Loading

چند لحظه ...
کتاب نبرد در اتاق فرمان

کتاب نبرد در اتاق فرمان
چرا مديران چپ‌ذهن نمی‌توانند با بازارياب‌های راست‌ذهن روبه‌رو شوند و راه‌حل چيست؟

نسخه الکترونیک کتاب نبرد در اتاق فرمان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

معرفی کامل کتاب نبرد در اتاق فرمان را رایگان بشنوید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۶,۰۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

نقد و بررسی کتاب نبرد در اتاق فرمان

«نبرد در اتاق فرمان» یکی از آثار تاثیرگذار نویسنده‌ی بزرگ حوزه‌ی مارکتینگ و برندسازی، «ال ریس»، است که آن را به همراه دخترش «لورا ریس» نوشته است. در این کتاب 25 حوزه‌ی مختلفی که در آن‌ها ایده‌ی تفکر مدیران و بازاریاب‌ها متفاوت است، بررسی می‌شود. در واقع این کتاب شرح نبرد تاریخی بازاریاب‌ها و مدیرها و توصیه‌هایی برای ایجاد صلح و رسیدن موفقیت بین این دو گروه است. کتاب نبرد در اتاق فرمان با ترجمه‌ی «آتنا مقدم» و «سامان شاهین پور» در سال 95 در انتشارات سیته منتشر شده است.

درباره کتاب نبرد در اتاق فرمان

تمام افراد دنیا به دو دسته تقسیم می‌شوند: راست ذهن و چپ ذهن. البته در این میان کسانی هم هستند که از هر دو سمت مغز خود استفاده می‌کنند و به آن‌ها دو سو توان می‌گویند. این افراد می‌توانند از مهارت‌های هر دو سمت ذهن و بدن خود استفاده کنند، مانند کسانی که با هر دو دست چپ و راست می‌نویسند، یا هم‌زمان می‌توانند به جزییات و کلیات توجه کافی نشان دهند. تعداد این افراد بسیار نادر است و تعداد کمی هستند که می‌توانند ادعا کنند دو سو توان هستند. بیشتر این دو سو توانی نتیجه‌ی تمرین و تمرکز زیاد است و هر انسانی هنگام به دنیا آمدن، یا چپ ذهن است یا راست ذهن.

بیشتر مردم فکر می‌کنند چپ‌ذهن هستند و دلیل آن چیزی نیست جز اعتمادبه‌نفس. هر انسانی همیشه فکر می‌کند درست حرف زده و درست رفتار کرده، و کسانی که با آن‌ها مخالفت می‌کنند مطمئنا در اشتباه هستند. با این حال، هر انسانی می‌تواند راست‌ذهنی باشد که اعتمادبه‌نفس بالایی دارد.

نیم‌کره‌های مغز اطلاعات را به صورت کاملا متفاوت پردازش می‌کنند. مفهوم چپ‌ذهنی و راست‌ذهنی را می‌توان برای بیان تفاوت بین مدیران و کارآفرینان به کار گرفت. کارآفرینان قطعا راست‌ذهن هستند، درست مثل رویاپردازانی که نیم‌نگاهی هم به تصویر کلی دارند. تجربه نشان داده که کارآفارینان نمی‌توانند در بلندمدت، مدیران خوبی باشند. شاید باید یک راست‌ذهن شرکتی را تاسیس کند و یک چپ‌ذهن آن را مدیریت کند.

بین بازاریاب‌ها و مدیرها همیشه یک نبرد تاریخی وجود داشته است. مدیران برای ایده‌ها و مفاهیم شناخته‌شده و عرفی تجاری بحث می‌کنند که نمودی از تفکر چپ‌ذهنی آن‌هاست. در مقابل بازاریابان بر سر ایده‌ها و مفاهیمی بحث می‌کنند که شاید منطقی به نظر نیایند، اما اعتقاد دارند که نتیجه‌بخش خواهند بود و این نتیجه‌ی راست‌ذهنی آن‌هاست.

با این حال، همه‌ی مدیران چپ‌ذهن نیستند و همه‌ی بازاریاب‌ها هم در گروه راست ذهن‌ها قرار نمی‌گیرند. مثلا «استیو جابز» یکی از بزرگ‌ترین مدیران راست‌ذهن در دنیای کسب‌وکار است.

یکی از خواسته‌های مهم این کتاب این است که تیم مدیریت هر شرکت، با اصول بازاریابی آشنا شود، به‌ویژه بتواند تفاوت بین باور عام و باور بازاریابی را تشخیص دهند. از طرفی، بازاریابان هم باید بدانند که چرا تیم مدیریت ایده‌های آن‌ها را رد می‌کند. آن‌ها باید بدانند چطور این ایده‌ها را به شکلی منطقی، کلامی و تحلیلی ارائه کنند.

مروری بر فصل‌های کتاب نبرد در اتاق فرمان

فصل اول: مدیریت با واقعیت‌ها سروکار دارد، بازاریابی با برداشت‌ها

فصل دو: مدیریت بر محصول تمرکز دارد، بازاریابی بر برند

فصل سه: مدیریت به تصاحب برند می‌اندیشد، بازاریابی به تصاحب صنعت

فصل چهار: مدیریت طرف‌دار محصولات بهتر است، بازاریابی طرف‌دار محصولات مختلف

فصل پنج: مدیریت چند محصولی بودن را می‌پسندد، بازاریابی تک‌محصولی بودن را

فصل شش: مدیریت در تلاش برای گسترش برند است، بازاریابی به ذهنیت‌ساز بودن فکر می‌کند

فصل هفت: مدیریت در پی ورودی جنجالی به بازار است، بازاریابی در پی یک شروع آرام

فصل نه: مدیریت قلب بازار را هدف می‌گیرد، بازاریابی یکی از دو سر بازار را

فصل ده: مدیریت دوست دارد مالک همه چیز باشد، بازاریابی تنها به مالکیت یک واژه می‌اندیشد

فصل یازده: مدیریت با جملات انتزاعی سروکار دارد، بازاریابی با چکش‌های بصری

فصل دوازده: مدیریت یک برند را ترجیح می‌دهد، بازاریابی چندین برند را

فصل سیزده: مدیریت به زیرکی اعتقاد دارد، بازاریابی به اعتبار

فصل چهارده: مدیریت به برندسازی مضاعف باور دارد، بازاریابی به تک‌برند بودن

فصل پانزده: مدیریت روی رشد مستمر برنامه‌ریزی می‌کند، بازاریابی روی تبلیغ بازار

فصل شانزده: مدیریت دشمن گروه محصولی جدید است، بازاریابی در فکر براری در یک گروه محصولی جدید

فصل هفده: مدیریت در پی ارتباط با مشتری است، بازاریابی در پی جایگاه‌سازی

فصل هجده: مدیریت در پی مشتریان ماندگار است، بازاریابی به مشتریان مقطعی راضی است

فصل نوزده: مدیریت عاشق اهدای کوپن و در نهایت فروش است، بازاریابی از آن متنفر است

فصل بیست: مدیریت در تلاش برای تقلید از رقباست، بازاریابی خلاف این عمل می‌کند

فصل بیست و یک: مدیریت از تغییر نام متنفر است، بازاریابی معمولا از آن استقبال می‌کند

فصل بیست و دو: مدیریت چشم امید به خلاقیت‌های پی‌درپی دارد، بازاریابی تنها به یک خلاقیت راضی است

فصل بیست و سه: مدیریت شیفته‌ی رسانه‌هاست، بازاریابی به این قضیه چندان مطمئن نیست

فصل بیست و چهار: مدیریت رویکردی کوتاه‌مدت دارد، بازاریابی رویکردی بلندمدت

فصل بیست و پنج: مدیریت بر باور عمومی تکیه دارد، بازاریابی بر باور بازاریابی

درباره ال ریس، پدر علم جایگاه‌سازی برند

ال ریس یكی از بزرگ‌ترین صاحب‌نظران دنیای برندسازی و ماركتینگ است. او از معتبرترین چهره‌های بازاریابی قرن بیست‌ویكم و نفر اول برندینگ قرن بیستم است. ریس تاكنون آثار مهمی مانند «22 قانون تغییر ناپذیر برند»، «۲۲ قانون تغییر ناپذیر بازاریابی»، «سقوط تبلیغات و ظهور روابط عمومی» و « جایگاه سازی، نبردی در ذهن» منتشر كرده است. ال ریس با ارائه‌ی نظریات جدید در زمینه‌ی برندسازی، ‌توانسته دنیای ماركتینگ و بازاریابی را متحول كند. سازمان‌ها و شركت‌های زیادی تاكنون از نظرات او در كسب و كار خود استفاده كرده‌اند.

در بخشی از کتاب نبرد در اتاق فرمان می‌خوانیم

از جنرال الکتریک در شهر نیویورک تا والت دیزنی در لس‌آنجلس، در همه‌ی شرکت‌ها پرده‌ای مخملی بین اتاق مدیریت و تیم بازاریابی کشیده شده که این دو گروه را از هم جدا می‌کند.

این مسئله بسیار پیچیده است. دیوید پاکارد، بنیانگذار شرکت هیولیت-پاکارد، می‌گوید: «بازاریابی مهم‌تر از آن است که صرفا به بازاریاب‌ها سپرده شود». از سوی دیگر، بازاریابی پیچیده‌تر از آن است که فقط به مدیران واگذار گردد. چون مدیران تجربه‌ی کمی در کار بازاریابی دارند و اصول آن را درک نمی‌کنند.

این فاصله هر روز بیشتر و بیشتر می‌شود و به یکپارچگی مورد نیاز تیم‌ها برای موفقیت لطمه وارد می‌کند؛ حال چه در کسب‌وکار و چه در ورزش.

«همه برای یکی و یکی برای همه»؛ این جمله‌ی قدیمی به ندرت در راهروی شرکت‌های بزرگ آمریکایی شنیده می‌شود. در بسیاری از این شرکت‌ها تیم مدیریت و تیم بازاریابی در حال نبرد با یکدیگر هستند که مطمئنا برای آن‌ها، موقعیت شغلی‌شان، مشتریان و حتی اقتصاد جامعه خوب نیست.

به عنوان افراد تیم بازاریابی، عموما تنها با همکاران خودمان در بخش بازاریابی همدلی داریم. اما بودجه‌ی کار ما، به تصمیم مدیران عامل شرکت‌هایی وابسته است که ما را استخدام کرده‌اند تا در استراتژی‌های بازاریابی‌شان به آن‌ها کمک کنیم.

تا به حال دقت کرده‌اید که هر زمان برای مشاوره‌ی استراتژی‌های بازاریابی به شرکت‌های مختلف می‌رویم، افراد تیم بازاریابی در کدام سمت میز می‌نشینند؟ آن‌ها معمولا در کنار هم و در یک سمت میز در برابر تیم مدیریت که در سمت دیگر هستند، می‌نشینند. یک پرده‌ی مخملی هم بین آن‌ها کشیده شده است.

ممکن است فکر کنید مشاوران بازاریابی، بخش اعظم زمان خود را صرف می‌کنند تا به مشتریان‌شان توصیه‌هایی در زمینه‌ی استراتژی‌ها و تاکتیک‌های کاربردی در برنامه‌های بازاریابی ارائه نمایند. اما در واقع، بیشتر وقت خودمان را در آموزش اصول بازاریابی به مدیران شرکت‌ها صرف می‌کنیم.

بیشترِ مدیران شرکت‌ها بسیار باهوش هستند. یک لامپ کم نور، به زور می‌تواند حتی گوشه‌ای از شرکت را روشن کند. وقتی هر مدیری بداند که بازاریابی چه کاری می‌تواند انجام دهد و چه کاری نمی‌تواند، معمولا می‌تواند به درستی تصمیم نهایی خود را بگیرد.

اما متاسفانه در ذهن همین مدیران باهوش، ابهام غریبی نسبت به ماهیت بازاریابی وجود دارد. از بین بردن این ابهام دشوار است چون تقریبا هر مطلب منطقی که مدیران چپ ذهن درباره‌ی بازاریابی می‌دانند، اشتباه است.

مشخصات کتاب نبرد در اتاق فرمان

نظرات کاربران درباره کتاب نبرد در اتاق فرمان