از میان می رود و درمی یابیم که شوپنهاور اعتقادات بدبینانه خود را به هیچ وجه پنهان نمی کند، بلکه می کوشد به انسان های عادی بفهماند که آن سعادت کاذبی که غالب آدمیان در پی آن اند، بی ارزش است و بهتر آن است که از لذّات پوچ و گذرا چشم پوشی کنند. به این معنا «فلسفه سعادت» شوپنهاور سرچشمه های سعادت مثبت را در نظر ندارد، بلکه به دفع شرّ می پردازد.
اساس تفکر شوپنهاور در عنوان اثر اصلی او جهان چون اراده و نمایش به کوتاه ترین صورت بیان شده است. توضیح مفاهیم «اراده» و «نمایش»(۶) بحث مفصلی را ایجاب می کند که از چارچوب مقدمه کتاب حاضر خارج است. تبیین این دو مفهوم به معنای تشریح کل فلسفه شوپنهاور است. اما چون مفهوم این دو کلمه با استعمال متداول آن تفاوت دارد و غالبا موجب سوء تفاهم می شود، توضیح مختصری در این باره ضروری است.
شوپنهاور اثر اصلی خود را با این جمله آغاز می کند: «جهان تصور من است.» مراد از این جمله در اساس همان چیزی است که کانت با تعریف «شی ء فی نفسه» بیان می کند، به این معنا که چگونگی ساختمان اندام های حسّی و مغز انسان موجب می شود که جهان به نحوی خاص و در محدوده ای خاص ادراک شود، که با واقعیت جهان یکی نیست. ما فقط قادریم نمود اشیاء (Phenomena) را درک کنیم، نه آن گونه که در نفس خود هستند (Nuomena). بنابراین، شناختن، وابسته به ساختمان حسّی و ذهنی شناسنده است. طبق نظر کانت، آنچه آدمی می تواند تصوّر کند از حیطه تجربه نشات می گیرد و ممکن نیست از قلمرو پدیدارها فراتر رود. حواس و عقل به آنچه خارج از این حیطه است، یعنی به حیطه ذوات معقول یا اشیاء فی نفسه، راه نمی یابند. ازاین رو جهان، آن گونه که برای ما وجود دارد، تصور ماست.
این مفهوم در اصل بیانگر همان حقیقتی است که افلاطون در تمثیل غار توصیف می کند و در وداهای هند «مایا» نامیده می شود که به معنای حجاب و پرده جهان است.
از دیدگاه شوپنهاور این حقیقت قابل انکار نیست، اما واقعیت را به طور کامل دربر نمی گیرد. به نظر او ناشناختنی بودن شی ء فی نفسه به معنای مطلق، نادرست است. وی معتقد است که انسان با تجربه درونی می تواند به گونه خاصی به شی ء فی نفسه دست یابد. امّا به چه نحو؟
«جهان اراده است»: چنان که قبلاً اشاره کردم نمی توان از طریق جهان بیرون به حقیقت شی ء فی نفسه پی برد. هرچند بکوشیم، از جهان جز تصویر و تصوّر چیزی دستگیرمان نمی شود. تنها مکانی که راه ورود به درون جهان را برای ما امکان پذیر می کند، درون خود ماست. انسان بدن خود را از دو جنبه متفاوت می شناسد: بدن ما از یکسو تصوری است از یک عین در زمان و مکان که تابع اصل علّیت است و از این حیث با سایر پدیدارها فرقی ندارد. اما انسان از سوی دیگر بدن خود را به گونه دیگری نیز می شناسد. آدمی با انگیزه ها، سایق ها و خواهش های خویش به طور مستقیم آشناست. نیروی محرک این کشاننده ها همان چیزی است که شوپنهاور آن را «اراده» می نامد. پس مفهوم اراده نزد شوپنهاور عزم یا عمد آگاهانه نیست. کنش اراده و فعالیت جسمی دو چیز متفاوت نیستند. نحوه تفکر ثنوی موجب این خطا می شود. شناخت انسان از اراده خویش مستقیم ترین نوع شناخت است و برگرفته از شناختی دیگر نیست. جوهر اصلی انسان عبارت از تفکر، آگاهی و عقل او نیست. این خطای کهن فلسفی باید از میان برداشته شود. شعور فقط قشر فوقانی وجود ما را تشکیل می دهد. داوری های ما معمولاً در اثر توالی افکار روشن و طبق قوانین منطق به وجود نمی آیند، اگرچه خود به این واقعیت آگاه نیستیم. افکار ما از عمق وجود ما و تحت تاثیر انگیزه ها و خواهش های نهاد ما ایجاد می شوند. این حیطه همان اراده است که آدمی را به طور نامرئی هدایت می کند. اراده مطلقا تغییرناپذیر است و اساس وجود ما را تشکیل می دهد. قرابت میان «اراده» در فلسفه شوپنهاور و «نهاد (Es)» در روانکاوی فروید کاملاً مشهود است. در قلمرو حیات انسان، نیرومندترین تظاهر اراده زندگی، کشاننده جنسی است. به محض اینکه انسان نیازهای اولیه زندگی را برآورده می کند به تولید مثل کشانده می شود تا نوع خود را حفظ کند. متافیزیک عشق جنسی در فلسفه شوپنهاور نقش فوق العاده مهمی را ایفا می کند و از این حیث نیز فلسفه او با روانکاوی فروید در اساس قرابت دارد. جای شگفتی نیست که بسیاری از نویسندگان شوپنهاور را پیش از نیچه و فروید بنیانگزار روانشناسی مدرن می دانند.
اما فقط انسان نیست که دستخوش اراده طبیعت خویش است. همه هستی را باید به منزله اراده عینیت یافته تلقی کنیم. نخست در حیات آلی که برجسته ترین نمونه آن انسان است. اما اراده در نفس پدیدارهای جهان غیرآلی نیز محرک اولیه است. نیرویی که اجرام کیهانی را به حرکت درمی آورد و موجب دفع و جذب مواد در فعل و انفعالات شیمیایی می گردد نیز همان اراده در طبیعت است. پس، از دید شوپنهاور اراده، شی ء فی نفسه است و آدمی از راه تعمق در درون خویش می تواند به گونه ای درباره آن شناختی حاصل کند. اراده طبیعت امری کلی است که در همه پدیدارها متجلّی است.
آنچه پدیدارهای جهان را از یکدیگر متمایز می کند، تفاوتشان در زمان و مکان و بر مبنای اصل علّیت است. خارج از این حیطه، تفاوتی میان حقیقت اشیاء موجود نیست و بنابراین مفهوم «اشیاء فی نفسه» کانت را باید به صورت «شی ء فی نفسه» اصلاح کرد که چیزی جز اراده کل نیست. اراده کل عاری از تعدد و تکثّر است. اراده نامحدود است و ارضای آن در انسان با محدودیت های گوناگون روبرو است. اگر منحصرا به سایق ها و خواهش های خود تن در دهیم، هرگز به سعادت و آرامش دست نمی یابیم. از هر خواهشی که برآورده می شود، بلافاصله خواهشی نو زاده می شود. اراده مولّد رنج است. توصیه شوپنهاور مبتنی بر نفی اراده به نیروی شناخت است. راه نجات را می توان در قلمرو زیبایی شناسی (هنر) یا در قلمرو اخلاق یافت. اما مراد شوپنهاور از هنر و اخلاق نیز با معنای متعارف آن یکی نیست و برای درک این مفاهیم مطالعه آثار او در این دو زمینه ضروری است.
* * *

شوپنهاور در متن کتاب حاضر عبارات و جملاتی را به زبان های اصلی نقل کرده است. در ترجمه فارسی، این عبارات و جملات را در زیرنویس آورده ام. فقط از آوردن نقل قول ها به زبان یونانی چشم پوشی کردم، زیرا به گمان من فارسی زبانانی که با زبان یونانی آشنا باشند بسیار اندک اند. کلمات و عبارات داخل کروشه از مترجم است.

* * *
از دوست ارجمندم علی اصغر حدّاد که ویراستاری و مقابله ترجمه با متن اصلی را بر عهده داشتند و افتادگی ها و برخی نکات سودمند دیگر را یادآور شدند سپاسگزارم. همچنین از آقای محمدرضا خانی که علاوه بر بازخوانی در مراحل گوناگون در شکل گیری این کتاب مرا همراهی کردند به نهایت متشکرم. از آقای کریمی، مدیر نشر نیلوفر نیز برای همکاری صمیمانه شان تشکر می کنم.
محمّد مبشری
تیرماه ۱۳۸۸
خوشبختی به آسانی دست یافتنی نیست: یافتن آن در درون خود دشوار است و در جای دیگر ناممکن.

شامفور(۷)

نظرات کاربران درباره کتاب در باب حکمت زندگی

شوپنهار فوق العاده است.
در 3 روز پیش توسط
کتابی که پس از ۲۰۰ سال همچنان نامش بر سر زبان‌هاست حتما خواندنی است. البته به نظر من فصل چهار کتاب نسبت به مفهومی که حمل میکند بسیار طولانی است.
در 6 روز پیش توسط
عالیه
در 1 هفته پیش توسط
خییییلی عاااالی بود این کتاب👍👍👍
در 1 هفته پیش توسط
فیلسوفی بدبین و خود شیفته.کتاب جهان همچون اراده و تصورش عالیه
در 1 هفته پیش توسط