فیدیبو نماینده قانونی انتشارات پوینده و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب موزه معصومیت

کتاب موزه معصومیت

نسخه الکترونیک کتاب موزه معصومیت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱۸,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب موزه معصومیت

کتاب «موزه معصومیت» نوشته اورهان پاموک (-۱۹۵۲) نویسنده ترک و برگزیده جایزه نوبل در سال ۲۰۰۶ است. او تنها نویسنده ترک است که تا کنون موفق به دریافت جایزه نوبل شده است. او ۶ سال صرف نوشتن این رمان کرد و در نهایت این اثر خارق‌العاده را با این جمله عاشقانه آغاز کرد: «می‌دانستم که این لحظه شادترین لحظه زندگی‌ام است». وقتی «موزه معصومیت» را می‌خوانید، فقط عشق نیست که در آن تجلی پیدا می‌کند بلکه دوستی، پیوند، جذابی‌ات، خانواده و خوشبختی هم مورد بحث قرار می‌گیرد و می‌بینید که دلتان نمی‌خواهد از دنیای رنگی کتاب خارج شوید. داستان این رمان که در محله‌های بالای شهر استانبول مثل نیشانتاشی، چوکورکوما، نقسیم، حربیه و بی اوغلی - محله‌هایی که نقشی کلیدی در زندگی خود پاموک داشتند - می‌گذرد، روایت کننده سرگذشت یک مرد ثروتمند استانبول به نام «کمال» است که به عشق دختری از طبقه فرودست جامعه به نام «فسون» گرفتار می‌شود. «موزه معصومیت» رمانی است که سنت‌ها و آداب و رسوم دست‌وپاگیر حاکم بر جامعه ترکیه در آن در قالب یک ماجرای عاشقانه به تصویر کشیده می‌شود. اورهان پاموک در این رمان می‌کوشد حقیقت تابوهای اجتماعی و سنّتی و نقش آنها را در زندگی ۷۰ سال اخیر مردم ترکیه به نمایش بگذارد. زندگی مردمی که بین فرهنگ غربی و ساختار یک جامعه سنّتی در حال پوست انداختن است. در سطرهای آغازین این کتاب می‌خوانیم: «شادترین لحظه زندگی‌ام بود،‌ می‌دانستم. اگر از قبل این می‌دانستم برای نجات این شادمانی هر کاری می‌کردم. ممکن بود همه‌چیز تغییر کند؟ بله،‌ اگر می‌دانستم این لحظه،‌ شادترین لحظه زندگی‌ام خواهد بود،‌ هیچ‌وقت آن را از دست نمی‌دادم. با آرامشی عمیق تمام وجودم از آن حس طلایی پر شد. شادمانی‌ای که شاید چند ثانیه طول کشید اما برای من به اندازه ساعت‌ها و یا سال‌ها گذشت. افسون را در آغوش گرفتم. شاد بودم. آنقدر غرق در عشق بودم که اصلا به شکل این گوشواره توجه نکرده بودم. آن بیرون هوا بسیار مطبوع بود. زیبایی روزهای بهار استانبول را داشت. مردم استانبول هنوز لباس‌های زمستانی می‌پوشیدند. با اینکه زمستان تمام شده بود اما داخل مغازه‌ها و ساختمان‌ها هنوز سرد بود»

ادامه...

بخشی از کتاب موزه معصومیت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب موزه معصومیت

واقعا ارزش خوندن نداره چرانوبل برده من موندم یک داستان با ریتم کند با شخصیت های کامل سست و متزلزل
در 1 سال پیش توسط انت دانلیان
خیلى داستان پیش پا افتاده اى داره و واقعا حوصله سربره.کاملا وقت تلف کردن بود.من که از نصفه کتاب فقط صفحه ها رو بدون خوندن ورق زدم که تمام بشه
در 3 سال پیش توسط mah...var
داستان تا نیمه خوب پیش می‌ره اما بعد از اون بسیار کند و پیش پا افتاده می شه. این اولین تجربه من از خواندن آثار اورهان پاموک بود که دیگه تکرارش نخواهم کرد.
در 2 سال پیش توسط mozh sad
من خیلى ازین نسخه ترجمه بد شنیدم و پیشنهاد میکنم تا اومدن یه ترجمه بهتر سمت ابن ترجمه نرید.
در 2 سال پیش توسط soheil
با وجود سانسور زیاد و توجمه بینهایت بد و غلطهای ویرایشی اصلا ارزش خوندن نداره. البته من نسخه چاپی را خواندم
در 3 سال پیش توسط hal...ari
واقعا حوصله ام رو سر برد .نمیدونم عیب از ترجمه بود یا خود کتاب در کل اصلا دوستش نداشتم
در 12 ماه پیش توسط sharareh goli
این کتاب ترجمه بدی داره و بهتره با این ترجمه خونده نشه
در 1 سال پیش توسط زهره دودانگه
از کتاب خیلی لذت بردم‌، توصیفات شهری استانبول در گذشته، صحبت کردن از مردم و تابوهای زمانه، در کنار اون توصیف عشق، که فقط ماجراجویی های پشت سر هم نیست، بلکه واکاوی افتادن در عشق و دوست داشتن دیگری هست، برای من خیلی‌ جذاب بود. پیشنهاد میکنم که حتما نسخه بدون سانسور خونده شه. و دیگه اینکه توصیفات و کند پیش رفتن رمان برای من خودش لذت‌بخش بود. قسمتی از شاهکار بودن این کتاب
در 10 ماه پیش توسط naj...eph
ترجمه کردن این اثر در شرایط فعلی واقعاً بی‌معنا است. من ترجمه‌ی انگلیسیشو خوندم، باسانسور تقریباً چیزی از کتاب باقی نمی مونه.
در 3 سال پیش توسط زینب پناهی
صفحه یک تا دویست و پنجاه جذابه که متاسفانه قسمتی از آن سانسور شده،از دویست و پنجاه تا پانصد کسل کننده آخر کتابم بسیار شوک آور
در 2 سال پیش توسط محمد علی حسینی فر