فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب فرد، فردگرایی و جمع‌گرایی در آموزه‌های اسلامی
مجموعه مقالات

نسخه الکترونیک کتاب فرد، فردگرایی و جمع‌گرایی در آموزه‌های اسلامی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب فرد، فردگرایی و جمع‌گرایی در آموزه‌های اسلامی

تردیدی در این نیست که پرداختن به موضوع فردگرایی آن‌هم در فرهنگ و سرزمینی غیرغربی که سنت و اندیشه فلسفی و فرهنگ و تاریخ کهن و چشمگیری دارد، بسیار ضروری است. اگر شخص ایرانی نداند مفاهیم فرد و جمع در فرهنگ خود چیستند و بر چه منظومه معرفتی و عملی استوار هستند و به کمک چه مفاهیمی یک منظومه را تشکیل می‌دهند و لذا چه شباهت و تفاوتی با این دو مفهوم در فرهنگ و فلسفه سیاسی غرب دارند و اگر نداند چگونه می‌تواند میان این دو ساحت معنایی قدیم و جدید ارتباط برقرار نماید و از یکی به دیگری پل زند، آنگاه چگونه می‌تواند هم از حفظ فرهنگ خود سخن بگوید(در حالی­که فرهنگ خود را نمی‌شناسد) و هم از هم‌سخنی با واقعیت فعلی جهان بگوید(در حالی که هم‌سخنی را نمی‌داند).
این مجموعه تلاش می‌کند خواننده را با نسبت میان فرد و فردگرایی و همچنین نسبت میان فردگرایی در جهان اسلام با فردگرایی در اندیشه جدید و معاصر غرب آشنا سازد.

ادامه...

  • ناشر: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 3.42 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۴۲۲صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب فرد، فردگرایی و جمع‌گرایی در آموزه‌های اسلامی

دیباچه پژوهشکده

نسبت فرد و جامعه و رابطه افراد در جامعه، مسئله ای بنیادین در اندیشه فلسفی و سیاسی است، به­طوری که همه پژوهش های اجتماعی و فرهنگی را نیز تحت الشعاع قرار می دهد. همه نظریه های معرفت، تربیت، سیاست، عدالت، قدرت امنیت، آزادی و... به­نحو آشکار یا پنهان به مسئله رابطه فرد و جامعه پرداخته اند. پاسخ های ارائه شده به این رابطه، عموماً در قالب دو آموزه فردگرایی و جمع گرایی بیان شده است که در بطن خود پرسش از ماهیت بشر را پیش می کشد؛ اینکه آیا انسان خودخواه است یا نوع دوست، عقلانی است یا غیر عقلانی، اخلاقی است یا فاسد، جانوری سیاسی است یا موجودی منزوی، به درون نظر دارد یا به برون، خود را در رابطه با طبیعت و کائنات چگونه تعریف می کند؟ آیا چیزی به نام طبیعت بشر که تعیین کننده عمل عمومی و کلی انسان باشد، وجود دارد؟ آیا طبیعت بشر مفهومی توصیفی یا علمی است؟ آیا بررسی های انجام شده در این خصوص همه هنجاری و مبتنی بر فرضیه های فلسفی و اخلاقی اند و در نتیجه قابل آزمون نیستند؟ این پرسش ها دارای استلزاماتی سیاسی است ؛ از جمله اینکه آیا نظریه های سیاسی و اجتماعی باید برپایه مفهوم از پیش موجود طبیعت بشر ساخته شود؟ آیا انسان ها بازتابی از جامعه هستند یا جامعه تصویری از آنها است؟ آیا اساساً باید ریشه های درک مفهوم فرد و ماهیت بشر را در علوم اجتماعی جست یا در علوم طبیعی و به ویژه زیست شناسی؟ مباحث ژنتیک تا چه میزان می توانند در این زمینه راهگشا باشند؟
طرح این پرسش ها در متون کلاسیک اندیشه و فلسفه سیاسی، پژوهشگر ایرانی ـ اسلامی را به تامل وامی دارد که آیا می توان پرسش هایی از این دست را در متن اندیشه ایرانی و در بطن آموزه های اسلامی نیز طرح و بررسی کرد؟ به دیگر سخن، پژوهشگر و اندیشمند ایرانی برای چنان نقطه عطفی، چه حروف و کلماتی را اندیشیده است و کدامین جملات و گزاره ها را تدوین کرده است؟ آنچه کمتر در آن مناقشه است اینکه بخشی از موج تحول و دگرگونی در عالم غرب در پی طرح این پرسش ها در حوزه نظر و حرکت از مفهوم فرد به آموزه فردگرایی در حوزه عمل بود. اما آیا امکان چنان مفاهیم و چنین حرکتی در اندیشه و عمل مسلمانان هم ممکن و مطلوب است؟ بررسی این پرسش در متن اندیشه و زیست سیاسی اسلامی، محتوای این اثر را شکل می دهد؛ هرچند جهت روشن شدن اصل موضوع مورد بحث، در مواردی به سنت غرب نیز اشاره شده است.
تردیدی در این نیست که پرداختن به موضوع فردگرایی آن هم در فرهنگ و سرزمینی غیرغربی که سنت و اندیشه فلسفی و فرهنگ و تاریخ کهن و چشمگیری دارد، بسیار ضروری است. اگر شخص ایرانی نداند مفاهیم فرد و جمع در فرهنگ خود چیستند و بر چه منظومه معرفتی و عملی استوار هستند و به کمک چه مفاهیمی یک منظومه را تشکیل می دهند و لذا چه شباهت و تفاوتی با این دو مفهوم در فرهنگ و فلسفه سیاسی غرب دارند و اگر نداند چگونه می تواند میان این دو ساحت معنایی قدیم و جدید ارتباط برقرار نماید و از یکی به دیگری پل زند، آنگاه چگونه می تواند هم از حفظ فرهنگ خود سخن بگوید(در حالی­که فرهنگ خود را نمی شناسد) و هم از هم سخنی با واقعیت فعلی جهان بگوید(در حالی که هم سخنی را نمی داند).
این مجموعه تلاش می کند خواننده را با نسبت میان فرد و فردگرایی و همچنین نسبت میان فردگرایی در جهان اسلام با فردگرایی در اندیشه جدید و معاصر غرب آشنا سازد. مسلماً نه فقط برای ما بلکه حتی برای غربی ناآشنا به محتوای اندیشه اسلامی­ـ ایرانی، هرگونه هم سخنی و بهره گیری مضمونی و روشی از یکدیگر در گام نخست موقوف به آشنایی صحیح و تا حدی به­دور از قضاوت های ارزشی است. پیش داوری و بینش از پیش مصلوب شده همواره مانع فهم صحیح «دیگری» خواه در مقام بیگانه و خواه در مقام «خودی دیگر» است. از این رو خوانندگان این مجموعه را به مطالعه این مقالات و اندیشه درباره نسبت میان آنها دعوت می کنیم. اگر این مجموعه بتواند اندکی ذهن خوانندگان را به تامل وادارد، آنگاه به هدف خود نائل شده است.



فرد، فردگرایی و جمع گرایی در آموزه های اسلامی

(مجموعه مقالات)

مرتضی بحرانی





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



پیشگفتار و معرفی اجمالی مقالات

در پاییز ۱۳۸۶ و در سال دوم تحصیلم در دوره دکترای تخصصی اندیشه های سیاسی بود که به اتفاق دوست عزیزم دکتر حمید نساج، در سی امین کنگره آلمانی مطالعات شرق شناسی در آلمان(۱) حضور داشتم و مقاله ای با عنوان «ادریسم و نقد اجتماعی؛ برشی از آینده شرق شناسی و غرب شناسی» ارائه کردم.(۲) در آن مقاله، با سئوال از سرشت «خود» و «دیگری»، و با عاریه گرفتن سه مسیرِ «کشف، ابداع و تفسیر» در مطالعه اخلاق از مایکل والزر، وضعیت های دیگرشناسی را به بحث گذاشتم. حضور هفت روزه ام، آن هم برای اولین بار در یک کشور پیشرفته اروپایی و در یک شهر دانشگاهی، قیاس های مع الفارقی را به ناگزیر برایم به­دنبال داشت: تفاوت انسان ایرانی با انسان آلمانی و فرانسوی در چیست؟ چه عناصری دو نوع زیست متفاوت را برای آنها به ارمغان آورده است؟ چرا و طی کدام مناسبات نظری و عملی، روی زمین و زیر آسمان، این همه تفاوت در نظر و عمل وجود دارد؟ در آن سفر به­عنوان یک ناظر پرسشگر، تقریبا تمام شبانه روز در حال و هوای پرسش های فوق، در شهر و میان افراد پرسه می زدیم. در گشت و گذر در شهر فرایبورگ و سپس در شهر استراسبورگ فرانسه گفت وگوهایی با برخی از استادان، دانشجویان و مردم عادی داشتیم که تفاوت میان فرد شرقی/ ایرانی با فرد غربی را برایم برجسته کرد و به­طور کلی، مفهوم «فردیت» انسان در جامعه و جهان برایم حائز اهمیت شد.
نقطه آغاز این مجموعه مقالات، همان سفر و قیاس های مع الفارق آن تجربه زیسته بود: پرسش از امکان فردیت و فردگرایی در سنت فکری ایرانیان. انسان اروپایی بنا به «فرد» بودنش، تعریف و محقق شده است اما گویی چنین تعریف و تحقیقی از انسان ایرانی و مسلمان و شرقی به­دست نیامده است و شاید هم زمینه ها و شرایط آن امکان تحقق نیابد. وقتی مسئله را با استادان و دوستان محققم در میان نهادم، بنای این مجموعه مقالات نیز نهاده شد. موضوع وقتی در دستور کار پژوهش های پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی قرار گرفت، از آن استقبال شد اما با به سرانجام رسیدن مقالات در اواخر زمستان ۱۳۸۶، و به­رغم تلاش های زیاد، انتشار این مجموعه ناکام ماند تا اینکه با موافقت پژوهشکده، و با اضافه شدن چند مقاله دیگر به مجموعه، هم اکنون چهارده مقاله در این خصوص آماده انتشار است.
مقالات این مجموعه، وجوه مهمی از مسئله فرد، فردگرایی، جمع گرایی و منفعت و مصلحت عمومی را متناسب با سیر تحولات آنها از چشم انداز ایرانی و با نگاهی به محتوای آموزه های اسلامی به بحث می گذارند. چینش مقالات، بر حسب موضوع و عنوان کتاب، بدین صورت است که ابتدا مقالاتی آمده است که مبحث مفهومی فردگرایی و جمع گرایی را به بحث گذاشته اند. در این بخش، با رویکرد روان شناسی بین فرهنگی و اندیشه سیاسی، زمینه های پیدایش و نیز تطورات و تحولات آن مفاهیم به بحث گذاشته شده است. داشتن تعریف و تصوری از این مفاهیم در سامان بخشی ذهنی به مخاطب، مفید به نظر می رسد. در ادامه مقالاتی آمده است که فردگرایی را به­طور مشخص، و در نسبت با جمع گرایی، از منظر ایرانی ـ اسلامی به بحث گذاشته اند. این مفاهیم از منظر فلسفه سیاسی اسلامی، از منظر فقه، از منظر مطالعات دینی مورد بحث گذاشته شده اند. در نهایت، مقالاتی سامان یافته اند که ضمن توجه به هر دو آموزه فردگرایی و جمع گرایی، به مقوله منفعت و مصلحت جمعی پرداخته اند. در ذیل، کلیات هر کدام بیان می شود.
مقالات اول و دوم و سوم در حکم بررسی مفهومی هستند. نخستین مقاله به­مثابه درآمدی بر آموزه فردگرایی محسوب می شود که در ذیل مباحث، نسبت این مفهوم با مفاهیم مرتبط، از جمله جمع گرایی مورد بررسی قرار گرفته است. در مقاله دوم، منوچهری، پرداختن به فردگرایی یا جمع گرایی را موضوعی وابسته به انسان شناسی می داند که همه متفکران سیاسی دل مشغول آن بوده اند. در این میان، متفکران سیاسی با عطف توجه به سامان نیک یک جامعه و بنا به بعد هنجاری مباحث خود(برای ارائه جایگزینی برای وضع نامطلوب اجتماعی) گزیر و گریزی جز این نداشته اند که به موضوع سرشت انسان و مسائلی چون فردگرایی یا جمع گرایی نیز بپردازند. در این میان، تعبیری که اندیشمندان سیاسی از انسان دارند نیز متضمن پاسخ به پرسش درباره منشا بحران های اجتماعی ـ سیاسی، و از سوی دیگر، مبنایی برای ترسیم سامان نیک و زندگی خوب است. به نوشته مولف، «عموم اندیشمندان و مکاتب فکری دارای انسان شناسی نسبتاً مشخصی هستند و تعبیر آنها از هویت یا کیستی انسان از مقومات و دلالت های معرفتی بنیادین آنهاست». از این­رو، در مقاله سیر تحولات سرشت و فردیت انسان، از دوران کلاسیک، میانه تا مدرن و پست مدرن به بحث گذاشته شده است. در همین مقاله، انسان در اندیشه ایران معاصر نیز به­نحو اجمال به بحث گذاشته شده است تا حلقه واسطی باشد برای مقالات بعد که متمرکز بر چشم انداز ایرانی در باب انسان، فرد، فردگرایی، جمع گرایی و مصلحت و منفعت جمعی است. در مقاله سوم، میرزایی، با رویکرد روان شناسی بین فرهنگی، به­مثابه حوزه ای بین رشته ای و چندرشته ای به موضوع مورد بحث پرداخته است. در این رویکرد، سازه های فردگرایی/ جمع گرایی از اهمیت زیادی برخوردار است. برای آزمون اهمیت این موضوع، نویسنده دو مطالعه پژوهشی و پیمایشی را به بحث گذاشته است؛ از یک­سو پژوهش های گیرت هافستد و از سوی دیگر، یافته های هری تریاندیس. آراء و دیدگاه این دو متخصص، در باب فردگرایی و جمع گرایی، در ارتباط با مقولاتی چون خانواده، مدرسه، محل کار، سیاست، جغرافیا، مذهب و... بررسی شده است. نکته مهم مقاله حاضر، یافته های پیمایشی آنان است که به کشور ایران نیز بسط پیدا کرده است. تریاندیس در پیمایش خود مولفه های فردگرایی و جمع گرایی را در کشورهای مختلف به بحث و کنکاش گذاشته است. از نظر میرزایی، دیدگاه نظری هافستد و تریاندیس در زمینه بررسی کمی و کیفی دو آموزه فردگرایی و جمع گرایی، در کشوری چون ایران، قابلیت کاربرد دارد.
کاشی با طرح این سئوال که در اسلام تا چه حد احساس فردانیت، موضوعیت دارد، توضیح می دهد که چون حس فردانی پرسش از یک نسبت است نه یک امر ذاتی، نمی توان آن را در آموزه های اسلامی یافت. از سوی دیگر انسان مسلمان مدرن، جهت بازتولید حس ایمانی خود نیازمند تعادل میان ناسازه احساس مستقل فردانی و وابستگی به جماعت مومن است؛ ضمن اینکه نظام سیاسی در یافتن و ارائه آن نقطه تعادل، ناکارآمد است. در بیان کاشی «سودای همبستگی تام و تمام تولید یک جماعت پاک و تماماً تابع یک نظام خاص قدرت، اصولاً با تکیه بر پویش درونی سنت اسلامی ممکن و میسر نیست. این پویش با توجه به تحولات جامعه جدید و امکان های زایش و قوت گیری فردانیت مدرن، وجهی نیرومندتر و قوی تر نیز یافته است. اولین پیامد اقدام سیاست­گذاران برای تولید یک جامعه چند ده میلیونی پاک، کاسته شدن از قدرت بازتولید حس ایمانی و تضعیف ارزش های دینی است».
میراحمدی، از زاویه ای متفاوت اینگونه طرح می کند که اگرچه فقه سیاسی شیعه در دوران گذشته محوریت فرد در تنظیم زندگی دنیوی/سیاسی را برنمی تابد و در نتیجه فردگرایی را در این حوزه اندیشگی با امتناع روبرو می سازد، اما به نظر می رسد، چرخش زبانی در فقه سیاسی شیعه، موجبات ظهور نوعی فردگرایی را فراهم ساخته است. چرخش زبانی پدید آمده در فقه سیاسی معاصر شیعه تفسیر اجتهادی متفاوتی را از آموزه هایی همچون شورا، امر به معروف و نهی از منکر، بیعت و انتخابات و... به­دست داده، مفهوم «فرد مسئول» را به­مثابه مفهوم محوری در مناسبات سیاسی اجتماعی مطرح نموده است. فقه سیاسی معاصر شیعه «اجتماع مسئول» را از طریق «فرد مسئول» امکان پذیر ساخته، در نتیجه فرد از چنان جایگاهی برخوردار می گردد که تنظیم زندگی دنیوی/ سیاسی وی تنها با حضور تعیین کننده وی صورت می گیرد. مولف در این مقاله تلاش می کند با تبیین چرخش زبانی مذکور، تاثیرپذیری آن را بر امکان ظهور نوعی فردگرایی در فقه سیاسی معاصر شیعه را بررسی نماید.
قادری با پیش فرض گرفتن اینکه «وجود الهیات قاهرانه و شریعت دامنه دار، سیر گرایش از فرد به فرگرایی را در اسلام با امتناع روبرو می کند» و نیز با ارائه تعریفی مضیق از فردگرایی (دائرمداری هرچه بیشتر فرد در تعیین و تنظیم امور این جهانی خود و گمانه زنی در امور متافیزیکی ـ الهیاتی)، بر آن است که اگر به جای صفت قهاریت، رحمانیت را شالوده اصلی الهیات بدانیم، طبعاً به همان میزان فرصتی بیشتر برای حرکت به سمت فرد گرایی فراهم می شود؛ هر چند چنین چیزی به­نحو مستقل به­دست نمی آید. از سوی دیگر فقه، تصوف و عرفان نیز از جهاتی فرد را در مقابل فرد قرار می دهد. آنچه مهم است اینکه نوع الهیات و صفات محوری آن، اهمیت بسیار در دوری یا نزدیکی به شالوده فرد و فردگرایی دارد. در مجموع اینکه بنیادهای متافیزیک اسلامی با مفهوم جمع و جمع گرایی مناسبت بیشتری دارد.
نصری با طرح این مسئله که انسان شناسی فلسفی پیامد نوعی نگاه متفاوت و حیرت آور به انسان و کارکرد او است، نگاهی که انسان را در وضع طبیعی و بدیهی نمی بیند، انسان شناسی سنتی کسانی چون گنون، شووان، لینگز و نصر را مرتبط با مبانی الهی و وحیانی تعریف می کند. در این انسان شناسی، انسان خودمختار نیست بلکه آیت الهی، عالم صغیر و آیینه تمام نمای وجود قدسی است که فروکاستن آن به موجودی بریده از آسمان موجب زوال او می شود. بررسی عوارض اصالت فرد مدرن، ما را بدان جا رهنمون می کند که ـ فی المثل ـ آزادی در چنگ ماده گرایی، لذت جویی و لاادری گری گرفتار می آید. کانون بحث، نقد مرجعیت فرد مدرن و تاکید بر انسان سنتی است. «انسان سنتی به­خاطر هویت قدسی، در اعتبار و حقانیت ارزش های مدرن تردید می کند و تمام مناسبات خود(با انسان های دیگر و طبیعت و جهان) را براساس خدامحوری تنظیم می‎نماید».
نبوی، با بررسی موضوع مورد بحث در حوزه اسلام گرایی رادیکال، در طرح مسئله خود به­دنبال پاسخ به این سئوال است که جایگاه فرد در میان امت اسلامی کدام است؟ در این بررسی با تمرکز بر اندیشه های سیدقطب به­مثابه یکی از تاثیرگذارترین متفکران اسلام گرای رادیکال، مولفه هایی از حضور فرد مسلمان در جامعه استخراج شده است که بیانگر این است که گویی به­رغم نیازمندی جامعه اسلامی به­حضور افراد و آحاد برای تشکیل حکومت اسلامی، در وضعیت نهایی، این افراد به سوژه های غیرموثر بدل می شوند؛ موضوع محوری عدم مخالفت و انتقاد از حاکم اسلامی، حسب برخی از روایات اسلامی، اسلام­گرایی رادیکال را به سکوت در قبال اعمال حاکم و ناهنجاری های اجتماعی سوق می دهد، چرا از یک­سو، فرض بر این است که حاکم اسلامی، «عادل» است و از سوی دیکر حفظ کیان امت اسلامی و دوری از تشتت، مقوله مهم «وحدت» جامعه را پیش می کشد که طی آن فرد به کنار رفته و امت حائز اهمیت می شود.
برای بَحرانی، دغدغه این است که فلسفه سیاسی اسلامی از لحظه شکل گیری آن به دست فارابی تا گسترش آن به غرب عالَم مسلمان نشین، چه تصوری از فرد را پرورانده و ارائه کرده است؟ مدعا این است که فرد در فلسفه سیاسی اسلامی وجهی پارادوکسیکال دارد: از یک­سو فرد فلسفی و از سوی دیگر فرد مدنی، که چون هرکدام تضمنات سیاسی خاص خود را دارد، (و بلکه در موارد متعددی در تقابل هم قرار می گیرند) گذر از فرد به فردگرایی را در اندیشه فلسفی با مانع مواجه می سازد. فرد فلسفی یعنی کسی که فلسفیدن را استعداد و حق انحصاری خود می داند و دیگران را ناتوان از آن، در نهایت نمی تواند به پیامدهای ایده «مدنی الطبع» بودنی وفادار بماند که از آغاز آن را در انسان شناسی سیاسی خود مسلم می گیرد: در نگاه بیشتر فیلسوفان مسلمان، فرد فلسفی برای تعقیب و تقویت سعادت خود می تواند ـ و باید که ـ از شهر به کرانه برود. این نحوه اندیشه با تاکید بر سیر و سلوک به­مثابه تامل و تفکر، اولین مولفه تاسیس شهر و تثبیت آن(سکون و ثبات) را به کناری می نهد.(۳)
از نظر علوی، و در گفت وگویی با مقاله پیشین، برای بررسی فردگرایی در اندیشه سیاسی فارابی و فیلسوفان مسلمان نیاز به گزینش منظری در اندیشه است. فردگرایی را می توان از منظر مسئله «سعادت» در این اندیشه نگریست، مسئله ای که شانی محوری دارد. سعادت مورد نظر فارابی سعادت فضیلت گرا است که در آن فضیلت راه و هدف رسیدن به سعادت است. علاوه بر این رویکرد فارابی در این مسئله رویکردی جامع نگر است و شامل بر همه فضایل چهارگانه می گردد و منحصر در فضیلت عقلانی نیست. فیلسوف در نظر فارابی نیز فردی است که واجد همه این فضایل است و بر این اساس محوریت فیلسوف و فلسفه در این اندیشه به محوریت فضیلت در سعادت برمی گردد و نیز دیدگاهی جامع نگر است که منحصر در فضیلت عقلانی و فرد فلسفی عقلانی نیست. به همین دلایل، نمی توان هدف فلسفه فارابی را «فرد فلسفی» دانست بدون آنکه بیان داشت که چنین فردی نه فردی متعلق به طبقه ای خاص و نه تقلیل یافته فرد مدنی و در مقابل آن بلکه نمادی از فرد واجد فضیلت تام و جامع است که تعالی یافته و تکامل یافته فرد انسانی است. رسیدن به سعادت همچون رستگاری دینی برای همه افراد جامعه فراهم است لیکن برای جمهور که به استکمال عقل نپرداخته اند، از طریق عقل حاصل نمی گردد و با تخیل میسر می گردد. از نظر مولف، تخیل اگر در راستای عقل به ادراک سعادت نپردازد، به ادراکی مشابه تن می دهد که سعادت حقیقی نیست، بلکه سعادتی «پنداشته» و مظنون است. این سعادت شق دیگری از سعادت است که افراد برحسب علایق و منافع فردی خود می توانند به آن نایل آیند و با غلبه خیال در افراد حاصل می گردد. ارج نهادن به فرد مدنی به این صورت سعادت فردگرایانه ای را ترسیم می کند که در طرف دیگر سعادت فضیلت گرا قرار دارد و مبتنی بر فردگرایی به معنایی است که از قرن نوزدهم رواج یافته است.
ماحوزی اینگونه طرح مسئله می کند که آیا در اندیشه سیاسی متفکران مسلمان، مقوله اخلاق اجتماعی و مدنی به­گونه ای نظام مند و منسجم طرح شده است یا اینکه این متفکران، صرفاً به طرح اخلاق و سعادت فردی اهتمام ورزیده و در خوش بینانه ترین حالت، در صورت طرح سیاست در کنار اخلاق، رابطه این دو ساحت را تبیین نکرده اند. وی در این نوشتار، دو مسئله مرتبط به هم، یعنی رابطه دو ساحت نظر و عمل و رابطه اخلاق فردی و اخلاق اجتماعی در اندیشه خواجه نصیرالدین طوسی را بررسی کرده است. از نظر او، خواجه نصیر با احیای میراث فارابی و ابن سینا در حوزه حکمت عملی و پیوند شریعت و فلسفه در دو عرصه مرتبط به همِ نظر و عمل، خلا معرفتی پدید آمده در قرون پنجم و ششم هجری را برطرف نموده و با طرح تدبیر منزل و سیاست در کنار اخلاق و تبیین رابطه آنها با یکدیگر، دگر بار نظریه اخلاق اجتماعی فیلسوفان مسلمان را برجسته ساخته است.
در مقاله «فارابی و منفعت عمومی؛ نظریه غیرایده آل» بار دیگر، بَحرانی، از منظر فلسفه سیاسی، به خوانشی جدید از فارابی می پردازد. جامعه، آنگونه که برای فلاسفه سیاسی مدنظر است، محملی است برای تعاون انسانی جهت رسیدن به غایتی که در پرتو آن، خوشبختی جمعی فراهم می آید. در همین جامعه، مسائلی چون کثرت نفوس آدمیان و نیز اموری چون کمبود منابع لازم جهت تحقق سعادت، مقولاتی چون عدالت و منفعت عمومی را ایجاب می کند. اگر این دو مقوله، نتواند کارایی نظری و عملی لازم را برای تعاون در جامعه فراهم آورد، آحاد جامعه راه به سعادت نخواهند برد، بلکه پیوسته در نزاع و بی ثباتی خواهند بود. فارابی در فلسفه سیاسی خود، تلاش کرده است تا با بررسی مقولاتی چون عدالت، کثرت و منفعت جمعی، اجتماعات بسامانی را به تصویر کشد. در این مقاله به این نکته عطف توجه می شود که چه بسا خوانش منسجم تری از اندیشه های فارابی، برای جوامع معاصری که ما در آن زیست می کنیم نیز، چیزهایی برای گفتن داشته باشد. به­منظور تحقق این هدف، آرای فارابی در خصوص عدالت، کثرت و منفعت عمومی به بحث و تجدیدنظر گذاشته می شود و استلزامات آن برای زیست کنونی به تصویر کشیده می شود. این مهم از طریق تفکیک میان دو وجه ایده آل و غیرایده آل در نظریه فارابی به­دست می آید. در نظریه ایده آل، به دلیل غلبه «فرد مدنی»، چه بسا جایی برای فردگرایی یا جمع گرایی نباشد، اما در نظریه غیر ایده آل، مدینه های پیشنهادی فارابی، به­ویژه مدینه های غیرفاضله، مستعد گونه هایی از فردگرایی و توجه به منفعت جمعی هستند.
نجاتی­حسینی نیز با کاویدن خاستگاه های عقیدتی دینی بسیاری از پدیده های اجتماعی مدرن نشان می دهد که به­رغم برخی دیدگاه های انتقادی، چگونه سنت های عقیدتی دینی تاریخی مانند ادیان ابراهیمی و توحیدی(یهودیت ـ مسیحیت ـ اسلام) می توانند حاوی ظرفیت هایی برای توسعه و تعمیق جمع گرایی(و به­عبارت فلسفه و جامعه شناسی حقوقی آن) رعایت مصالح جمعی باشند. مولف، این موضوع را در نسبت با مصالح جمعی و جمع گرایی در جهان اسلام و به­ویژه در متن معارف شیعی، پی می گیرد؛ اهمیت مسئله از نظر وی، بیشتر به این دلیل است که شکل بندی زیست جمعی مومنان و معتقدان(مسلمانان و شیعیان) از دو جهت ناگزیر از تن دادن به منطق جمع گرایی و توجه جدی به مصالح جمعی در زندگی روزمره است: از لحاظ وجوب رعایت قواعد دینی الزام آور، و دیگر از حیث تقویت همبستگی اجتماعی. با این توصیف مسئله نویسنده در مقاله این است که کدام یک از پدیده های اجتماعی مدرن را می توان با استناد و ارجاع به متون دانش دینی و معارف شیعی ، مبنای کاویدن خاستگاه عقیدتی دینی مصالح جمعی قرار داد؟
ابراهیم آبادی، با رویکرد یادگیری اجتماعی، به ابعاد منفی و مثبت فردگرایی در اجتماع می پردازد. از نظر وی، فردگرایی سلبی که گریز از مسئولیت اجتماعی را باعث می شود، بر آن است که جامعه را به یک اجتماع فروکاسته در منافع فوری تنزل می دهد. در مقابل، فردگرایی توام با رشد اجتماعی و مسئولیت پذیری که لازمه آن پختگی و بلوغ در هویت و رفتار جمعی است، تعادل میان منافع زودآیند و دیرآیند فردی و اجتماعی را به همراه دارد. در این میان روابط متوازن و متقابل فرد و جمع و تعامل دوگانه شخص و محیط بی واسطه رخ نمی دهد، بلکه عامل سومی به نام یادگیری است که شکل گیری و سازوارگی هویت و رشد سازنده در طول عمر را ممکن می سازد. با این رویکرد، چنین می نماید که یادگیری اجتماعی ناقص و یا کژکارکردی در فرایند اجتماعی شدن فرد از خانواده گرفته تا دانشگاه، هویت اجتماعی نارس و نابالغ را به همراه می آورد و از این طریق تفکر و عمل جمع گرایی افراد را با اختلال مواجه می سازد. نویسنده با استفاده از تجارب زیسته و در چارچوب نظریه سازندگی که رفتارها را تاحدودی موقعیتی و وابسته به زمینه می داند، به تحلیل روابط و دلایل تعارض و تعامل فرد و جمع و چگونگی عبور از فردگرایی به نفع جامعه و اجتماع ملی با میانجی گری نهاد آموزش و فرایند یادگیری پرداخته است. او ابتدا ریشه های تقابل و تعامل فرد و جمع از منظر تاریخی و فرهنگی و سپس نسبت میان رشد اجتماعی و هویت را مورد تحلیل قرار داده است و سپس کارکرد و الزامات اجتماعی نهاد تعلیم و تربیت(مدرسه و دانشگاه) در مسیر جامعه گرایی و نقش جامعه پذیری و یادگیری اجتماعی را به بحث گذاشته است. در پایان با نگاهی به جامعه ایران، بایسته های کاهش شکاف میان فردگرایی و جمع گرایی را معرفی کرده است. در نگاه وی، به­رغم مشکلات ساختاری و اجتماعی و موانع کمی و کیفی تحقق توسعه اجتماعی در جامعه ایران، و همچنین، تاکید بر تعمیم ندادن دائمی و مبالغه آمیز مشکلات اجتماعی به سطوح کلان، بهترین و پایدارترین مسیر برای تعدیل میان فردگرایی و جمع گرایی مصالح گرایانه، توجه مخاطب را به متغیر واسطی به نام یادگیری سوق می دهد. تاکید ابراهیم آبادی بر این است که درکنار خانواده و همسالان، مدرسه و دانشگاه و فعالیت ها و کنش های گروهی رسمی و غیررسمی درون آن به­مثابه یک محیط، بهترین شیوه برای تمرین و ترویج اصول، ضوابط و هنجارهای زندگی اجتماعی و تقویت نگرش های جمع گرایانه در برابر نگرش های فردگرایانه و معطوف به نیازهای فوری و زودآیند یا بی توجه به مصالح عمومی به­حساب می آید.
این مجموعه، علاوه بر تلاش برای یافتن پاسخ های نظری به مسئله فردگرایی و جمع گرایی یک ویژگی روشی نیز دارد: تلاش برای بررسی چندرشته ای و میان رشته ای موضوع مورد بحث؛ پژوهش ها و پاسخ های ارائه شده به مسائل مورد بحث، از چشم انداز مفاهیم و موضوعات رشته هایی چند به­دست آمده است. در این میان رشته اندیشه سیاسی در صدر بوده است و این بی جهت هم نمی تواند باشد، چرا که موضوع فرد و فراگرایی دارای بیشترین ارتباط با رشته فلسفه و اندیشه سیاسی است. انتظار می رود مجموعه پیشِ­رو، کنکاش علمی لازم را در مخاطب ایجاد کند. نویسندگان، با در نظرداشت مقالات خود به­مثابه «طرح بحث»هایی در این موضوع، نقدهای علمی را به دیده منت می گذارند.
می ماند سپاس و ارج نهادن به حسن نظر و صدق عمل کارشناسان و مدیران محترم مجموعه پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی که تدوین و انتشار این اثر مدیون آنهاست: ریاست پژوهشکده جناب آقای دکتر ابراهیم آبادی و جناب آقای دکتر سیدعبدالامیر نبوی، معاون محترم پژوهشی، که هرکدام با نوشتن مقاله ، در تالیف این مجموعه، یاری رسان بودند؛ مدیر گروه مطالعات آینده نگر، جناب آقای دکتر ماحوزی، با تالیف مقاله، و با درایت و غایت اندیشی خود، موجبات اتمام مجموعه را فراهم کردند؛ کارشناسان محترم گروه جناب آقای پورحنیفه و خوان پایه بیشترین نقش را در مراحل اجرایی این مجموعه داشته اند که از آنها تشکر می شود. در این میان، نقطه نظرات و حمایت های جناب آقای دکتر سیدضیاء هاشمی، معاونت محترم فرهنگی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری مایه دلگرمی و راهگشای مسیر بود که از ایشان تشکر و قدردانی می شود. مناسب بود که در این مجموعه، مقاله ای از منظر ادبیات فارسی نیز وجود می داشت که متاسفانه چنین امکانی فراهم نشد. با این حال، حسن ختام این پیشگفتار، غزلی از مولانا تقدیم می شود که مفاهیم فرد و جمع را به­نحو خاصی به­کار برده است.

باده بده باد مده وز خودمان یاد مده
روز نشاط است و طرب برمنشین داد مده

غیر خدا نیست کسی در دو جهان همنفسی
هرچه وجود است تو را جز که به ایجاد مده

گرچه در این خیمه دری دان که تو با خیمه گری
لیک طناب دل خود جز که به اوتاد مده

ای صنم خفته ستان در چمن و لاله ستان
باده ز مستان مستان در کف آحاد مده

دانه به صحرا مکشان بر سر زاغان مفشان
جوهر فردیت خود هرزه به افراد مده

درآمدی بر آموزه فردگرایی

مرتضی بحرانی(۴)

مقدمه

تعریف هایی زیادی از انسان شده است: حیوان ناطق، موجود ابزارساز، موجود نهادساز، موجود الهی، حیوان سیاسی،... و بالاخره، انسان یعنی «فرد»؛ موجودی که قابل تقلیل به دیگران(در هر قالبی، خانواده، قبیله، دوستان، همکاران و جامعه) نیست. تعریف اخیر از کجا می آید؟ کدام تحول چنین تعریفی را از انسان به­دست داده است؟ پیامدهای نیک و بد چنین تعریفی کدام است و تحقق چنین تعریفی از انسان، با سایر تعاریف چه وجهی پیدا می کند؟
فرد انسانی در اجتماع انسانی متولد می شود، در اجتماع انسانی می زید، و در اجتماع انسانی می میرد. اما فرد انسانی تنها به این بازه نمی نگرد و چه در طول آن و چه در عرض آن به فراتر از آن چشم می دوزد. وضع موجود برای او مطلوب نیست و وضع مطلوب برای او، موجود نیست؛ لذا، او همواره در جستجوی وضع مطلوب است. با چنین انگاره ای تفکر درباره موضوعات انسانی چندان آسان نیست و معضله ای فکری ایجاد می کند که تامل فراوان می طلبد. در این راستا تقابل های حاصل از اندیشه بشری میان مفاهیمی مانند سوژه و ابژه، کثرت و وحدت، جزء و کل، نفس و بدن، حس و عقل، و فرد و اجتماع بر پیچیدگی تفکر می افزاید و متفکران هرچند سعی می کنند خود را در میانه این دو نهایت ها قرار دهند و خود را از کشیده شدن در این کرانه ها به دور نگه می دارند، اما در نگرش های سلبی و انتقادی خود از آنها به­عنوان اتهام و برچسبی بر دیگر اندیشه ها بهره می برند. در این کنش و واکنش جامعه علمی با این مفاهیم، بازخوانی بسیاری از اندیشه ها فراهم می گردد و به گشوده شدن زوایای تازه ای از مکاتب و شخصیت ها یاری می رساند.
مفهوم فردگرایی از جمله همان مفاهیم است که هم مبهم و مسئله ساز است و هم بازخوانی اندیشه هایی در سایه آن ضرورت می یابد. این مفهوم را می توان در بسیاری از حوزه های علوم انسانی و اجتماعی به بحث گذاشت و به سرنوشت سازی آن در اغلب رشته های این حوزه ها صحه گذاشت و به­گونه ای آن را از مفاهیم بنیادین علوم انسانی و اجتماعی دانست. این مفهوم، به یک معنا، در ساختار مدرن و پس از قرن نوزدهم رواج یافته است و در بستر تفکر مدرنیته در کنار مفاهیمی مانند عقل گرایی، طبیعت گرایی، و لیبرالیسم رشد یافته است. تولد این مفهوم با تولد تفکری نوین و مدرن همراه بوده است که نگرشی دیگرگونه از انسان و جهان را ارائه می کند؛ اما نمی توان آن را مفهومی متجانس دانست بلکه دارای ابعاد متفاوتی است که با ظهور آن، نظام ارزشی، دینی، اقتصادی و سیاسی پیشامدرن تغییر می یابد. برداشت های متفاوت از این مفهوم پیدایش ابعاد مختلفی از آن همچون فردگرایی مذهبی(پروتستان)، فردگرایی اخلاقی، فردگرایی نهادی شده، فردگرایی خودخواهانه، و فردگرایی افقی و عمودی را رقم می زند و در عرصه های مختلف اعم از فلسفی، سیاسی، علمی، اجتماعی، اخلاقی، و دینی مجال طرح یافته است.

فردگرایی و جمع گرایی

در مباحث مربوط به فرد و جامعه و رابطه این دو با یکدیگر، طیفی از دیدگاه­ها بیان شده است که دو آموزه فردگرایی و جمع گرایی در دو سر این طیف قرار دارد. در قرائت افراطی فردگرایی، فرد در مقابل جمع و عموماً به­مثابه مونادی مجزا از دیگران تصور می شود. اتمیسم که اوج فردگرایی است، فرد را بیشتر شبیه یک اتم که مستقل از دیگران است به تصویر می کشد. خود مشتمل بر عنصری از الیناسیون(باخود بیگانگی) است که همان آگاهی ـ و بنابراین فاصله ـ او از دیگران و حتی از خود است. در مقابل، عقیده بر این است که خود ذاتاً اجتماعی است. در قرائت غیرافراطی، فردگرایی ایده ای است که بر اهمیت و اولویت منافع فردی در مقابل جمعی اشاره دارد. ظهور مدرن این مفهوم با فروپاشی نظم های مذهبی، اجتماعی و سیاسی قرون وسطی توام بود که طی آن بر وجود شخصی انسان تاکید می رفت. این آموزه بر این واقعیت مبتنی است که فرد واحد اصلی جامعه و معیار نهایی ارزش های آن است. در این آموزه جامعه و هویت های جامعه ساز انکار نمی شود اما جامعه چیزی بیش از مجموعه ای از افراد نیست.
به­عبارت روشن تر در فردگرایی به نقش های متقابل و مکانیسم های اجتماعی و تاثیر گروه و جمع بر فرد نیز اذعان می شود اما تمام این کنش ها هدفی بیرون از فرد ندارد، چون هر فردی فی نفسه هدف است و لذا نمی شود که هدف فی نفسه، فدای اهداف دیگری شود که همان مولفان جامعه باشند. بنابراین فرد، تابع جمع و تحت الشعاع گروه نیست و او در خیر جمعی مضمحل نمی شود. فرد حتی اگر از طریق دستاوردهای دیگران(جامعه) ساخته شود می تواند از آنچه هم­اکنون وجود دارد و انجام گرفته است، فراتر برود. از دیگر سو، جمع گرایی می کوشد تا افراد را رها شده و تک تک در نظر نیاورد؛ فرد تنها به توجه به سازوکارهای اجتماعی بررسی، لحاظ و ساخته می شود. جمع بر فرد اولویت و ارجحیت دارد و از این­رو منافع فردی می شود و باید که فدای منافع جمع شود. لذا در جمع گرایی عدالت، و سعادت جامعه عموماً توسط قوه قاهره حکومتی تعریف و تعقیب می شود. تنها به این دلیل ساده که گروه، ملت، طبقه، نژاد، و جمع واحد اساسی واقعیت و معیار نهایی ارزش است. در اینجا نیز به­رغم اولویت منافع جمعی، فرد انکار نمی شود؛ اما این سازوکارهای گروهی است که هویت فرد را شکل می دهد و اساساً هویت هر فرد در ارتباط با دیگران شکل می گیرد و سعادتش نیز با آنان تعریف می شود. هرکدام از آموزه های فردگرایی و جمع گرایی دارای نظریه پیشرفت و توسعه خاص خود هستند. برای فردگرایان پیشرفت محصول تلاش فردی است و نزد جمع گرایان پیشرفت فرایندی جمعی و محصول جامعه است.

فرد و فردگرایی

«فردگرایی» انواعی از نگرش ها، عقاید، آموزه ها و نظریه ها را دربرمی گیرد. این تنوع معنی، هنگامی که به دگرگونی های تاریخی، معانی ضمنی خود کلمه «فرد» و مترادف های آن توجه شود، بیشتر است.
اولین بار این اصطلاح در شکل فرانسویش در متنی ضّدانقلابی که روشنفکری را نقد می کرد، دیده شد. تفکر محافظه کار قرن نوزدهم میلادی در محکوم کردن گرایش به انگیزه ها، علایق و حقوق یکپارچه بود. برک انگیزه سرمایه های خصوصی فرد را تحقیر کرد و از بر باد رفتن ثروث عمومی و پراکنده شدن آن در گرد و خاک فرد گرایی سخن گفت. ترس این دسته از متفکران، انجامیدن فردگرایی به آنارشیم بود. از این نظر، فلاسفه قرن هجدهم، مدافع فرد گرایی و کسانی معرفی شدند که می خواستند خود ستایی اپیکوری و کلبی مسلکی را زنده کنند. برای آنها، نتیجه سیاسی اجتناب ناپذیر فردگرایی، مخالفت با هر کوششی برای ایجاد مرکز هدایت گرایش های اخلاقی نوع بشر محسوب می شد. فردگرایی در قرن نوزدهم میلادی، تا اندازه ای به­دلیل تاثیر گسترده و فوق العاده ایده های سن سیمون به­صورت فراگیر به­کار می رفت. بین فرانسوی ها این واژه بیشتر بار منفی داشته است و تا امروز هم چنین بوده است. با وجود این می توان مجموعه متنوعی از متفکران فرانسوی را در تاریخ ایده های فردگرایانه نام برد، البته در اینجا باید تفاوت بین فردگرایی(۵) (که آنارشی و تجزیه اجتماعی را بیان می کند) و فردیت(۶) (که آزادی و پیشرفت و رشد فردی را بیان می کند) را مدنظر داشت. در فرانسه فردگرایی به فروپاشی جامعه نظر داشته است؛ با وجود این، انشعاب های گسترده ای وجود داشته است.
در خصوص ظهور مفهوم فرد و فردگرایی در ادبیات سیاسی و فلسفی، عمدتاً نظر بر آن است که این دو محصول معرفت شناسی مدرن هستند؛ این مدرنیته بود که روح فردگرایی را در جامعه مدرن رواج و گسترش داد. مفروض ما این است که میان مفهوم فرد و ظهور مدرنیته رابطه ای دو­سویه وجود دارد. به همان میزان که مفهوم فرد و فردگرایی در سیر تکاملی اندیشه ای مدرن و جریان مدرنیته سهم داشته، مدرنیته نیز آن را تقویت کرده است. اما آنچه مهم است اینکه به­رغم تعامل این دو، ظهور و بسط مفهوم فرد مقدم بر مدرنیته است.
امروزوه مفهوم «فرد» چنان گسترده به­کار می رود که پیامدها و اهمیت سیاسی آن اغلب از نظر دور می ماند؛ اگرچه، فرد در آشکار ترین معنا، موجودی بشری است با این حال، این مفهوم معنای بیشتری را می رساند. اول از همه، دلالت می کند بر اینکه یک انسان یک واحد مستقل و معنادار است و در خویشتن خود هویت دارد. به سخن دیگر، بحث از مردم به نام افراد بدین معناست که آنها آفریده های خودمختاری هستند که بیشتر بنا به گزینش شخصی عمل می کنند تا اینکه به­صورت عضو یک گروه اجتماعی یا یک هیئت جمعی. دوم، افراد نه تنها مستقل بلکه متمایز، حتی یگانه هم هستند. این همان چیزی است که واژه «فردیت» نشان می دهد، یعنی به هر چیزی که ویژه و اصل هر یک از انسان­ها و همه انسان­ها است، اشاره می کند. هر فردی هویت شخصی خود را دارد. سوم، عقیده به جهان گرایی یعنی قبول اینکه انسان­ها در همه جای جهان خصوصیات بنیادی معنی دارند. در این معنا، هویت افراد برحسب زمینه اجتماعی آنها، یعنی نژاد، دین و مذهب، جنسیت یا هر خصلت «حادث از تولد» تعیین نمی شود، بلکه با خصوصیاتی که با مردم همه جای دیگر دارند: ارزش اخلاقی، هویت شخصی و یگانه بودن آنها، شناخته می شود. در هر حال، این تعریف عموماً پذیرفته شده است که فرد، موجوی بشری و یک واحد مستقل معنادار است که در خویشتن خود هویت دارد. هویت افراد ابتدا به ویژگی های اخلاقی و سپس برحسب زمینه اجتماعی مبتنی است. عموم نظریه های فردگرایی با این ایده همخوانی داشته و آن را به­مثابه یک اصل موضوعه پذیرفته اند و پس از آن به تبیین رابطه فرد و جمع پرداخته اند.
بیشتر متفکران به­خوبی بیان کرده اند که انسان ها موجودات پیچیده و چند وجهی اند، و از عناصر زیستی، طبیعی، روان­شناختی، قوای ذهنی، اجتماعی و شاید روحی درست شده اند. مفهوم طبیعت بشر این پیچیدگی را نمی تواند پنهان کند یا به آن بی توجه باشد چندان که بکوشد با تعیین ویژگی های خاصی مانند «طبیعی» یا «ماهیتی» بودن نظم را بر آن تحمیل کند. افزودن بر آن، معقول به­نظر می رسد که اگر چیزی به­عنوان اصل و طبیعت بشر وجود دارد باید در رفتار انسان جلوه کند. درباره ماهیت انسان مباحثات بی پایانی صورت گرفته است. با این حال، بحث های خاصی به­ویژه به نظریه سیاسی مربوط بوده اند، مهم­ترین مسئله در میان این بحث ها را به­طور معمول مسئله «طبیعت/تربیت» می دانند. آیا انسان محصول عوامل فطری و زیستی است یا اینکه از راه آموزش و تجربه اجتماعی تربیت شده است؟ روشن است که چنین پرسشی در مورد رابطه بین فرد و جامعه پیامدهای مهمی دارد. درباره میزان تاثیر عقل در تعیین رفتار نیز پرسش های مهمی مطرح شده است، پرسش های که کاملاً به مسائلی مانند آزادی فردی و اختیار شخصی مربوط می شوند. آیا انسان ها آفریده های عاقلی اند که عقل و منطق، استدلال و حسابگری آنها را راهنمایی می کند، یا به­صورتی زندانیان انگیزه ها و عواطف غیرعقلانی اند. سرانجام، درباره محرک ها و انگیزه های مسلط بر رفتار انسان نیز پرسش هایی مطرح است. به­ویژه این پرسش که آیا انسان ها به طور طبیعی خودخواه و خودگرا هستند، یا ماهیتاً همکار، نوع دوست و خیرخواه به­شمار می روند؟
در این مورد «طبیعت گرایان» با اعلام اینکه یک اصل بشری ثابت و تغییر ناپذیر وجود دارد، عوامل زیستی یا ژنتیک را مطرح کرده اند. اهمیت سیاسی چنین عقیده ای بسیار زیاد است. در گام نخست، این عقیده دلالت می کند بر اینکه نظریه های سیاسی و اجتماعی باید برپایه مفهوم از پیش موجود طبیعت بشر ساخته و پرداخته شود. بحث دیگر به نقش عقل و عقلانیت در زندگی انسان مربوط است. اما این بحث به معنای گزینش بین عقل گرایی و دوری از عقل گرایی نیست؛ بلکه مسئله اصلی که میزان تاثیر ذهن استدلالی بر طرز رفتار انسان است، بین آنها که بر اندیشیدن، تحلیل کردن و محاسبه عقلانی تاکید می کنند و آنها که نقش انگیزه ها، غریزه ها یا محرک های دیگر غیرعقلی را مورد توجه قرار می دهند، تمایزی می گذارد.
عرصه دیگر اختلاف­نظر اینجاست که آیا انسان ها ماهیتاً به نفع شخصی عمل می کنند و خود پرست اند، یا به طور طبیعی نوع­دوست و دارای روحیه همکاری هستند. این بحث اهمیت سیاسی بنیادی دارد. زیرا هریک از نظریات متعارض درباره طبیعت بشر از شکل های اساساً متفاوتی از سازمان اقتصادی و اجتماعی پشتیبانی می کند. اگر انسان ها به­طور طبیعی خودخواه باشند، در میان آنها رقابت، ویژگی گریز ناپذیر زندگی اجتماعی، و از جهات معینی ویژگی فراگیری است. افزودن برآن، اینگونه نظریه ها درباره طبیعت بشر با اندیشه های فردگرایانه، مانند حقوق طبیعی و مالکیت خصوصی، پیوند تنگاتنگ دارد، و اغلب به­عنوان توجیهی برای نظم اقتصادی بازاری یا کاپیتالیستی، که درآن، گمان می رود، افراد بهترین فرصت پیگیری منافع خاص خود را دارند، به­کار برده می شود.
اما تصور بسیار متفاوتی از طبیعت بشر را دین های بزرگ جهان ارائه کرده اند. دین های توحیدی مانند اسلام، مسیحیت و یهودیت، نوع بشر را آفریده خداوند معرفی می کنند و بنا بر آن، جوهر بشر را روحانی در نظر می گیرند نه ذهنی یا جسمی، و با اندیشه «نفس» از آن یاد کرده اند. این عقیده که انسان ها آفریده های اخلاقی اند، که مشیت الهی آنها را به هم وابسته کرده است، بر آموزه های سوسیالیستی که بر اهمیت دلسوزی و همدلی، همدردی طبیعی و انسانیت مشترک اصرار می ورزد، تاثیر بسیار زیادی داشته است، دین های شرقی مانند هندوئیسم و بودیسم بر یگانگی و وحدت همه شکل های زندگی تاکید زیادی دارد. نظریه های سکولار نیز کوشیده اند توجه خود را به «ماهیت اجتماعی» طبیعت بشر جلب کنند. این نظریه ها با توجه به این واقعیت که افراد به­عنوان اعضای اجتماع به­طور جمعی کار و زندگی می کنند، بر اهمیت زندگی اجتماعی تاکید کرده اند.

فردگرایی، دولت و جامعه

در بررسی فردگرایی، همواره پرسش هایی از این دست وجود داشته است که جامعه و منافع جمعی چه وضعیتی پیدا می کند؟ حضور دولت و نقش آن در مناسبات اقتصادی تا کجاست؟ در مواقع تضاد منافع فردی، اولویت با کدام است؟ در همین جاست که انواعی از فردگرایی های هستی شناختی، روش شناختی، سیاسی و... معنا پیدا می کنند. انواع فردگرایی های، به­جز فردگرایی معرفت شناختی و فردگرایی اخلاقی، عموماً با موضوع جامعه، قدرت، دولت و... ارتباط پیدا می کنند. اما این دو نوع از فردگرایی، عموماً فرد را صورت منفرد و مجزا می بیند. با عطف به آن پرسش ها، و با توجه به سویه های وحدت گرایانه فردگرایی، عده ای فردگرایی را ایده ای خطرناک و مصادف با آنارشی اقتصادی یا اجتماعی و نبود عرف ها و معیارهای لازم می دانستند؛ در نظر عده ای دیگر، فردگرایی شیوع نگرش و گرایش به منافع شخصی در اشخاص بود. آنها فردگرایی را تضعیف کننده نظم سلسله وار سنتی دانسته اند. سوسیالیست ها، آن را با «انجمن» و «انجمن گرایی»(۷)، «انسان دوستی»، «از خود گذشتگی»، «سوسیالیسم» و «کمونیسم» مقایسه می کردند. آنها بر نگاه متجدد خود در رد سلطه و «گذر ضروری» به عصر برادری در آینده اصرار می کردند. در همین حال برخی از آنها هرگونه تضاد اساسی بین فردگرایی و سوسیالیسم را رد می کردند؛ حتی عده ای سوسیالیسم را کمال منطقی فردگرایی می دانستند. بسیاری از لیبرال ها نیز فردگرایی را به­عنوان دشمن آزادی محکوم می کردند. از نظر آنها کنار گیری افراد از زندگی اجتماعی و دوری آنها از یکدیگر محصول فردگرایی است؛ نتیجه همه اینها تضعیف اجتماع و رشد قدرت سیاسی بدون نظارت دولت می شود. فرد گرایی در ابتدا فضیلت زندگی اجتماعی را تضعیف می کند، اما در درازمدت به دیگران حمله می کند و همه را از بین می برد و در احساس خود ستایی محض جذب می شود.
تقابل میان فرد و اجتماع از منظر جامعه شناختی مسئله ای به نام عاملیت و ساختار را پدید می آورد. تاکید بر عاملیت در سطح خرد نظریه هایی مانند تبادل، رفتارگرایی و کنش متقابل نمادین و تاکید بر ساختار در سطح کلان نظریه هایی مانند نظریه ساختاری، ساختارگرایی، و پساساختارگرایی را رقم می زند. از منظر هستی شناختی این نزاع به دو صورت اصالت فرد و اصالت اجتماع بروز می کند که نظریات جامعه شناختی را متاثر از خود می کند. پرداختن به هریک از این دو و محوریت دادن به این دو مفهوم متقابل، دو نوع جامعه شناختی را می طلبد که در یکی اندام وارهای اجتماعی، کل های اجتماعی، ساختارهای پیچیده، نظام های اجتماعی و در دیگری موجودات انسانی، اعضای جامعه ، افراد انسانی اهمیت می یابند. منظر هستی شناختی را می توان منظری فلسفی دانست که در آن از یک­سو دیدگاه هایی وجود دارند که برای جامعه هویتی مستقل قائل نبوده و جامعه را اعتباری می دانند و از سوی دیگر دیدگاه هایی که نه تنها برای اجتماع هویت مستقل قائل هستند بلکه آن را هویت بخش فرد می دانند و هویت فرد را وابسته به هویت اجتماع قلمداد می کنند.
در پی دیدگاه های تقابلی، نوعی بدبینی و معنای منفی نیز ملازم فردگرایی بوده است. اما با ظهور مکتب رمانتیسم در آلمان و نوع خاصی از فردگرایی کیفی در آمریکا معنی ضمنی منفی فردگرایی به وجه مثبت تحول یافت. مفاهیم فردگرایی تحت­تاثیر پیوریتانیسم یا منزه طلبی انگلستان جدید، سنت های جفرسونی و فلسفه حقوق طبیعی گسترش یافت؛ همچنین تحت­تاثیر یکتاپرستی مسیحی و مذهب پرتستان انجیل(۸) دفاع ایدئولوژیکی ماهرانه ای از نظام سوسیال شمال در برابر مبارزات جنوب پدیدار شد. به نظر امرسون، فردگرایی که از شاخص های اخلاقی و مذهبی برخوردار بود، هنوز آزمایش نشده بود. او این فردگرایی را راه رسیدن به تکامل، عزت نفس خودبه خودی اجتماعی و استقلال فردی می دانست. در نهایت، فردگرایی آموزه ها و عقاید اقتصاد آزاد و ایدئولوژی بازرگانی را با هم ترکیب کرد و به­عنوان حافظ و حامی و مشوق رقابت هایی معرفی گشت که روح آنها عشق به آزادی، صنعت آزاد و فرصت های آزاد و بدون محدودیت بود. آمریکایی ها در طول تاریخ­شان، فردگرایی را برگزیده ترین انتخاب و از متعلقات انحصاری خود می دانند.
این اصطلاح در انگلستان نقش کم اهمیت تری بازی کرده است رابرت اون و جان استوارت میل از بار منفی مفهوم فرانسوی این اصطلاح برای اشاره به اثرات زیانبار رقابت در سرمایه داری بهره گرفته اند. اما در نیمه آخر قرن نوزدهم، فردگرایی به­عنوان صفت مطلوب لیبرالیسم انگلیسی به­کار می رفت، با این حال اقتصادانان طرفدار اقتصاد آزاد و بنتامیست ها به­ندرت آن را به­کار می بردند. این واژه برای اشاره به عدم دخالت، یا کمترین دخالت دولت ها در اقتصاد و سایر حوزه ها به­کار می رفت(در مقایسه با نظام اشتراکی)؛ چه مخالفان چه موافقان آن را با لیبرالیسم منفی و کلاسیک مرتبط می دانستند. از نظر آنها فردگرایی، وقتی با واقعیت همراه شود، فاصله زیادی با سوسیالیست ها ندارد.
در مباحث مربوط به نسبت فردگرایی، دولت و جامعه، بررسی های زیادی انجام شده است و اصولی نیز مطرح گشته است. از جمله اینکه، اصل اخلاقی و نهایی، ارزش درونی و متعالی انسان است. هر انسان مسئول یک نفر است و هیچ کس مسئول بیش از یک نفر نیست؛ انسان باارزش تر از آن است که وسیله ای برای خدمت به دیگران باشد. این موضوع در نوشته کانت نظام مندتر و اثرگذارتر آمده است: «انسان، و در کل هر موجود خرد مندی، آخرین نمونه نوع خود است و نه فقط یک وسیله». کانت این مسئله را «اصلی عینی» می داند که منشا همه قوانین باید در خواست و اراده باشد و آن را به­عنوان ضرورت عملی لازم می داند: «چنان عمل کنید که همیشه انسانیت را خطاب قرار می دهید، در شخص خودتان یا در دیگری، نه به­عنوان وسیله، که گویی همین لحظه برای آخرین بار با آن روبرو هستید». در این تلقی، پیشرفت و رشد شخصی فرد بر هرچیز اولویت دارد. به گفته ویلهم فون هومبلت «پایان درست انسان» بیشترین و هماهنگ ترین رشد و پیشرفت توان و قدرت او به­سوی کل منسجم و کامل است. این رشد منوط به اتحادی است که در آن هرکس برای رشد طبیعت خود و برای خود نهایت تلاشش را می کند. در این نگاه، شرایطی که خرد برای انسان می خواهد این است که هر فرد نه تنها از آزادی کامل خویش برای رشد و پیشرفت شخصی با همه انرژی هایش و در فردیت کاملش لذت برد، بلکه هر موجود انسانی به خارج اهمیت ندهد، و فقط آثاری را که خود فرد و اراده آزاد او می خواهد، سازگار با خواسته ها و غرایزش، دریافت کند؛ و فقط با قدرت و حقوق خویش محدود شود.
در این مباحث، ایده خودسامانی یا استقلال فردی(۹) نیز حائز اهمیت است. براساس این عنصر، فرد در مواجهه با ارزشیابی های حساس، هنجارها را تحت کنترل خود در می آورد و در نتیجه واکنش منطقی و مستقل خود به تصمیمات عملی می رسد. می توان گفت اولین بار توماس آکویناس این ایده را به­روشنی توضیح داد. در آموزه ها و عقاید سنتی قرون وسطی چنین بود که دستور مافوق، عادلانه یا ناعادلانه باید اجرا شود، اما توماس معتقد بود اگر شعور آن را منع کند، نباید اجرا شود. استدلال او این بود که «هرکس باید اعمال خود را در پرتو دانشی که از خدا به­دست آورده است، انجام دهد». چنان که اُلمان اظهار کرده است: «او از این اصول کلی حمایت می کند که هرکس باید سازگار با منطق عمل کند»؛ اصلی که پیشرفت در نظام اخلاقی فردی را به­صورت قانع کننده ای نشان می دهد و بر استقلال فردی شخص در حوزه اخلاقی تاکید می کند.
در مرتبه بعد، مفهوم زندگی خصوصی است؛ حضور اختصاصی در دنیای عمومی، محدوده ای که در آن فرد از هر تداخلی آزاد است و هر کار که بخواهد می کند و به هرچه بخواهند فکر می کند. این ایده یک مفهوم اساساً مدرن است که در تمدن باستان و اروپایی قرون وسطی نبود. احتمالاً همین مفهوم، ایده محوری لیبرالیسم را می سازد، که در تاریخ آن بحث­های مفصلی صورت گرفته درباره اینکه مرزها کجا هستند؟ طبق چه اساسی باید تعریف شوند؟ از کجا با هم تداخل می کنند؟ و چگونه باید بررسی شوند؟ این مفهوم، تصویری از انسان را فرض می کند که در زندگی خصوصی برای او و ادامه حیاتش ضروری و جدی است. برلین این مفهوم را به­صورت «آزادی منفی» توصیف کرده است، که «معنی زندگی خصوصی» را دربرمی گیرد. او زندگی خصوصی را محدوده ای از روابط شخصی می داند که در آن هر چیز در جای خود مهم است. به­طور کلی، ایده زندگی خصوصی به ارتباط بین فرد در یک­سو و جامعه یا دولت در سوی دیگر اشاره دارد؛ ارتباطی که لیبرال ها به­عنوان یک ارزش نهایی یا وسیله ای برای درک سایر ارزش ها مطلوب می دانند.
فرد گرایی، با در نظر داشتن مفهوم فرد، مفهومی از اجتماع را بیان می کند که بر اساس آن در تنظیمات اجتماعی ممکن یا عملی به صورت پاسخی به نیازهای فرد با ظرفیت ها، خواسته ها و نیازهای او دیده می شوند. قوانین و بنیادهای جامعه در این منظر به­صورتی اشتراکی به­عنوان ابزاری قابل تعریف وسیله ای برای برآوردن اهداف افراد هستند، این اهداف و غایت آنها نیز مشخص است. مسئله مهم در این مفهوم تصویر مناسب افرادی است که هدف تنظیمات اجتماعی را تعیین می کند. این تصاویر می توانند، غرایز، استعدادها، نیازها، تمایلات یا حقوق باشند؛ به هر صورت همه آنها مستقل از هر مضمون اجتماعی فرض می شوند. در نظر عده ای، این وضعیت همان فرد گرایی اجتماعی است که در آن جامعه مجموعه ای از افراد است که ارتباط­شان با هم کاملاً خارجی است. واضح است که این ایده عمیقاً با گفتگو و بحث ها در زمینه قراردادهای اجتماعی و به­طور کلی با مباحثی در ارتباط بود که براساس مفهوم انسان در طبیعت بودند. در نظر هابز و لویاتان، اختراع مصنوعی بود که برای رفع نیاز به عناصر جامعه ساخته شده بود: انسان ها هنوز ناگهان از زمین بیرون می آیند، مانند قارچ، به بلوغ می رسند اما تعهدی نسبت به هم ندارند. لاک هم همین طور استدلال می کند؛ مانند بسیاری دیگر از متفکران فرانسوی و آلمانی قرن هجدهم حتی روسو هم تا جایی که ایده قراردادهای اجتماعی را به­کار می برد، با این مفهوم بازی می کند، گرچه هسته اصلی تفکر او با آن مخالف است.
غیر از این موارد، آموزه و عقیده ای است که به فردگرایی روش شناختی معروف است. این آموزه تاکید می کند که تمام تلاش ها برای پدیده های اجتماعی باید نفی شوند(یا طبق نسخه جدید و پیچیده تر آن، به­عنوان توضیحات سطح پایین رد شوند) مگر آنکه با حقایقی در مورد افراد بیان شوند. در نظر کارل پوپر، همه پدیده های اجتماعی و به خصوص کار همه بنیادها باید به­صورت نتیجه تصمیمات، فعالیت ها و نگرش های همه افراد انسانی فهمیده شود، و... نباید هیچ گاه با توضیح از واژه «اشتراکی» قانع شویم. فردگرایان روش شناختی از ابتدای قرن نوزدهم با طیف گسترده ای از متفکرانی آشنا شدند که چشم اندازی به دنیای اجتماعی آوردند که براساس آن پدیده های اشتراکی بر فردی مقدم بودند. در آلمان تمایلی گسترده برای فراگیری علوم اجتماعی وجود داشت، مثل تاریخ، اقتصاد، حقوق، روان شناسی و زبان شناسی. این آداب و رسوم از سن سیمون، کانت و آلفرد اسیناس گذشت و به امیل دروکهایم رسید؛ که نظریه جامعه شناختی او براساس انکار «فردگرایی روش شناختی» است. البته بسیاری همچنان از آن حمایت می کردند.
مفهوم مرتبط بعدی را می توان فردگرایی سیاسی نامید؛ آموزه و عقیده ای که ریشه ها و دلایل مقاصد سلطه سیاسی در فرد را پیدا می کند و این سلطه را تا حد ممکن محدود می کند، تا حدی که این مقاصد نیز برطرف شوند. به هر صورت انواع مختلفی از فرد گرایی سیاسی وجود دارد، با توجه به فرضیه های مختلفی که هریک به روش متفاوتی مقاصد فرد را تعیین می کنند و میزان سلطه ای که برای رسیدن به این مقاصد لازم است را متفاوت می دانند. هابز اینجا هم اهمیت تاریخی محوری دارد. در نظر او سلطه سیاسی از مقاصد انسانی ریشه می گیرد نه از قوانین طبیعی یا الاهی(مانند دوران باستان یا قرون وسطی). به باور او، در همه دولت ها مردم قانون را تعیین می کنند. حتی در حکومت سلطنتی هم مردم دستور می دهند. هابز برعکس پیشینیان خود، تلاش می کند پیوندهایی را پیدا کند که دولت را حفظ می کند و به آن قدرت می دهد؛ پیوندهایی که از اصولی که با ما هستند برمی خیزند. لاک این ایده را توسعه داد، اما هیچ شاخص علمی معرفی نکرد. روسو این نتیجه منطقی را گرفت که «قرارداد ها اساس همه حکومت های مشروع بین انسان ها را می سازد» و سلطه حاکمان را همه افرادی که جامعه را می سازند، تعیین می کنند فرد گرایی سیاسی با رضایت از توافق ها و قرارداد ها، مسئله معمولی در قرن هجدهم شد. فرمانروا قدرت را از شهروندان می گیرد و خود بر آنها تسلط و اقتدار می یابد. این قدرت را طبیعت و دولت محدود می کنند. قوانین طبیعت و دولت، شرایطی هستند که افراد باید خود را به آنها تسلیم کنند. یکی از این شرایط، نداشتن اقتدار و سلطه بر مردم بدون انتخاب و موافقت خود آنهاست. حاکم هرگز نمی تواند این اقتدار را برای شکستن یا محدود کردن آنچه به او قدرت بخشیده، به­کار برد.
در همین جا فردگرایی اقتصادی نیز اهمیت می یابد. فردگرایی اقتصادی، به ساده ترین بیان، عقیده ای در باب آزادی اقتصادی است. این ایده با توجیه الگوهای خاص فرهنگی همراه است و مخالف نظارت اقتصادی کلیسا یا دولت است. فرد گرایی اقتصادی عقیده ای هنجاربنیاد می باشد که در آن نظام اقتصادی برپایه مالکیت خصوصی، تولید آزاد و بازار، قرارداد ها و معاملات و منافع شخصی آزاد فرد می چرخد و منجر به حداکثر رضایت افراد و پیشرفت و ترقی اجتماعی می شود. اقتصاددانان لیبرال قرن نوزدهم این نظریه و عقیده را بیشتر منتشر کردند. نظام مند ترین و روشن ترین مدافع معاصر فردگرایی اقتصادی هایک است. او فردگرایی را حافظ تشکیلات خودبه خودی می داند که پایه های ضروری تمدن آزاد، به­خصوص یک بازار رقابتی است.
در بررسی نسبت فرد، جامعه و دولت، مقوله مذهب نیز اهمیت می یابد. فردگرایی مذهبی، به مفهوم استقلال فردی و زندگی خصوصی بسیار نزدیک است. این مفهوم را می توان به این صورت تعریف کرد که فرد مومن نیاز به واسطه و دخالت ندارد، او وظیفه و حق دارد به روش خویش با خدا ارتباط برقرار کند و فقط هم با تلاش مشخص خود به این مقصود نائل می شود. این آموزه دینی به دو ایده مهم اشاره می کند: برابری معنوی و بررسی شخصی مذهبی. بر اولین ایده در کلیساهای اولیه بسیار تاکید می شود و دومین ایده در سخنان آگوستین دیده می شود. این مفهوم طیف وسیعی را دربرمی گیرد، از اولین اشکال فرقه ای پروتستان تا پیروان عرفان های خصوصی، اما بیشتر به کالونیسم ها اشاره دارد. در اینجا بررسی شخصی دین و درونی سازی شعور دینی به نهایت خود می رسند.
از سوی دیگر، فرد گرایی اخلاقی که نگاهی به ماهیت اخلاقیات دارد، سرچشمه ارزش ها و اصول اخلاقی، و آفریننده معیار های اخلاقی را فرد می داند. فرد صاحب اختیار ارزش های اخلاقی، در اساسی ترین معنای آن، است و اقتدار اخلاقی نهایی را داراست. به تعبیری، این منظر را می توان نتیجه فلسفی استقلال فردی در نهایت منطقی خود دانست. علاوه بر این، این ایده با پایان پذیری منطقی ارزش ها و حقایق هم در ارتباط است، بنابراین می توان گفت این ایده به­صورتی پنهانی، تفکر کانت و هیوم را در بر دارد. گرچه هر دو از معانی پنهانی آن اجتناب کرده اند؛ کانت با ارائه اصل موضوع قانون اخلاقی غیرمشخصی و هیوم با تقاضای هماهنگی اخلاقی نوع بشر. دوراهی «فرد گرایی» در این قرن حاد شده است. این موضوع در تفکر نیچه و وبر آشکار است. وبر معتقد است، هنگامی که در موقعیت های متضاد قرار می گیریم، فرد باید تصمیم بگیرد چه چیز درست(خداگونه) و چه چیز نادرست(شیطانی) است. اغلب گونه های اگزیستانسیالیسم(اصالت وجود)، اِموشنالیسم(اصالت عاطفه) و پرسکپتیویسم(منظرگرایی) به­نوعی اشکال مختلف فرد گرایی اخلاقی هستند. هر سه مکتب اصول اخلاقی جهانی عینی را رد می کنند. منسجم ترین تعبیرهای معاصر از این مفهوم در نوشته های اولیه ژان پل سارتر دیده می شود. در آخر، باید به فرد گرایی معرفت شناختی، به­مثابه نظریه ای درباره ماهیت معرفت اشاره کرد که تاکید می کند منشا معرفت و آگاهی در فرد است. با در نظر نگرفتن انواع سولیپسیم(اصالت خودباوری)، پراگماتیسم، فرد گرای معرفت شناس، تجربه گراست و بنابراین می توان گفت متا فیزیک لایبنیتس، معرفت شناسی فردگرایانه را بیان می کند. تجربه گرایی سنتی معتقد است چیزی فراتر از تجربه های کاملاً درونی خود، در محدوده ذهن و احساس خود، نمی دانیم و دریافت نمی کنیم.

منابع

واینر، فیلیپ،(سرویراستار) فرهنگ تاریخ اندیشه ها، گروه مترجمان، تهران، سعاد، اول، ۱۳۸۵.
هیوود، اندرو، مقدمه نظریه سیاسی، ترجمه عبدالرحمن عالم، نشر قومس، اول، ۱۳۸۳.
فی، برایان، پارادایم شناسی علوم انسانی، ترجمه مرتضی مردیها، تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردی، اول، ۱۳۸۳.
فخرزارع، سیدحسین، «چیستی و هستی جامعه هم کنشی آن با اجزای تشکیل دهنده اش»، معرفت فرهنگی اجتماعی. سال سوم، شماره دوم، بهار۱۳۹۱، صص ۵- ۲۶.
وثوقی، منصورو حسین میرزایی، «فردگرایی: تاملی در ابعاد و شاخص ها»، نامه علوم اجتماعی، شماره ۳۴، پاییز ۱۳۸۷، صص۱۱۷- ۱۴۲.
Kim et al (ed), Individualism and Collectivism, Theory, Method and applications, (Newbury Park, CA: Sage, 1994).
Morris, Colin, The Discovery of the Individual 1050-1200 (New York and London, 1972).
Ullmann, Walter, The Individual and Society in the Middle Ages(Baltimore, 1966).

نظرات کاربران
درباره کتاب فرد، فردگرایی و جمع‌گرایی در آموزه‌های اسلامی