فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب حکایت‌های فلسفی

کتاب حکایت‌های فلسفی
اسطوره‌های یونان باستان

نسخه الکترونیک کتاب حکایت‌های فلسفی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب حکایت‌های فلسفی

مردم همه جوامع اسطوره‌هایی دارند . نقش اولیه اسطوره‌ها شرح چگونگی پیدایش جهان در نگاه مردم هر سرزمین است و به یک پرسش اساسی و همیشگی آدم‌ها پاسخ می‌دهد : ما از کجا آمده‌ایم ؟ یونانیان باستان از جهانی سخن می‌گفتند که به دست زئوس آفریده شده و باران خشم او این جهان را ویران ساخته است و ما بازماندگان آن حادثه‌ایم ، حادثه‌ای که می‌تواند طوفان نوح کتاب مقدس را به یاد آورد . اما یونانیان پس از تدبر در باب منشأ زندگی خود ، باز باید بدانند چگونه در این جهان زندگی کنند و خدایانی که به آنها معتقدند ، کدام آزادی‌ها را بر آنها روا می‌دارند . از این رو ، همه اسطوره‌ها قهرمان‌هایی دارند . این قهرمان‌ها برای آدمیان الگو بوده‌اند . ماجراهای آنها به نحوی توانایی‌ها و امکانات محدود آدمی را به رخ می‌کشد . بنابراین اسطوره‌ها غالباً مضمون فیلمنامه‌های جاودانه‌ای را تشکیل می‌دهند که در آنها قهرمان‌ها به ما درس می‌دهند . جهان اسطوره‌ای یونان فهرستی واقعی و نمادین از قواعد رفتاری در خور توجه است .

ادامه...

بخشی از کتاب حکایت‌های فلسفی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



از اسطوره تا فلسفه

مردم همه جوامع اسطوره هایی دارند. هندوها با ودایشان، ژاپنی ها با کوجیکیشان و یهودی ها و مسیحی ها با کتاب مقدسشان شناخته شده اند. یونانیان باستان نیز از این قاعده مستثنی نبودند و جهانی اسطوره ای داشتند. این جهان مجموعه پیچیده ای از حکایات و روایات بود که به شرح رابطه انسان ها و خدایانی می پرداخت که مردم دوران باستان به آن ها اعتقاد داشتند.

نقش اولیه اسطوره ها شرح چگونگی پیدایش جهان در نگاه مردم هر سرزمین است و به پرسش اساسی و همیشگی آدم ها پاسخ می دهد: «ما ازکجا آمده ایم؟» یونانیان باستان از جهانی سخن می گفتند که به دست زئوس آفریده شده و باران خشم او این جهان را ویران ساخته است و ما بازماندگان آن حادثه ایم ؛ حادثه ای که می تواند طوفان نوح کتاب مقدس را به یاد آورد. بدون تردید، روایت این حادثه متعلق به دو سنت متفاوت است، اما هر دو توامان تمدن امروز را تغذیه می کنند.
اما یونانیان پس از تدبر در باب منشا زندگی خود، باز باید بدانند چگونه در این جهان زندگی کنند و خدایانی که به آن ها معتقدند، کدام آزادی ها را بر آن ها روا می دارند. از این رو، همه اسطوره ها قهرمان هایی دارند. این قهرمان ها برای آدمیان الگو بوده اند. ماجراهای آن ها به نحوی توانایی ها و امکانات محدود آدمی را به رخ می کشد. بنابراین اسطوره ها غالباً مضمون فیلمنامه های جاودانه ای را تشکیل می دهند که در آن ها قهرمان ها به ما درس زندگی می دهند.
وقتی اورفه در جستجوی اوریدیس به دوزخ می آید، می توان گفت تصویری از اعتراض ما در برابر از دست دادن یکی از نزدیکانمان است. همچون تصویری در آینه درمی یابیم که نمی توانیم از این مصیبت بگریزیم و به لزوم پذیرش دردناک آن تن می دهیم. وقتی پِرسه، هِراکلِس یا تِزِه با هیولاهایی عجیب الخلقه درمی افتند، مبارزه همیشگی انسان را با عناصر طبیعی و نیز با طبع وحشی و شروری که در اوست می بینیم. بدین جهت است که همیشه در برابر قهرمان ها هیولایی است تا با آن ها بجنگند. این هیولاها نماد همه موانعی اند که انسان باید بر آن ها پیروز شود تا تمدن خود را بسازد. اما انجام دادن این کار قربانی هم می خواهد. گاهی بهایی که باید برای آن پرداخت بسیار سنگین است. برخی از قهرمانان اساطیر مانند اولیس، تِزه، پرسه، ژازون، هراکلس و... به روشنی این موضوع را بازمی نمایانند.
برای این که جامعه انسانی انسجام داشته باشد، باید قوانین برقرار باشند و رعایت شوند. اسطوره ها این موضوع را نیز به ما می آموزند. کسانی که قواعد را زیر پا می گذارند، تنبیه می شوند، چنان که آراکنه و فائتون و تانتال تنبیه شدند.
جهان اسطوره ای یونان فهرستی واقعی و نمادین از قواعد رفتاریِ درخور توجه است.
بسیاری از مسائل فلسفی (محدودیت های آزادی، عدالت و بی عدالتی، میل به جاودانگی، چگونگی رویارویی با مرگ،...) در اسطوره های یونان مطرح شده اند و پرسش های آن ها همواره تازگی خود را حفظ کرده اند.
اما جنبه روان شناسانه اسطوره ها نیز مهم است. قهرمانان اسطوره ها که در آستانه جوانی به سر می برند، در پی فهمیدن اسرار زندگی اند تا در جایگاه  انسانی موقعیتی به دست آورند. پایه گذاران روانکاوی اسطوره های اودیپ، ایکار و تانتال را سنگ محک تعالیم خود می دانستند.
اما ورای این دلمشغولی ها و تاملات علمی، در خواندن این حکایت های خارق العاده سرانجام همان لذتی را می بریم که آدمیان طی هزاران سال برده اند.

میشل پیکمال

زئوس و آفرینش جهان



خدایان(۱) در کاخ خود بالای کوه اُلَمپ می زیستند و زئوس بزرگشان بود. آن ها در سعادتی پایدار به سر می بردند و خوراکشان شهد و عسل حیات بخش مخصوص خدایان بود. روزها از پی هم می گذشت و سال ها نیز، و آرامش برقرار بود، آرامشی دلنشین. اما سرانجام اتفاقی افتاد؛ اتفاقی که بایست می افتاد: حوصله خدایان سررفت.
پس زئوس، بزرگ خدایان، از پسرش هِفائیستوس، رب النوع آهنگری، خواست برای سرگرمیشان چند موجود بسازد. هفائیستوس سرش را خاراند، سپس خدایان را به کارگاهش برد. و در آن جا به آن ها نشان داد چگونه می توانند با خاک و آب و آتش موجوداتی از پوست و گوشت بسازند.
خدایان به خوشگذرانی و تفریح پرداختند. آن ها بعضی از موجودات را با باله، بعضی را با پنجه و سُم و برخی را با بال ساختند. آن ها حتی موجوداتی ساختند که از هر جهت به خودشان شباهت داشتند که همان نژاد انسان بود. سپس زئوس با دَم خود به آن ها زندگی بخشید. سپس دست هایش را به هم مالید: کسی خلق شده بود که قرار بود زندگی اش اسباب نشاط خدایان باشد!
اما برای آن که همه افراد و اعضای این جهان کوچک بتوانند با هم و در کنار هم زندگی کنند و مشکلی نداشته باشند، بایست هر کدام صاحب ویژگی خاصی می شدند. باری، در بالای کوه المپ غول های دوقلویی بودند که زئوس به آن ها لطف و محبت داشت. نام یکیشان پرومته بود و دیگری اِپیمِته. زئوس از آن دو خواست در این کار کمکش کنند. این برادرهای دوقلو هیچ شباهتی به هم نداشتند. به همان اندازه که پرومته اهل فکر و تدبیر بود، اپیمته بی اراده و بی فکر بود.
اپیمته بی آن که سوالی بکند، شروع کرد به پخش کردن وسایل دفاعی در میان جانوران تا بتوانند به زندگی خود ادامه دهند. به بعضی ها دندان داد و به برخی شاخ، به بعضی منقار داد و به برخی دیگر پوششی لاکی یا زرهی برای محافظتشان. بعضی ها هم پشمالو شدند تا از باران و سرما در امان باشند. اپیمته با شادی و نشاط در زنبیل بزرگی که زئوس داده بود دست می کرد و خصوصیات و روش های بقا و زنده ماندن را بیرون می کشید و به زور به دیگران می داد. وقتی به ته زنبیل رسید، لبخندی رضایت آمیز زد. اما بلافاصله لبخندش به اخم و ناراحتی بدل شد، زیرا متوجه شد که سهم آدم ها را فراموش کرده است. آدم ها تنها، برهنه و لرزان ایستاده بودند و هیچ وسیله دفاعی ای نداشتند. آدم ها همان هایی بودند که خدایان کوه المپ می خواستند و این که چیزی به آدم ها نرسیده بود، برای الوهیت المپ توهین بزرگی بود.

نظرات کاربران درباره کتاب حکایت‌های فلسفی