فیدیبو نماینده قانونی نشر ورجاوند و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب آرامش، سادگی و طبیعت

کتاب آرامش، سادگی و طبیعت
Peace, Simplicity And Nature

نسخه الکترونیک کتاب آرامش، سادگی و طبیعت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب آرامش، سادگی و طبیعت

سرشار از راز بهاری سبز و صمیمی شد ـ مثل درخت روان و ساده ـ مانند چشمه بعدها دل داده‌ای بود، سینه‌چاک عاشق رودخانه‌ای که با خود به دریا برد ـ مرداب را در یک مجال طلایی Brimful of vernal secret, She grew green and sincere like a tree, flowing and simple like spring. Later on She became a passionate lover And fell in love with the river which carried away the marsh into the sea in a golden opportunity

ادامه...
  • ناشر نشر ورجاوند
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.51 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۵۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب آرامش، سادگی و طبیعت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:





۱

چهار کودک
از چهار نژاد
سفید و سیاه ـ سرخ و زرد
شب بود
و سایه هاشان ـ بر دیوار روبه رو
یک رنگ.

۱۱/ ۳ /۷۷

Four kids from four races
White and black, yellow and red.
It was night
and their shadows
on the opposite wall
were of the same color

۲

سرباز چشم آبی
رنگ دلخواه خویش را
در چشم های سیاه سرباز شرقی دید
و هم زمان
گلوله ها در تفنگ شان گیر کرد.

۱۱ /۳/ ۷۷

The blue-eyed soldier
saw his favorite color
in the black eyes of the eastern soldier.
Simultaneously
the bullets were stuck in their guns

۳

سرشار از راز بهاری
سبز و صمیمی شد ـ مثل درخت
روان و ساده ـ مانند چشمه
بعدها
دل داده ای بود، سینه چاک
عاشق رودخانه ای
که با خود به دریا برد ـ مرداب را
در یک مجال طلایی

۰۲ /۳ /۷۷

Brimful of vernal secret,
She grew green and sincere like a tree,
flowing and simple like spring.
Later on
She became a passionate lover
And fell in love with the river
which carried away the marsh into the sea
in a golden opportunity

۴

زندگی چه زشت شد
وقتی که کامل به رنگ سرخ درآمد
صورتی و سفید رنگ باخت
و زرد و بنفش فراموش شد.

۲۲ /۳/ ۷۷

How life grew ugly
when it turned out completely red,
the pink and white faded,
and yellow and violet were forgotten.

۵

هویت تو ـ روح تو
در قدرت کذایی
مثل بخار ناپدید می شود
با عبور پرنده
خودت را به چشم می بینی
بی هیچ سلام

۲۳ /۳ /۷۷

Your identity - your spirit –
vanish like steam
propelled by a false power.
You see yourself
without any greeting
with the passage of the bird

۶

مشتی بادام به دست ام رسید
امیدوار:
که مغزهای شیرین خواهم داشت
با شادی ـ با عشق ـ ضربه می زدم
که درخت بادام به گل خواهد نشست
آب می دهم
و عاطفه ام تنها نخواهد بود
پس ضربه پشت ضربه
افسوس!
درون هیچ یک، هیچ نبود
و حالا من مانده ام و مشتی پوست.

۳۰ /۳/ ۷۷

I got a handful of almonds
hoping
to have sweet almond shells.
I beat at happiness - at love-
to help the almond tree to blossom.
I water it,
and my feelings won't be alone
then there were strokes and strokes.
Alas there was nothing inside the almonds
- and now -
I'm left with a handful of skins

۷

سیب سرخ عاشق پرتقال بود
ولی عشق در دهان هایشان دو معنی داشت
تن به اعتراف ندادند
کوچ کردند هر دو به عالم بالا
این بار
هیچ یک دیگری را نشناخت

۳۰ /۳ /۷۷

The red apple was in love with the orange
but love had different meanings in their mouths
They didn't confess;
they both migrated to heaven.
This time
none of them knew each other

۸

بگذار دوام بیابد
این شادی، این شور
که اگر به آن برسی ـ چون شهاب محور خواهد شد
حفظ کن آن را
دست هایت مهربان می شوند.

۴ /۴ /۷۷

Let this happiness, this passion,
last long
it will vanish like a meteor
if you capture it.
Protect it
because your hands will become kind

۹

در جنگل ـ تمشکی رسیده یافتم
با پوستی آفتاب خورده و زیبا
دریغ!
زیر پوست آفتاب ندیده بود و سبز می نمود
و من متعجب:
تمشکی نور ندیده را هم می شود انتخاب کرد.

۳۰ /۴ /۷۷

I found a ripe raspberry in the forest,
sun stricken and beautiful.
Alas!
The raspberry had seen no sun under the skin and still it
looked green,
and I was surprised.
You chose a green raspberry which hasn't seen the sun

۱۰

باران عشق که بارید
قوس و قزح نرم در افق نشست
زرد ـ قرمز و نارنجی و بنفش
میهمان چشم من زرد است
خدا را ـ مرا بپذیر با رنگ زرد
و خود با بنفش باش

۴ /۵ /۷۷

When the love rain fell
the rainbow sat softly in the horizon,
yellow, red, orange and violet.
The guest of my eyes is yellow.
My God!
accept me with yellow color
and you yourself stay with violet

نظرات کاربران درباره کتاب آرامش، سادگی و طبیعت