فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب رساله‌ای درباره طبیعت آدمی

کتاب رساله‌ای درباره طبیعت آدمی
كتاب اول: در باب فهم

نسخه الکترونیک کتاب رساله‌ای درباره طبیعت آدمی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب رساله‌ای درباره طبیعت آدمی

رساله‌ای درباره طبیعت آدمی اصلی‌ترین اثر دیوید هیوم است که منظومه فکری و فلسفی وی بیش از همه در این اثر قابل ردیابی است. بنا به تجربه مطالعه هیوم به عنوان دشمن فلسفه، باعث شد تا فلسفه به خود آید و در برابر انتقادات او از خود دفاع نماید، هرچند هیوم کانت را از خواب جزمی بیدار کرد، اما کانت کل نتایج هیوم را یکسره ابطال کرد. بنابراین شایسته است که متفکران و صاحبنظران با خوانش انتقادی این ترجمه و با الهام از منابع فکری و فلسفی بومی در نشان دادن نادرستی نظام فلسفی او بکوشند.

ادامه...

بخشی از کتاب رساله‌ای درباره طبیعت آدمی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



تذکر

طرح من در این کتاب به قدر کفایت در مقدمه تبیین شده است. خواننده فقط باید به این نکته التفات داشته باشد که همه موضوعاتی که در آن جا برای خود مطرح کردم در این دو جلد مورد بحث قرار نمی گیرند. موضوعاتی نظیر فاهمه(۱) و انفعالات(۲) فی نفسه زنجیره ای کامل از استدلال را برمی سازند. می خواستم با بهره جویی از این تقسیم طبیعی، ذائقه عمومی را بسنجم. اگر اقبالم آن قدر بلند باشد که در کار خویش توفیق یابم، [در ادامه کار] تا بررسی اخلاق،(۳) سیاست(۴) و نقادی(۵) پیش خواهم رفت، کاری که کتاب رساله ای درباره طبیعت آدمی آن را به فرجام خواهد رساند. رضایت عامه را والاترین پاداش برای کوشش های خویش می دانم، و در عین حال مصمم بر آن هستم که قضاوت عمومی را، هرچه باشد، بهترین آموزگار خویش بدانم.

یادداشت

برخی فلاسفه در پی خویش جنجالی به پا انداخته اند و قرن ها حول اندیشه هایشان بحث و جدل درگرفته است. بدون شک یکی از این فلاسفه، دیوید هیوم است. نظام فلسفی وی در قالب نظام فلسفی آمیخته به مغالطه و روان شناسی گرایی، بیش از همه در پی سست ساختن پایه های اندیشه است. مشکل اساسی نظام فلسفی هیوم این است که با طرح دو مفهوم انطباع و تصور، که منشا تجربی دارند، هر امر غیرتجربی را بی اعتبار می داند و از این طریق یک به یک در بی اعتبار ساختن مهم ترین منابع شکل دهنده معرفت بشری جهد بلیغ می کند. از جمله، وی مفهوم اساسی علیت را به دلیل آن که منشا تجربی ندارد رد می کند. وی ادعا می کند که از منظر تجربی، در علیت چیزی جز معیت و همزمانی وجود ندارد. از آن جا که از دل آن دو، ضرورت نتیجه نمی شود، پس علیت به کلی بی معناست. هیوم با نفی علیت، به بالاترین درجات شکاکیت خوشامد می گوید و عملاً به آهستگی نوعی لاادری گری را ترویج می دهد. هیوم خود ابائی از اعتراف به شکاک بودن خویش ندارد و در پایان کتاب اول رساله درباره طبیعت آدمی به صراحت اذعان می کند که «من چیزی جز یک شکاک نیستم». حال پرسش اساسی این است که فیلسوفی که به صراحت خود را شکاک می داند، چه میراث و محصول مثبت و مفیدی می تواند برای مخاطب خویش به ارمغان آورد؟ بر این اساس باید گفت که هیوم بیشتر به اعتبار جنجال هایی که بر اساس رویکرد شکاکانه خویش ایجاد کرده است بر سر زبان ها افتاده است و از حیث فلسفی و فنی در قیاس با فلاسفه بزرگ ما فاقد انسجام منطقی و قوت استدلال است. شاید بتوان گفت اگر هیوم با برخی از مفاهیم فلسفی فلاسفه ما، نظیر علم حضوری، حرکت جوهری و یا اصالت وجود آشنا می بود، رساله خویش را به گونه ای دیگر می نگاشت و نظام فلسفی او این رنگ و بوی شکاکانه را به خود نمی گرفت. دیوید هیوم به دلیل غفلت از فلسفه اصیل به بیراهه رفته است.
بنابراین باید گفت که در نظام فلسفی هیوم دو خطر و آسیب نهفته است. یکی آن که او آگاهانه در تضعیف باورهای یقینی می کوشد و دیگر آن که نگاه و رویکرد شکاکانه را در ذهن و ضمیر افراد و مخاطبان خویش می پراکند. در طول تاریخ، آدمی از شکاکان آسیب های فراوان دیده است و این گروه از متفکران بیش از همه در سست ساختن ارزش های جامعه کوشیده اند و نظم اجتماعی جوامع را با خطرها و بحران های فراوان مواجه ساخته اند.
رساله ای درباره طبیعت آدمی اصلی ترین اثر دیوید هیوم است که منظومه فکری و فلسفی وی بیش از همه در این اثر قابل ردیابی است. بنا به تجربه مطالعه هیوم به عنوان دشمن فلسفه، باعث شد تا فلسفه به خود آید و در برابر انتقادات او از خود دفاع نماید، هرچند هیوم کانت را از خواب جزمی بیدار کرد، اما کانت کل نتایج هیوم را یکسره ابطال کرد. بنابراین شایسته است که متفکران و صاحبنظران با خوانش انتقادی این ترجمه و با الهام از منابع فکری و فلسفی بومی در نشان دادن نادرستی نظام فلسفی او بکوشند.

جلال پیکانی

مقدمه

در نظر تمام کسانی که در فلسفه و علوم تظاهر به کشف هر چیز جدیدی برای این عالم می کنند، چیزی معمول تر و طبیعی تر از این نیست که از مجرای خوار شمردن همه چیزهایی که پیش از ایشان عرضه شده است، تلویحاً نظام خویش را تحسین کنند. در واقع، در حالی که اکثر فلاسفه و دانشمندان خود را با این قول راضی می سازند که ما هنوز در پاسخ به پرسش های مهمی که در محکمه عقل آدمی آشکار می شوند حیران و سرگردانیم، فقط اندکی از افراد با علومی که در نگاه اول چندان قابل قبول نیستند آشنایی دارند. برای کسی که قوه تمییز دارد و خبره است، درک بنیانِ سستِ حتی آن دسته نظام هایی که بالاترین اعتبار عمومی را به دست آورده اند و دعاوی خود را در ظاهر به درجات والای دقت نظر و عمق استدلال آراسته اند، آسان است. اصول بر مبنای اعتماد(۶) اتخاذ، و نتایج با تردید از آن اصول استنباط می شوند. فقدان انسجام(۷) در اجزا و بداهت(۸) در کلیتِ نظام، از جمله اموری هستند که در جای جای نظام های مشهورترین فلاسفه یافت می شوند و به نظر می رسد که موجب بدنامی خود فلسفه نیز شده است.
برای کشف وضعیت ناقص فعلی علوم به معرفت چندان عمیقی نیاز نیست، بلکه حتی عامه مردمِ از همه جا بی خبر نیز به واسطه جنجالی که حکمفرماست می توانند قضاوت کنند که همه چیز بر وفق مراد نیست. هیچ چیزی وجود ندارد که موضوع مناقشه نباشد، و در آن موضوعْ خبرگان گرفتار تشدد آرا نشده باشند. پیش پاافتاده ترین مسئله توان گریز از مناقشات ما را ندارد، و در غالب موارد نمی توانیم تصمیمی قطعی اتخاذ کنیم. بحث ها افزایش یافته اند، گویی همه چیز مشکوک و غیرقطعی است، و در عین حال، این بحث ها از چنان گرمایی برخوردارند که گویی همه چیز قطعی است. در میانه این هیاهو نه عقل بلکه لفاظی را تحسین می کنند. کسی که هنر و مهارت عرضه کردن اندیشه اش را به هر شکل مطلوبی دارد، نباید از بابت گرویدن یا نگرویدن پیروانش بیمی به خود راه دهد. در میدان جنگ، پیروزی را نه مردان مسلح که نیزه و شمشیر را در اختیار دارند، بلکه نوازندگان طبل و شیپور [با تحریک احساسات] به بار می آورند.
از این رو، معتقدم که در مورد استدلال متافیزیکی، از هر نوعِ آن، پیش داوری(۹) رایجی وجود دارد، حتی در میان آن دسته از کسانی که خود را محقق می دانند و مدعی اند در خصوص شاخه های گوناگون دانش بشری رویکردی بی طرفانه دارند. مقصود این مدعیان از استدلال متافیزیکی استدلال هایی نیست که در هر شاخه خاصی از علم جریان دارد، بلکه هر قسمی از استدلال است که به نحوی غامض و مبهم بوده و درک آن مستلزم مقداری توجه است. ما در راه تحقیقاتی که معمولاً بدون هیچ تردیدی ردشان می کنیم و به آن ها خاتمه می دهیم تلاشی بیهوده مبذول داشته ایم، و اگر دوست داریم که برای همیشه اسیر خطا و فریب باشیم، فقط می توان گفت که چنان مسائلی دست کم طبیعی و سرگرم کننده اند. در واقع هیچ چیز به اندازه شکاکیت مطلق به اضافه مقدار زیادی رخوت و سستی نمی تواند این نفرت به متافیزیک را توجیه کند. زیرا حتی اگر دست یازیدن به حقیقت اصلاً در توان آدمی باشد، به یقین باید در ژرفایی عمیق و پنهان نهفته باشد: و در حالی که در این راه بهترین نوابغ با تحمل مشقت فراوان همچنان به نتیجه ای نرسیده اند، امید دستیابی بدون زحمت به حقیقت، عبث و گستاخانه خواهد بود. من در فلسفه ای که می خواهم بپرورانم به دنبال این امیدهای عبث نیستم، چرا که اگر که دسترسی به حقیقت را چنین آسان و روشن بپندارم، چنین سودایی چیزی جز جسارت گستاخانه به ساحت آن نخواهد بود.
واضح است که تمامی علوم کم و بیش با طبیعت آدمی مرتبط اند؛ و هرقدر هم به ظاهر از طبیعت آدمی دور باشند، در نهایت امر از این یا آن مسیر بدان بازمی گردند. حتی ریاضیات، فلسفه طبیعی و دین طبیعی تا اندازه ای به علم [شناخت طبیعت] انسان(۱۰) مربوط می شوند، چرا که شناختنِ انسان بنیاد این علوم است و بر مبنای توانایی ها و قوای انسان ها داوری می شود. غیرممکن است بتوانیم بگوییم که اگر ما با حدود و نیروی فاهمه آدمی آشنایی جامعی داشتیم، چه تغییرات و پیشرفت های بزرگی در زمینه این علوم حاصل می شد و تا چه حد به توضیح ماهیت تصورات مورد استفاده مان و فرایندهای استدلالمان قادر بودیم. امید حصول این پیشرفت ها در قلمرو دین طبیعی بیشتر است، چون فقط به تعلیم ماهیت قدرت های ماورایی خرسند نمی شود، بلکه دیدگان خود را به سوی مسائلی فراتر معطوف می سازد، نظیر کشش آن نیروها به سوی ما و وظایف ما در قبال آن ها؛ در نتیجه، انسان نه فقط موجودی است که استدلال می کند، بلکه یکی از موضوعاتی است که خود مورد استدلال ما قرار می گیرد.
بنابراین اگر علوم ریاضیات، فلسفه طبیعی و دین طبیعی چنین وابستگی ای به علم [شناخت طبیعت] انسان دارند، از سایر علوم که رابطه شان با ماهیت آدمی بسیار نزدیک تر و عمیق تر است، چه انتظاری می توان داشت؟ تنها هدفِ منطقْ تبیین اصول و کارکردهای قوه استدلال و ماهیت تصورات آدمی است. اخلاق و نقادی با ذوق و عواطف ما در ارتباط اند، حال آن که سیاست انسان ها را چنان می نگرد که در قالب جامعه وحدت یافته اند، و به یکدیگر وابسته اند. در این چهار دانش ذکرشده ــ یعنی منطق، اخلاق، نقادی و سیاست ــ تقریباً همه مسائل جمع شده اند. همین امر منجر به آشنایی ما با این علوم شده و خود نیز زمینه پیشرفت و آراستنِ ذهن آدمی را فراهم می کند.
بنابراین، تنها گزینه مناسب برای امید به موفقیت در تحقیقات فلسفی عبارت است از دست کشیدن از روش های ملال آوری که تاکنون دنبال کرده ایم، و به جای آن که خود را گهگاه به تصرف قلعه یا روستایی در سرحدات قانع سازیم، باید به پایتخت یا مرکز این علوم حمله ببریم، یعنی به خود طبیعت آدمی؛ اگر چنین کنیم، از آن جا که علم شناخت طبیعت آدمی در واقع سرور علوم است، در هر مورد دیگری نیز می توان امید پیروزی سهل و راحت را در سر پروراند. از این جایگاه می توانیم فتوحات خود را به تمام آن علوم بسط دهیم و در فراغت به کشف کامل تر آن موضوعاتی بپردازیم که در موردشان کنجکاویم. هیچ پرسش مهمی وجود ندارد که پاسخ آن بر علم [شناخت طبیعت] انسان موقوف نباشد؛ و هیچ پرسشی با قطعیت پاسخ داده نمی شود، مگر پیش از آن، با علم [شناخت طبیعت ]انسان آشنا شده باشیم. بنابراین، اگر دعوی تبیین اصول طبیعت آدمی را داریم، در واقع نظامی کامل از علوم را عرضه می داریم که بر بنیادی تقریباً به کلی نو بنا شده است و چنان بنیادی تنها بنیادی است که آن علوم می توانند با اطمینان بر آن بنا شوند.
و از آن جا که علم [شناخت طبیعت] انسان تنها بنیان استوار و قابل اطمینان برای سایر معرفت هاست، لذا تنها بنیان مطمئنی که برای خود این معرفت می توان لحاظ کرد، باید بر تجربه و مشاهده ابتنا داشته باشد. تعجب برانگیز نیست که کاربرد فلسفه تجربی در مباحث اخلاقی با فاصله ای بیش از یک قرن بعد از کاربرد آن در علوم طبیعی اتفاق افتاد؛ چون میان پیدایش این علوم تقریباً همان مقدار وقفه وجود دارد؛ اگر این فاصله زمانی را از تالس(۱۱) تا سقراط(۱۲) محاسبه کنیم، درمی یابیم که در انگلستان نیز این فاصله در رابطه با لرد بیکن(۱۳) و برخی فیلسوفان متاخر دیگر(۱۴) صادق بوده است، فیلسوفانی که علم [طبیعت] آدمی را وارد فصل جدیدی کرده و کنجکاوی عموم را برانگیخته اند. بنابراین، شاید سایر ملل در زمینه شعر با ما رقابت کنند یا در سایر هنرهای دوست داشتنی از ما برتر باشند، اما پیشرفت ها در زمینه استدلال و فلسفه تنها از آنِ سرزمین مدارا،(۱۵) و آزادی، انگلستان، است.
از این رو، شایسته نیست که این پیشرفت اخیر در زمینه علم [طبیعت] آدمی را نسبت به پیشرفت سابق در زمینه فلسفه طبیعی افتخار کمی بدانیم، بلکه باید آن را بیشتر ارج نهیم، چون هم علم [طبیعت ]آدمی و هم ضرورتی که در بُن یک چنین اصلاحی نهفته است از اهمیت به مراتب بالاتری برخوردارند. چون به نظرم بدیهی می رسد که ذات ذهن همانند ذات اجسام خارجی همواره برای ما ناشناخته باقی خواهد ماند، از این رو، تنها با انجام دادن آزمایش های دقیق و مشاهده آثار آن در اوضاع و احوال مختلف ذهن می توان در باب قدرت و کیفیات آن نظریه پردازی کرد. بنابراین، هرچند با پیگیری آزمایش های خود تا دورترین نقطه ممکن و نیز شرح و توضیح تمامی آثار آن ها از روی ساده ترین و ناچیزترین علل، باید تمامی اصول خود را تا حد امکان کلیت ببخشیم، اما این واقعیت که ما هرگز نمی توانیم به ورای تجربه های خود برویم، همچنان امری است مسلّم؛ و هر فرضیه ای که ادعای کشف کیفیات اصیل و بنیادین طبیعت انسان را دارد، همان ابتدا به حکم گستاخی و واهی بودن ادعا مردود است.
گمان نمی کنم فیلسوفی که این چنین مصمم به تبیین اصول بنیادی نفس است بتواند در باب علم شناخت طبیعت آدمی نیز توضیحی قابل قبول ارائه دهد یا اصلاً در آنچه به طور طبیعی برای ذهن انسان راضی کننده است، حرفی برای گفتن داشته باشد. چون هیچ چیز قطعی تر و مشخص تر از این نیست که یاس و لذت هر دو به یک اندازه بر ما اثر می گذارند و ما به مجرد آن که درمی یابیم ارضای میلی ناممکن است آن میل از میان می رود. هرچند با مشاهده دستیابی به بالاترین حد قدرت تعقل انسان با خشنودی متوقف می شویم، حقیقت این است که چنان رضایتی از بالاترین درجات جهل آدمی نشئت می گیرد و دریافته ایم که در استدلال در باب کلی ترین و ناب ترین اصولمان درمانده ایم و جز واقعیت آن ها چیزی در چنته نداریم. اما چنان تجربه ای چیزی نیست جز دلیل عامیانه. در قلمروِ تجربه، برای کشف خاص ترین و نامتعارف ترین پدیده ها به مطالعه و بررسی اولیه نیاز نیست. از آن جا که برای توجیه مخاطب کافی است نشان دهیم که پیش تر نمی توان رفت، نویسنده می تواند با اعتراف بی قید و شرط به جهل خویش و امتناع از درافتادن در خطا، که افراد بسیاری به دلیل جا زدن حدس ها و فرضیه های خود به مثابه اصول قطعی جهان در آن گرفتار شده اند، رضایت بیشتری برای مخاطب فراهم کند. زمانی که این خرسندی و رضایت دوجانبه میان استاد و شاگرد برقرار شود، دیگر نمی دانم چه انتظار دیگری می توان از فلسفه داشت.
چنانچه عده ای این امکان ناپذیری توضیح قواعد کلی(۱۶) و غایی را برای معرفت انسان نقص قلمداد کنند، من با جسارت تصریح خواهم کرد که این نقص در تمامی علوم و هنرها رایج است، خواه زمانی که در قالب مکاتب فیلسوفان رواج داده شوند و خواه زمانی که در نمایشگاهی از آثار متوسط ترین هنرمندان متجلی شوند. هیچ یک از این علوم و فنون ذکرشده نمی توانند به ورای تجربه بروند یا قواعدی را پایه ریزی کنند که مبتنی بر حجیت تجربه نباشد. در واقع، فلسفه اخلاق با نقیصه ای مختص به خود مواجه است که در فلسفه طبیعی یافت نمی شود، چون نمی توان هنگام جمع آوری مشاهدات، با قصد قبلی میل و خواسته خود را دخالت داد، و در نتیجه، نمی توان خود را در باب مشکلات خاصی که ممکن است روی بدهد توجیه کرد. زمانی که خود را از دانستن آثار یک جسم بر جسمی دیگر ناتوان می بینیم، چاره ای نداریم جز این که این دو جسم را در شرایط آزمایش قرار دهیم و نتایج حاصل از آن ها را مشاهده کنیم. اما آیا می توان برای زدودن هر گونه شک در قلمرو فلسفه اخلاق نیز همین روش را پیاده کرد، بدین صورت که خود را در همان موقعیتی قرار دهیم که بدان می اندیشیم و قصد بررسی اش را داریم؟ پاسخ منفی است، چون وجود هر نوع تامل یا قصد قبلی در عملکرد اصول طبیعی خلل ایجاد می کند، به نحوی که اتخاذ هر گونه نتیجه گیری منصفانه از چنین پدیده ای را غیرممکن می سازد. در این زمینه، باید آزمایش های خود را با مشاهده دقیقِ زندگی انسان جمع آوری کرد و آن ها را آن گونه که در زندگی واقعی اتفاق می افتند در نظر گرفت. در این میان، می توان به عملکرد انسان ها در مناسبات اجتماعی، امور عادی و حتی لذت هایشان توجه کرد. زمانی که این آزمایش ها به شکل معقول و سنجیده گردآوری و مقایسه شوند، می توان امید داشت که بر مبنای آن ها علمی را بنا نهیم که در مقایسه با سایر ادراکات بشری قطعیت کمتری نداشته باشد و بسیار سودمندتر باشد.

کتاب اول : در باب فهم

بخش اول : درباره تصورات، منشا، ترکیب، پیوند، انتزاع و سایر اوصاف آن ها

۱. در باب منشا تصورات آدمی

همه ادراکات ذهن آدمی به دو قسم متمایز تقسیم می شوند که من آن ها را انطباعات(۱۷) و تصورات(۱۸) می نامم. تفاوت میان این دو قسم در درجه نیرو و وضوحی(۱۹) نهفته است که آن ها با آن نیرو و وضوح بر ذهن وارد می شوند و راه خود را بر اندیشه و آگاهی ما می گشایند. می توان آن قسم از ادراکات را که با بیشترین نیرو و شدت وارد ذهن می شوند انطباعات نامید: و من ذیل این نام همه حسیات،(۲۰) انفعالات و عواطفی(۲۱) را قرار می دهم که برای بار نخست در نفس ظاهر می شوند. مقصود من از تصورات عبارت است از تصاویر خفیف و کمرنگ این انطباعات در اندیشه و تعقل؛ مثلاً همه ادراکات حاصل از بحث حاضر، فقط به استثنای آن هایی که از بینایی و لامسه حاصل می شوند، و به استثنای لذت یا الم بی واسطه ای که ممکن است به بار آورد. به باور من، برای تبیین این تمایز نیازی به شرح و تفصیل نیست. هرکس خود قادر است به سهولت تفاوت میان احساس کردن(۲۲) و اندیشیدن را دریابد. چون وجوه مشترک(۲۳) این دو قسم به آسانی قابل تمایزند. هرچند نزدیکی آن ها غیرممکن نیست، ولی در مواردی خاص ممکن است به یکدیگر بسیار نزدیک شوند. پس، در خواب، در هنگام تب، هنگام جنون، یا هر کدام از تحریکات بسیار شدید نفس، ممکن است تصورات ما به انطباعات ما نزدیک شوند، و از سوی دیگر گاه اتفاق می افتد که انطباعات ما چنان ضعیف اند که نمی توانیم آن ها را از تصورات خویش متمایز کنیم. اما با وجود این شباهت نزدیکی که در موارد معدودی میان انطباع و تصور رخ می دهد، در کل آن دو چنان متفاوت اند که نمی توان از قرار دادنشان تحت عناوین متمایز شانه خالی کرد.(۲۴)
ادراکات ما پذیرای تقسیم دیگری نیز هستند که بیان آن راحت تر است و هم انطباعات و هم تصورات را شامل می شود. این تقسیم عبارت است از تقسیم [انطباعات و تصورات] به دو نوعِ بسیط(۲۵) و مرکب.(۲۶) ادراکات، یا انطباعات، و تصورات بسیط چنان اند که نه تفکیک(۲۷) می پذیرند و نه جدایی.(۲۸) ادراکات، یا انطباعات، و تصوراتِ مرکب خلاف این اند، و می توانند به اجزا و بخش ها تقسیم شوند. هرچند یک رنگ، مزه و بوی خاص کیفیاتی هستند که همگی در این سیب با یکدیگر اتحاد یافته اند، به آسانی می توان درک کرد که آن ها یکی نیستند، بلکه دست کم از یکدیگر قابل تفکیک اند.

نظرات کاربران درباره کتاب رساله‌ای درباره طبیعت آدمی

ترجمه‌یِ بهتری می‌تونست باشه. مترجم در ترجمه‌یِ این اثر زبانی عربی‌محور، و نه چندان گویا، رو برگزیده که بهتر بود چنین نمی‌کرد. حتماً در خوندنِ این متن از کتاب هایِ راهنما استفاده کنید. انتشاراتِ راتلج در مجموعه‌کتاب هایِ فلسفی‌ـش کمک‌فلسفه‌یِ هیوم‌ رو هم داره که گزینه‌یِ خوبیه. تا جایی که می‌دونم هنوز به فارسی برگردونده نشده، اما انگلیسی‌ـش تو اینترنت پیدا می‌شه. دیباچه‌یِ مترجم هم به‌نظر‌ـم تا حدِ زیادی بی‌ربط بود و درست نمی‌شه فهمید منظور‌ـشون از «غلط بودنِ فلسفه‌یِ هیوم» چیه! دستِ‌کم در‌ چنین اثرِ فلسفی‌ای، از کلّی‌گویی هایِ گنگ بپرهیزیم و کمی آشکارتر و دقیق‌تر سخن بگیم.
در 2 سال پیش توسط میلاد علیزاده
مقدمه ی مترجم از ضعیف ترین مقدمه هایی بود که در تجربه ی در مطالعه گرفتن فلسفه، با آن روبرو شده ام، بی ربط، ضعیف و سخیف، به قدری این مقدمه با سوگیری و غیر مستدل نوشته شده بود که مرا به صحت ترجمه و وفاداری متن به نویسنده مشکوک کرد، به اهل فن فلسفه توصیه می کنم که این مقدمه را جهت انبساط خاطر بخوانند.
در 2 سال پیش توسط آریا کوثریان
با توجه به اینکه من از کتاب خوان کیندل استفاده میکنم و سایت شما کتب فلسفی اندکی را در خود دارد برای بنده مناسب نیست.امیدوار بودم راهی بود که کتب فلسفی را در کتابخوان های کیندل مطالعه کنم به همین منظور عضو سایت شدم.بنده حاضر به پرداخت مبالغ کتبی که فایل آنها را در اختیار بنده بگذارید هستم.ولیکن با توجه به دستور العمل سایت گویا این کار ممکن نیست.
در 2 سال پیش توسط سیروس کاسرود
خوشحال هستم که قبل از خرید کتاب یادداشت و مقدمه کتاب را تونستم بخوانم تا خود کتاب را نخرم گاهی پذیرش واقعیت بسیارسخت هست واقعیتها اکثرا متضاد با باورهای عمومی هستند و حتی گاهی مخالف با نظر فلاسفه . عقاید دیوید هیوم کانت را از جزم اندیشی بیدار کرد انشتین می گوید اگر هیوم نبود من قادر به بیان نظریات خودم نبودم . هرچند که هیوم خود را فیلسوف نمی داند ولی هنوز هیچ فیلسوفی نتوانسته است در رد نظریه های او برهان و استدلالی عقلی بیاورد نباید در بیان نظرات دیگران جانبداری کرد و اینکه گفته شود گفته های هیوم مغالطات روانشناسی است کمی خنده دار هست
در 3 ماه پیش توسط
با دوستان در سو گیری و سخیف بودن سخنان مترجم در مقدمه موافق هستم.واقعا زیبنده نیست درباره یکی از بزرگترین فلاسفه تاریخ که کانت را از خواب جزمی اش بیدار کرده و راسل پیرامونش گفته مسائلی را که هیوم مطرح میکند ما را به بن بست میکشاند و...چنین ترهاتی با عقاید دگماتیسم بافت
در 8 ماه پیش توسط حمیدرضا قائمی