
فلورانس اسکاول شین در ۲۴ سپتامبر ۱۸۷۱ در کمدنِ نیوجرسی به دنیا آمد و در 69 سالگی در نیویورک درگذشت. او نویسنده و آموزگار معنوی آمریکایی بود، اما زندگی حرفهایاش را با نقاشی و تصویرگری آغاز کرد. شین در میانسالی به یکی از چهرههای شناختهشدهی جنبش «اندیشهی نو» تبدیل شد و با کتاب «چهار اثر از اسکاول شین» به شهرت رسید. نام او امروز بیشتر با قدرت کلام و مثبتاندیشی همراه است. بااینحال، نوشتههایش روانشناسی علمی نیستند؛ آنها آمیزهای از باورهای مسیحی و اندیشههای معنوی رایج در آمریکای آن دورهاند.
فلورانس اسکاول شین نویسندهای بود که زندگی را نه میدان جنگ، بلکه نوعی بازی میدانست. به باور او، هر بازی قوانینی دارد و کسی که قوانین ذهن، کلام، ایمان و بخشش را بشناسد، بهتر میتواند با ترسها و دشواریهای زندگی روبهرو شود. او این فکر را با زبانی ساده و مثالهایی برگرفته از زندگی مراجعان و شاگردانش توضیح میداد.
سادگی بیان و لحن امیدوارکننده باعث شد آثارش از محافل معنوی فراتر بروند و به زبانهای مختلف ترجمه شوند. در ایران هم «چهار اثر از فلورانس اسکاول شین» از مجموعههای شناختهشدهی خودیاری و معنویت است.
فلورانس با نام خانوادگی اسکاول در خانوادهی آلدن کورتلند اسکاول و امیلی هاپکینسون اسکاول به دنیا آمد. او در فیلادلفیا بزرگ شد و در مدرسهی فرندز سنترال درس خواند. سپس از سال ۱۸۸۹ تا ۱۸۹۷ در آکادمی هنرهای زیبای پنسیلوانیا آموزش دید. این دوره فقط مهارت نقاشی و طراحی او را شکل نداد؛ در همان محیط با اورت شین، نقاش و تصویرگری که بعدها همسرش شد، آشنا شد.
فلورانس و اورت شین در ژانویهی ۱۸۹۸ ازدواج کردند و پس از آن به نیویورک رفتند. آنها نزدیک میدان واشینگتن زندگی و کار میکردند؛ محلهای که در آن سالها محل رفتوآمد هنرمندان و نویسندگان بود. هر دو مسیر هنری مستقلی داشتند، هرچند شهرت اورت در نقاشی گاهی نام فلورانس را در سایه قرار میداد.
اورت در کنار خانهی آنها تئاتر کوچکی ساخت و چند نمایش نوشت. فلورانس نیز در بعضی از این نمایشها بازی کرد. حضور او در تئاتر بخش کوتاه اما جالبی از زندگیاش بود و نشان میدهد پیش از آنکه به سخنرانی و آموزش معنوی روی بیاورد، تجربهی ارتباط مستقیم با تماشاگر را داشت. این ازدواج دوام نیاورد و آن دو در سال ۱۹۱۲ از هم جدا شدند.
شین در آغاز قرن بیستم بهعنوان تصویرگر فعالیت میکرد. آثارش در مجلههایی مانند «هارپرز» منتشر شدند و برای داستانها و کتابهای کودکان تصویر کشید. از کارهای شناختهشدهی او میتوان به تصویرگری کتاب «خانم ویگزِ مزرعهی کلم» اشاره کرد؛ اثری محبوب که در سال ۱۹۰۱ منتشر شد.
انجمن تصویرگران آمریکا در سال ۱۹۰۳ او را به عضویت وابسته پذیرفت؛ زمانی که زنان هنوز امکان عضویت کامل نداشتند. طراحیهای شین طنزی ملایم داشتند و آدمهای معمولی را بدون تمسخر نشان میدادند. او بعدها مفاهیم معنوی را نیز با ماجراهای سادهی کار، بدهی، بیماری و روابط انسانی توضیح داد.
شین در میانسالی به تدریس متافیزیک و مشاورهی معنوی روی آورد. او در نیویورک کلاس برگزار میکرد و به افرادی که دربارهی پول، کار، سلامت یا رابطههایشان نگرانی داشتند، پاسخ میداد. بسیاری از داستانهای کوتاه کتابهایش نیز از همین دیدارها آمدهاند، هرچند نمیتوان همهی آنها را گزارشهای مستند دانست.
اندیشههای او در سنت «اندیشهی نو» قرار میگیرند؛ جنبشی معنوی که در قرن نوزدهم در آمریکا شکل گرفت و بر نقش ذهن، ایمان، دعا و نگرش مثبت در زندگی تأکید داشت. شین این باورها را با زبان مسیحی بیان میکرد و آیههای کتاب مقدس را به شیوهای نمادین تفسیر میکرد.
نخستین کتاب شین، بازی زندگی، در سال ۱۹۲۵ منتشر شد. روایت مشهور این است که او در آغاز ناشری برای کتاب پیدا نکرد و در نتیجه آن را با هزینهی خودش به چاپ رساند. انتشار شخصی برای زنی میانسال که تا آن زمان بیشتر بهعنوان تصویرگر شناخته میشد، تصمیمی جسورانه بود.
کتاب بهتدریج میان علاقهمندان اندیشهی نو خواننده پیدا کرد. شین سه سال بعد کلام تو عصای معجزهگر را منتشر کرد و تا پایان عمر به نوشتن و سخنرانی ادامه داد.
چهار کتاب اصلی شین موضوعهایی نزدیک به هم دارند. هر چهار اثر دربارهی ایمان، کلام، شهود، رها کردن ترس و نگاه امیدوارانه به زندگیاند، اما هرکدام از زاویهای متفاوت به این موضوعها نزدیک میشوند.
در مخفی به سوی موفقیت در سال ۱۹۴۰ و اندکی پیش از مرگ شین منتشر شد. منظور او از در مخفی، راهی است که همیشه با فشار و جنگیدن پیدا نمیشود. گاهی فرد باید باور محدودکنندهای را کنار بگذارد، فرصت متفاوتی را ببیند یا به راهنمایی درونی خود توجه کند. کتاب همان ایدههای پیشین را این بار با تمرکز بیشتری بر موفقیت و عبور از مانعها ادامه میدهد.
قدرت کلام پس از مرگ نویسنده و در سال ۱۹۴۵ منتشر شد. این اثر از نوشتهها و درسهای باقیماندهی او گردآوری شده و دوباره به اثر سخن بر ذهن و تجربهی انسان میپردازد. به همین دلیل، خوانندهای که کتابهای قبلی را خوانده باشد، در آن با ایدههای آشنای زیادی روبهرو میشود.
مهمترین ایدهی شین این است که زبان بر تجربهی ما اثر میگذارد. کسی که مدام خود را شکستخورده مینامد یا بدترین نتیجه را پیشبینی میکند، ممکن است مضطربتر شود و فرصتها را نبیند. از این جهت، توجه به گفتوگوی درونی میتواند سودمند باشد.
شین یک گام فراتر میرود و برای کلام قدرتی معنوی و گاهی معجزهآسا قائل میشود. او باور داشت سخنی که با ایمان گفته شود، میتواند رویدادهای بیرونی را نیز تغییر دهد. این بخش از آموزههایش به باور دینی وابسته است و نباید آن را نتیجهی ثابتشدهی روانشناسی دانست.
در کتابهای شین، موفقیت فقط به پول یا رسیدن به یک خواسته محدود نیست. او کینه، حسادت و میل به انتقام را مانع آرامش میداند و بر بخشش تأکید میکند. منظورش این نیست که فرد باید رفتار آسیبزننده را بپذیرد؛ حرف اصلی این است که ماندن در خشم، نیروی ذهنی انسان را مصرف میکند.
مفهوم دیگری که مرتب تکرار میشود «عدم مقاومت» است. شین پیشنهاد میکند انسان بهجای جنگ دائمی با وضعیت، ابتدا ترس را آرام کند و سپس راه درست را ببیند. این نگاه میتواند به پذیرش و انعطاف کمک کند، اما اگر به معنای دست کشیدن از اقدام یا نادیده گرفتن بیعدالتی فهمیده شود، کارایی خود را از دست میدهد.
شین کوتاه، صمیمی و مستقیم مینویسد. او بحث نظری طولانی نمیسازد و بیشتر از داستانهای روزمره، آیههای کتاب مقدس و جملههای تأکیدی استفاده میکند. خواننده احساس میکند در یکی از کلاسهای او نشسته و به پاسخهایش برای مشکلات واقعی مردم گوش میدهد.
این روش کتابها را روان و قابلفهم کرده، اما تکرار نیز در آنها زیاد است. مفاهیمی مانند انتظار خیر، قدرت کلام، بخشش و هدایت الهی در هر چهار اثر بازمیگردند. خوانندهای که میخواهد ابتدا با جهان او آشنا شود، میتواند از «بازی زندگی و راه این بازی» شروع کند و بعد تصمیم بگیرد که آیا به خواندن مجموعهی کامل علاقه دارد یا نه.
نوشتههای شین در دستهی معنویت و خودیاری قرار میگیرند، نه روانشناسی بالینی. جملههای تأکیدی ممکن است به بعضی افراد کمک کنند گفتوگوی درونی خود را تغییر دهند، اما بهتنهایی درمان افسردگی، اضطراب یا بیماری جسمی نیستند. در مشکلات جدی باید از پزشک یا درمانگر متخصص کمک گرفت.
یکی از ایرادهای مهم این نگاه آن است که گاهی شکست، فقر یا بیماری را بیش از اندازه به افکار فرد نسبت میدهد. چنین برداشتی میتواند نقش شرایط اجتماعی، تبعیض، امکانات محدود و اتفاقهای خارج از کنترل را نادیده بگیرد و فرد رنجدیده را مقصر جلوه دهد. بهتر است پیام امیدبخش کتابها را از ادعاهای قطعی آنها جدا کنیم: توجه به زبان و امید مفید است، اما همهچیز در اختیار ذهن ما نیست.






















