فیدیبو نماینده قانونی نشر ورجاوند و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب فرار از نیرنگ

کتاب فرار از نیرنگ

نسخه الکترونیک کتاب فرار از نیرنگ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب فرار از نیرنگ

It's hard to tell what bird it is Singing in the misty wood, or the reason for its song so late after evening's come. When all else has dropped its name چه مشکل است بگویم دیر وقت بعد از غروب کدامین پرنده است که سر می‌دهد سرود در میانِ مهِ در جنگلی به‌ کدامین دلیل. آن‌جا که هر چیز دیگری چکانده است

ادامه...
  • ناشر نشر ورجاوند
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.44 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۰۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب فرار از نیرنگ

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:




پرتقال دزدی

پرتقالی دزدیدم گرم بود
مثل یک ستاره ی بخت
در جیب گذاشتمش.

هر کجا که می رفتم عطر پرتقال با من بود
در شرایط سخت آن جا که لطافت نبود بوییدمش.

بی درنگ روی تک شاخه های خشک
شکوفه های تشنه و مشتاقِ پرتقال می رویید
که عطر شادی داشت.

پرتقالی دزدیدم
سپری داشت محافظ رو به روی دخترِ پندار ـ دختر خیال
آه! دیگر هیچ چیز، هیچ چیز، در سراسر عالَم چراغانی و شگفت نبود.

The stolen orange

When I went out I stole an orange
I kept it in my pocket
I felt like a warm planet

Everywhere I went smelt of oranges
Whenever I got into an awkward situation
I’d take the orange out and smell it

And immediately on even dead branches I saw
The lovely and fierce orange blossom
That smells so much of joy

When I went out I stole an orange
It was a safeguard against imagining
there was nothing bright or special in the world.

خواب آلوده

خواب آلوده هیچ چیز برای گفتن نداشتی
سرود نبود در این لحظات
صدا و لبخند نبود و هیچ چیز دیگری
به خلوصِ سکوتی که پیشکش می کنی به من
به فراموشی می سپاری ام و دوباره باز می گردی
آه، چهره ی گردان! بوی جنگل را حس می کنم هنوز بر روی گردنت
و در دهانت طعم چشمه سار را
و بوسه ات را که می غلطد به شکل قطره باران
به روی پوست!

Sleepy

Sleepy, you had nothing to tell me.
Yet in such moments was no song
Nor sound nor laugh nor anything so pure
As the silence with which you presented me.
Spit over into oblivion and then spilt back again.
You came back speechless.
O planet face! I still smell the forest in your neck!
Still taste the stream in your mouth!
And your kiss that dropped on to my skin like rain
still shivers there!

یک داستان وسترن

رسیده ام به آخر خط، به آخر اولین یا آخرین چمن زار
(بسته به دید توست که از چه بُعدی به چیزها نظر کنی) و
به تماشای ِ باران بایستی
از قطره قطره کوچکش رودخانه لبریز. اسبم آواره
و من چنان خسته که توانای پی گیریش نیستم،
همه شب راه پیموده ام به تاخت
و چشم های خسته ام پاییده اند قایق را درمیان درخت زار.
و حالا سپیده دم با بوی باروت، بویِ دودِ تفنگ
از ره رسیده است
در وجودم یک گلوله، یک گلوله ی قدیمی، جا خوش کرده است.
چه مدت است به یاد ندارم
قایق رسید، رودخانه لبریز است.
نه، به یاد ندارم چه مدتی ست که لبریز است.

A western Tale

I have reached the end of the first or last prairie
(depending on how you look at things) and
stand watching the rain
teem on the river. My horse han wadered away,
I' m too tired to go find it; been riding all night Watching the boat through the trees.
It's much closer now. The dawn
Smells of gun smoke and timber.
I 've an old bullet in me, how long
It has been there
I can not remember. Here comes the boat
on the teeming river. How long
It has teemed here I can not remember.

بعد از یخ بندان

چه مشکل است بگویم دیر وقت
بعد از غروب کدامین پرنده است
که سر می دهد سرود در میانِ مهِ در جنگلی
به کدامین دلیل.

آن جا که هر چیز دیگری چکانده است
نام پرنده را میان تاریکی
در رایحه رویاآفرین شب
آوای زلال و ملایم اش چیز زیادی برای انتقال ندارد.

ولی پیوند می دهد این نجوا را چه با نفوذ در مخلیه ام
فقط لحظه است که درک می شود
عمر را بر این سرود استوار کن
که آرام بخش وجود من و وجود توست.

After Frost

It's hard to tell what bird it is
Singing in the misty wood,
or the reason for its song
so late after evening's come.

When all else has dropped its name
Down into the scented dark
Its song grown cool and clear says
Nothing much to anyone,

But catches hold a whisper in my brain
That only now is understood.
It says, rest your life against this song,
It’s rest enough for anyone.

ترجمه ی این اشعار را تقدیم می کنم به هنرجویانی که شعر را پدیده ای بدون مرز می دانند و به تمامی شعرای جهان عشق می ورزند.

ملک تاج طیرانی

I dedicate the translation of these poems to scholar in arts who suppose poem as a phenomenon without frontier and love all poets of the world.

Malaktaj Tayarani

نظرات کاربران درباره کتاب فرار از نیرنگ