فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب توازن ظریف

نسخه الکترونیک کتاب توازن ظریف به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب توازن ظریف

ادوارد اَلبی در نمایشنامه‌هایش، پرده از درکی عمیق نسبت به پدیداری اجتماعی به نام خانواده برمی‌دارد. خانوادۀ موردنظر اَلبی در نمایشنامۀ توازن ظریف، خارج از توازن و تعادل است یا لااقل این‌گونه به نظر می‌رسد. حداقل دو مثلث موجود در این خانواده، رسیدن به توازنی پایدار و گاهی اوقات کوتاه‌مدت را دشوار ساخته است و این تعادلِ ازدست‌رفته با ورود مهمانان ناخوانده، ادنا و هری؛ دوستان قدیمی این خانواده، وضعیت موجود را بسی پیچیده‌تر می‌کند.
مثلثِ ارتباطیِ اصلی در نمایشنامۀ توازن ظریف متشکل از تبیاس، پدر، اگنس، مادر و دختر بالغ‌شان، جولیا است. جولیا چندین ازدواج ناموفق داشته است و پس از هر بار جدایی به خانه برگشته تا زندگی دوباره‌ای را در جوار خانواده‌اش آغاز کند. سیر قهقرایی این شخصیت از نقطه‌ای در نمایشنامه خود می‌نماید و دم‌به‌دم به شکل تصاعدی بسط می‌یابد که نارضایتی خانواده ـ خیرخواهانه یا شرورانه ـ از پناه‌جویی‌های چندبارۀ او به‌تدریج عیان می‌شود و مواضعِ هر یک از کاراکترهای دیگر در قبال زندگی مشترک جولیا طی کنش‌ها و واکنش‌های متراکم و بی‌امان سر باز می‌کند. ولی این‌بار جولیا در خانۀ پدری با مشکلی غیرمنتظره روبه‌رو می‌شود...

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.78 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۵۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب توازن ظریف

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

ادوارد اَلبی در نمایشنامه هایش، پرده از درکی عمیق نسبت به پدیداری اجتماعی به نام خانواده برمی دارد. خانواده موردنظر اَلبی در نمایشنامه توازن ظریف، خارج از توازن و تعادل است یا لااقل این گونه به نظر می رسد. حداقل دو مثلث موجود در این خانواده، رسیدن به توازنی پایدار و گاهی اوقات کوتاه مدت را دشوار ساخته است و این تعادلِ ازدست رفته با ورود مهمانان ناخوانده، ادنا و هری؛ دوستان قدیمی این خانواده، وضعیت موجود را بسی پیچیده تر می کند.
مثلثِ ارتباطیِ اصلی در نمایشنامه توازن ظریف متشکل از تبیاس، پدر، اگنس، مادر و دختر بالغ شان، جولیا است. جولیا چندین ازدواج ناموفق داشته است و پس از هر بار جدایی به خانه برگشته تا زندگی دوباره ای را در جوار خانواده اش آغاز کند. سیر قهقرایی این شخصیت از نقطه ای در نمایشنامه خود می نماید و دم به دم به شکل تصاعدی بسط می یابد که نارضایتی خانواده ـ خیرخواهانه یا شرورانه ـ از پناه جویی های چندباره او به تدریج عیان می شود و مواضعِ هر یک از کاراکترهای دیگر در قبال زندگی مشترک جولیا طی کنش ها و واکنش های متراکم و بی امان سر باز می کند. ولی این بار جولیا در خانه پدری با مشکلی غیرمنتظره روبه رو می شود: هری و ادنا، دوستان چهل ساله خانواده که در اتاق او سکنی گزیده اند و حاضر به ترک منزل نیستند. سرگردانی عاطفی جولیا از همین نقطه تشدید می کند و او را بر آن می دارد تا حقایق تلخی را درباره محیط پیرامونش آشکار سازد، حقایقی که تبیاس و اگنس، به دلیل ویژگی های فردی و اجتماعی و سن و سال شان، شجاعتِ عیان سازی آن ها را ندارند. جولیا حتا برای باز پس گرفتن خانه ازدست رفته اش، دست به اسلحه می برد:

جولیا: (جدی، اشک می ریزد.) از این جا بندازشون بیرون، بابا... (پیوسته.) از این جا بندازشون بیرون از این جا بندازشون بیرون از این جا بندازشون بیرون از این جا بندازشون بیرون از این جا بندازشون بیرون ...
همه جولیا و اسلحه را هم زمان می بینند. ادنا نفس نفس می زند، ولی ترس به خود راه نمی دهد. هری کمی پس می کشد. تبیاس آرام به سوی جولیا گام برمی دارد.
اگنس: جولیا!
جولیا: از این جا بندازشون بیرون، بابا!
تُبیاس: (آرام به سوی جولیا گام برمی دارد. به نرمی با او صحبت می کند) خیلی خوب، جولیا. عزیزم. همین الان اونو بده به من...
جولیا: از این جا بندازشون بیرون، بابا!
تُبیاس: (به همان لحن.) جولیا، اونو بده به من...
جولیا: (آرام، تپانچه را به تبیاس می دهد.) از این جا بندازشون بیرون، بابا!
اگنس: (کمی مقتدرانه.) باید مثل یه اسب شلاق بخوری، خانم جوان!
اگرچه والدین جولیا از او استقبال گرمی می کنند، ولی اگنس برای جولیا هیچ زمان نمی گذارد و تبیاس با این دختر سی و شش ساله سرگردان و سرخورده، ارتباطی واقعی برقرار نمی کند و این ارتباط لجام گسیخته به تنهایی، افسردگی و اضطراب جولیا دامن می زند. درواقع جولیا در نمایشنامه توازن ظریف، نقش کاتالیزور را بازی می کند. سایر اعضای خانواده عواطف و ویژگی های خویش را کمابیش، در پس سخنان خوش پنهان می کنند، حتا کلر هم که جسور و ضد کلیشه است، به محض احساس خطرِ از دست دادن آشیانه اش، در لاک احتیاط فرو می رود و جولیا را به نحوی زیرکانه قربانی می کند، ولی جولیا حقایقِ برهنه را آشکارا عنوان می کند و برای پرده برداری از نواقص موجود در روابط موجود در خانواده اش از هیچ کنش یا واکنشی نمی هراسد، زیرا خواسته های ضروری اش را درخطر می بیند. اتاق اشغال شده جولیا توسط ادنا و هری، به این مفهوم است که او هیچ جایگاهی در آن خانواده نخواهد داشت و ناگزیر از بازگشت به جهنمی است که داگلاس، شوهرش برای او تدارک دیده.
درواقع اتاق جولیا و اشغال آن به دست مهمانان ناخوانده، محوری ترین موقعیتِ دراماتیک موجود در این نمایشنامه است که واکنش های متنوعی را از سوی سایر شخصیت ها برمی انگیزد و در جریان برهنه سازی کاراکترها موضوعات متنوعی ازجمله نیازها، خواسته ها و حقوق آن ها را برملا می سازد. جولیا به عنوان شخصیتی محوری در نمایشنامه توازن ظریف، روند تکاملی در تنش دراماتیک را هدایت می کند، ابتدا سعی می کند به یاری غرولند و قهر، حقوق ازدست رفته اش را بازگرداند، سپس به واکنش های خصمانه تری مانند به هم ریختن وسایل موجود در اتاقش که متعلق به هری و ادنا است دست می زند و دست آخر، دست به اسلحه تبیاس می برد و حقوق خویش را با رفتارهای زورمدار و خشونت محور مطالبه می کند. به موازات، جولیا متمایل به مقهورسازی مادر و ابراز همدردی و دوستی با خاله اش است. ولی کلر به دوستی جولیا وفا نمی کند و او را مهمانی همچون هری و ادنا خطاب می کند.
کلر: (مهربان، ولی نیشدار.) یعنی واقعن می خوای برگردی خونه؟ (جولیا به کلر خیره می شود.) برای همیشه می خوای برگردی و توی غصه های والدینت غوطه بخوری؟ می خوای جای منو بگیری؟
جولیا: (باغمی پنهان.) این جا خونه منه.
کلر: این... طویله؟ آره؟ (با شوقی غیرمترقبه.) می خوای ادعای مالکیت اون موش دونی رو بکنی؟ ولی اون ها چه برخوردی می کنن؟ من که نمی دونم. ما مردمی نیستیم که اموال مون رو با دیگران سهیم بشیم، عزیزم. قرض می دیم، ولی سهیم نمی شیم. اجتماعی هستیم، ولی صمیمی نمی شیم!
جولیا هم مانند کلر، هری و ادنا، مهاجمی است که زندگی مشترک اگنس و تبیاسِ بازنشسته را هدف گرفته و مانند آن ها برای این ورود نابهنگام دلایل محکم و آشکاری دارد. جولیا خودش را از همه مهمانان ناخوانده دیگر برای حضور در خانه پدری محق تر می داند و حاضر نیست این حق را با هیچ یک تقسیم کند، حتا کلر.
کلر، خواهر اگنس، زنی مسن تر از جولیا است و به همراه خواهرش، اگنس و شوهر خواهرش، تبیاس، مثلث دوم خانوادگی را سروشکل می بخشد. کلر زنی سرکش و شکسته خورده است که ازنظر مالی به خانواده خواهرش وابسته است. او زنی الکلی است، ولی در بخشی از نمایشنامه، این واقعیت را جسورانه و بی باک به زبان می آورد که این، انتخاب خود او است و الکلی بودن برچسبی است که دیگران بر شخصیت او زده اند. او با زبانی افسارگسیخته افکارش را عنوان می کند و هیچ ارزشی برای نزاکت اجتماعی و خانوادگی قایل نیست و برخلاف اگنس، آن را تظاهری بورژوامنشانه می داند. کلر مجموعه تمام چیزهایی است که اگنس از آن ها متنفر است.
کلر با جولیا ارتباطی صمیمانه تر و نزدیک تر را پایه ریخته است، چون او هم مانند جولیا غریبه محسوب می شود و علی رغم سرکشی هایش به گونه ای از زندگی انگلی تن درداده است. کلر و جولیا نماد شکست و شرمساری در حیات خانوادگی تبیاس و همسرش هستند. اگرچه کلر از این خانواده آشکارا متنفر است، ولی هرگز راز ارتباط مخفی تبیاس با زنی دیگر را در نزد اگنس آشکار نکرده و می توان گفت که این آخرین برگه آس او است که در زمان مقتضی رو خواهد کرد.
اگنس از جسارت های بی حدومرز کلر به ستوه آمده است، ولی تبیاس او را در عیش و نوش بی پایانش همراهی می کند. قرابت تبیاس به کلر، حسادت درونی اگنس را برمی انگیزد و موجب می شود تا در مواردی، به شکل غیرمستقیم، تبیاس و کلر را متهم به روابط پنهانی کند.
کلر: (عینکش را درمی آورد. تُبیاس مردد است.) شوهرخواهر خوبی باش، تُبیاس. ناسلامتی اولین شوهرخواهرم هستی.
تُبیاس: (برایش نوشیدنی می ریزد.) فقط فکر کردم شاید این طوری بهتر باشه.
کلر: ممنونم. (روی زمین دراز می کشد، گیلاس را روی سرش نگه می دارد، سپس آن را کنارش می گذارد و...) فکر می کنی اگنس هم همین جوری فکر می کنه؟
کلر در پی آزار خواهرش، اگنس است و از این دیگرآزاری مفرط لذت می برد، اگرچه او نقش دختر خانواده را بازی می کند که موردعلاقه پدر است و تا حدودی رقیب مادر. هیچ کس از کلر انتظار منطقِ رایج اجتماعی و خانوادگی را ندارد و همین بی قیدی برای کلر حظ آور است، چون او را از بار مسئولیت های احتمالی خلاص می کند.
اگنس خودش را نقطه اتکای خانواده می داند و مدعی است که پاشنه توازن خانوادگی بر نگاه مدبرانه او به امور می چرخد. او صلح را بر همه مسایل خرد و کلانِ اضطراب آور و خطرناک برای توازنِ ظریف و شکننده خانواده ترجیح می دهد. اگنس در لایه های سطحی نمایشنامه، حامیِ سرسپرده شوهرش، تبیاس است و همان طور که ایده ها و تصمیمات تبیاس را تایید می کند، خواستار جلب توجه و تایید او در جمع خانوادگی است و برای نیل به این هدف از هیچ تلاشی دریغ نمی کند. طی نیمه دوم نمایشنامه، زخم های اگنس هم سر باز می کنند و شکاف های ارتباطی او با تبیاس فاش می شوند. او خاطره مرگ پسرشان را به یاد می آورد و این یادآوری، دستاویزی قدرتمند برای فوران اندیشه های پنهان او است، اندیشه هایی که انکارِ عشق و وفاداری شوهرش را به همراه دارند.
اگرچه اگنس خودش را ستون امنیت و پایداری خانواده می داند، همچنان خودش را در معرض اختلالات روانی می یابد، اختلالاتی که ریشه از ناپایداری عیان و تزلزل همیشگی خانواده می گیرد. از همین رو اَلبی نمایشنامه را با پرولوگ مانندِ اگنس درباره خطر دیوانگی اش می آغازد و با تک گویی او درباره همین موضوع به پایان می برد. اگنس نگران نتایج احتمالی جنونی است که در سر می پروراند، این که تبیاس دراین صورت چه واکنشی خواهد داشت. آیا موجب شرمساری خانواده خواهد بود، مانند خواهر کوچک ترش و دخترش؟ کلر هم از همین نگرانی برای تحقیر و لگدمال کردن اگنس استفاده می کند.
ارتباط اگنس با دخترش، جولیا بهتر از ارتباط او با کلر نیست. جولیا هم مایه سرافکندگی مادرش است. در صحنه ای که جولیا خشمگین می شود، تبیاس از همسرش می خواهد تا با جولیا صحبت کند و مرهمی باشد بر زخم های مهلکش، ولی تنها پاسخ اگنس سر باز زدن از هم دلی و درک متقابل به دلیل محدودیت زمانی است. اگنس طی نیمه دوم نمایشنامه به موجود خودشیفته، خودمحور و قدرت طلب تبدیل می شود که تلاش می کند همچنان ظاهر صلح طلب و آینده نگرش را حفظ کند.
اگنس: (قضیه را فیصله می دهد، سرسخت.) من وقت ندارم، تبیاس. (نرم تر.) من برای یه مذاکره چهارساعته و نتیجه آرامش بخش هیچ وقت ندارم. تو خودت رو قاتی این ماجرا نکن، عزیزم. با ناز و نوازش و شونه کردن موهاش مطمئنم که این مشکل ختم به خیر نمی شه. نه. تو که تاریخچه این خونواده رو می دونی عزیزم، پس ازش درس بگیر. یادته وقتی تدی به دنیا اومد، چطور این دختره حسودی می کرد، انگاری ما سرش کلاه گذاشته بودیم. بعدشم که تدی مُرد، بیشتر از این که ناراحت بشه، خیالش راحت شد. به هر مدرسه ای که فرستادیمش، موفق نشد، چون بیشتر از این که تو فکر تحصیل باشه، پی خودخواهی های خودش بود... از این مدرسه خوشم میاد، از اون یکی متنفرم... نوبت ازدواجش هم که رسید، عزیزم، بعد از مدتی هر کدوم از مردهایی که انتخاب کرد، معیوب از آب در اومدن... ترس و شادی و رکود و خیانت...
تبیاس، تاجری بازنشسته است که علاقه او به زنش، او را برمی انگیزد تا ناملایمات حاصل از رفتار اطرافیان را تاب بیاورد و کمتر لب به شکایت بگشاید. او کلرِ دایم الخمر را تحمل می کند، چون یکی از ویژگی های بارز او خودداری از قضاوت درباره خصوصیات شخصیتی دیگران است. در طول نیمه نخست نمایشنامه، زمزمه های مبنی بر ارتباط میان تبیاس و کلر به چشم می خورد. این زمزمه ها در نیمه دوم اثر بی پروا از سوی اگنس مطرح می شوند و به تکامل دراماتیک موقعیت ها یاری می رساند. کلر اما از ارتباط میان تبیاس و زنی جوان باخبر است و هرگز آن را برملا نمی کند. شاید دلیل این رازداریِ غریب این باشد که کلر همان زن جوان است. علی رغم تمام این مسایل، تبیاس در مورد زندگی مشترکش با اگنس، احساس امنیت خاطر می کند، اگرچه آن ها سال ها است که تماس و ارتباط فیزیکی نداشته اند.
تبیاس بیش از اگنس، تا حدودی به جولیا نزدیک است. وقتی جولیا دچار شوک عصبی می شود، تبیاس حالتی دلسوزتر و مسئولیت پذیرتر از اگنس به خود می گیرد. او است که جولیا را علی رغم ازدواج های متعددش، در خانه اش پذیرا می شود و حمایت می کند. به همین دلیل، در یکی از صحنه های روبه پایین نمایشنامه، جولیا از این که خشمگین شده و مهمانان والدینش رو به باد بی حرمتی گرفته عذرخواهی می کند، درحالی که تنها مخاطب او تبیاس است.
اگر اگنس در ایجاد توازن در این خانواده متشنج، نقش محوری داشته باشد، تبیاس نیرویی حمایت کننده است که حضورش به پایداری این توازنِ نیم بند می انجامد. او مدام از اعضای خانواده می خواهد تا حرمت یکدیگر را حفظ کنند و در موقعیت هایی که بی حرمتی و جنگ روانی به اوج می رسد، تبیاس سکوتی صبورانه پیشه می کند و برای همگان نوشیدنی می ریزد. در اکثر صحنه ها تبیاس ساقی مجلس است و تلاش می کند تا بار غم و اندوه را به یاری نوشیدن بر همگان سبک تر سازد.
تبیاس در مونولوگ پایانی اش به هری می فهماند که دوستی، بر پایه نیاز شکل نمی گیرد، بلکه ریشه در پدیداری به نام «حق» دارد. همین تک گویی تبیاس نمایشنامه را به پایان بندی اش نزدیک می کند. تبیاس برای دوستانش این حق را قایل است که ناخوانده بیایند و در خانه اش سکنی بگزینند و با خود بیماری ترس را همراه بیاورند، او برای دخترش این حق را قایل است که به ازدواج های متعدد دست بزند و بار دیگر به خانه پدری بازگردد و قرار بگیرد. تبیاس در نمایشنامه توازن ظریف به نوعی نماد حق شناسی است و دیگران را نیز به این گرایش اخلاقی و انسانی دعوت می کند.
تبیاس... حق! این کلمه رو می شناسی؟ حق! (نرم.) ما چهل سال رو پای همین کلمه ریختیم، رفیق. خوب منم حقی دارم... ولی اگه حقی هم برام قایل نباشی، بازم برام اهمیتی نداره... تو حق داری و این حق رو به چنگ آورده ا ی... (بلند.) و باید از حقوق خودت دفاع کنی! می شنوی؟ وحشتت رو با خودت میاری با ما زندگی می کنی! آفتت رو با خودت میاری! باهامون زندگی می کنی! ولی من نمی خوام که تو این جا باشی! هیچم دوستت ندارم! ولی... تو حق داری که بمونی! (مکث.) بمون! (نرم تر.) بمون! (اشک می ریزد.)

نظرات کاربران درباره کتاب توازن ظریف

🌸بریده ای از کتاب🌸 📔گـاهـی مـمـکــنـه یـه راه حـل نـاخـوشـایـنـد ، مـا رو عـاقـبـت بـه خـیـر بـکـنـه.📔
در 6 ماه پیش توسط