فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تعامل دین و ارتباطات

کتاب تعامل دین و ارتباطات

نسخه الکترونیک کتاب تعامل دین و ارتباطات به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب تعامل دین و ارتباطات

تعامل، حوزه‌ای از امکان است که در آن عناصر متجانس و همسان در یک محیط امکانی با همدیگر در حالت کنشی در ارتباط می‌باشند. این کنش اگر در بعد اثباتی، مورد تردید قرار گیرد، اصل و ماهیت آن زیر سؤال می‌رود؛ لذا اولین عنصر در تحقق تعامل، امکان تبادل کنشی میان عوامل مختلف است. این تعامل و تبادل کنشی می‌تواند در هر دو جهت منفی و مثبت، یا به عبارت دیگر، در حالت‌های مختلف تدافعی یا تجاذبی باشد؛ در هر دو صورت، نوعی از تعامل تحقق می‌یابد. تعامل دین با کلیۀ ابعاد فردی و اجتماعی ناشی از حضور گستردۀ دین در حیات انسان از یک‌طرف و توانمندی دین در تأثیرگذاری بر کلیۀ جوانب حیات مزبور است. این تعامل ناشی از ماهیت دین است که با فطرت انسانی همخوانی دارد. این همخوانی و همگرایی، عنصر اساسی و زمینۀ اصلی اثبات‌کننده نه‌تنها امکان، بلکه حتمیت نوعی از تبادل کنشی و تعامل در ابعاد مثبت به‌عنوان نتایج سودمند در حیات انسانی است. از طرف دیگر ارتباطات، روح تجلی خصوصیت‌های فردی و اجتماعی انسان در بعد اجتماعی است. به عبارت دیگر، ارتباطات، حلقۀ وصل انسان با جهان است. این حلقه می‌تواند میان انسان و خدا، انسان با خود، انسان و طبیعت، انسان و انسان به وجود آید و نوعی از ارتباط را محقق سازد. بنابراین، ارتباطات به شکل وسیع آن، ضامن تحرک انسان در ابعاد مختلف جهانی است. بدون این خصوصیت ذاتی، نه‌تنها انسان در فردیت خود مدفون می‌گشت، بلکه هیچ جامعه‌ای نیز به وجود نمی‌آمد و تشکّل نمی‌یافت.

ادامه...
  • ناشر پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 2.3 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۸۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب تعامل دین و ارتباطات

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

تعامل، حوزه ای از امکان است که در آن عناصر متجانس و همسان در یک محیط امکانی با همدیگر در حالت کنشی در ارتباط می باشند. این کنش اگر در بعد اثباتی، مورد تردید قرار گیرد، اصل و ماهیت آن زیر سوال می رود؛ لذا اولین عنصر در تحقق تعامل، امکان تبادل کنشی میان عوامل مختلف است. این تعامل و تبادل کنشی می تواند در هر دو جهت منفی و مثبت، یا به عبارت دیگر، در حالت های مختلف تدافعی یا تجاذبی باشد؛ در هر دو صورت، نوعی از تعامل تحقق می یابد.
تعامل دین با کلیه ابعاد فردی و اجتماعی ناشی از حضور گسترده دین در حیات انسان از یک طرف و توانمندی دین در تاثیرگذاری بر کلیه جوانب حیات مزبور است. این تعامل ناشی از ماهیت دین است که با فطرت انسانی همخوانی دارد. این همخوانی و همگرایی، عنصر اساسی و زمینه اصلی اثبات کننده نه تنها امکان، بلکه حتمیت نوعی از تبادل کنشی و تعامل در ابعاد مثبت به عنوان نتایج سودمند در حیات انسانی است.
از طرف دیگر ارتباطات، روح تجلی خصوصیت های فردی و اجتماعی انسان در بعد اجتماعی است. به عبارت دیگر، ارتباطات، حلقه وصل انسان با جهان است. این حلقه می تواند میان انسان و خدا، انسان با خود، انسان و طبیعت، انسان و انسان به وجود آید و نوعی از ارتباط را محقق سازد. بنابراین، ارتباطات به شکل وسیع آن، ضامن تحرک انسان در ابعاد مختلف جهانی است. بدون این خصوصیت ذاتی، نه تنها انسان در فردیت خود مدفون می گشت، بلکه هیچ جامعه ای نیز به وجود نمی آمد و تشکّل نمی یافت.
نظریات گوناگونی در مباحث مربوط به علوم سیاسی و نیز علوم اجتماعی درباره چگونگی تحقق تعامل در ابعاد مختلف وجود دارد که عمدتاً بر سه محور اصلی استوارند: مرکزمحور(۱)، پیرامون محور(۲) و نظام مند(۳). در این تقسیم بندی می توان چگونگی تعامل میان عناصر مختلف را ترسیم کرد.
در مبحث تعامل دین و ارتباطات نیز می توان حضور نوعی از آنچه که در تقسیم بندی ذکرشده صورت گرفت، مشاهده کرد. آیا در این تعامل مهم می توان دین را در مرکز تعامل و سایر خصوصیات، نیازها و تحرکات فردی و اجتماعی انسان را در پیرامون این مرکزیت قرار داد؟ یا اینکه برعکس، دین در این حوزه تعامل در منطقه پیرامونی قرار می گیرد و آنچه مرکزیت را شکل می دهد، خواسته های انسانی است و یا اینکه تعامل مزبور نوعی از نظامی را تشکیل می دهد که در آن تفکیکی میان مرکز و پیرامون به عنوان دو حوزه وجودی منفک از یکدیگر وجود نداشته، بلکه نوعی از وجود واحد بر آن حکمفرماست و بر ماهیت فطری انسان استوار است. به عبارت دیگر، دین و تحرک انسان در همه عرصه ها و ساحات زندگی برمبنای ماهیتی واحد از نظر وجودی استوار است، ولی در تجلی امکانی آن نوعی از تعامل سیستماتیک بر آن حاکم است که تشخیص این تعامل در زمانها و مکانهای مختلف نیازمند قواعد و معیارهایی است که دین به معنای اخص آن، تعیین کننده آنهاست.
با چنین رویکردی به اصل و ماهیت دین به عنوان مرکزیت که به شکل سیستماتیک تنظیم کننده حیات انسانی در همه زمینه ها و روح آن بر کمیت و کیفیت ارتباط مبتنی است، می توان شیوه تعامل دین با حوزه های ارتباطی انسان را ترسیم کرد.
در حقیقت، دین در جوهره خود یک مقوله ارتباطی است. در این راستا دین نه تنها ارتباط است، بلکه عرصه ارتباطات نیز، در حقیقت خود، منفک از مقوله های دینی در طول تاریخ انسانی نبوده است. اصولاً ادیان الهی، همان گونه که رفت، در حوزه های چهارگانه ارتباط انسان با خدا، انسان با خود، انسان با انسان و انسان با مخلوقات دیگر از جمله طبیعت که زمینه های محصور ارتباطی انسان با عالم وجود است، چه در بعد تکوینی و چه در بعد تشریعی، سخن فراوان دارند. این سخن نه تنها یک جهان بینی را ترسیم می کند، بلکه خط مشی و رهیافتهای تکاملی انسان در همه ابعاد مذکور را نیز مشخص می سازد.
اسلام، خاتم ادیان الهی، به حوزه های چهارگانه ارتباطات انسانی عمق و گستردگی فراتر از آنچه که در ادیان گذشته وجود داشته، بخشیده است. در این جهان بینی الهی، خداوند متعال در مرکزیت خلاقیت قرار گرفته، و انسان در مرکزیت مخلوقات زمینی به مثابه خلیفه الله، نقش رابط حقیقی میان موجودات زمینی و خالق متعال را برعهده گرفته است. در این میدان ارتباطی، درجات مختلف، همان گونه که قرآن می فرماید: «هم درجات عند الله» (آل عمران:۱۶۳) ترسیم کننده درجه وجودی و درحقیقت، ماهیت ارتباطی انسان با خالق جهان از یک سو و مخلوقات وی از سوی دیگر است. استغفار و توبه و شفاعت نیز در چنین فضایی است که می تواند درجات وجودی و ارتباطی انسان را از مرحله ای پائین تر به مرحله ای بالاتر برساند و در این پلکان تکاملی از بخش هویت تاریک گونه خاکی انسان بکاهد و به هویت درخشنده و نورانی الهی وی بیفزاید تا در این مسابقه، انسان به مرحله حضور اتمّ ارتباطی برسد که در آن حالت به جز خدای متعال و جلوه وی در عالم امکان چیز دیگری نبیند و تصور نکند.
اسلام، با ترسیم چنین زمینه متعالی برای انسان، تسبیح وی را همراه و همگام با سایر مخلوقات به عنوان پیام ارتباطی مداوم در جهت مرکزیت خلاقیّت، یعنی خداوند متعال، خالق و مبدا جهان، و هدایت کننده مخلوقات به سوی خود قرار می دهد. این کنش دوسویه ارتباطی، چارچوب و نقشه وجودی ارتباطات اسلامی را طراحی می کند. در این کنش نه تنها رابطه تکوینی، مفهوم عقلانی خود را بازمی یابد، بلکه رابطه تشریعی نیز که متکی بر اصل هدایت و جریان دائمی آن میان خالق و مخلوق است، ضرورت و واقعیت خود را بازگو می کند. از این روست که دین، نه فقط یک مجموعه ای از بایدها و نبایدهاست که درحقیقت، یک فضای ارتباطی است که در آن جایگاه هر انسان، بسته به چگونگی انتخاب وی، در عالم امکان ترسیم می شود. درحقیقت، دین طراح و تبیین کننده جایگاه مزبور و هدایت کننده انسان به سمت آن جایگاه با ارائه اصول، شیوه ها و اخلاق لازم و ضروری است. پیامبران الهی، در این زمینه، به عنوان رابطان امین، حاملان پیام خداوند به انسانها و نشان دهندگان راه هدایت اند تا انسان نشانه های الهی را با نشانه های شیطانی به اشتباه نگیرد و تکاثر تصویرها هویت فطری وی را تحت الشعاع قرار ندهد.
بنابراین، مهم ترین اصول عملی اسلام برمبنای حصر عقلی که جنبه تشریعی آن نیز هویت الهی به آن بخشیده است، در پنج اصل مهم «واجب»، «مستحب»، «مباح»، «مکروه» و «حرام» گنجانده شده اند. واجب، درحقیقت، هرآنچه که انسان در عالم وجود برمبنای فطرت تکوینی و هدایت تشریعی باید انجام دهد، است تا ارتباط خود را با مبدا عالم و خالق جهان تعمیق، گسترش و پیوند ابدی بخشد.
حرام نیز درحقیقت، هرآنچه که انسان را در این عالم از خداوند متعال، مرکزیت وجود، دور می کند و ارتباط وی را با واجد اول کم رنگ می سازد، به اختلال می کشاند و یا قطع می کند. اصول دیگر در این فرایند عقلانی و تشریعی، مراحل دیگری را از شیوه و درجه ارتباطی انسان با آنچه که خالق وی برای او تعیین کرده است، تبیین می کنند. بر پایه این اصول، که نوعی از درجات ارتباطی را نشان می دهند، درجه ارتباطی «مباح» عرصه آزادی انسان در عالم خلقت را نشان می دهد، درجه و میدانی است که در آن انسان می تواند در فضای خلوت خود، هویت خود را بازسازی کند و برمبنای این بازنگری و بازاندیشی مستمر، حرکت خود را به سمت خدا یا غیرخدا تعیین کند. میزان شدت و ضعف این حرکت است که انسانهای مختلف را در درجات متفاوتی از نزدیک شدن به خداوند متعال یا دور شدن از وی نشان می دهد. در این میدان ارتباطی است که انسان می تواند به «اعلای علیین» و جوار خداوندی نائل آید و یا به «اسفل السافلین» تنزل یابد و سخط خداوندی را بر خود تحمیل کند.
در این مسیر، مراحل مختلف و منازل ارتباطی متفاوتی از چگونگی شکل گیری درجه ارتباطی انسان با خدای متعال وجود دارد که درحقیقت، هویت وی را در این سیر تکاملی تعیین می کند و لذا ضروری است که در این راه پرخطر، جهاد اکبر که مبارزه و چالش دائمی انسان میان خود و هر آنچه غیرخداست، به منزله راهی مطمئن برای رسیدن به مقصد نهایی مورد تاکید پیامبر اکرم(ص) قرار می گیرد.
در این جهان بینی ارتباطی اسلامی، که تعیین کننده شیوه ها و چگونگی ارتباطات انسان در عالم وجود است، اسلام ارتباطی به معنای ظرفیتهای وجودی اسلام در زمینه های اصول، معیارها، اخلاقیات و شیوه های مختلفی است که می تواند انسان را از طریق ارتباط با مبدا وجود به مرحله تکامل واقعی برساند. این ظرفیت تشریعی با خاتمیت اسلام، و معجزه قرآن که پیام دائمی خداوند متعال به انسان در همه مراحل تاریخ است، به درجه اتم و اکمل خود رسیده است. اسلام در همه ظرفیتهای عبادی، معاملاتی و اخلاقی، از درجه هویت ارتباطی بالایی برخوردار است که بدون آن درجه ارتباطی که تجلی آن در «نیت» یا به عبارت دیگر، «عنصر اصلی ارتباط دائمی انسان با خالق متعال»، است، روح و معنای پیام آن درک شدنی نیست. دسترسی به درجاتی از تقوا و ورود به عرصه متقین نیز، بدون نیت مداوم در راستای رضای خداوند منّان، نمی تواند شکل بگیرد. این ظرفیت وجودی است که می تواند انسان خاکی را به انسان الهی تبدیل کند و خلافت خداوند را برای وی به ارمغان بیاورد.
همه ظرفیتهای مذکور چه در بعد تکوینی ارتباطی، و چه در ابعاد تشریعی ارتباطی، اسلام را به منزله یک عرصه وسیع الهی برای ورود همه انسانها، به دور از رنگها، نژادها، قومیتها و فرهنگها عرضه می کند که هم اکنون با غلبه تکاثر تصویرهای غیرالهی و آلوده کردن ساحت قدسی فطرت پاک انسانی، می تواند تنها راه نجات انسانها از تصورات مجازی و غرق شدن در لذات خیالی باشد. در این راستاست که تولید و مبادله معنای واقعی میان انسانها، نه تنها ناشی از نشانه های قراردادی میان آنان خواهد بود که ریشه در تخیل و وهم و عقل معاشی دارد، بلکه برمبنای نشانه های الهی خواهد بود که بر پایه فطرت پاک، حکمت و درایت، و عقل ربانی شکل یافته است. آنجاست که ارتباطات واقعی انسانی جلوه های خود را ظاهر می سازد و پیوندهای طبیعی ارتباطات حقیقی میان خالق و مخلوقات در ابعاد مختلف به وجود می آید.
کتاب «تعامل دین و ارتباطات» از نه (۹) مقاله تشکیل شده است که در سه بخش گنجانده شده اند؛ در بخش اول، با عنوان «شیوه های فرهنگی و ارتباطی اسلامی» سه مقاله ذیل وجود دارد:
در مقاله اول این بخش، با عنوان «شیوه های فرهنگی-ارتباطی پیامبر(ص) در عهد مکی»، یکی از جنبه های زندگی پیامبر(ص) که تاکنون توجه شایسته و بایسته ای به آن نشده است، یعنی حیات تبلیغی آن حضرت مورد توجه قرار گرفته است. به عبارت دیگر، در این مقاله تلاش شده است که تامل در روشهای فرهنگی- ارتباطی که به کار بستن آن موجب شد تا ساکنان عرب نواحی مرکزی شبه جزیره عربستان با دست کشیدن از باورهای دیرینه و گرویدن به آیینی نو زندگی جدیدی را آغاز کنند، بررسی شود.
این مقاله گامی برای بازکاوی تجربه های فرهنگی و ارتباطی در عهد نبوی است و رویکرد آن بیشتر رنگ تاریخی دارد تا فرهنگی و ارتباطی. درنتیجه به جای پرداختن به مباحث نظری فرهنگ و ارتباطات به مفهومی کلی و متعارف از این دو مقوله بسنده شده و تلاش شده است گزارشی از مصادیق شیوه های فرهنگی- ارتباطی حضرت ختمی مرتبت(ص) به دست داده شود.
در این مقاله سعی شده است پس از بحثی کوتاه پیرامون منابع و واژگان تبلیغی پیامبر(ص)، فعالیتهای تبلیغی آن حضرت در عهد مکی حول سه محور «مراحل» ، «روشهای دعوت» و «دستاوردهای آن» بررسی شود.
می دانیم که دعوت پیامبر(ص) در مکه در چهار مرحله صورت گرفت: یک، مرحله آغاز رسالت؛ دو، مرحله دعوت محدود و ارتباط فردی و چهره به چهره؛ سه، مرحله دعوت گسترده و شروع ارتباط گروهی تا هجرت به حبشه؛ چهار، مرحله انتقال پایگاه دعوت به خارج مکه.
همچنین مهم ترین ابزارها و روشهای فرهنگی- ارتباطی پیامبر(ص) در مراحل یادشده عبارت بود از: قرآن کریم، ابداع نهادها و نمادهای جدید ارتباطی و معرفی منطقی و استدلالی دین جدید، بهره گیری از ایام حج و تماس با تازه واردان به مکه و عرضه دعوت بر قبائل مختلف ، خطابه و.... جهت گیری و دستاوردهای تبلیغی سیزده سال کوشش پیامبر(ص) در مکه نیز عبارت بود از: تربیت روحی و روانی مردم و تحول فرهنگی در جامعه، نشان دادن جهانی بودن دعوت، کشاندن دعوت به مرزهای بیرون مکه و زمینه سازی برای فراگیر کردن آن و اثبات لزوم انعطاف پذیری در بهره گیری از ابزارها و روشهای تبلیغی دینی.

مقاله دوم با عنوان «ارتباطات میان فرهنگی در دهه های نخستین اسلامی»
به فاصله‎ای اندک از رحلت حضرت محمد(ص) مسلمانان راهی دو سرزمین متمدن آن روزگار، یعنی ایران و روم، شدند و بخشهایی عمده از آنها را به تصرف خود درآوردند. علی رغم وجود تفاوت زبانی و تفاوت شرایط زندگی عربها با ساکنان سرزمینهای تازه فتح شده و همچنین، ماموریت و رسالت عربها که خود را حاملان سخن و پیام آسمانی دین اسلام می‎دانستند که نمادها و قالبهای خاص خود را داشت ولیکن به استناد واقعیات انکارناپذیر تاریخی، به رغم همه مشکلات و موانع ارتباطی، آنان موفق شدند که ارتباط بسیار کارآمدی با مخاطبان غیرعرب خود پدید آورند که راه انتقال فرهنگ و آموزه های جدید دینی را هموار کرد. پرسش اینجاست که اعراب مسلمان از کدام ابزارها، روشها و نمادهای ارتباطی بهره جستند تا بدین کامیابی دست یافتند؟
سزاست این تجربه از جنبه های مختلف بررسی شود. در این مقاله، وجه غالب ارتباطی در عصر فتوحات و چندین دهه پس از آن بررسی شده است. ارتباطات غیرکلامی غیرعمدی بوده که اعراب مسلمان در آن نقش فرستنده پیام را عهده‎دار بوده‎اند و سپس ارتباط کلامی آن هم در حیطه آداب و آیینهای دینی و این نوع ارتباط نخست در حیطه روابط شخصی، سپس در قلمرو مسائل آموزشی و آن گاه در صحنه سیاسی و اجتماعی به وجود آمده است. به همین دلیل زبان عربی تنها در ربع آخر قرن اول به عنوان زبان رسمی اعلام شد. همچنین این ارتباطات غیرکلامی در درجه اول دارای کارکرد جایگزینی ارتباطات کلامی و سپس دارای کارکرد تکرار و تکمیل ارتباطات کلامی بوده است.

سومین مقاله این بخش با عنوان «سیر اندیشه تبلیغ از امام خمینی(ره) تا آیت الله خامنه ای (مدظله العالی)»
موضوع تبلیغ و دعوت از جمله موضوعات مهمی است که پس از انقلاب اسلامی ایران، به دلیل ماهیت ارتباطی آن، مورد توجه اندیشمندان بسیاری در حوزه و دانشگاه قرار گرفته است. نکته ای که در این خصوص شایان توجه می نماید، این است که رهبران نظام جمهوری اسلامی علاوه بر شان رهبری و تصدی بالاترین جایگاه در هرم سیاست گذاری کشور، در خصوص این موضوع خاص نیز همواره از اندیشمندان بزرگ و صاحبان رای به شمار می رفته اند. در راس این رهبران و اندیشمندان، دو شخصیت پرفروغ، حضرت امام خمینی(ره) و حضرت آیت الله خامنه ای(دام ظله)، قرار دارند. بررسی سیر اندیشه تبلیغ از امام خمینی(ره) تا آیت الله خامنه ای(دام ظله) به ویژه در زمان تصدی مسئولیت رهبری انقلاب اسلامی، می تواند ما را به بسیاری از زوایای تاریک این پدیده از دیدگاه اسلامی رهنمون باشد. در پژوهش حاضر، پس از بیان دیدگاههای هر دو رهبر عظیم الشان در مورد کلیاتی مانند تعریف، اهداف و اهمیت تبلیغ، دو مسئله اساسی در خصوص این پدیده، یعنی «تاثیر» و «مبلغ» به شکل تطبیقی بررسی می شود.
با وقوع انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ در ایران، بسیاری از مفاهیم اسلامی که پیش از این مورد مداقه قرار نگرفته بود- یا دست کم در نوع نگاه به آن، حکومت و مسائل آن در نظر گرفته نشده بود- پس از برهه های بسیار طولانی، دوباره در معرض نقد و نظر اندیشمندان قرار گرفت. در این میان و پیش از تمامی دیگر اندیشمندان مسلمان و غیرمسلمان، امام خمینی(ره) به عنوان نظریه پرداز این انقلاب، با کوله باری از معرفت حوزوی و آشنایی عمیق با مسائل جامعه و حکومت -که وی را شایسته رهبری انقلاب ساخته بود- نقش بسیار مهمی در تبیین این گونه مفاهیم در طول حیات خویش داشت؛ به ویژه یازده سال پایانی آن که پس از پیروزی انقلاب قرار گرفته بود و امکان تماس مستقیم تری را با مسائل عینی جهانی و همچنین امکان تجربه واقعی اندیشیده ها را در سطحی وسیع تر برای وی فراهم ساخته بود.
اگر دوران پس از انقلاب اسلامی را در ایران به دو نیمه تقسیم کنیم، تقریباً می توان ادعا کرد که دوره اول آن در زمان رهبری امام خمینی(ره) و نیمه دوم در زمان رهبری آیت الله خامنه ای -که وی از شاگردان بی واسطه امام خمینی(ره) و طبیعتاً در اصول اندیشه ها با وی مشترک است- قرار گرفته است. این اشتراک در اصول در طول حیات مشترک این دو فرزانه متاله و همچنین، پس از وفات امام خمینی(ره) و به دست گرفتن مسئولیت رهبری توسط آیت الله خامنه ای، تا حدود بسیار زیادی به وضوح نمایان است.
اما آنچه در این میان می تواند برای ما مهم باشد و پرسشی را برای پژوهش طرح کند، این واقعیت است که نیمه نخست دوران انقلاب که رهبری آن بر عهده امام خمینی(ره) قرار داشت، اتفاقاً نیمه ای بوده که در آن با بحرانهای حساس پس از انقلاب مانند پاکسازی آثار رژیم پیشین، قیامهای مسلحانه گروههای مخالف، اختلافات شدید داخلی حتی در سطح رئیس جمهور و نخست وزیر و درنهایت، بحران مهمی به نام جنگ ایران و عراق روبه رو هستیم. درمقابل، آنچه انقلاب اسلامی در زمان رهبری آیت الله خامنه ای با آن مواجه است، مسائلی است که گرچه از لحاظ اهمیت و ایجاد شرایطی دشوار برای رهبری نمی توان آن را کمتر از نیمه نخست دانست، ولی به هرحال با آن متفاوت است. ازجمله این مسائل می توان به امور ذیل اشاره کرد: مشکلات دوران بازسازی؛ قرار گرفتن در جریان دو برنامه توسعه؛ پدیدار شدن دیدگاههای تازه فرهنگی و سیاسی در میان اندیشمندان جامعه و نوع جدیدی از فعالیت در صحنه دیپلماسی بین المللی.
البته، باید دقت داشت آنچه در این نوشتار بررسی می گردد، فقط گفته های این دو شخصیت در مورد تبلیغ است و به بخش مهمی از آن، یعنی گفتار و کردار تبلیغی خود آنان، چه در سطح مدیریت و چه در سطح اجرا، پرداخته نشده است که این، خود تحقیق دیگری را می طلبد.
خرده دیگری که به این پژوهش می توان گرفت، این است که گرچه مجموعه سخنان و نوشته های امام خمینی(ره) به صورت مجموعه ای مدون انتشار یافته است، اما درباره آیت الله خامنه ای این چنین نیست. هنوز نه سخنان و نوشته های ایشان به پایان رسیده است و نه آنچه در حال حاضر وجود دارد، به صورت منظم انتشار یافته است. لذا، در نسبت دادن بعضی مطالب به ایشان نمی توان ادعای قطعیت داشت، به ویژه آن هنگام که سخن از نایافته ها می رود.
به هرحال، در این پژوهش پس از بیان دیدگاههای هر دو رهبر در مورد کلیاتی مانند تعریف، هدف و اهمیت تبلیغ، دو مسئله اساسی در تبلیغ، یعنی تاثیر و مبلغ، به شکل تطبیقی بررسی می شود. توضیح هریک از این مسائل نیز در جای خود خواهد آمد.
بخش دوم با عنوان «ارتباطات اجتماعی و نظام اسلامی» نیز شامل سه مقاله است:
اولین مقاله این بخش با عنوان «نقش اجتماعی رسانه ها در نظام اسلامی معاصر»:
در میان انواع نظریه های ارتباطی، یک رشته نظریه پردازی به نام نظریه های هنجاری یا دستوری وجود دارد که به بایدها و نبایدهای عملکردهای رسانه ها براساس نظام سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی حاکم بر جامعه می پردازد. این نظریه ها ترسیم رابطه دولت، رسانه و جامعه را برعهده دارند و انتظارات دولت از رسانه ها، ضوابط و شرایط حاکم بر آنها و توقعات مربوط به نقش اجتماعی رسانه ها را در جوامع گوناگون بررسی می کنند و در کنار نظریه های علمی- اجتماعی، عملکردی و شعور عامه، چهار حوزه اصلی نظریه پردازی در ارتباطات جمعی را تشکیل می دهند (McQuail, ۱۹۴۴)؛ بنابراین، بررسی نظریه های هنجاری از دیدگاه عمیق انسان شناسانه و فلسفی ضروری است. این نوشته با مفروض گرفتن امکان تحقق جامعه دینی، و التزام حاکمان، پیام آفرینان و مخاطبان رسانه ها به احکام و اخلاق اسلامی، به ارائه اصول مقدماتی نظریه هنجاری رسانه های جدید مستند به برداشت روشمند از قران کریم و سنت پیامبر(ص) و ائمه معصوم(ع) می پردازد.
دومین مقاله با عنوان «جستاری در فقه ارتباطات: مفهوم شناسی غناء در فقه شیعه»:
مسئله آواز و آوازخوانی (غناء) یکی از موضوعات هنری است که بسیار مورد توجه فقها قرار گرفته و بحثهای نسبتاً طولانی در کتب فقهی و حتی رسائل مستقلی را به خود اختصاص داده؛ اما همچنان در میان فقها به عنوان ضرب المثل «ابهام در موضوع» باقی مانده است.
باید دانست که ابهام در مسئله غناء از حکم آن نیست و تقریباً همه فقهای شیعه- به جز چند تن مانند فیض و محقق سبزواری- به صورت اجمال می پذیرند که غناء حرام است، آنچه معرکه آراست، تعیین محدوده موضوع این حکم است؛ به عبارت دیگر، مفهوم و تعریف غناء، و به دنبال آن ضابطه تعیین مصادیق غنای محکوم به حکم حرمت چیست؟
غناء یک «حقیقت شرعیه» نیست، بلکه مانند بسیاری از موضوعات شرعی دیگر، فهم آن را به عرف واگذار کرده اند. درواقع، آنچه ابهام دارد، فهم عرف از موضوعی به نام غناء (آوازخوانی) است؛ نه ادله شرعیه.
نویسنده در این مقاله با جمع آوری آراء و اقوال فقهای شیعه در مورد موضوع غناء و دسته بندی آنها به سوالهای اساسی در این باب پاسخ داده و نشان می دهد اجمال در حکم غناء، ناشی از ابهام در مفهوم آن است و سپس، به ریشه یابی علل این ابهام در ادله شرعی می پردازد و به دنبال آن، برای یافتن راه حل این مشکل پیشنهادهایی ارائه می کند.
سومین مقاله درباره «تعامل دین و رسانه ار دیدگاه حقوق» است. تاثیر متقابل رسانه و دین از دغدغه های روزگار ماست. از سویی، رسانه ها تاثیری عمیق و گسترده بر دین و اخلاق جامعه باقی می گذارند و از سویی دیگر، مجبورند در کارکردهای ذاتی خویش آموزه ها و خطوط قرمز دینی را مراعات کنند. این واقعیتی است که در جهان شاهد آنیم و در عین حال مخالفانی نیز دارد.
کسانی هستند که نه تنها کارکرد دینی و ارزش گرا را نافی فلسفه وجودی این پدیده نوظهور می دانند، که آن را ناقض حقوق اولیه بشر تلقی می کنند؛ همان گونه که کسان دیگری رسانه را به عنوان موضوعی نوپیدا، خارج از قلمرو احکام و دستورات دینی می دانند و به این ترتیب، منکر تعامل دین و رسانه هستند.
حقوق نمی تواند در برابر این واقعیتها بی تفاوت و نظاره گر باشد و از این رو، چه در حوزه داخلی و چه در حوزه حقوق بین الملل، تلاشهایی برای تبیین رابطه دین و رسانه صورت گرفته است. مقاله حاضر گامی است که از دیدگاه یک حقوقدان مسلمان ایرانی در این زمینه برداشته شده است.
نگاه متقابل و تاثیر دوسویه دین و رسانه نسبت به یکدیگر، از جمله موضوعاتی است که از دیدگاههای گوناگون مورد توجه و بررسی قرار گرفته است. از نظر دانشمندان علوم ارتباطات و دیگران پرسش اساسی این است که آیا اصولاً رسانه که از ابزار نوپیدا و موضوعات مستحدثه است، در قلمرو احکام دین قرار می گیرد؟ به بیان دیگر، آیا دین می تواند «بایدها و نبایدها»یی در خصوص کارکرد رسانه ها داشته باشد؟ آیا رسانه در برابر دین و ارزشهای برخاسته از آن تعهدی دارد، یا باید داشته باشد؟ آیا پاسخ مثبت به این سوال، مستلزم نفی فلسفه پیدایش و حضور رسانه ها در عرصه زندگی اجتماعی بشر نیست؟ از دیدگاه دانشمندان دین و متدینّان نیز پرسش این است که حکم دین در مواجهه با این پدیده نوظهور چیست و باید با آن چگونه روبه رو شد؟ آیا می توان (یا باید) برای تحقق مقاصد دین از این پدیده بهره گرفت؟ چگونه؟ آیا ریختن پیام معنوی و قدسی دین در ظرفی که محصول تمدن جدید است، از معنویت و قدوسیت آن نمی کاهد و درنهایت، منجر به دنیوی شدن دین (به معنای فرو نهادن شان باطنی و الهی آن) نمی گردد؟ ضوابط و دستورات دینی در رابطه با کارکردهای مختلف رسانه ها کدام است؟
به همین شکل ارتباط و تاثیر دو مقوله دین و رسانه که از دیدگاه فرهنگی، جامعه شناختی و حتی سیاسی قابل بحث است، علم حقوق نیز با ورود در این قلمرو این تعاملها را ضابطه مند می کند و با وضع قوانین و مقررات واقع گرا و کارآمد به تنظیم رابطه دین و رسانه و یا نهادهای دینی و نهادهای رسانه ای می پردازد. البته تحقق کامل و مطلوب این هدف را تنها از حقوق نمی توان انتظار داشت. اخلاق معطوف به عملکرد حرفه ای با گرایشهای دینی نیز از ضرورتهای گریزناپذیر است.
بخش سوم با عنوان «ارتباطات در جوامع اسلامی و مسیحی» با اولین مقاله با عنوان «ارتباطات در جامعه اسلامی متکثر فرهنگی» آغاز می گردد. چندگونگی و تنوع فرهنگی در جوامع یکی از مباحث مهم علوم فرهنگی است که بررسی تاثیرات آن در ارتباطات اجتماعی و چگونگی سامان بخشیدن به آن در مسیر اهداف مشترک اجتماعی یکی از مسائل مهم حوزه مشترک ارتباطات و فرهنگ به شمار می آید. همان گونه که می دانیم برای حمایت و توجه به گونه های مختلف زندگی، رسیدن به درک چندگونگی ضروری است؛ زیرا تکثر فرهنگی میان مردم که به شکلهای نژادی، قومی، جنسی، مذهبی و شیوه و سنن زندگی آنها وجود دارد، باید به درستی شناخته شوند تا این سرمایه های فرهنگی در قالب ارتباطات صحیح و موثر اجتماعی به بافت زندگیها غنا و رنگ تازه ای بخشند.
از سوی دیگر، تکثر فرهنگی در قالب ارتباطات اجتماعی ناموزون و ناکارآمد، خطری بالقوه برای وحدت یک جامعه به شمار می آید و درواقع، خود یکی از عوامل مهم تجزیه فرهنگی است. امپراتوری عثمانی، اتحاد جماهیر شوروی، یوگسلاوی و در میان کشورهای اسلامی، افغانستان از نمونه های تاریخی این واقعیت به شمار می آیند. امروزه علوم مختلف اجتماعی با سامان دادن مطالعات میان رشته ای در پی پیشگیری و حل چنین بحرانهایی برآمده اند. ارائه اصول و بنیادهایی برای طراحی نظام ارتباطات فرهنگی کارآمد متناسب با شرایط جوامع متکثر فرهنگی، یکی از مقاصد مهم مطالعات میان رشته ای فرهنگ و ارتباطات است.
جوامع اسلامی نیز از صدر اسلام با موضوع تکثر فرهنگی و پیامدهای مربوط به آن مواجه بوده اند. آن زمان که پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) در پی تحقق آرمان عالی خود، یعنی ایجاد حکومت اسلامی در مدینه برآمد، مهم ترین معضل موجود حل اختلافها و تخاصمهای گذشته اقوام و پیروان ادیان در مدینه بود. اسلام با طرح بدیع و مقدس مبانی وحدت فرهنگی و اجتماعی خود، نه تنها این مشکل را به سادگی از پیش پای برداشت، بلکه خود مدعی وحدت مسلمانان از نژادها، اقوام، ملیتها و فرهنگهای گوناگون در سرتاسر دنیا شد و آن را با عنوان عالی «امت اسلامی» برای جهانیان عرضه داشت و بنیادهای نظامی از ارتباطات فرهنگی را به این منظور بنیان نهاد.
این نوشتار به منظور بررسی و ارائه برخی اصول و راهبردهای اسلام در خصوص ارتباطات در جوامع اسلامی متکثر فرهنگی تهیه شده است تا به گوشه ای از سوالات متعدد موجود در زمینه چگونگی روابط مطلوب میان اقوام، نژادها و گروههای فرهنگی مسلمانان در جامعه اسلامی و نیز ارتباط با اقلیتهای دینی پاسخ دهد و مبانی وحدت فرهنگی جامعه اسلامی را مرور کند. برای این منظور، نویسنده ضمن بررسی مفهوم فرهنگ و تحلیل عوامل موثر بر وحدت فرهنگی، پدیده تکثر فرهنگی و پیامدهای ناشی از آن را مورد توجه قرار می دهد. هدف از این بررسی آن است تا ویژگیها و اصول حاکم بر یک الگوی سالم ارتباطی در این گونه از جوامع استخراج و برای تحلیل و برنامه ریزی بومی به کار گرفته شوند. امید است این مختصر، دستمایه ای برای مطالعات دقیق تر و تفصیلی بعدی در موضوع مورد بحث باشد.

دومین مقاله این بخش با عنوان «برنامه های دینی تلویزیون و دریافت مخاطبان: یک مطالعه تطبیقی پیرامون برنامه های اسلامی تلویزیون ایران و کلیسای الکترونیک»:
زمانی که پیامبر اسلام(ص) به عنوان اولین گام برای تحقق جامعه اسلامی، مسجدی در مدینه بنا کرد، درواقع، نخستین رسانه عمومی اسلامی ایجاد شد وآنگاه که برای اطلاع‎رسانی عمومی دستور اذان داد، اهمیت کارکردی این رسانه بر همگان بیشتر روشن شد. این اقدام به تدریج سبب ایجاد و گسترش مهم ترین مراکز ارتباطات درون فرهنگی و میان فرهنگی در جامعه اسلامی گردید. بعدها و در طول تاریخ تمدن اسلامی رسانه های متعدد دیگری به وجود آمدند که هریک عهده‎دار بخشی از کارکردهای ارتباطی جامعه اسلامی شدند. ادیان دیگر الهی مانند مسیحیت و یهودیت نیز به اهمیت و جایگاه این گونه مراکز ارتباطی واقف بوده‎اند و رسانه های سنتی متعددی از جمله کلیساها و کنیسه ها را به این منظور به کار گرفته‎اند.

ظهور وسایل ارتباط جمعی الکترونیک دستاورد دنیای مدرن برای بشریت به شمار می آید. از این رو، هریک از ادیان متناسب با دیدگاههای ایدئولوژیک خود و نیز شرایط فرهنگی و زیست محیطی پیروانشان به طریق ویژه‎ای با این پدیده برخورد کرده اند. بدون آنکه بخواهیم تفاوتهای موجود میان دیدگاههای ادیان در این زمینه را نفی کنیم، باید بگوییم که همه آنها در این موضوع اشتراک نظر دارند که رسانه های مدرن ابزاری موثر در ارتباطات اجتماعی به شمار می‎آیند و خوبی یا بدی آنها بستگی به نوع استفاده ما از آنها دارد. اصولاً هم اسلام و هم مسیحیت نگاهی مثبت به این رسانه ها دارند و طرفداران خود را به شناخت و استفاده صحیح و متعهدانه از این فناوری تشویق می‎کنند.
امروزه جوامع اسلامی و مسیحی تجربیات بسیاری در زمینه به کارگیری رسانه ها برای مقاصد دینی اندوخته‎اند. انگیزه ها، چگونگی استفاده، تاثیرات و موانع موجود در راه این به کارگیری، یقیناً نزد این دو حوزه فرهنگی تفاوتهای جدی دارد، اما یک مطالعه بین فرهنگی(۴) می‎تواند ما را در بهره‎گیری از تجربیات یکدیگر در موضوعات و مشکلات مشابه و تبادل نظر در این خصوص یاری دهد.
در این نوشتار تاریخچه و برخی ویژگیهای برنامه های تلویزیونی مسیحی یا کلیسای الکترونیک را مرور خواهیم کرد و سپس خلاصه ای از دستاوردهای پژوهشی نویسنده درباره ویژگیهای برنامه های اسلامی تلویزیون جمهوری اسلامی ایران ارائه می گردد تا از دیدگاه ارتباطات میان فرهنگی موضوعاتی برای مطالعه و تبادل نظر در این حوزه پیشنهاد شود.
سومین مقاله این بخش با عنوان «تبلیغات تجاری و اوانجلیسم به مثابه کالا» درباره تشابه تبلیغات تجاری و تشابه مذهبی در تبلیغات اوانجلیسم مسیحی است. پیروان دین مسیحیت از اوان پیدایش این دین، ضرورت انجام اوانجلیسم یا دعوت به مسیحیت را براساس تعالیم مذهبی خود احساس می کرده اند. با پیدایش وسائل ارتباط جمعی، اوانجلیست ها مجرایی نو برای انجام دعوت مذهبی خود یافتند. همزمان با شکل گیری جامعه مصرفی، ساختار و محتوای تبلیغات اوانجلیستی آرام آرام دگرگون شد و آب و رنگ تبلیغات تجاری به خود گرفت. امروزه هم در تبلیغات تجاری و هم در تبلیغات اوانجلیستی مشاهده می گردد که برای مشکلات اساسی و بزرگ زندگی بشر، راه حلهای بسیار سهل و ساده ای پیشنهاد می گردد. پیامهایی که مردم از رسانه ها دریافت می کنند، از آنان می خواهد با خریدن یک کالا، یا با دادن پاسخ مثبت به عیسی مسیح(ع)، زندگی خود را دگرگون کنند و به خوشبختی نائل شوند. اما مشکلات زندگی مخاطبان این پیامها، گاهی واقعی تر از آن است که به این سادگی حل شود.
امید است که این مجموعه توانسته باشد بخشی از نظرپردازیهای مختلف در حوزه میان رشته ای تعامل دین و ارتباطات را که از اهمیت ویژه ای برخوردار است، تبیین کرده باشد.

دکتر حسن بشیر(۵)

بخش اول: شیوه های فرهنگی و ارتباطی اسلامی

شیوه های فرهنگی- ارتباطی پیامبر(ص) در عهد مکی

دکتر محسن الویری(۶)
مقدمه
یکی از جنبه های زندگی پیامبر(ص) که تاکنون توجه شایسته و بایسته ای به آن نشده، حیات تبلیغی آن حضرت است؛ یعنی تامل در روش های فرهنگی- ارتباطی که به کاربستن آن موجب شد تا ساکنان عرب نواحی مرکزی شبه جزیره عربستان با دست کشیدن از باورهای دیرینه و گرویدن به آیینی نو زندگی جدیدی را آغاز کنند.
این مقاله گام نخست برای بازکاوی تجربه های فرهنگی و ارتباطی در عهد نبوی است و رویکرد آن بیشتر رنگ تاریخی دارد تا فرهنگی و ارتباطی. درنتیجه به جای پرداختن به مباحث نظری فرهنگ و ارتباطات به مفهومی کلی و متعارف از این دو مقوله بسنده شده و تلاش شده است گزارشی از مصادیق شیوه های فرهنگی- ارتباطی حضرت ختمی مرتبت(ص) به دست داده شود. صرف نظر از منابع تاریخی دست اول و مصادری که در لابه لای مطالب خود نکاتی را نیز درباره فعالیت های تبلیغی پیامبر(ص) در مکه مطرح ساخته اند، تنها تعدادی اندک از منابع جدید، تمام یا بخشی از مطالب خود را به بررسی و گزارش فعالیت های تبلیغی پیامبر(ص) در مکه اختصاص داده اند که از آن میان می توان به این منابع اشاره کرد: کتاب «منهج الدعوه النبویه فی المرحله المکیه» نوشته علی بن جابر الحربی که به ظاهر تنها کتاب مستقلی است که در این زمینه نوشته شده است (۱۴۰۶ق)؛ فصل دوم کتاب «تاریخ گسترش اسلام» از توماس آرنولد (۱۳۵۸ش، صص۹-۳۴)؛ فصل آخر کتاب «خطوات علی طریق الاسلام» نوشته علامه سیدمحمدحسین فضل الله (۱۴۰۲ق، صص۳۱۴-۳۳۷)؛ کتاب «الاعلام فی صدر الاسلام» تالیف عبداللطیف حمزه (صص۱۰۳-۱۳۶)؛ کتاب «تاریخ الدعوه الاسلامیه فی زمن الرسول صلی الله علیه وآله وسلم و الخلفاء الراشدین» نوشته جمیل عبدالله المصری (۱۴۰۷ق) و کتاب «الحرب النفسیه ضد الاسلام فی مکه» اثر عبدالوهاب کحیل(۱) که مولف در آن، فعالیت های روانی مشرکان بر ضد پیامبر(ص) را بررسی کرده و از روش برخورد و مقابله پیامبر(ص) با آنان نیز سخن به میان آورده است.
در فرهنگ دینی ما به ویژه در قرآن واژگان متعددی وجود دارد که به فعالیت های فرهنگی- ارتباطی اشاره دارد و هنوز تحقیقی یک جا و درخور برای نشان دادن رابطه این واژه ها و تفاوت آن ها با یکدیگر صورت نگرفته است.
در این مقاله «دعوت» به مفهومی مترادف با واژه «تبلیغ» در زبان فارسی به کار رفته است که بر سازوکارهای فرهنگی- ارتباطی تکیه دارد.(۲)
۱. مراحل اصلی دعوت پیامبر(ص)
عده ای از نویسندگان در آثار خویش به تقسیم بندی مراحل دعوت پرداخته اند. «ابن قیم جوزیه» مراحل دعوت پیامبر(ص) را چنین برشمرده است: مرحله اول، نبوت؛ مرحله دوم، انذار عشیره اقرب؛ مرحله سوم، انذار قوم؛ مرحله چهارم، انذار عرب؛ مرحله پنجم، انذار هرکه دعوت به او برسد از جن و انس تا پایان جهان (الحربی، ۱۴۰۶ق، ص ۱۹۸). «احمد شلبی» نیز دعوت پیامبر(ص) را به سه مرحله تقسیم کرده است (شلبی، ۱۳۹۴ق، صص۲۰۱-۲۰۰): یک. مرحله دعوت فردی که همان مرحله دعوت مخفی است: «یا ایها المدثر قم فانذر» (مدثر:۱-۲)؛ دو. مرحله دعوت بنی عبدالمطلب: «وانذر عشیرتک الاقربین» (شعرا:۲۱۴)؛ سه. دعوت عمومی: «فاصدع بما تومر و اعرض عن المشرکین» (حجر:۹۴). همچنین، ابوزهره دعوت را به سه مرحله بیت نبوت، عشیره و دعوت عمومی در میان قریش تقسیم کرده است (ابوزهره، ۱۳۷۳ش، ج۱، ص۵۷۳) و نویسنده دیگری تقسیم بندی زیر را از مراحل دعوت ارائه داده است (الحربی، ۱۴۰۶ق، ص ۲۰۴): ۱. مرحله عمل مخفیانه:«قم فانذر وربک فکبر» (مدثر:۲-۳)؛ دو. مرحله آغاز دعوت آشکار: «وانذر عشیرتک الاقربین» (شعرا، ۲۱۴)؛ سه. مرحله دعوت عرب: «لتنذر ام القری ومن حولها» (شوری:۷)؛ چهار. مرحله دعوت در سطح همه انسان ها: «لتخرج الناس من الظلمات الی النور» (ابراهیم:۱). سیوطی در «الجامع الصغیر» به صورت تلویحی مراحل دعوت را به دو مرحله «مخفی» و «علنی» تقسیم کرده است (عماره، ۱۳۷۳ق، ج۲، ص۲۳). در کتاب «تاریخ الدعوه الاسلامیه» نیز مراحل دعوت به دو بخش کلی مرحله مخفی و مرحله علنی تقسیم شده است (المصری، ۱۴۰۷ق، صص۸۴-۸۹). مولف کتاب «منهج الدعوه النبویه فی المرحله المکیه» نیز مراحل زیر را به عنوان مراحل دعوت برشمرده است (الحربی، بی تا، صص۲۰۹-۲۱۳): یک. مرحله مخفی که خود از دو مرحله و روش تشکیل می شود: الف. ارتباط فردی و ب. اجتماع و تشکل در منزل ارقم بن ابی ارقم؛ دو. مرحله دعوت علنی که خود از چند مرحله فرعی تشکیل می شود: الف. دعوت بنی عبدالمطلب و بنی عبدمناف که آغاز مرحله دعوت آشکار است، ب. دعوت همه قریش؛ سه. مرحله فرق نهادن میان حق و باطل و اعراض از مشرکین: «فاصدع بما تومر واعرض عن المشرکین» (طه:۱۳۲ و حجر:۹۴). سفر پیامبر(ص) به طائف و عرضه دعوت خویش بر قبائل در این مرحله از دعوت واقع شد. چهار. مرحله عمومیت یافتن رسالت برای همه مردم: «قل یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعاً» (اعراف:۱۵۸).
هریک از دیدگاه های یادشده - با وجود مشترکات زیاد- از زاویه ای خاص به مراحل دعوت نگریسته است. ما نیز در این مقاله مراحل دعوت پیامبر(ص) را به: یک. مرحله آغاز رسالت؛ دو. مرحله دعوت محدود یا آنچه دعوت مخفی نامیده می شود؛ سه. مرحله دعوت گسترده تا هجرت به حبشه؛ چهار. مرحله پس از هجرت گروهی از مسلمانان به حبشه تا هجرت به مدینه تقسیم کرده و در ادامه مورد بررسی قرار خواهیم داد.
۱-۱. مرحله آغاز رسالت
درباره آغاز دعوت پیامبر(ص) و همزمانی آن با بعثت آن حضرت، یادآوری این نکته ضروری است که طبق نقل مشهور، نخستین آیه نازل شده بر پیامبر(ص): «اقرا باسم ربک الذی خلق» (علق:۱) بود (طباطبایی، بی تا، ج۲۰، ص۳۲۳). حفظ کلمه اقرا به عنوان بخشی از آیه، درحقیقت اثبات و نشان دادن جنبه و هویت ارتباطی دین اسلام است؛ زیرا در محاورات معمولی وقتی به کسی گفته می شود فلان مطلب را بگو یا تکرار کن (مثلاً یک معلم در کلاس درس خطاب به شاگردان خود)، مخاطب در مقام اجرای دستور، کلمه «بگو» یا «تکرار کن» را تکرار نمی کند، ولی در اولین خطاب جبرئیل به پیامبر(ص) که دعوت به خواندن متنی بود که خواندن آن را نمی دانست؛ خود کلمه «اقرا» نیز به عنوان بخشی از آیه قرآن باقی مانده است تا شاید اندیشه محدود نبودن وظیفه تبلیغ و ارتباط دینی به پیامبر(ص) و لزوم مشارکت همه مخاطبان مستقیم و غیرمستقیم وحی در فرایند ارتباطی انتقال معارف الهی مورد تاکید قرار گیرد و وظیفه مستمر رساندن «اسم ربٌ» به دیگران همواره در ذهن دریافت کننده قرآن- چه دریافت کننده نخستین و چه تلاوت کنندگان آینده- باقی بماند. این نکته ظریف تبلیغی در سوره هایی که با کلمه «قل» آغاز می شود و دیگر آیاتی که دربردارنده این گونه تعابیر است، نیز دیده می شود. تاکید می کند بحث درباره جوهره ارتباطی دین اسلام و تحلیل آموزه های دینی و تجربه تاریخی مسلمانان از این منظر، فرصتی مبسوط و مستقل می طلبد.
۱- ۲. مرحله دعوت محدود
نخستین مرحله دعوت پیامبر(ص) به «مرحله دعوت مخفی» معروف است.(۳) ادعای مخفی بودن نخستین مرحله دعوت پیامبر(ص) -از دیدگاه قائلان به مخفی بودن دعوت- با قرائنی همراه است: از جمله گفته شده است که وقتی صهیب و عماربن یاسر به همراه هم به منزل حضرت(ص) رفتند و پس از شنیدن آیاتی از قرآن اسلام آوردند، آن روز تا غروب در منزل پیامبر(ص) ماندند و در تاریکی شب به صورت پنهانی از منزل بیرون آمدند تا دیده نشوند(۴) (ابن عبدالبر، ۱۳۲۸ق، ج۲، ص۱۷۷). یکی از اسلام شناسان معاصر با مفروض گرفتن مخفی بودن ارتباطات دینی پیامبر(ص) در آغاز رسالت، پنهان ماندن ایمان ابوطالب را تا پایان عمر ادامه مخفی بودن ایمان یاران پیامبر(ص) در سال های نخست دعوت دانسته است (فضل الله، ۱۳۶۷، ص۳۱۵).
درباره علت مخفی بودن دعوت در سه سال نخستین دعوت، تحلیل صریح و روشنی در منابع وجود ندارد، ولی آنچه به ذهن تبادر می کند، ترس از سرسختی مشرکان و خطراتی بود که متوجه دعوت نوپای اسلامی می شد. یکی از نویسندگان معاصر راز مخفی بودن دعوت را نیاز به فرصت و فضای کافی برای سازماندهی دعوت دانسته است (الحربی، ۱۴۰۶ق، ص۱۸۹).
ولی بااین همه، ابهام هایی در زمینه مخفی بودن دعوت در این مدت وجود دارد و این ادعای مشهور از چند نظر محل تردید است. صرف نظر از آنچه درباره جوهره ارتباطی دین اسلام گفته شد، این هویت ارتباطی و تبلیغی با فعالیت مخفی چندان سازگاری ندارد؛ قرائن تاریخی دیگر نیز مخفی بودن دعوت در سه سال نخست بعثت را زیر سوال می برند. نخست، اختلاف اقوالی است که درباره مدت دعوت مخفی وجود دارد؛ گروهی این مدت را تنها یک ماه و گروهی چهار سال و گروهی دیگر نیز آن را سه سال دانسته اند که نظر اخیر شهرت بیشتری دارد (الحلبی الشافعی، بی تا، ج۱، ص۲۸۳). طبیعی است این اختلاف اقوال می تواند نمایانگر استوار نبودن اساس ادعا باشد. همچنین درباره مفهوم مخفی بودن دعوت در این دوره، تحلیل و سخن روشنی توسط مورخان و سیره نویسان ارائه نشده است. در کتاب «السیره الحلبیه» جمله ای وجود دارد که مخفی بودن دعوت را به این معنا دانسته که تازه مسلمانان برای اقامه نماز به دره های اطراف مکه می رفتند و نماز خواندن خود را از دیدگان مشرکان پنهان می داشتند. نکته دیگر آیاتی مانند: «قم فانذر» (مدثر:۲) در سومین سوره نازل شده بر پیامبر(ص) یعنی سوره مبارکه مدثر است.(۵) انذار در لغت به معنای اعلام است و یا گونه ای خاص از اِخبار است (ابن منظور، ۱۴۰۸ق، ج۱۴، ص۱۰۲؛ الراغب، ۱۳۶۲، ص۴۸۷)؛ در این آیه که قطعاً در ماه ها یا روزهای اول بعثت پیامبر(ص) بر آن حضرت فرو فرستاده شده(۶) خداوند پیامبر(ص) را به برخاستن و اعلام دعوت خویش دستور داده و این دستور آشکار با اعتقاد به مخفی بودن دعوت چندان سازگار به نظر نمی رسد. همچنین، دعوت به صبر در سوره قلم که دومین سوره نازل شده بر پیامبر(ص) است: «فاصبر لحکم ربک» (قلم:۴۸) و نیز در سوره مزمل که به ظاهر سومین سوره نازل شده بر پیامبر(ص) است: «واصبر علی ما یقولون واهجرهم هجراً جمیلاً» (مزمل:۱۰) و سوره مبارکه مدثر که به ظاهر چهارمین سوره نازل شده بر پیامبر(ص) است: «ولربک فاصبر» (مدثر:۷)(۷) و نیز نزول سوره عصر در سال های نخست بعثت (به ظاهر دوازدهمین سوره نازل شده) که در آن به صراحت از توصیه به حق و توصیه به صبر سخن به میان آمده، با مخفی بودن ارتباطات پیامبر(ص)- که علی القاعده هنوز با ایذاء و آزار مشرکان روبه رو نشده است- چندان سازگار نیست.(۸) اگر درباره برخی آیات سوره های قلم و مدثر و مزمل قائل به عدم نزول یک جای آن ها باشیم و نزول این آیات را در مرحله عمومی شدن دعوت بدانیم، طبعاً چنین اعتقادی درباره سوره مبارکه عصر درست نیست. نکته دیگر اینکه گرچه ابن هشام نیز سخن از مخفی بودن دعوت در سه سال نخست بعثت به میان آورده، ولی خود او پیش از سخن گفتن درباره این موضوع تصریح کرده است که:
«ثم دخل الناس فی الاسلام ارسالاً من الرجال والنساء، حتی فشا ذکر الاسلام بمکه وتحدث به، ثم ان الله – عزوجل- امر رسوله - صلی الله علیه و سلم- ان یصدع بما جاء منه وان ینادی الناس بامره وان یدعو الیه وکان بین ما اخفی رسول الله صلی الله علیه و سلم امره واستتر به الی امره الله تعالی باظهار دینه ثلاث سنین - فیما بلغنی- من مبعثه» (ابن هشام، بی تا، ج۱، ص۲۸۰).
یعنی حتی پیش از علنی شدن دعوت، گروه هایی از مردان و زنان به اسلام گرویده بودند و اسلام در مکه پراکنده شده بود و لذا صدر جمله ابن هشام با ذیل سخن او چندان سازگاری ندارد. همچنین، در پاره ای از منابع تاریخی آمده که مردی به نام عفیف که در اوایل بعثت پیامبر(ص) به مکه سفر تجاری کرده بود و میهمان عباس بن عبدالمطلب بود، نقل می کند که مردی را دیدم که به مسجد آمد و رو به کعبه نماز گزارد و سپس زنی به دنبال او آمد و با او همراه شد و پس از او نیز پسربچه ای چنین کرد. من از عباس پرسیدم: این چه دینی است؟ عباس گفت: این محمد بن عبدالله است که گمان می برد خداوند این دین را برای او فرستاده است و نیز گمان می برد که گنج های خسرو و قیصر بر او گشوده خواهد شد و این همسرش خدیجه بنت خویلد(س) به او ایمان آورده است و این نوجوان پسرعموی او علی بن ابی طالب(ع) نیز به او ایمان آورده است. عفیف به هنگام نقل این ماجرا می گفت: ای کاش من هم در آن زمان ایمان می آوردم تا سومین ایمان آورنده باشم (طبری، بی تا، ج۲، صص۵۶-۵۷). نماز خواندن آشکار پیامبر(ص) و تازه ایمان آورندگان به حضرتش در کنار کعبه، که در این روایت تاریخی آمده است، با اعتقاد به مخفی بودن دعوت در این سال ها سازگار نیست. نکته دیگری که اعتقاد به مخفی بودن دعوت در این سال ها را با دشواری روبه رو می کند، این است که نخستین گروندگان به دین نیز بی فاصله پس از اسلام آوردن، وظیفه ایجاد ارتباط با دیگران و تبلیغ را بر دوش می کشیدند.(۹)
با تکیه بر مطالب گفته شده اعتقاد به مخفی بودن ارتباطات و دعوت پیامبر(ص) در سه سال نخست با قرائن تاریخی سازگاری ندارد و به نظر می رسد ویژگی اصلی دعوت در این سال ها را باید محدود بودن آن دانست و نه مخفی بودن آن و مراد از این محدودیت نیز تکیه پیامبر(ص) بر شیوه ارتباطی چهره به چهره است؛ بدین معنا که پیامبر(ص) تنها در پی فراخواندن وجذب افراد برگزیده به دین خود بود و برای برهم زدن نظام اجتماعی حاکم بر مکه و برقراری نظامی نو، تلاشی مستقیم به عمل نمی آورد و به سراغ شیوه ارتباطی گروهی یا ارتباط جمعی نرفت.
۱ -۳. مرحله گسترش دعوت
دومین مرحله دعوت پیامبر(ص) مرحله گسترش دعوت و روی آوردن پیامبر(ص) به شیوه ارتباط گروهی است که معمولاً «مرحله علنی شدن» نامیده می شود. ورود به این مرحله، به معنای کنار گذاشتن کامل روش ارتباطی فردی و چهره به چهره نبود. معروف است که در آستانه گسترده تر شدن دعوت پیامبر(ص)، آیه زیر خطاب به پیامبر(ص) نازل شد: «وانذر عشیرتک الاقربین واخفض جناحک لمن اتبعک من المومنین» (شعرا:۲۱۴-۲۱۵). پیامبر(ص) اقربای خویش را به منزل خود دعوت کرد و فرمود غذایی آماده کردند و پس از صرف غذا در جمع میهمانان -که حدوداً چهل نفر بودند- چنین گفت: ای فرزندان عبدالمطلب! قسم به خدا من در میان عرب ها جوانی را نمی شناسم که برای قومش چیزی بهتر از آنچه من برای شما آورده ام، آورده باشد که خیر دنیا و آخرت شما در آن باشد و خداوند به من دستور داده است که شما را به سوی آن بخوانم. سپس افزود: کدام یک از شما مرا مدد می رساند تا برادر و وصی و خلیفه من باشد؟ همه روی برگرداندند و تنها امیرالمومنین علی(ع) به این درخواست پاسخ مثبت داد.(۱۰) شروع دعوت محدود پیامبر(ص) از اطرافیان نزدیک و اعضای خانواده خود در آغاز رسالت و دعوت از اقوام و خویشان نزدیک (عشیرتک الاقربین) در مرحله گسترده شدن دعوت دارای پیامدهای مثبت فرهنگی بود و بدون تردید در سهولت پذیرش دعوت پیامبر(ص) توسط دیگران موثر واقع شد. این روش تبلیغ، یعنی دعوت در درون و سپس گستراندن آن در برون را که موجب تسریع در گسترش دعوت می شود، مانند سنگی شمرده شده است که به درون آب انداخته می شود و موجب پدید آمدن حلقه های موازی و دایره های متحدالمرکز گرد خود می شود (حمزه، ۱۹۷۸م، صص۹۳-۹۴).(۱۱)
با شروع مرحله دوم دعوت پیامبر(ص) و استفاده آن حضرت از شیوه ارتباط گروهی، تعداد مسلمانان رو به فزونی نهاد و دشواریها و مشکلاتی جدید که نیازمند تدبیر و چاره جویی بود، رخ نمود. پیامبر(ص) و تازه مسلمانان که برای نماز به دره های اطراف مکه می رفتند، وقتی با دشواری های بیشتری روبه رو شدند، تصمیم گرفتند مکانی را در درون شهر برای عبادت برگزینند و پیامبر(ص) منزل ارقم بن ابی ارقم را نزدیک خانه کعبه و در پای کوه صفا برای این منظور برگزید و در آن منزل علاوه بر خواندن نماز، دین و قرآن آموزش داده می شد (ابن هشام، بی تا، ج۱، ص۲۶۳). مدت بقای پیامبر(ص) و یارانش در این منزل را تا رسیدن تعداد اسلام آورندگان به چهل نفر ذکر کرده اند (الحلبی الشافعی، بی تا، ج۱، ص۲۸۳).(۱۲) برخی از نویسندگان معاصر نقش مهمی برای این منزل در ایام گسترده شدن دعوت اسلام قائل شده اند و سکونت پیامبر(ص) در آن را نقطه عطفی در تبلیغ اسلام در مکه و اسلام آوردن بسیاری از مردم دانسته اند (آرنولد، ۱۳۵۸ش، ص۱۲). پیش از این نیز پیامبر(ص) به ویژه در سه سال نخست دعوت از منزل خویش برای دعوت استفاده می کرد. صرف نظر از خدیجه و علی(ع) و زید بن حارثه که در منزل پیامبر(ص) اسلام آوردند، صهیب بن سنان رومی و عمار بن یاسر نیز در منزل پیامبر(ص) اسلام آوردند (ابن عبدالبر، ۱۳۲۸ق، ج۱، ص۱۷۷).
از مهم ترین ویژگی های این مرحله از دعوت پیامبر(ص) درافتادن با نظام اجتماعی فاسد حاکم بر مکه بود که در نتیجه مشرکان نیز از ترس به خطر افتادن و از دست رفتن موقعیت ها و امتیازهای اجتماعی خود رفته رفته به فکر مقابله با پیامبر(ص) و دعوت او افتادند. اخبار تکان دهنده ای درباره آزار و شکنجه تازه مسلمانان توسط مشرکان قریش در این دوره در دست است(۱۳) (ابن سعد، ۱۴۵۲ق، ج۳، ص۲۳۳). مشرکان زره آهنی بر اندام مسلمانان می پوشانیدند و آنها را در این وضعیت در آفتاب داغ نگاه می داشتند (الحاکم نیشابوری، بی تا، ج۳، ص۲۸۴). سمیه، مادر عمار، زیر شکنجه و با ضربه خنجر (حربه) ابوسفیان به شهادت رسید (ابن سعد، ۱۴۵۲ق، ج۳، ص۲۳۳). گفته شده است پاهای وی را به دو شتر بستند و شتران را در دو مسیر مختلف حرکت دادند (حمزه، ۱۹۷۸م، ص۱۲۶). بلال حبشی را افزون بر شکنجه های متعارف به جوانان می سپردند و آن ها او را در دره های اطراف مکه می گرداندند و او همچنان اَحَد اَحَد می گفت (الحاکم نیشابوری، بی تا، ج۳، ص۲۸۴؛ ذهبی، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۳۴۸؛ ابن سعد، ۱۴۵۲ق، ج۳، ص۲۳۳) همچنین گفته اند شخص پیامبر(ص) نیز در این مرحله مورد هجوم تبلیغی و روانی مشرکان قریش بود و اتهاماتی مانند سحر بودن قرآن (احقاف:۷)، ساحر بودن پیامبر(ص) (یونس:۲)، اضغاث احلام (انبیاء:۵) و شعر بودن قرآن (یس:۶۹)، شاعر بودن پیامبر(ص) (انبیاء:۵)، جنون (صافات:۳۴)، و فراگیری تعالیم دینی از بشر و انکار جنبه وحیانی دین (النحل:۱۰۳) و القای شبهه در این باره که چرا قرآن بر شخص دیگری نازل نمی شود (زخرف:۳۱)، در این مرحله متوجه پیامبر(ص) شد. مشرکان در این مرحله برای رویارویی با پیامبر(ص) از روش هایی مانند تحقیر، نیرنگ، ایجاد مانع در مسیر ابلاغ دعوت پیامبر(ص)، شکنجه و محاصره روانی استفاده می کردند (کحیل، ۱۳۷۴ش، ص۱۹۵-۲۱۰).
سومین مرحله دعوت پیامبر(ص) در پی این فشارها شکل گرفت و ماجرای هجرت گروهی از مسلمانان به حبشه در سال ششم بعثت پیش آمد. هجرت حدود ۸۳ نفر از مسلمانان به حبشه با صلاحدید و توصیه پیامبر(ص) نقشی بسیار مهم در تثبیت دعوت اسلامی ایفا کرد. مشرکان مکه که نگران پیامدهای هجرت مسلمانان بودند، با اعزام نمایندگان خود دست به تبلیغ علیه مسلمانان نزد پادشاه حبشه زدند، ولی جعفربن ابی طالب نیز در مقابل به ایراد خطبه ای مهم و روشن کننده پرداخت که از نظر تبلیغی قابل توجه است و در جایی دیگر، باید بیشتر بررسی شود.(۱۴)
قریش در پی ناکام ماندن در مواجهه با هجرت به حبشه، بر سخت گیری های خود در داخل مکه علیه مسلمانان افزودند و پیمانی برای تحریم مسلمانان در تمامی روابط مهم اجتماعی منعقد ساختند و به خصوص پس از رحلت ابوطالب و خدیجه در سال دهم بعثت بر شدت آزار خود نسبت به شخص پیامبر(ص) افزودند(۱۵) تا آنجا که حضرتش فرمود: «ما نالت منی قریش شیء اکرهه حتی مات ابوطالب ثم شرعوا» (ابن کثیر، ۱۹۶۶م، ج۳، ص۱۳۴)؛ مثلاً یک بار هنگامی که حضرت(ص) در کنار کعبه مشغول نماز و در سجده بود، عقبه بن ابی معیط شکمبه گوسفند یا شتری را آورد و آن را بر کمر پیامبر(ص) نهاد و دوستانش از شدت خنده به این سو و آن سو می رفتند و کسی از دوستداران پیامبر(ص) جرئت نمی کرد آن را از پشت ایشان بردارد تا اینکه موضوع را به فاطمه دختر پیامبر(ص) اطلاع دادند و ایشان شکمبه را از دوش پیامبر(ص) برداشت و عاملان این عمل زشت را نفرین کرد (ابن اسحاق،۱۴۰۱ق، ص۱۹۲؛ بخاری،۱۴۰۱ق، ج۱۵، ص۷۸). همو در نوبتی دیگر در کنار خانه خدا ردای پیامبر(ص) را دور گردن حضرت(ص) پیچید و سخت فشرد و ابوبکر سررسید و مانع شد (بخاری،۱۴۰۱ق، ج۱۵، ص۷۸) و دیگربار برای خودشیرینی و بنا به تقاضای ابی بن خلف آب دهان به صورت پیامبر(ص) افکند. ابوجهل نیز گاه به هنگامی که پیامبر(ص) در کنار خانه خدا به سجده می رفت، پا بر پشت گردن حضرت می گذاشت (ابن اسحاق،۱۴۰۱ق، ص۲۱۳). گفته شده است که غیر از ابوجهل و ابولهب و عقبه بن ابی معیط که به ایذاء و آزار پیامبر(ص) می پرداختند (الحربی،۱۴۰۶م، صص۳۳۱-۳۴۹)، افراد زیر نیز که همسایه پیامبر (ص) بودند، در زمره آزاردهندگان پیامبر(ص) بودند: حکم بن ابی العاص؛ عدی بن الحمراء؛ العاصی بن وائل؛ اخنس بن شریف؛ ولید بن مغیره و نضربن حارث و ابن اصداء هذلی (الحربی،۱۴۰۶م،ص ۳۴۳). پیامبر(ص) گاه از بدی همسایگان خود به درگاه خداوند شکایت می برد (ابن سعد،۱۴۵۲ق، ج۱، ص۲۰۱).
پیامبر(ص) این مرحله دشوار دعوت را نیز با تقویت انسجام درونی مسلمانان و انتقال و گرد هم آوردن آن ها در شعب ابی طالب پشت سر گذاشت.
۱ -۴. مرحله تلاش برای انتقال پایگاه دعوت به خارج مکه
مرحله چهارم دعوت پیامبر(ص) پس از خروج از شعب ابی طالب شکل گرفت. پیامبر(ص) در این مرحله با تلاش مضاعف برای پراکندن دعوت اسلامی و تماس گسترده با زائران خانه خدا و عرضه دعوت خویش بر آن ها و جستجو برای یافتن پایگاهی خارج مکه، سرانجام توانست مرکزیت دعوت اسلامی را به خارج از مرزهای مکه یعنی یثرب منتقل کند و مرحله ای کاملاً نو در این منطقه که در اقدامی نمادین و تبلیغی مدینهالنبی نام گرفته بود، آغاز شد.
۲. ابزارها و روش های فرهنگی- ارتباطی پیامبر(ص)
با نگاهی به فعالیت های فرهنگی- ارتباطی پیامبر(ص) در مکه به آسانی می توان دریافت که آن حضرت از ابزارهای و روش هایی متفاوت و متعدد برای نشر دعوت اسلامی بهره می جست. در این بخش از مقاله مهم ترین این روش ها و ابزارها به اختصار بررسی می شود:
۲ -۱. قرآن کریم
نقش تبلیغی قرآن را از چند نظر می توان مورد توجه قرار داد. قرآن مصدر و منشا و غایت تبلیغ دینی به حساب می آید، ولی صرف نظر از جنبه محتوایی آیات نازل شده در مکه، از نظر کارکردهای فرهنگی- ارتباطی نیز آیات مکی قرآن را حداقل از سه جنبه می توان مورد توجه قرار داد: یکی از نظر تاثیر جاذبه های لفظی و زیبایی های بیانی قرآن در جذب مخاطبان ، دیگری از نظر روش معرفی و تبیین دین جدید و سوم از نظر روش برخورد با دشمنان و معاندان و گزافه گویی های آن ها.(۱۶)
۲-۲. ابداع نهادها و نمادهای جدید ارتباطی
از جمله مسائل مهم و شایان توجه در روش تبلیغ پیامبر(ص) وضع شعائر دینی و ابتکار نهادها و نمادهایی بود که تا آن زمان رواج نداشت و نقشی موثر و مهم در یادآوری معارف دینی و یا تبلیغ و یا فراخوان برای انجام یک آیین دینی داشت؛ از جمله مسجد، نماز، اذان، اقامه، و منبر.(۱۷) مراد از جنبه تبلیغی داشتن اذان و اقامه این است که با توجه به اینکه یکی از مهم ترین روش های تبلیغ، القاء از طریق تکرار است، در این دو شعار دینی که هر روز پنج بار تکرار می شود، بسیاری از معارف و تعالیم دینی به صورت کوتاه و موجز مورد تاکید قرار می گیرد.(۱۸) به ویژه که مستحب است مومنان به هنگام شنیدن فرازهای اذان و اقامه آن را تکرار کنند. نکته مهم درباره ابزارها و روش های ارتباطی پیامبر(ص) این است که آن حضرت با ایجاد تحول در برخی ابزارها و روش های موجود آن ها را در خدمت اهداف دینی قرار داد. نمونه این ابزارها مراسم حج، خطبه، شعر و قصه است.
۲- ۳. معرفی منطقی و استدلالی دین جدید
یکی دیگر از روش های پیامبر(ص) برای تبلیغ دین پیش گرفتن روش بحث منطقی در برخورد با مخاطبان بود؛ برای مثال، وقتی قریش از حصین درخواست کردند که با پیامبر(ص) صحبت کند تا آن حضرت از بت های آن ها به بدی یاد نکند، وی به نزد پیامبر(ص) آمد و خطاب به ایشان گفت: چه می گویی؟ چرا بت های ما را به بدی یاد می کنی؟ پیامبر(ص) در پاسخ فرمود: ای حصین چند خدا را می پرستی؟ وی گفت: هفت خدا را در زمین و یک خدا را در آسمان. حضرت پرسید: وقتی زیانی متوجه تو می شود، کدام یک را می خوانی؟ حصین گفت: خدایی را که در آسمان است. حضرت فرمود: اگر اموال تو از بین برود، کدام یک را می خوانی؟ گفت: خدایی را که در آسمان است. حضرت فرمود: هموست که دعای تو را اجابت می کند و حال آنکه تو برای او شریک قائل می شوی. ای حصین اسلام بیاور تا در امان باشی و حصین نیز اسلام آورد (الحلبی الشافعی، بی تا، ج۱، ص۴۵۵). نمونه هایی دیگر از این گفتگوها را مثلاً با عتبه بن ربیعه (ابن هشام، ج۱، صص۳۱۳-۳۱۴) به نمایندگی از قریش و یا با ابوطالب که حامل پیام های قریش بود، در منابع می توان یافت.
۲- ۴. بهره گیری از ایام حج
در همان سال های نخست گسترده شدن دعوت، پیامبر(ص) از موسم حج و تماس با تازه واردان به مکه و عرضه دعوت بر قبایل مختلف بهره می جست. ابن هشام گزارشی به نسبت مبسوط از این روش ارتباطی پیامبر(ص) که درنهایت به هجرت آن حضرت نیز انجامید، ارائه داده است.(۱۹) دعوت ولید بن مغیره از قریش برای وحدت موضع در قبال پیامبر(ص) در ایام حج(۲۰) نشان دهنده نگرانی قریش از بهره برداری های پیامبر(ص) از ایام حج است. پیامبر(ص) افراد سرشناسی را که دارای نفوذ در میان قوم خود بودند، وقتی به مکه می آمدند، شناسایی و با آن ها ارتباط برقرار می کرد. تماس با سوید بن صامت و انس بن رافع ملقب به ابوحسیر و ایاس بن معاذ از این جمله است (فارسی، بی تا ص۳۸۲ و ابوخلیل، ص۴۲). از ربیعه بن عباد نقل شده است که من نوجوانی بودم که همراه پدرم در منی بودم و پیامبر(ص) را دیدم که به محل اسکان قبایل عرب می رفت و خطاب به آن ها می گفت: یا بنی فلان من فرستاده خدا به سوی شما هستم. شما را به عبادت خدا و شرک نورزیدن به او و به کنار نهادن هر آنچه غیر از او می پرستید، می خوانم و از شما می خواهم که به من ایمان بیاورید و از من حمایت کنید تا آنچه را بدان برانگیخته شده ام، تبیین کنم (ابن سعد،۱۴۵۲ق، ج۱، ص۲۰۰؛ ابن کثیر، ج۳، صص۱۳۸-۱۴۱). پیامبر(ص) در ایام حج به ویژه به محله های عکاظ، مجنه، ذوالمجاز، منی و شهر مکه برای ابلاغ دعوت خویش می رفت (فارسی، بی تا، ص۳۷۱ و طبرسی، ج۲، ص۸۴). تماس با زائران شهر یثرب نیز که به انعقاد پیمان عقبه اولی و ثانیه و سرانجام، هجرت مسلمانان و پیامبر(ص) به شهر یثرب منجر شد، در ایام حج و از طریق عرضه دعوت پیامبر(ص) بر قبایل مختلف صورت گرفت.
۲ -۵. خطابه
به ظاهر پیامبر(ص) در ایام حضور در مکه از این روش کمتر استفاده می کردند. شاید مهم ترین خطبه آن حضرت در مکه، سخنرانی در آغاز مرحله گسترده تر کردن دعوت بر بالای کوه صفا باشد که با صدای بلند قریش را فراخواند. قریشیان گفتند: محمد بر بالای کوه صفا فریاد می زند و به سوی او آمدند تا ببینند چه شده است. وقتی قریش گرد پیامبر(ص) آمدند، حضرت از آن ها پرسید آیا تاکنون شنیده اید من دروغ بگویم؟ حاضران یکصدا گفتند: نه از تو جز راستی چیزی ندیده ایم. حضرتش پرسید: اگر به شما خبر بدهم که سپاهی پشت این کوه است، آیا مرا تصدیق می کنید؟ همگی گفتند: آری، ما به تو گمان بد نمی بریم و تاکنون از تو دروغی نشنیده ایم. در این لحظه پیامبر(ص) تمام توان خود را جمع کرد و به آن ها گفت: پس بدانید که من هشداردهنده به یک عذاب شدید هستم؛ سپس تمام توان خود را جمع کرد و با فریاد بلند گفت: ای بنی عبدالمطلب، ای بنی عبدمناف، ای بنی زهره، ای بنی تمیم، ای بنی مخزوم، ای بنی اسد، همانا خداوند به من دستور داده است که عشیره و خاندان نزدیک خود را انذار دهم و من مالک چیزی برای دنیا و آخرت شما نیستم جز اینکه بگویید «لا اله الا الله». سپس آن ها را به ترک بت پرستی و دوری از فواحش و ایمان به خداوند و پیمودن راه خیر دعوت کرد. نقل دیگری از این ماجرا این اجتماع را در منزل پیامبر(ص) و همراه با صرف غذا می داند (طبری، بی تا، ج۲، صص۶۱-۶۴). پیامبر(ص) پس از هجرت به مدینه و پیش از استقرار در این شهر به ایراد خطبه در نماز جمعه پرداخت.(۲۱)
۲ -۶. برپا داشتن شعائر دینی به صورت آشکار
رفتار دیگری که کارکرد تبلیغی و ارتباطی مهمی داشت، اقامه نماز توسط پیامبر(ص) به صورت آشکار در کنار کعبه بود. برخی از یاران پیامبر(ص) نیز در بیرون منزل خود به صورت آشکار و با صدای بلند به نماز و دعا و گریه می پرداختند و کودکان و زنان برای تماشای آن گرد می آمدند و سران قریش نگران تاثیرپذیری تماشاکنندگان بودند (ابن هشام، بی تا، ج۲، ص۱۳).
۲- ۷. ارائه الگوی عملی اخلاقی
بدون تردید از جمله عوامل بسیار مهم در سرعت گسترش دعوت پیامبر(ص) ارائه الگویی عملی از رفتار و منش و شخصیت خود بود؛ اسوه حسنه ای که بعدها قرآن نیز بر آن تاکید کرد.(۲۲)
۲ -۸. حضور در اجتماعات قریش
پیامبر(ص) در اجتماعات قریش نیز حاضر می شد (طبری، بی تا، ج۲، ص۷۷). طبعاً این مسئله می توانست زمینه ساز صحبت ها و برخوردهای فرهنگی مناسب باشد.
۲- ۹. هجرت
هجرت مسلمانان به حبشه را باید یکی دیگر از روش های تبلیغی اسلام شمرد که از چند نظر قابل توجه است: یک. یافتن فضایی مناسب برای آرامش و آسایش مسلمانان و انجام آزادانه شعائر دینی؛ دو. گستراندن مرزهای دعوت اسلامی و تلاش برای انتشار اسلام؛ برای مثال، در ماجرای هجرت به حبشه ظاهراً مسلمانان توانستند جمعی از اشراف حبشه را به دین اسلام بگروانند.(۲۳) پس از هجرت گروهی از مسلمانان به حبشه، ابوبکر نیز از پیامبر(ص) برای هجرت اذن خواست و حضرت(ص) به او اجازه داد و او مکه را ترک کرد و به نزد احابیش رفت.(۲۴)
۲- ۱۰. همنشینی با محرومان
از نکات قابل توجه دعوت پیامبر(ص) تکیه بر مستضعفان و طبقات پایین جامعه بوده است. مولف کتاب «پیامبری و انقلاب» می نویسد:
«پس از سوره عبس، رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم برای تبلیغ به سراغ توانگران و سران و متنفذان قبایل نمی رود مگر کسی از آنان که آمادگی برای پذیرش حق نشان می دهد. کفار مکه متوجه این تغییر رویه می شوند و از آیاتی که در این خصوص آمده است، اطلاع پیدا می کنند» (فارسی، بی تا، ص۲۳۳).
ولی وضعیت زندگی نخستین ایمان آورندگان حکایت از آن دارد که پیامبر(ص) از همان آغاز دعوت نیز جایگاه و منزلت ویژه ای برای توانگران در نظر نگرفته بود. همنشینی پیامبر(ص) با اقشار پایین جامعه تاثیر بسیاری در سرعت گسترش دعوت در میان توده های مردم داشت. گفته می شود جمعی از اشراف و بزرگان قریش به نزد پیامبر(ص) رفتند و به او گفتند ما می خواهیم به سخنان تو گوش فرا دهیم و در آن تامل کنیم، ولی همنشینی تو با بردگانی که تو را احاطه کرده اند و تهی دستانی که شایسته نیست ما در کنار آن ها بنشینیم، مانع این امر است. ما نزد تو آمده ایم که برای ما مجلسی ویژه که بردگان و فقیران در آن نباشند، ترتیب دهی. عمر بن الخطاب این نظر را پسندید و حتی به ظاهر برای تهیه مقدمات این مجلس نیز اقداماتی به عمل آمد، ولی با نزول آیاتی از سوره کهف خداوند پیامبر(ص) را از چنین اقدامی بازداشت (طبرسی، ج۳، ص۴۶۵):
«واصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغداوه والعشی یریدون وجهه ولا تعد عیناک عنهم ترید زینه الحیوه الدنیا ولا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا واتبع هویه وکان امره فرطا- وقل الحق من ربکم فمن شاء فلیومن ومن شاء فلیکفر…» (کهف:۲۸-۲۹).(۲۵)
۲- ۱۱. صبر در برابر آزارها
بدون تردید «صبر» در برابر آزارها و نرم خویی پیامبر(ص) در برابر ایذاء و آزار قریش و پرهیز از برخورد تند با آزاردهندگان تاثیر فرهنگی و تبلیغی فراوان داشت و به گسترش دعوت در مکه مدد رساند. قریش به طعنه نام مبارک پیامبر(ص) را به جای «محمد»، «مذمم» می خواندند و سپس آن بزرگوار را سب و هجو می کردند و پیامبر(ص) می فرمود: آیا در شگفت نیستید که خداوند چگونه مرا از آزار قریش در امان می دارد؟ آن ها مذمم را سب و هجو می کنند و حال آنکه من محمد هستم (ابن هشام، بی تا، ج۱، ص۳۸۲). پیامبر(ص) در مقابل خیره سری ها و اذیت و آزار قریش سکوت می کرد و با وجود رفتار ناپسند قریش همچنان آن ها را نصیحت می کرد و به رهایی از آنچه در آن گرفتار بودند، فرا می خواند (ابن هشام، بی تا، ج۲، صص۲۲ و ۵۰). شاید هیچ برخورد تند و خشونت آمیز در ایام حضور در مکه از آن حضرت گزارش نشده است. گاه آن حضرت پس از شنیدن سخنان مشرکان و وعده و وعیدهای آنان به آن پاسخ می داد و گاه در این پاسخ ها به قرآن نیز استناد می کرد (ابن هشام، بی تا، ج۱، ص۳۱۶). آن حضرت حتی در مقابل اهانتهایی مانند پرتاب شکمبه گوسفند و سنگ نیز رفتاری تند و خشن در پیش نمی گرفت و با پناه گرفتن زیر سنگی خود را در امان نگاه می داشت و نماز می خواند (طبری، بی تا، ج۲، ص۷۹). به نوشته مولف کتاب «الحرب النفسیه ضد الاسلام فی مکه» پیامبر(ص) با جنگ روانی مشرکان مکه به روش های زیر مقابله کرد: یک. منسجم کردن جامعه داخلی مکه و بستن راه نفوذ جنگ روانی مانند آنچه در ماجرای شعب ابی طالب شاهد آن هستیم؛ دو. پیش گرفتن سیاست صبر و مقابله؛ سه. رویارویی با کفار مکه؛ چهار. آهنگ دعوت در سرزمینی دیگر و پنج. تالیف قلوب غیرمسلمین (کحیل، ۱۳۷۴، صص۱۳۵-۱۹۴).
۲- ۱۲. نوشتن نامه
گرچه پیامبر(ص) بیشترین بهره برداری از شیوه ارتباط مکتوب را در مدینه داشت، ولی به استناد پاره ای قرائن، در ماجرای هجرت مسلمانان به مدینه نیز پیامبر(ص) نامه ای به نجاشی نوشت (ابن اسحاق، ۱۴۰۱ق، ص۲۱۰) و آن را به وسیله عمرو بن امیه به نزد نجاشی فرستاد و در آن نامه به نجاشی توصیه کرد که به جعفر و یارانش اکرام کند.(۲۶)
۲ -۱۳. اعزام مبلغ
پیامبر(ص) به همراه بیعت کنندگان از شهر یثرب، مصعب بن عمیر را برای خواندن قرآن و بیان احکام و معارف و تعالیم دین اسلام روانه داشت. پیامبر(ص) بعدها از این روش یعنی اعزام مبلغان برای شناساندن دین مبین اسلام به فراوانی استفاده کرد و بهای سنگینی نیز برای این کار پرداخت. شهادت جمعی از مسلمانان در حادثه رجیع و بئر معونه در سال چهارم هجری در جریان یک اعزام تبلیغی اتفاق افتاد.(۲۷)
۲- ۱۴. بهره گیری از زمینه های عاطفی و روانی
پیامبر(ص) از زمینه های روانی مناسب برای گسترش دعوت خویش بهره می جست.(۲۸) آن حضرت وقتی در آغاز مرحله دعوت گسترده خود از قریش پرسید: «آیا تاکنون شنیده اید من دروغ بگویم؟» (طبری، بی تا، ج۲، ص۶۱)، ذهنیت مثبت مردم درباره خود را سرمایه ای برای آماده سازی فضای ارتباطی قرار داد تا بتواند با آسانی بیشتری دعوت خویش را عرضه کند. اعتراف و هشدار نضربن حارث در این زمینه حائز اهمیت بسیار است که گفت:
«یا معشر قریش، انه والله قد نزل بکم امر ما اتیتم له بحیله بعد، قد کان محمد فیکم غلاما حدثا: ارضاکم فیکم واصدقکم حدیثا واعظمکم امانه…» (ابن هشام،بی تا، ج۱، ص۳۲۰).
«ای قریشیان! قسم به خدا به پدیده ای دچار شده اید که تاکنون چاره ای برای آن نیندیشیده اید، محمد (از همان زمان که) نوجوانی کم سن وسال در میان شما بود، از هیچ کس به اندازه او خشنود نبودید و راستگوترین شما و امانتدارترین شما به شمار می آمد...»

نظرات کاربران درباره کتاب تعامل دین و ارتباطات